السلام علیک یا رقیه  بنت الحسین

 

 

بهار،رویشِ او را به صحنِ گلها خواند

نسیم، آمدنش را به گوشِ دریا خواند

شبی که آمد و گُل شد سپیده می بارید

فرشته بر قدمِ نو رسیده می بارید

طلوعِ طلعتِ او را بنفشه آذین بست

هزار دستِ شقایق هزار نسرین بست

سحر ستاره ی گُل را به باغ ها پاشید

زمین غبارِ رهش را به آسمان بخشید

هزار خرمن خوش رنگِ خوشه یِ خورشید

هزار دامنِ گُل از هزار یاسِ سفید

چه دلنشین و شگفت و چه ناز و زیبا گفت

شبی که غنچه یِ لب را گشود و بابا گفت

طراوتِ نفسش جان به باغبان می داد

تبسمش به خداوندِ عشق ، جان می داد

گرفت تنگ در آغوش و بوسه افشاندش

چو جانِ رفته زِ تَن رویِ سینه خواباندش

دوباره آتشِ شوقش زِ دل زبانه گرفت

شکُفت خنده ی ارباب و این ترانه گرفت

بگو دوباره قرارم ... بگو بگو بابا

ستاره یِ شبِ تارم ... بگو بگو بابا

چه عاشقانه به گوشِ سما ثریا گفت

دل از حسین ربود و دوباره بابا گفت

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

«شعر امام زمان»

 

 

 

 

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟ 

 

 

 

 

از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي 

 

............................... 

 

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن


گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم 

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

 

 

معنی فاصله ها چيست برايم بنويس درد اين واژه سرا چيست برايم بنويس تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله ای علت دوری ما چيست برايم بنويس همه جا غرق دعا ميشوم از آمدنت معنی اشک و دعا چيست برايم بنويس خون دل خوردنت از بار گناهان من است.. معنی شرم و حيا چيست برايم بنويس مثنوی نه ، غزلی نه ، نه قصيده آقا مصرع از درس وفا چيست برايم بنويس دست من را تو نگيری به زمين می افتم حکمت دست شما چيست برايم بنويس تو برايم بنويسي به يقين ميفهمم حرمت خون خدا چيست... برايم بنويس  

................................. 

 

پلکی بزن مولا! که ایمان جان بگیرد
تا در زمین، بارانی از قرآن بگیرد

ای مهر عالمتاب خوبی! جلوه گر شو
تا عشق در روی زمین سامان بگیرد

پلکی بزن تا دشت‌ها گندم برقصند
بوی طراوت بشکفد، باران بگیرد

پلکی بزن تا غنچه‌ها شبنم بخندند
باغ از بهار خنده‌ی گل، جان بگیرد

پلکی بزن تا ریشه‌های شب بخشکد
تا صبح صادق، عمر جاویدان بگیرد

ایمان به فصل سرد؟ هرگز، تا تو هستی
هرگز مبادا فصل یخبندان بگیرد

از دیو و دد، مولا! ملولم، جلوه گر شو
تا زندگی بوی خوش انسان بگیرد

مولا! بهار خنده‌ات را منتشر کن
تا  فصل سرما در زمین پایان بگیرد


مناجات با صاحب الزمان (عج)

 

نه از اين کوه صدايی، نه در اين دشت غباری

نه به اين روز اميدی، نه از آن دور سواری

آن قدر لاله وارونه در اين کوه نشسته ست

که نمانده ست به پيراهنت ای دشت، غباری

بس که خون و غزل و خاطره پاشيده به ديوار

بر نمی آيد از طبع پريشان شده کاری

شب و خرناس گرازان، نه کليدی نه چراغی

باغ عريان و هراسان، نه ترنجی نه اناری

دم مسموم که پيچيد در اين کوچه بن بست

که نی افتاد کناری، قلم افتاد کناری

آی خورشيد تباران همه فانوس بياريد

تا بگرديم پی آينه‌ای، آينه داری

سبدی واژه بياريد و بهاری گل و افسوس

تا بکاويم برای غزلی ناب، مزاری

چه شد آن يار سفر کرده که چون موج رها بود

زير پيراهن باران زده اش تازه بهاری

مانده زان يار که چون خاطره پر ريخته در باد

قلمی بی سر و ته مانده چشمان خماری

برس ای عشق به داد دل ما چشم به راهان

نه از اين کوه صدايی، نه از آن دور سواری

 

سعيد بيابانکی

درد و دل با معشوق

 

هر چند که ما را نوشتند از گداها

اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

ماها کجا و نوکری دلرباها؟!

ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد

اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟!

ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند

کی می رسد روز وصال آشناها؟!

از دوریش بدجور حال ما خراب است

رونق گرفته باز هم دارالشفاها

من که بدم پس دیدنش روزی من نیست

ای خوش به حال خوب ها ... حاجت رواها

باشد درست ... آقای ما خیلی کریم است

امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟

طبق احادیث رسیده ... ناظر ماست

بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها

از بس که بر اعمال بد اصرار داریم

رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!

یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست

نامی که باشد از تبار کیمیاها

میلاد امام رضا علیه السلام

 

ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید
شب را در این بهشت الهی سحر کنید

با زائرین این حرم الله سر کنید
مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید

عید بزرگ شیعة آل پیمبر است
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است


ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن
بر چهرة حقیقت ایمان نظاره کن

یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن

میلاد پارة تن زهرا و احمد است
شمس الشموس عالم آل محمد است


این مظهر جمال خداوند اکبر است
آیینة تمام نمای پیمبر است

خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است
قرآن روی سینة موسی ابن جعفر است

بر خلق آسمان و زمین مقتداست این
جان رو نما دهید که روی خداست این


روشن هزار سینة سینا به نور او
چشم هزار موسی عمران به طور او

صف بسته اند خیل رسل در حضور او
دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او

ریزد برات عفو خدا از نظاره اش
دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش


هر قامتی که سرو لب جو نمی شود
هر صورتی که وجه هوالهو نمی شود

هر پادشه که ضامن آهو نمی شود
هر کس که نام اوست رضا، او نمی شود

در طوس پارة تن احمد بود یکی
آری رئوف آل محمد بود یکی

 

 

  


ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج

قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج
ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج

دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست
تهلیل بی ولای تو هرگز قبول نیست


گردون هماره دور زند در طریق تو
خورشید خشت گوشة صحن عتیق تو

با آن همه کرامت و لطف دقیق تو
خود را شمرده اند گدایان رفیق تو

دستی که دست لطف خدا می شود تویی
شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی


یکسان بود به وقت عطای تو خاص و عام
فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام

سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام
پیش از سلام زائر خود را کند سلام

پیوسته دست بر سر زوار می کشی
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی


پاییز بوستان دل ما بهار توست
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست

گل بوسة امام زمان بر مزار توست
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست

چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا
هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا


شرمنده ام از این که بپرسند کیستم
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم

در پرتو کرامت خورشید زیستم
روزی که نیستم به کنار تو نیستم

با یک دم تو صبحدم عید می شوم
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم


گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت
خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت

ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت
بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت

من دور گندم کرم تو کبوترم
ردّم نکن که از همه بی آبروترم


ای نقش دیده و دل ما جای پای تو
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو

مضمون بده که از تو بگویم برای تو
"میثم" کجا و گفتن مدح و ثنای تو

راهم بده که ذاکر ناقابل توام
انگار اینکه خاک ره دعبل توام

خاطرات_جبهه


👈👈 وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ. ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ...
"#شهيد_حسين_خرازى"
شرمشان باد، کسانی، که با اختلاس، دزدی و رانت خواری به خون و راه شهیدان خیانت کردند و می کنند.،،،

مناجات - غلامرﺽاسازگار

عمری تباه کردم عمر گرانبهارا

دیدم ره درست و رفتم ره خطارا

 

دشمن مرا صدازد از دوست غافلم کرد

دنبال غیر رفتم گم کردم آشنارا

 

درسینه آه دارم درد گناه دارم

جز توبه نیست درمان این درد بی دوارا

 

هم مرگ پیش پاو هم عمر رفته از دست

یارب ببخش مارا یارب ببخش مارا

 

گیرم زدر برانی در پشت در بمانم

غیراز در تو دارم یاسیدی کجارا

 

من برده ام همیشه کوه گناه بردوش

تو کرده ای هماره با بنده ات مدارا

 

 از خویش نا امیدم لا تقنطوا شنیدم

یأس مرا گرفتی دادی به من رجارا

 

هرکس زپادر افتد بردامنی زند چنگ

ای خاندان عصمت  من دامن شمارا

 

میثم تمام عالم آرند سر به سجده

هرکس گرفته خاکی تو خاک کربلا را

 

یامهدی

اللهم عجل الوليك الفرج

 
 
شعله بي محابا پرش به پر پروانه گرفت/
 
 
و بي شرم پليدي گل از گلخانه گرفت/
 
 
انچنان ضربه شديد بود که تا اخر عمر/
 
 
براي برخواستن دست به ديوار کاشانه گرفت/

یابن زهرا

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟

من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم؟

راستی، این همه بیمار نباشم چه کنم؟

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو یک بار نباشم چه کنم؟

ابرویت تیغ مصری ست که جان می طلبد

به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟

خواستم نام مرا هم بنویسند همین

سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟

من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا

فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟

سلام بر یوسف زهرا

هر چند که ما را نوشتند از گداها

اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

ماها کجا و نوکری دلرباها؟!

ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد

اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟!

ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند

کی می رسد روز وصال آشناها؟!

از دوریش بدجور حال ما خراب است

رونق گرفته باز هم دارالشفاها

من که بدم پس دیدنش روزی من نیست

ای خوش به حال خوب ها ... حاجت رواها

باشد درست ... آقای ما خیلی کریم است

امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟

طبق احادیث رسیده ... ناظر ماست

بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها

از بس که بر اعمال بد اصرار داریم

رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!

یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست

نامی که باشد از تبار کیمیاها

بازگشت

سلام و عرﺽ ادب به همه بزرگواران و دوستان خوبم ، به زودی برخواهم گشت و در خدمتتون خواهم بود . 

التماس دعا .  

حسن غریب حسن غریب حسن غریب تراز غریب

 

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند

رد دو دست ابالفضل روی آب بماند

حسن شدی که سوال غریب کیست در عالم

میان کوچه و گودال بی جواب بماند

حسین نیز غریب است اگر شبیه برادر

ولی بناست بقیع حسن خراب بماند

کمی ز غصه تو رخنه کرده است به بیرون

تفاوت زن چون جعده و رباب بماند

به احترام حسین سه روز مانده به گودال

بناست زائر تو زیر آفتاب بماند

رنگهای روشن رنگین کمانم تار شد

راحتی های دل شیدایی ام دشوار شد

کودکی بودم که غم در چشمهایم خیمه زد

نوجوان بودم که احوال دل من زار شد

دست من در دست مادر بود بین کوچه ها

ناگهان دنیا به چشم بی قرارم تار شد

با دودستش راه رابست وچنان فریاد زد

کآسمان هم گریه کردودیده اش خونبار شد

ضربه ای زد بر گل نیلوفر و از سیلی اش

صورت گل آشنا با ضربه دیوار شد

آنچنان زد هر دوگوش مادر مظلومه ام

از دو دست ضرب دارش تا ابد ناکار شد

خاک چادر را تکاندم بر سر مویم نشست

صورت پیرم پرازغم های معنا دار شد

دوست دارم تا که بر خاکت، جبين سايي کنم
خاک پاي زائرت را کحل بينايي کنم
دوست دارم خضر باشم تا که با آب بقا
تا قيامت بهر زّوار تو سقّايي کنم
دوست دارم ضامنم باشي که بر خيل ملک
سرفرازي همچو آن آهوي صحرايي کنم
دوست دارم بر گدايي درت از شهر خويش
تا در باب الجوادت، راه پيمايي کنم
دوست دارم زير پاي زائرت، دفنم کنند
تا گشايم دست و اعجاز مسيحايي کنم
دوست دارم وقت مردن با تماشاي رخت
مرگ را از شوق ديدارت، تماشايي کنم
دوست دارم در ميان آن همه زوّار تو
بر درت، ابراز راز دل، به تنهايي کنم
دوست دارم در خراسان تو چون گل بشکفم
صبح دم توصيف از گل هاي زهرايي کنم
دوست دارم هر کجا باشد به نامت مجلسي
شمع باشم، آب گردم، مجلس آرايي کنم
دوست دارم تا شماري "ميثمت" را سائلي
تا گدايت باشم و در حشر آقايي کنم

شکر خدا برای خدا گریه می کنیم

 

شکر خدا برای خدا گریه می کنیم

یعنی فقط به عشق شما گریه می کنیم

اینجا حضور فاطمه احساس می شود

حضرت اجازه داده که ما گریه می کنیم

ما را علی به دست جهنم نمی دهد

تا سینه می زنیم و تا گریه می کنیم

ما حق اهل بیت ادا می کنیم تا

با این لباس و شال عزا گریه می کنیم

حالا که شده رزق ما احلا من العسل

با ذکر آخر شهدا گریه می کنیم

اصلا عجیب نیست مسیحا نفس شدن

وقتی بیاد کرببلا گریه می کنیم

هر چشم به شفاعت زینب نمی رسد

ما گریه ام کنیم بجا گریه می کنی

شاید یکی از این همه زخم تو خوب شد

عمریست ما برای دوا گریه می کنیم

انگار روحمان ز بدن می شود جدا

وقتی بیاد رأس جدا گریه می کنیم

یک جسم قطعه قطعه فتاده بروی خاک

شرمنده ایم که سر پا گریه می کنیم

از اول محرم و تا آخر صفر

با گریه امام رضا گریه می کنیم

------------------------------------------------------------------

سالها بر درگهت خدمتگذارم یاحسین

وین زمان بر لطف تو امیدوارم یاحسین

مادرم بود کنیز و من تو را هستم غلام

ای غلامیت مدال افتخارم یا حسینــــ

 

الســـــــلام علیک یا رقیـــــــه بنت الحسیـــن (ع)

زندگی بی تودراین قافله سخت است پدر

گذر عمــــر از این مرحله سخت است پدر

دختـــــرت تشنه اشک است ولی باور کـن

گریه کـردن وسط هلهله سخت است پدر

کاش می شد کمی ازنیزه بیایی بغـلم

بخدابوسه ازایـن فاصله سخت است پدر

تاکه چشمم به لبـت خــــوردترک خوردلبم

با لب پاره بــــرایم گله سخت است پــدر

عمه دیگر چه کندمن که خــودم میدانم

زندگی بامنِ کم حــوصله سخت است پدر

 

آستـــــــان بوسید ، آن مــــــاه آمـــد

طفــــل ثـــــــــــــارالله از راه آمــــــــــد

این نــــــدا از بـــارگــــــــاه رب رسید

از خــــــــرابه قــــــــاصد زینب رسید

مصطفی آمـــــد بـــــه استقبـــــال او

مرتضی بگرفت زیـــــــر بـــــــــــال او

اصغر آمــــــد کـــاســه آبی به دست

همره محســـــــن کنــــار او نشست

از صدای نـــــــــاله خیـــــــــرالنساء

عـــرش علاء شد زمین کـــــــــربلا

فاطمه آغــــوش خــود را بـــــازکـــرد

طفــــــل را دربرگـــــرفت ونــــازکــرد

گفت که ای آینــــه رخســــــار من

هردوچشمت همچوچشم تـــــارمن

تک تک اعضــــای تو چون مادر است

اما، روی تو از روی من نیلی تراست

گـــرچـــه آرام دل طاهــــــا منـــــــم

مـــانده ام زهــــرا توهستی یا منم

 

یا اباصالح ادرکنی (عج)

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.

چشم تمام آینه ها گریه می کند.

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است.

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند.

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است.

دارد به اشک و دعا گریه می کند.

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای

دارد کنار دست جدا گریه می کند

گودال سرخ روز عطش نعره می کشد

از روضه های خون خدا گریه می کند.

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم

بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم

میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم

چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم

چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت

پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم

روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست

شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم

مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود

در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم

نذری روز ظهور مهدی موعودمان

صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم

صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه

روی پشت بامها صوت اذانی داشتیم

گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم

گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم

ثانیه ثانیه‌هامان گاهی آقا می گذشت

آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم

پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط

یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم

مراسم گرامیداشت...


زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست . امام خامنه ای(مدظله العالی)



گــــــــــــــــــــل نـــــــــــــرگــــــــــــــــس

از دست عشق حال خراب مرا ببین:درخانه ام نشسته ام ومجنون ودربه در شدم....مرا این آرزو باشدکه یکدم نهم صورت بخاک پای مهدی(عج)سفرکردم به عشق کوی جانان به عشق اویکباره گشتم مجنون مهدی (عج)

آسمان دلم ابری وچشم هایم بارانی است.بالهای خیالم شکسته وپرواز برایم مقدور نیست.کاش آفتاب صبر با دلم آشتی می کرد، کاش بازهم غنچه های لبخند در باغچه هایم باز می شد وکاش فرهنگ لغت با واژه ی ظهور تو آغاز می شد بی هدف ازکوچه ها وخیابان ها می گذرم وجز صدای خسته ی گام هایم بر روی برگ های خشک دیگر آوازی به گوشم نمی رسد. در داخل سینه ام مرغ جوانی بال بال می زند گوییا اوهم مانند من دیگر رمقی برای انتظار ندارد.

ای مهربانم،ای که جانم فدایت باد، ای همدم وجودم وای معشوقه زیباجمالم ،ای مظهر عشق،ای

اسوه ی ایمان وای پادشه خوبان، ای ساقی دلهای عطش زده ای مشتاقان ،ای همه وجود من ای همیشه پیروزم وای بهترینم.

خاک پایت توتیای چشمم بیا که دلم دیگر طاقت ندارد.می دانیم دلت را شکسته ایم ! !باورت نداریم........وگرنه می آمدی .......

من نشانی ازتو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم .........

گرچه خودمرا می شناسی ومی دانی درکجایم درعصر های انتظار ،به حوالی بی کسی هایم قدم بگذار !

خیابان غربت راپیداکن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی کلبه ی غریبی ام را پیدا می کنی ،کنار بید مجنون خزان زده وکنار مرداب آرزوهای انتظار !

در کلبه رابازکن وبه سراغ بغض خیس پنجره برو ! حریر غمش را کنار بزن ! این همه بهانه از غم توست ......تو !

آنگاه مرا دریاب که سخت محتاج توام ارباب.....

ما با لباس نوکری اش زنده مانده ایم

جایی نداشتیم اگر این روضه ها نبود

عشقی نبود اگر غم کرب و بلا نبود 

از دستمال اشک تو خونابه میچکد

آقا مگر به زخم دو چشمت دوا نبود ؟

من را کسی به قدر دو گندم نمیخرید

این چشم اگر به خیمه تان آشنا نبود 

بر ما ز آبروی خودت خرج کرده ای

ای وای اگر که لطف نگاه شما نبود

از ما مگیر یک نفس این یا حسین را

آقا حسین گفتن ما دست ما نبود

ما با لباس نوکری اش زنده مانده ایم

عمری نبود اگر غم ارباب ما نبود

**

 

نوحه خواني در حقيقت يادگار زينب است

ساكنان نُه فلك حيران ز كار زينب است

در سما فوج ملائك با شعار زينب است

اي سليمان از چه مينازي به جاه و حشمتت

صد هزاران چون سليمان ريزه خوار زينب است

 

نهضت سرخ حسيني پايدار از نام اوست

سكه ي صبر و متانت با عيار زينب است

 

عزت دخت علي بين ، همت زينب نگر

سيّد سجاد در هر جا كنار زينب است 

داد قرباني دو كودك در مناي كربلا

احسن احسن فاطمه آموزگار زينب است

زن بدين لحن و بلاغت زن بدان شرم و حيا

فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زينب است

لحظه اي در شام بر غاصبگران فرصت نداد

انهدام كاخ ظلم از اقتدار زينب است

 

زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوي

بر ستمكاران شدن تسليم عار زينب است

 

گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او

در عوض روح حسين شمع مزار زينب است

كربلا خواهي اگر از زينب كبري بگير

چون كليد كربلا در اختيار زينب است 

نوحه خواني گر كني (خوشزاد) تقوي پيشه كن

نوحه خواني در حقيقت يادگار زينب است

  (سيد حسن خوشزاد)

ماه عشق و خون...

از فراز این آسمان بنگر خاک سرخ کربلا را....

آنجا عزیزی آرمیده

سلام بر حسین کسی که هستی و جان خود را فدا کرد

سلام بر آن محاسن به خون خضاب شده

سلام برآن بدن برهنه شده

سلام برکسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند

سلام بر آن پیشانی که بر خاک کربلا بوسه زد

سلام بر آن گونه ی خاک آلود شده

سلام بر کسی که خدا شفا را در خاک او قرار داد

سلام بر او که غریب و بی کس است

سلام بر کسی که پدرش علی مرتضی بود

 سلام بر کسی که مادرش فاطمه اطهر بود

سلام بر کسی که جدش رسول خدا بود

سلام بر کسی که او را تشنه لب شهید کردند

سلام بر حسین

سلام بر یاران حسین

سلام بر دوستداران حسین

رقیـــــــــــــه دختــــــــــــــــــــــــر حسیــــــــــــــــن

اين گنج غم كه دردل خاك آرميده است
اين است دختري كه پدر را به خواب ديد
بيدار شد زخواب وپدررا نديدوگفت
اين مسكن خراب پسنديده بهر ما
زينب به گريه گفت كه باشد برادرم
پس ناله رقيه وزنهابلند شد
گفتار برند سوي خرابه سرحسين
چون ديد راس باب،‌رقيه بدادجان
اين است آن سه ساله يتيمي كه درجهان
داني گلاب مرقد اين نازدانه چيست
معمورهست تا به ابد قبر آن عزيز

 

 

اين دختر حسين سراز تن بريده است
كز‌دشت خون به نزداسيران رسيده است
اي‌عمه جان،‌پدرمگر‌از‌من چه ديده است
ازبهر خود جوار خدا را گزيده است
اندرسفر كه قامتم از غم خميده است
آن ناله را يزيد ستمگر شنيده است
آن‌سر كه خون او زگلويش چكيده است
مرغ روان او سوي جنت پريده است
جز داغ باب وقتل برادر نديده است
از عاشقان كربلا اشك ديده است
ليك قبر‌يزيد‌‌را به‌جهان كس نديده

از کـــــــربلا چـــه خبـــــــر ؟ . . .

روز به نیمه رسیده است و دیگر چیزی نمانده که کار جهان به سرانجام رسد ای دل بگذار تا سکوت کنم که اینجا همه فریاد حسین علیه السلام است .

فریاد امام از فراسوی ازل تا به ابد دایره در دایره موج برمیدارد که :

                            هل من ناصرینصنی ؟

                                    آیا کسی هست مرا یاری دهد ؟

و تو دل به این امواج بسپار و برای احقاق حق کربلا ئی شو

گاه عروج فرا رسیده و آسمانیان چشم در راه هستند .

پس باید شتاب کرد

                   باید رفت و کربلائی شد

                                             باید رفت و کربلائی شد

                                                               باید رفت و کربلائی شد

برادرم !!

بگذار اول گریه هایم را بکنم ، غریبانه در کنار توی غریب ضجه بزنم ، بگذار زار بزنم ، بگذار گریه کنم نگو چرا دیوانه وارو سر آسیمه دویدی !

سر بر ستون خیمه ها نهادی و زار زدی . چه می کردم ؟ تو بگو چه می کردم ؟

حسین جان :

وقتی شمر ملعون بر سینه ات نشسته بود .

وقتی تن بی سرت زیر سم اسبان خرد می شد و صدای ناله های مادر را می شنیدم ،

وقتی سرت به نیزه دیدم ، تو بگو چه می کردم ؟؟

            پس حق دارم گریه کنم . . .

                                                   . . . زار بزنم

                                                          . . . ضجه بزنم  

و امـــــــــــــا محـــــــــــــــــــــــــــــــرم . . .

محرم  برای  محرمان وادی عاشقی ،  حال و  هوای دیگری  است  و برای دل باختگان حضرت حق و ره جویان  به  جمع عاشقان شاهد و سوداگران عشق مأمن دیگری است که همتا ندارد .

و عاشورایش با همه شداید ، مصائب و لحظه ، لحظه صحنه های غیر قابل تحملش چنان زیباست که جمال وکمالش درآن به آن نزدیکی اش  به  ظهر عاشورا  ،  در چهره و سیمای امام  عاشقان  و سکان دار کون و مکان  آقا اباعبدالله الحسین (ع) قابل رویت است و در نیایش آخرش در مسلخ  عشق  سرود (( الهی حسن البلاء )) می سراید . آن چهره و این ندا نمایشگر صورت و سیرت نفس مطمئنه می گردد و  با  بدن  چاک  ،  چاک  و  رگ های  بریده  و ...  در ارجعی اش عینیب(( راضیه مرضیه )) را به تصویر می کشد .

حال  اگر کربلا  قبله  دل و عاشورا نهایت آمال ماست آنچه خداوند در باب عبودیت ، اخلاص ، ایثار ، نماز ، جهاد و آنچه خدا  در  یوم الست و از  روز اول تلاش حضرت آدم و تا کمال یافتن دین بدست خاتم (ص)  از  بشریت طلب  نمود  در کربلا توسط امام حسین علیه السلام  به  عرصه ظهور و عمل در آمد و تمام آسمان و  زمین جن و ملک ،  حیوان  و  انسان  و  همه  و  همه  را مبهوت و حیران خویش ساخت .

 

خداوند صفات کمالیه خود را به حضرت حسین (ع) داده است

1)      تمام اشیاء تسبیح و حمد و ثنای خداوند می کنند و ما حقیقت آن را درک نمی کنیم و در قرآن نیز ذکر شده است. در روایات متعدد و معتبر عنوان شده است که تمام اشیاء در مصیبت حضرت حسین (ع) گریه می کنند مانند: گریه آسمان که تاریکی آن است و گریه آفتاب و ماه که کسوف و خسوف است.

2)      توحید الهی از فطریات است و حتی بت پرستان هر چند به زبان تکذیب می کنند ولی اقرار قلبی به آن دارند. دل سوختن بر حضرت حسین (ع) نیز فطری است. حتی کسانی که آن جناب را نمی شناسند بر او گریه می کنند و محبت حسین طبق برخي روایات حتی در دل کفار نیز قرار داده شده است. حتی دشمنان آن حضرت در عین دشمنی با او برای او گریستند مانند آنکه عمر بن سعد زمانی که فرمان قتل او را صادر کرد، گریان شد. بر طبق برخی روایات یزید (لعنت الله علیه) در برخی شب ها گریه می کرد.

3)      خداوند برای هر کدام از عبادات خود راه های زیاد و متعددی قرار داده است تا اینکه بندگان بتوانند به خداوند تقرب پیدا کنند. حتی خداوند برای نیت تنها، ثواب آن عمل را قرار داده است. خداوند برای حضرت حسین (ع) نیز نظیری قرار داده است، برای مثال در زیارت امام حسین (ع) فضیلتی قرارداده است و بدل آن این است که مردم کسی را به زیارت از خود بفرستند و یا از دور زیارت کنند و دیگر اینکه خداوند برای گریه بر حسین (ع) فضیلت بسیار بزرگی قرار داده است و اسباب آن نیز بسیار است تا کسی از این فضیلت محروم نشود. حتی اگر کسی در مصائب ان حضرت گریه نکرد اگر تبکی کند یعنی به خود حالت گریه بگیرد و یا بر عطش آن حضرت و یا بر زخم ها و غربت آن حضرت گریه کند، فضیلت دارد.

4)      همانطور که خداوند در صفات کمالیه شریکی ندارد، حضرت حسین (ع) نیز در خصایصی که دارد شریک ندارد.

5)      همچنانی که محبت الهی محبت مخصوصی است که شباهتی به محبت مخلوق ندارد، همچنین محبت به حضرت حسین (ع) شباهتی به سایر محبت ها ندارد همانگونه که حضرت رسول (ص) فرمودند محبت به حسین مکنون و در باطن و قلوب مؤمنین است. مقداد روایت کرده است که روزی حضرت رسول (ص) برای پیدا کردن حسین (ع) بیرون آمد. پس ایشان را در بستانی یافت که بر روی زمین خوابیده بودند. حضرت ابتدا سر حسین (ع) را از زمین برداشته و سپس بسیار آرام ایشان را بیدار کردند. مقداد به پیامبر (ص) عرض کرد که کانّه حسین (ع) بزرگتر است. حضرت رسول (ص) فرمودند: از برای حسین (ع) محبتی است مکنون در قلوب مؤمنین. حضرت امیر (ع) خطاب به حضرت حسین (ع) فرمودند: ای اشک دیده هر مؤمن. یکی دیگر از دلایل محبت خاص آن حضرت این است که اگر کسی روزی هزار بار ذکر مصیبت آن حضرت را بشنود و گریه و عزاداری کند باز خسته نشده و ناله ایشان باز بلند است.

 

الخصائص الحسینیه – آیت الله حاج شیخ جعفر شوشتری (ره)

سفیـــــــــــــــر  عشــــــــــــــــق . . .

      

  یا حسین برخیز زینب پیر شد                             خواب های غربتت تعبیر شد

ای آبروی آب ! به ژرفای تنهاییم بنگر که چسان بر بی وفایی مردمان کوفه،دریاها گریسته و به لحظه های شهادت همچو فانوسی خاموش گشته است . هنوز قلب زمان برای تو می تپد و بروی زمین خاطره سرخ آب از دشت نینوا بگوش میرسد . هنوز نغمه قرآن از سر مبارک ، تن جلادها را به لرزه می افکند هنوز عاشقان در مصیبت سبزپوش بوستان هاشمی سر در گریبانند .

عزیز! میخواهم در این خلوت بلورین در این شبهای بغض گیر،جسم خاکی غزل هارا بر سجده گاه جمالت پرپر کنم . میخواهم در این عالم کفر گرفته ثانیه های شفاف خلوص را در بغض شبیه ترین عشق های جهان شیون کنم یا اگر بخواهی خون گلویت را بر خلق بچکانم . میخواهم بیاد شام غریبان رقیه ات از سنگلاخ بی پایان عدم بگذرم وبه نیت کربلا وضوسازم .

حسینم! یک عمر آب را بیادت نوشیدم، یک عمر در شعر از اسرایت به پاکی آینه یاد کردم، حال بنگرکه چگونه رزسیاه خونت گشتمه ام. بگذار اشک سخن بگوید تا تشنگی عالم وعالمیان رفع گردد. آه ! عزیزا، بنگر که چگونه نسل قابیل هابیلیان را به حجله شهادت می خواند . بنگرکه قطره قطره خون شهدای بیت المقدس در لبخندهای پوچ و واهی اوباما محو می شود . بنگرکه خفاش سرمست خون کودکان بیت لحم را سر میکشد .

حسینم ! میخواهم از شبه بی هویت امروزین به کربلای آرمانیت پناه برم ، میخواهم از کودکان تشنه فلسطین به زلالی آینه تصویر کشم . دیگر زمان درنگ نیست ، دیگرآرامش وصف ناپذیرمان کافی است . باده باده خون است وعرصه عرصه آتش . اینک مجال خوبی است برای معرفت نیوا وزمان نیکویی برای اینکه من چه کردم؟

پروردگارا !  تقدیرمان را در شب عروج آلاله هایت مقدر فرما. به ما بیاموز که از پشت پنهان ترین گلبرگ ها، آواز غریب " یالثارات الحسین " را پرواز دهیم .

 

دوست داشتن

  صدای خنده خدا را می شنوی ؟

                      دعاهایت را شنیده و به آنچه محال می پنداری میخندد !

  بزرگترین تمنای ما از خدا میتواند کوچکترین معجزه اش باشد

                      خدا را به بزرگی اش قسم میدهم زندگیت را معجزه باران کند ......

    

  هر وقت دیدی که خیلی تنها شدی

                                بدون خدا همرو بیرون کرده تا خودت باشی وخودش

 

  

........

          دوست داشتن خوبان همیشه گفتنی نیست ........

                .......        .. گاه سکوت است ، گاه نگاه ..........    

                                     ........    . و گاهی دعـــــــــــــــــا ..........

به رسم سپاس نوشتم که بدانید عزیزید .

 

شیعه جوشیده‏ست از غدیر

 

جلوه‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر                       ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد                      موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

هدیه جبریل بود«الیوم اكملت لكم»                           وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

با وجود فیض«اتممت علیكم نعمتى»                         از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت                 آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گلواژه«من كنت مولا» تا نشست                     گلبن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

«بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست                شیعه جوشیده‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

گر چه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت               مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست                         عمر كوتاهى‏ست در لبخند گلها در غدیر

دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند               این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

                                                 

"محمد جواد غفورزاده"(شفق)

 

ادامه نوشته

سارا انار دارد

 

شاید شنیده باشی سارا انار دارد

                                                              از شهر فقر و ظلمت قصد فرار دارد

امروز دیده ام من ذستان کوچکش را

                                                           یک دزدگیر ماشین در آن قرار دارد

در دست دیگر او یک گوشی موبایل است

                                                              جای عروسک آن را در اختیار دارد

در اشکهای چشمش دیشب ستاره رقصید

                                                            با لنز چشمش امروز قصد شکار دارد

در آسمان چادر گم بود گیسوانش

                                                                امروز صد جوان را به موی دار دارد

سیگار می کشد او با ناز و عشوه امروز

                                                                 از خانه ی  پدر هم قصد فرار دارد

دیروز عروسکش بود یک تکه چوب ساده

                                                       بین دودستش امروز یک سگ قراردارد

"گیتا" نهاده "سارا" امروز نام خود را

                                                           مست از صدای گیتار خواب بهار دارد

لبهای خشک او بود رنگین ز خون و لرزان

                                                             لبهای خیسش امروز رنگ انار دارد

از یاد برده شاید دیروز زار خود را

                                                           لین رسم روزگار است دارو ندار دارد

آیا شنیده ای تو زنگ موبایل او را

                                                               شاید که با جوانی سارا قرار دارد

اى اميد بى پناهم

 

موعودا! ديرهنگامى است كه چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاى اشتياقت، سوخته ايم .
باغ آرزوها به شوق بهارروى تو خزانها را مى شمارد و چكامه هاى خونين شقايق را مى نگارد;
نرگسها داغ هجر تو بر سينه دارند;
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند;
اى دست دست كردگار!
معراج نشينى بگذار از پرده غيبت به درآى و رخسار محمدى بنما;
كه خيل منتظران در فرودست وعيدهاى دنيايى ، چشم بر بلنداى وعده ديدار تو دارند. اى گوشوار عرش الهى! آرمان انتظار را به كوله بار صبر و يقين ، بر دوش مى كشيم و به ترنم آواى ظهور سرخوشيم ; هر صبح و مسا، ياد طلوع تو را در سينه مى پرورانيم و پرتو چهر تو را در ديده نقش مى زنيم.
اى اميد بى پناهان ، بيا ... بيا . از ثرى تا به ثريا، دلهاى بى قراران ، شيداى يك نگاهت .
از سوى تا ماسوى جانهاى بى پناهان ، نثار قدمهايت .
بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و قضاى عهد انتظار را دستى برافشان.

محسن على بيگى