
سلااااااااااام بچه ها.
مگه من چن وخت نبودم که همه تون منو فراموش کردید؟!! ها؟؟ها؟؟
منکه دیگه دوستون ندارم
میخوام در عرض یه ساعت یه پست پدر مادر دار بذارم حالیشووووو ببرید
ساعت۹بادوستم قرار دارم...باید یه سر بریم مدرسه بی صابمون... برای پی گیری کردن نمره های اعتراضی
بیچاره دوستم...خیلی دلم به حالش میسوزه... بخاطر لج بازی های بچه گانه معلم ریاضیمون حالا احتمالا باید
کل تابستونو مث خر بخونه تا بتونه حبران کنه
قضیه ش مفصله... اما خدا نبخشتش که ما بندگان خدارو اینجوری زا به راه میکنه
خلاصه اونو حالا ولش کنید...
منم یه چن تا اعتراضی زدم... برم ببینم نتیجه چی شده...!
البته من قضیه م مث دوستم نیست... نمره هام خداروشکر خوب بودن اما...بازم گند زدم خب چکنم!
!
حالا این سالای آخری نمیذارن ادم با دل خوش از مدرسه خدافظی کنه....
خیر سرم خواستم برا ک-ن-ک-و-ر بخونم تابستونو که اصن نععععع منو درس؟!من؟خدانکه؟
اصن بعضی وختا فک میکنم دیپلم حسابداریموکه گرفتم برمممممم سریه کاری...آغاااااا پول دربیارم

والاع!
دانشگاه کیلوچند؟! بیخیال داداش
اما خب چکارکنم وخت ندارم... الانکه دیگه قربونش برم ماه رمضون اومده و بعدشم که اسباب کشی داریم
هوووووووو کلی کار....
اصن اینده رو بیخیال....حال را دریابیم
آغاااااا غرض از مزاحمت ما توخونمون یه زوج مافوق عاچق داریم که خیلی خاطرخواه همن و اینا

اصن وختی اینارو نیگا میکنم احساس تحو بهم دس میده...والاع
چرا تحو؟! حالامیگم براتون تا شما رو هم حس خودم کنم...نمیشه که تهنا تهنا خودم فقط حرص بخورم
هفت سالم که بود به همراه بابایی(بابایی خودمه
) رفتیم و یک عدد مرغ عچق ازاین رنگ آبیاش خریدیم
بماند که من چقد رفتم رو مخ مادرو پدرو همساده و...فلان وزهرمارو...لااله الاالله
بعدش خلاصه خریدیمش...یه مدت بودش...بعد یه مدت نبودش دیگه
میگن به رحمت خدا رحمت... خدایش بیامرزد

حالا بعداین همه سال که ما تواین مدت هرچی مرغ عچق مخصوصا ازنوع ابیش میدیدیم غیرازحسرت چیزدیگه ای
نمیخوردیم حالا بعداین همه سال یه زوج جووون اومدن مهمونمون شدن
آخخخخخخ آخخخخخ چشمتون روز بد نبینه میخوام یه ماجرای عچقولانه بگم:
خانم ماده خانوم همش در خونه در حال بچه دار شدن و اینا....آغای خونه (همون قفس بابا چته؟!هوم؟!
)
اینا هیییییی بچه دار میشدن هیییییی تخم هاشون علکی پوک ازآب درمیومد...زن آغااا مرغ عچقه هم روز به روز
ضعیف تز ازدیروز و...تا به اتفاق شورای حل اتفاق و اینا...
ینی منو بابایی و ....
قرارشد که اینارو ازهم جدا
کنیمچون اگه اینجور پیش بره ازاین بدبخت هیچی نمیمونه دیگه
بیچاره ها دلشون بچه میخواد...بچشون نمیشه....چیکا کنم خو

موسسه رویان از کدوم سمت؟
آغاااا ادرس دارا رو کنید لطفن
خلاصه ما اینارو در دو قفس جدا گذاشتیم... اما مگه میذارن... هردوتا باید جفت هم باشن یا حداقل اینکه جایی
باشه که همدیگرو ببینن...اصن یه روز خانمو برداشتم برم ابشو عوض کنم...آغاااا ندیدین شوهرش چه کردرفت!
اللـــــــــــــــه الکبر
بیا بابا اینم زنت نکش خودتو

یه چن ماهی جدا ازهم زندگی کردن اما دیگه دلم به حالشون سوخت و یا وساطت من دوباره هم خونه شدن.
این آغا مرغ عچقه مث پروانه دور این خانومش میگشت...غذا میذاشت دهنش...اب میداد...نازش میکرد
آغاااااا بوسش میکردوایناااا ...
(واردحرفای خاک برسری نمیشویم
) والاع
مدتها میگذشت این خانم پرنده هه همش وحشتناک تر و وحشتناک تر میشد...چیزی نگذشت که همه پرای
سرشو شکمو و زیر شکمش ریخت... خیلی بد...

مثلا الان من میگم دیگه امیدی به بازگشتش نیست....علما میگن شاید وداع گفت؟چیو؟دار فانیو
دوبار شروع کرد به تخم گذاشتن...همون چارتا شیوتی هم که داشت ریخت
تخماشو برداشتیم اینم مدرک:

انگا دست دایناسوره
تخمارو تازه شسته بودم یخده کثیف بودن...یکم دستم خیس بوده

قربون قد و بالای کیفیت
اخخخخ چه موجودات نازی
وخلاصه تخماشونو برداشتیم یا هممون ادم ربایی کردیم تو شب تاریک
برن حال کنن
تصمیم گرفتم ببرمشون بهزیستی....اینا صلاحیت نگهداری این طفل معصومارو ندارن... والاع...

میگم... دیدن این عکسا برای بیماران قلبی(که دورازجونتنون خودمم
)و کسایی که سریع سکته میکنن
و ممکنه خلاصه بلا ملاییی سرشون بیاد توصیه نمیشود.

سفید خوشکله آغای خونس-اون ... اون خانوم خونس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشتم زمانی که:
+یه چن وقته ینی دوروز و نسبی میشه که از توی اون شرایط بحران زده اومدم بیرون...خداروشکر اوضاعمان
بهتراست...خوشحالم که ماه رمضون ماه عسل هست - احسان علیخانی هست- برنامه ش خعلی خوبه...
هرچی نباشه میتونه که یه ساعت دوساعت گرسنگی روزه رو از فکرم دور کنه....
پارسال خعلی بد گذشت...خیلی...اصن یه وضی بود...خوشم نیومد...اصنم هیچ استفاده ای نکردم
+اینکه خاطرات پارسال این موقعها چقد حالمو خوب میکنه۶۰٪و فکر کردن به همون خاطرات
الان چقد حالمو بد میکنه۱۲۵٪ تخمین زده میشه
شاید فکر میکردم هیچوقت نمیره...تموم نمیشه...
رفت... برای همیشه رفت... (و...مُــــرد)!
به درک...اصن بعضی ادما لیاقت هیچیو ندارن...چه برسه بخوای بهشون لطف کنی
خداروشکر خدا هست... خدایا ممنونم که هستی:)
+خداکه باشه یعنی همه چی و همه کس هستن... الهی آمین.
+رفقای بیمعرفت...اگه تا امشب نیومدید به صورت کلی همه تونو پاک میکنم...
اینجور ادمیم چی فک کردید بابا

+یه زمانی یخرده کوچولو تر که بودم عاشق اینایی بودم که توی تیلیویزیون بودن...اغاااااا معروف بودن
منم خعلی دوس داشتم مث اونا بودم... آغااااا اصن مجری بودم...
هرچی بیشتر گذشت و گذشت...
فهمیدم هیچ خبری نیس... نه دیگه عاشق اتفاقی بودم و نه به چیزی علاقه ای داشتم... مث الان...
دیگه هیچی برام مهم نیست...
خستم ازاین ادما... خیلی خونمو کردن توشیشه...خیلی... ازهمشون خستم...
شاید فقط یه اتفاق کوچیک لازمه تا بگی اره...اینا همشون مثه همن و اینا...
ـ نه اینا همشون مث هم نیستن... ادمی نیستم که با یه چوب همه رو بزنم... فقط دیدم بازتر شده...
دیگه شاید مث روز اول مث خنگا رفتار نمیکنم...که ای واااااااای و ....
نه...
مدتهاست اون مروارید مُرد... پارسال مُرد...دیگه همه چی عوض شد...
خوب حالیم میشه... باور کردم واقعا واقعا بابا بخداااااا هیچ خبری نیس...
شهرت همش کشکه....
ادم باید پیش خدای خودش مشهور بشه...نه پیش بندگان خداش... والاع!
اما بعضیا هنوز هستن که قابل دوست داشتنن...عزیزن... ازاین ادما نمیشه گذشت...
کاش هیچوقت نشناسین خوده واقعی کسیو... نه این که بد باشه نه...شاید یه ادم فوق العاده بود که اونوقت دل
کندن شاید ازش سخت بشه...
+دیشب خوشحال شدم...اتفاق خوبی بود... از بابام مچکرم...

+شوخی کردم...همتون بامعرفتید... هیچکدوم از لینکا نمیرید... ازلینکاهم برید از دل که نمیرید
آخخخخخ آخخخخ دارد دیرمان میشود... تا بعد خدافظ
و....
آی عشـــــــــــــــق ادرکنی...