نمایشگاهی برای عموم

در این دوره زمانه که بوی نا مطبوع عرضه های جسمی و جنسی فضای شهر را تبدیل به یک نمایشگاه غیر فرهنگی و غیر اسلامی کرده و در روزهایی که فرزندان این مرز و بوم سخت در حال تلاش و تکاپو برای سبقت گرفتن از هم دیگر در این مسیر هستند و سعی میکنند با جدیدترین متد روز؛ داشته و نداشته های خویش را در این مسیر جهادی برای عموم به نمایش بگذارند و پیوسته در این عرضه حماسی خود را به بهترین شکل توجیه میکنند ...

دلم فرزندان مرزو بوم را میخواهد که داشته و نداشته هایشان را فدا کردند ولی برای دفاع از اسلام و میهن خویش نه برای جلب توجه در نمایشگاه عمومی!


دلم یک جرعه اب میخواهد از اخلاص  برای مطهر کردن فضای این شهر آلوده از همه چیز!




مفت ،مفت بهشت را از دست ندهیم

سلام

جاتون خالی دیروز یعنی 4 شنبه 21 تیر ماه رفتیم اردو با خانواده های شهدا؛

دعوتی بود از خانواده های ادم های فرا زمینی ؛ خانواده هایی که فرزندانشون را به خدا سپردند تا سرزمین خودشون را مقتدر و آباد ببینند.دیروز خانواده های شهدایی که در طرح انجمن سپاس بودند مطمئنم روزی بسیار عالی را پشت سرگذاشتند.

همه دعوت بودیم به اردوگاه شهید باهنر اول جاده چالوس ،جایی با رودخانه ای پر آب و خنک و درختانی جنگلی و استراحت گاهی آرام به همراه زمین بازی و...

روز بسیار خوبی بود از صبح که قدم میزدی تو محیط چیزی که خود نمایی میکرد فضای شاد و معنوی حاکم بر اردوگاه بود،فضایی بسیار وصف نا شدنی فضایی که در آن دیگر چیزی به اسم غیر خدا نمیدیدی و چیزی که مشهود بود رنگ سیاه چادران بانوانی بود که چادرشان را از مادرشان فاطمه به ارث برده اند نه آهنگی بود و نه جر وبحث و دعوایی نه حرفی بود و نه سرو صدایی و چیزی که موج میزد صحبت ها و گشت و گذار خانواده های هر شهید با هم و آشنایی بیش از پیش ،جایی که اگه کسی به پدر شهید میرسید با گذاشتن دست بر سینه و تعظیم احترام و ارادت خودش را به این والا مقامان نشان میداد و بر پیشانیشان به نشانه عشق و بزرگواری بوسه ای روانه میداشت.با همه این حوال بر صورت هر کسی میشد شادی واقعی را حس کرد.

در اردوگاه سکوهایی تهیه شده بود برای استقرار خانواده های شهدا و در کنار هر سکو بنری از شهید هر خانواده  که علاوه بر شناسایی آن خانواده با اسم شهید موجب آشنایی بیشتر خانواده ها میشد.هر طرف را که نگاه میکردی عکس شهید در لا به لای درختان جنگلی خودنمایی میکرد و خانواده هایی که در هر قسمت در حال استفاده از برنامه های اردوگاه بودند.

روز در حال سپری بود و برنامه در حال خاتمه که مراسمی تدوین شده بود برای این امر در نمازخانه اردوگاه.مثل همه مراسم ها با قران و سخنرانی شروع شد و یکهو در میان مراسم حاج آقا نقویان وارد شدند و مجلس با صلواتی حضورشون را مقدم داشتند و ما هم شگفت زده ، چون اصلا حرفی و سخنی در برنامه ای که اعلام شده بود از ایشان نبود.

حاج آقا نقویان رفتن ممبر و  با حکایت پشت حکایت صحبت های خودشون رو شروع کردن و سوال های مختلف ،و باز چیزی که مشهود بود آرام بودن مردان و سبقت گرفتن دختران و خانم ها در پاسخ دادن به سوال که با تیکه ای از حاج آقا باعث خنده ی همه شد .

( در سال 2500 یکی میره برای خرید مغز ؛ 2تا مغز میزارن جلوش و میگن یکیش 1000 دلار و اون یکی 10/000 دلاره بنده خدا تعجب میکنه که  مگه اختلافشون چیه ؟ پاسخ میشنوه که اون 1000 دلاره مغزه یک زنه و اون 10000 دلاره مغز یک مرد .( اینجا باعث خندیدن مردا شد) ...نقویان: وایسین هنوز مونده... ادامه: باز طرف میپرسه که اینا هیج فرقی ندارند؟ که پاسخ میشنوه که اون مرده چون مغزش آکبند بوده قیمتش بالاتره و اون زنه چون استفاده کرده قیمنش کمتره ( حالا مگه میشد خانوما رو جم کرد) )

در کل صحبت های اخلاقی و پند آموزی که همراه طنز بیان میکردند بسیار جالب بود ؛حاج آقا دست به جیب هم شد و به 2 نفر از بچه هایی که حجابشون رو حفظ کرده بودند و قرآن بلد بودند 5000 تومن نقد وجه رایج مملکت پرداخت کردند.

صحبت اصلی حاج آقا ( مهم):

یک بنده خدایی در بیابان راه میرفت و از شدت تشنگی میشد حدس زذ که به لحظات آخرش رسیده باشه که یهو از دور بساطی در چند کیلومتر اونورتر میبینه خودش رو با سرعت میرسونه که شاید بتونه آب گیر بیاره . اما به اونجا که میرسه میبینه بساط کت و شلوار فروشیه ... تعجب میکنه و سپس میگه آقا اینجا وسط بیابونو کت و شلوار چه مناسبتی داره ..من آب میخوام داری ؟ ....کت و شلوار فروش : من اینجا کت و شلوار نصف قیمت شهر میدم ..مفته مفته ... میگه آخه من کت و شلوار میخوام چیکار ،فقط الان آب میخوام  اینجا آبی نیست این نزدیکی؟...کت و شلوار فروش : چرا آب فروشی هست بالای اون تپه .... با سرعت خدا فظی میکنه و تند به سمت بالای تپه راه میفته و بعد از رسیدن به اونجا میبینه که همه چیز هست از آب و نوشابه و دوغ و ماءاشعیر و دلستر و ویتامینه و ... ) میگه آقا به من یک آب لطف کنید ... آب فروش میگه مگه سر در اینجارو نخوندی ؟ ..میگه نه مگه چیه ؟  ......آب فروش میگه ما اینجا آب رو فقط با کت و شلوار میدیم.

ادامه صحبت حاج آقا: این وضعیت ما در قیامت است که میریم جلو در بهشت و میبینیم که همه چیز هست از هر نعمتی بهترینش وجود داره ولی میگن آقا میخواین وارد بشید باید این موارد همراهتون باشه ... برای همراه کردن این موارد با خودتون هم تو دنیا که بودین وقت داشتین که مفت و مجانی امتیازات بهشت رو کسب کنید و وارد بشید که نکردید.

برخی امتیازاتی که باید باشه طبق فرمایشات حاج آقا نقویان: بر زنان واجب است که تار مویی از ایشان به بیرون از لباسشون نیاید و مواردی که قرآن ذکر کرده  مثل گردی صورت و کف دو دست را رعایت کنند تا شامل این امتیاز بشند ، مردان هم میتونن با یک افتادگی در نگاهشون و ... و خیلی مسائل دیگر این امتیازات رو بدست بیاورند..


مفت ،مفت بهشت را از دست ندهیم...بهشت فردای ما از این دنیای ما ساخته میشود و هر کسی طبق اعمالش اجر و قرب و خدایی نکرده عذاب میبیند.


+با تشکر از انجمن سپاس


یا علی مدد

نوشته شده توسط یاسین

یا حسین حلالم کن

(ملتمس دعای فرج)




زمزمه با رضای خدا ...



سلام

امشب انگار حال و هوام فرق داره

انگار دلم میخواد حرف ِ دل بزنم..

شاید حرفام ادیت شده نباشه

شاید به دل نشینه

شاید ربطی به موضوعات دیگه نداشته باشه!

شاید...........

من حدود یک ماه پیش ی سفر برون مرزی داشتم

دنیای رنگارنگ اونجا جذبم کرد

از خود بی خودم کرد

فروشگاهها..خیابونها...آدمها..همه شون فرق داشتن!

ی جور دیگه بودن

با نگاهشون میخندیدن

ولی انگار ی چیزی کم داشتن!

ی وجودی..ی حسی..ی گرمایی!

با اینکه همه کاری برات می کردن اما باز حس غربت از وجودت نمی رفت!

این حس غربت ربطی به زادگاه و ممکلت و خاک و این چیزا نداشت!

انگار از ی چیز دیگه ای نشأت می گرفت!

از وجود ی نوری که بود...ولی....کم بود!

سوسو می زد...اما کافی نبود!

....

یک روز که با دوستان رفتم رستوران...با یکی که هموطن خودم بود صحبت می کردم..گفتم این ها همه چی دارن!

پول..امکانات..زندگی مرفه!

اما........دلشون به چی گرمه!

پول و دوست و خونواده همشون موقتیه!

اما اون چیزی که ما داریم اینا ندارن!

این ها خدا رو کم دارن!

این ها مثل ما امام رضا ندارن!

...............

امام عشق ِ منه..بعد خدا همه ی وجود من ِ..

امشب بدجور هوای حرمت و کردم!

هوای گنبدت و کردم....

هوای سقاخونه...

هوای پابرهنه راه رفتن روی کاشی های سرد اما با دل ِ گرم و کردم..........

درسته اونور آب رنگارنگ بود!

اما جایی که تو نباشی نفس کشیدن تو اون هوا سخته!

خیلی سخت...........

...............

می خواهم بیایم ای شاه پناهم بده..........

خط امانی ز گناهم بده...........

ای حرمت ملجا درماندگان..........

مرا در آغوش گرمت بگیر و پناهم بده................

یا امام رضا..................



http://media.farsnews.com/Media/8605/ImageReports/8605270727/9_8605270727_L600.jpg



آقاجان عیدتان مبارک


هیچ جای ندارد بوی تو

بوی لاله بوی دل انگیز یاس


یا مهدی می نویسم برای تو :

سلام بر تو تک ماه آسمان زیبای دلم ،آقا جون دلمون تنگ، چشامون خسته از دیده به راه آمدنت شد ولی ایستاده ایم و لحظه ای از عشقت و از لحظات شیرین انتظارت دست بر نمیداریم.

یا حجة بن الحسن شب های مهتابی را بدین گونه که با آمدنت همه شب ها روشن مثل رویت می شود به صبح رساندیم و همه ی روزهای آفتابی را بدین گونه که روزهای ابری را دگر نخواهیم دید به شب رساندیم و هنوز بشر به امید زندست.

دلم میخواهد برای لحظه لحظه ای که به یادت هستم که خیلی کم هست منو به تمام لحظات بی وقفه یاد کنی که سخت محتاجم،میدونم این انتظار از نوع زیاده خواهی من است ولی مهدی جان تو مولای منی و اگر تو به یادم نباشی چه کسی به یادم باشد؟!

مهدی جان  میدونم اعمالم مورد پسند تو نیست حتی همان لحظه هایی که ادعا میکنم به یادت هستم ولی من همیشه دوست داشته ام که بهترین باشم ،تورو به همین دوست داشتنم از کوتاهی ها و بد کرداری های من به دیده ی محبت و مهربانیت بنگر.

مهدی جان عشق به تو و عشق به جدت حسین در دلها عمریست که طوفان میکند و کرده است و دل من هم جدا از این همه دلداده ی پر عشق و پر درد نیست، تور رو به همین که با این جمع همراهی میکنم و نه بدان که عشقت را در دلم جا داده ام نظرت را هر چند اندک بیانداز که گوشه چشم تو بیابانی را گلستان میکند.

مهدی جان یک سال دیگر هم در حال اتمام است ،سالی که خود به آشکار و پنهان من در آن آگاهی و من به مانند همیشه خجل با دستان خالی مانده ام نیازمند ذکر زیر لب شما ؛ برای من و همه محتاجان دعایت ، دعای خیرٌ من کل خیر کن برای سال جدید؛ که خودت بهترین های زندکی من را میدانی و من بدان نا آگاهم .

مهدی جان کاش بیایی و امسال با تو باشیم و کاش ...



آقاجان عیدتان مبارک

نوشته شده توسط یاسین

یا حسین حلالم کن

(ملتمس دعای فرج)





پیچ آخر

خواستم  و نخواستی مرا؛

دیدم و ندیدی مرا؛

دراز کردم دستم که بگیریش گفتی که در دستم هست دستت؛ ولی حواس نیس تو را؛

صدا زدم که:

ای رئوف ، ای صاحب و مولای من؛ من در جاده ی عشق تو گم شده ام ؛

ندا دادی :

بارها تا پیچ آخر آمدی؛ ولی افسوس که صبر ی نبود تورا ؛


 چقدر ما آدما به واسطه ی کارهامون بهترین نعمت های پیش روی خودمون را از دست میدهیم و مشمول (( تغیر نعم )) میشویم ،و چقدر از ما مشمول (( تنزل البلاء)) خدایی نکرده که همه این موارد واکنش تک تک اعمال سر زده از ما در لحظات هوشیاری و یا غفلت است. خدای مهربونمون همیشه راهی برای بازگشت قرار داده که به نظر من این 3 جمله مسیر بازگشت را هموارتر ،پوبا تر و پر امید میکنه.

پس با هم زمزمه کنیم :

اللهم اغفرلی ذنوب التی تحبس الدعا

اللهم اغفرلی ذنوب التی تغییر النعم

اللهم اغفرلی ذنوب التی تنزل البلاء

....


پ.ن: دعای کمیل مثل جاده ی با هدفی میمونه که مسیر هر کسی را مشخص میکنه ،چون طلب مغفرت از گذشته میکنی با خواندنش در شب جمعه که بهترین زمان برای مغفرت و دعا خواند است.پس سعی کنیم در دفاتر برنامه ریزیه 5 شنبه هامون به عنوان برنامه ی همیشگی ثبت کنیم انشالله.


نوشته شده توسط یاسین

یا حسین حلالم کن

(ملتمس دعای فرج)




میزبان یا مهمان؟!




این روزها وقتی به خودم و به آنچه که تا حالا بودم و آنچه که قرار است باشم و حساب بانکی اعمالم و روزگار کنونی فکر میکنم به این باور میرسم که دنیای من و شاید شما در حال عوض شدن است و کم کم در حال وارد شدن به مرحله ای از زندگی هستیم که مسائل و دنیای پیرامون ما با گذشته خیلی فرق میکند و نگاه ما نیز عوض شده است.

همین تفاوت نگاه موجب میشود دنیایی برای ما بوجود بیاید که بار سنگینش روی شونه هایمان فشاری بیاورد که خورد بشویم و یا مثل یک بالن ما را با خودش بالا بکشد و اوج بگیریم و از همه دنیا و تعلقات اطراف خود جدا شویم.

براستی دنیا همانند آزمایشگاهی ست که انسانها در آن آزموده می شوند و تعیین ظرفیت می شوند و مشخص می شود که هر کسی قابلیت رسیدن به کدام جایگاه و ظرفیت لطف و مرحمت خداوندی رو میتواند داشته باشد .

همانطور که حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) به ابوذر غفاری فرمودند : همانا دنیا زندان مومن است و قبر محل ایمنی و بهشت منزلگاه اوست ولی دنیا بهشت است برای کافر ( چون در آخرت به عذاب الهی دچار میشود ) و قبر محل عذاب و جهنم جایگاه اوست. ارشاد القلوب دیلمی جلد 1 صفحه 45

یا این تفاسیر چرا ما همیشه خودمون رو میزبان فرض میکنیم که انگار چیزی در این دنیا به ما تعلق دارد و هر روز به جای چک کردن حساب اعمال خود و افزدون موجودی حساب رفتار خود بدنبال افزایش حساب تعلقات دنیوی خود هستیم ؟

مگر این نیست که ما مهمانی بیش نیستیم؟
هر آنچه که از آن ِ ماست ، روزی از آن ِ فرزندان ماست و بعد از آن نسل های آینده منتقل می شود پس واقعا این زندگی محدود و ناپایدار دلیلی برای حرص و طمع و ... برای بدست آوردن مقداری بیشتر است!
در حالی که خدا خودش عنوان کرده که روزی هر کسی در درست اوست.حال بیاییم و با هر روشی اندوخته حساب خود را افزایش دهیم در حالی که اندوحته حساب اعمال خودمان را کاهش داده ایم؟؟!!



در جایی سه مطلب زیر را بیان کرده بود که لازم میدانم عنوان کنم:

1- گروهی هستند که هدف خود را رسیدن به قرب الهی و زندگی جاویدان در بهشت برین و همنشینی با صالحان و اولیای خدا قرار داده اند که این گروه هر روز بدنبال افزایش موجودی حساب اعمال نیک خود هستند و هر گز اجازه نمیدهند کار غیر خدایی که موجب کاهش این سرمایه آنها میشه انجام بدهند.

2- گروهی دیگر هدفشان روزمرگی است یعنی دل به دنیا خوش کرده اند ولی پای خود را از حد و حدود الهی فراتر نمیگذارند که اکثریت آدمها در این دسته هستند مثلا یک کار نیک و یا کار خیری و یا عمل صالحی را انجام میدهند و به سرمایه ی حساب اعمال خود می افزایند و بلافاصله بعد از مدتی با کار غیر خدایی موجب کاهش حساب اخروی خود می شوند .

3- گروه آخر هم که بدهکار هستند و موجودی حساب آنها منفی میشود ....ان شالله خدا دست ما را بگیرد تا جزء این گروه نباشیم.

براستی کافی ست با خود فکر کنیم ما میزبان هستیم در این دنیا یا مهمان؟

و من الله توفیق./



نوشته شده توسط یاسین

یا حسین حلالم کن

(ملتمس دعای فرج)



امروز جمعہ ست!





مولای من...



از چه دانم...؟


زچه من در شب هجران تو،هی سوخته ام...؟

تا به کی...؟

در شب هجران تو،من ناله و فریاد زنم...

مولای من...

کفنم خالی است...

همه چیز را در راه هوا و هوس داده ام...

مولای من...

دیگر جانی ندارم...

ستارگان سرزمین امیدم،همه سوسو می کنند...

دیگر نفس هایم به شمارش افتاده...

دیگر تپش های قلبم میل تکرار ندارند...


مولای من...


اللہم عجل لولیک الفرج




آیه روز جمعه 6 آبان 1390








يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
«54»





به نام خدا كه رحمتش بى‏ اندازه است ‏و مهربانى ‏اش هميشگى


اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد!

هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زيانى نمى ‏رساند ، خداوند جمعيتى را مى‏ آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند!

آنها در راه خدا جهاد مى‏ كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مى‏ دهد و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست.
«54»





Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com



بخندیم مثل حسین خرازی

دنبال الگو برای شاد بودن میگردی ؟

دنبال کسی که بمب روحیس ؟

که ازش انرژی بگیری ؟

حسین خرازی رو هیچ وقت رها نکن ...هر عکسیش رو که میبینی انگار انرژیش فوله !


براستی چه اتفاقی افتاده بین ما جوانان امروزی و جوانان چند دهه قبل !

چی باعث شده ما بچه های امروزی شادیهامون رو از شبگردی یا بهتر بگیم ولگردی تو خیابونا ،از مجالس با موزیک های تند و ... جست و جو کنیم و روزمان را به اتمام برسونیم و باز فردا که شد روز از نو و روزی از نو دنبال مراسمی دیگر ،دنبال قرص های دیگر  دنبال رفیقانی دیگر؟؟؟!!

چی باعث شده یکی مثل حسین خرازی وسط میدان جنگ زیر فشار حملات بعثی ها و همچنین با دیدن همرزمای خودش که شهید شدند و جلوی چشماش جان دادن... هر وقت میدیدیش خنده به لب داشت و هیچ اثری از ناراحتی یا روان پریشی یا ناراحتی اعصاب و .. خیلی مریضیهایی  که امروزه مد شده و همه خیلی راحت قرص اعصاب میخورند  را نداشت .

آیا چیزی جز توسل و توکل و راز و نیاز بود؟ در جواب باید گفت چیزی که حسین خرازی و حسین خرازیها دیده بودند در مسیر رضایت خدا بود و رضایت و خشنودی خدا را سرلوحه همه اعمال خودشون قرار دادند و با جلب شادی الهی ،شادی روحی خودشون که همیشگی و جاودانه است را رقم زدند.

آره چهرش رو که میبینی همیشه خنده به لب داشت و روحیه شادابی داشت اما نه با قرص نه با هزار تا چیز کوفتی که همش رو با انواع اهداف پشت پرده به خورد ما جوانان میخوان بدن که نسلی بوجود بیارند با انواع مریضیها و سستی ها.

میخوان با تغییر الگوهای شاد زیستن و با اصرار بر کارهای بیهوده و با تلقین مسیرهای غلط هرزگی را بین نسل امروز رواج بدن تا ریشه هامون رو بخشکونند! پس ای جوان به هوش باش!

ما میخوایم شاد باشیم ؛ مگه نمیشه مثل حسین خرازی وسط میدان جنگ ، اون همه شهید شدن همرزماشو آدم ببینه ولی باز بخنده و بمبه روحیه باشه !؟

کی گفته حتما باید شادی رو روی زمین جست و جو کرد ؟ چرا مارو دارند از آمال هامون دور میکنند  و کسی به گوش نیست ؟!

براستی چرا باید ما از این بزرگواران الگو نگیریم؟

چرا وقتی میبینیم کسانی رو مثل حسین خرازیها که در تنگنای تموم سختیها بازم لبخند از لبشون کنار نمیره درس نمیگیریم ؟

چرا درس نمیگیرم که همه این شادی و دلخوشی اگر خدایی باشه پایداره و اگه دنیوی باشه ناپایدار و زود گذر؟

چرا نمیخوایم با کسی که شبانه روز مشتاقه تا صداش کنیم انس بگیریمو کمی صداش کنیم؟

چرا  ....

چرا ..

و این است راز شاد بودن ،خندان بودنه حاج حسین خرازی ... شادی روحش صلوات.


نوشته شده توسط یاسین

یا حسین حلالم کن

(ملتمس دعا)


امروز جمعہ ست!



سلام

میخوام امروز ی کم با امام زمان درد و دل کنم!

نمیخوام شعار بدم و شعرهایی با کلمات قلمبه بنویسم که حتی خودمم نفهمم چی نوشتم!

ی متن شاید با غلط زیاد اما از ته دل!

چون باور دارم آنچه از دل برآید بر دل نشیند!

و......

جمعه که میشه خوشحالیم از روز تعطیل آخر هفته!

از اینکه میتونیم بریم گردش ، تفریح!

اما این خوشحالی فقط تا غروبش ادامه داره..وقتی غروب جمعه میشه ی غم غریبی رو دلمون سنگینی میکنه!

هر چی میگردیم علتش و پیدا کنیم چیزی دستمون نمیاد!

اینکه جمعه روز امام زمان ِ هیچ تردیدی نیست!

اینکه بارها گفتن و شنیدیم که آقامون روز جمعه ظهور میکنه!

تا حالا به این فکر کردیم که برای ظهورش چیکار کردیم؟!

چقدر آماده ایم که ازشون استقبال کنیم!

اگه الان بهتون اعلام کنن که آقا داره میاد و به یار نیاز داره حاضرید از لحظه ای درونش سپری میکنید و ممکنه بهترین لحظه عمرتون باشه دست بکشید و برید سراغشون!

میدونم همه میگید آره ما میریم اما فاصله بین حرف تا عمل از زمین تا آسمون ِ!

اینکه میگن آب و جارو میکنیم آقا بیا..این ها فقط در حد حرفه!

آقا مرد عمل می خواد!

اینکه میگن آقا ما بدبختیم بیا به دادمون برس..این اشتباهه!

چون آقا یار ذلیل و زبون نمیخواد!

دنیای اطرافمون پر شده از سیاهی!

بیشتر از همه جنگ و خونریزی!

حتما نباید سلاح سردی در کار باشه و آدم ها به سمت هم تیراندازی کنند تا بشه اسمش و جنگ گذاشت!

همین که بر علیه هم توطئه کنند..دروغ بگن..غیبت کنن..زیر پای هموطنشون و خالی کنند اونم به هر قیمتی!

ی لحظه به اعمالمون ، به افکارمون ، به حرفامون فکر کنیم!

آیا امام زمان از ما راضی ِ؟

وقتی راحت تهمت می زنیم..راحت دروغ میگیم راحت غیبت میکنیم!

راحتتر بگم راحت گناه می کنیم!

بعد جمعه هم میشه میگیم آقا بیا!

کاش خودمون و اصلاح کنیم که وقتی آقا به نامه اعمالمون نگاه کرد نگن این فرد لیاقت شیعه علی بودن و نداره!

گل لبخند رضایت و روی لبهای مبارکشون ببینیم!

ان شاء الله!



آیه روز جمعه 29 مهر 1390





وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ «123»




به نام خدا كه رحمتش بى‏ اندازه است ‏و مهربانى ‏اش هميشگى


و هر چه در آسمان ها و زمین ها پنهان است همه برای خدا آشکار است و امور عالم همه راجع به خداست..او را پرستید و بر او توکل کنید که پروردگار تو از آنچه بندگان می کنند غافل نیست.«123»



http://1.iped.comule.com/images/7f959f119f4f.jpg




غفلت های ما ::. شماره ی 1

وبلاگ مسافر 313 در راستای تعالیم دینی و گوشزد کردن غفلت های بوجود آمده در جامعه حرکت میکند و برای همین امر در حد توان خود گام برمیدارد تا شاید،شاید رضایت حضرت ولی عصر (عج) را جلب کنیم و شفای خود در روزی که برای هیچ کس راه نجاتی نیست جز اعمال خودش و شفاعت اهل بیت (ع) قرار دهیم.


موضوع اول :تهمت

در جامعه ی امروز ما خیلی مسائل رو باهم قاطی کردیم و از آنها برای خودمان هر طور که خواستیم و خواستند و هر جا که نیاز خودمان بود استفاده کردیم و به محض بر طرف شدن احتیاجاتمان مسائل عوض شد و شکل دیگری به خود گرفت.یکی از این مسائل تهمت هاست که این روزها نقل و نباتی شده که سر هر سفره ی رسانه ای به اندازه ی متعدد موجوده دیگه نیازی نیست بدنبال این بگردی که تهمت زده شده یا نه ،همین که روزنامه ای رو ورق میزنی یا سایتی رو باز میکنی میبینی تیتر یک اون مرجع رسانه ای اشاره به بد بودن فلان شخص در هر زمینه ای دارد. این مصداق کامل رواج تهمت زدن ( بی آبرو کردن) طرف مقابل است که رواج پیدا کرده  و عوامل اصلیش هم خود مسئولین مرتبط با مخاطبان هستند که انشالله از روی غفلت و یا سهل انگاری موجب این امر شده اند.

حال به خود عمل تهمت زنی بپردازیم.تهمت به عملی میگن که فردی در جمعی،در مورد فردی سخن بگوید و دلایل اثبات هم نداشته باشد بر ادعای حرف خودش و آن نیست که در مقابل خود فرد حرفی زده شود و فرد را متهم به هر کاری کرد.مثلا فلان فرد را متهم به دزدی از اموال عمومی کردن یا متهم به دست داشتن در فلان کار و بعد هم نه سندی رو ارائه بدهد و نه ... حال اومدیم و چنین عملی از یک فرد صورت گرفت انوقت چه کار باید کرد؟

عذاب اخروی :

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

«هر کس به مرد یا زن با ایمانى بهتان زند یا چیزى را به او نسبت دهد که در او نیست، خداوند او را در روز قیامت بر تلّى از آتش به پا می دارد تا از آن چه گفته خارج شود».

وقتی این سخن گوهر بار از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دستورات قرآنی را نادیده و کم اهمیت بنگریم، همین می شود که یک مفسده رواج پیدا میکند و امری عادی به خود میگیرد و مثل یک درخت شاخه و برگ دوانیده و کم کم مثل یک درخت غول پیکر که دیگر کسی نمیتواند آن را از بین ببرد خواهد شد.

به راستی چه چیزی ارزش دارد که زندگی چند روزه ی دیار فانی را به ان سرای باقی بفروشیم  و دنبال میز و ریاست و ... برای خود باشیم آن هم با تهمت زدن به کسی دیگر و بردن آبروی یک مومن نزد مردمی که طرف می خواهد در بینشان زندگی کند!

همانا ارزشی که آبروی هر فرد در نزد خدا دارد چنان بسیار است که حتی خدای متعال گناه کار ترین آدم را هم رسوا نمی کند،چون صفات خدا ستار العیوب بودنش هست . حال با بردن آبروی فردی دیگر با تهمت زنی و عنوان کردن کار اشتباهی که از آن فرد سر زده است ،صفات خدا رو که ستار العیوب بودنش هست به زیر سوال بردیم ،به نظرتان قهر خدا شامل آن فرد نخواهد شد ؟؟!

وظایف بر مسئولین و ارباب جراید و کسانی که با مخاطب در ارتباط تنگاتنگ هستند بسی سخت تر است!!!، چون در هر عمل خودشان جنبه ی آموزشی هم دارند.امروزه به راحتی هر چه تمام میبینیم فلان کس رو متهم به فلان عمل میکنند و  فردایش به راحتی میگویند تکذیب شد ! خوب اگر اشتباه است که باید با متخلف برخورد شود و به اطلاع همان عده مخاطب برسد و اگر چنین نشود و بر فرض برخورد شدن با متخلف هم اذهان عمومی که مخاطب بوده اند مخدوش شده و در کوچه پس کوچه های درستی و نادرستی گم می شود.

ذهنتان را به درد نیاورم،میشه گفت آقا و خانم محترم هر آنچه خدا واجب کرده و دوست دارد که بنده اش بدان شکل باشد همان باشد که ما باید در برابر خدای خودمان خاضع ،فروتن و مطیع امر باشیم تا موجب خوشنودی و رضایت حق تعالی گردیم.

نظر شما هم محترم است!


نوشته شده توسط یاسین

یا حسین،حلالم کن

(ملتمس دعا)



یادمان نرود دفاعمان مقدس بود!


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/07/06/191629265_PhotoL.jpg




وقتی صحبت از جانباز میشه..ذهنمون معطوف میشه به فردی که دست یا پا نداره..

یا قطع نخاعی ِ..

یا شیمیایی ِ..

یا......

اما اصل مفهوم جانباز یعنی کسی که جونش و گرفته کف دستش و رفته جلو تیر دشمن!

یعنی کسی که براش مهم نیست به بدنش آسیب برسه!

براش مهم نیست چهرش از ریخت بیفته!

براش خیلی از چیزهای دنیوی که ما بخاطرش سر و دست میشکونیم مهم نیست!

دیروز آقا رفته بود ملاقات جانبازهای هشت سال دفاع مقدس!

صحنه های شیرین و البته حزن انگیزی بود!

آقا به نمایندگی از مردم ایران صورت این عزیزان و بوسه باران کردن!

براشون دعا کردن!

یکی از صحنه ها مربوط به جانبازی بود که حتی توان حرف زدن و حرکتی نداشت!

همه از دیدنش متاثر شدن!

ای کاش این تاثر تا جایی در قلب و روحمون نفوذ کنه که قدر زحمات و رشادت های این عزیزان و بدونیم!

اونها جنگیدند....

که انقلاب حفظ بشه!

که ارمان های امام حفظ بشه!

که پرچم اسلام سرپا بمونه!

ولی الان بعد از 30 سال وقتی به اطرافمون نگاه می کنیم چی می بینیم!

تعصب های بی مورد..

بحث..

دعوا سر میز..

سر قدرت..

سر منافع شخصی..

الان هر کس که زمان انقلاب بالای سر امام یا زیر پاش یا حتی ی کار کوچیک هم کرده باشه ادعای ارث می کنه!

انگار همه سهمشون و میخوان!

اصلا براشون مهم نیست چی به سر مملکتمون میاد!

پس کو اون ارزشهایی که ازش دم میزدیم؟!

چرا جوون های مملکتمون هر چقد جلوتر میرن بی دین تر میشن؟!

افراط و تفریط بیداد میکنه!

اینقد دعوا بین بزرگان زیاد شده و سرشون با همین مسائل گرم شده که انگار جدا از مردم زندگی می کنن!

انگار به کل فراموش کردن هدف چی بود!

حتی از گذاشتن نام شهید روی کوچه های شهر هم واهمه دارن!

شهدای زنده که یادگار انقلابمون هستن و فراموش کردن!

ایران ما شده قبیله ای!

هر کس صرفا عقاید و ایده های قبیله ی خودش و قبول داره و به شدت هم روش تعصب داره!

اگه فردی از قبیله مخالف حرفی بزنه بوق و کرنا میکنن و بدون اینکه توجه کنن ما در معرض دید رسانه های بیگانه و دشمن هستیم فقط صرفا به دلیل اختلافات شخصی همدیگر و میکوبن!

کاش زودتر به خودمون بیایم و بفهمیم اهداف انقلاب و امام عزیزمون چی بود!



به امید ظهور..




اللہم عجل لولیک الفرج




دریایی از امواج ما را احاطه کرده است!



این روزها به هر سمت و سویی که نگاه میکنی ادم هایی رو می بینی که همش در حال تقلا هستند از این ور به اونور میدون تا شب بشه و نشانه شب و تو آسمون ببینند و بخوابند درحالیکه در دریایی از افکار در هم گسیخته که مملو از تمام نوسانات فکریست غرقند.

چشم هارو  میبندند و ساعت ها رو پشت سر هم میگذرانند تا صبحی دگر و شروع روزی همراه با خواسته ها و آرزوهای دگر و تقلایی دیگر برای بدست اوردنه .......؟؟!!

آره اصلا  همین جا دست نگه میداریم این همه تقلا و این همه بدو بدو های روزانه ی ما برای بدست آوردن چیه؟ و چرا هر روز که میگذره با خودمون به این فکر فرو میریم که گذشتگان چرا اینقد خوش و خرم بودند؟ چرا ساعت های کمتری فعالیت میکردند ولی آسایش و آرامششون از زندگی بیشتر بود و توقعشون کمتر؟ و باز هم هی سوال ها توی ذهنمون رژه میرن و تیک تاک ساعت ها بدون توقف به راهشون ادامه میدن تا اینکه یهو بخودمون میایم که ای بابا..! گذشته که گذشته الان من چیکاره ام که میبینی نصف کارات مونده!

جواب روشنه و اونم اینه که ما در معرض هجوم دریایی از تبلیغات قرار داریم غرق میشیمو میشیمو میشیم و نجات غریقی نیست اینجا به دادمون برسه جز خودمون.

حالا یک روز از زندگی روزانه مون و مرور می کنیم :

ساعت 6 صبح میزنی از خونه بیرون که بری محل کار و یا هرجایی که کاری داری و این میشه سرآغاز لجام گسیختگی افکار تک تک ما.

اونی که ماشین داره:

سوار میشه ،همین که ماشین و روشن میکنه که حرکت رو آغاز کنه صدای رادیو میگه دینگ دینگو تبلیغات آغاز میشه و میری تو فکر و داستان ِ روزت شروع میشه که اینو داشته باشم بد نیست  ای بابا اونو که تازه خریدم ،نه خوب این فلان کارم میکنه و ....

کسی هم که ماشین نداره با مترو یا اتوبوس میره محل کارش :

از پیاده رو که عبور میکنی تا وارد مترو بشی ،دستی دراز میشه که آگهی فلان شرکتو بهت پیشنهاد میده ،میری سوار واگن مترو بشی درو دیوار که دیگه جایی نزاشته واست که یک لحظه به خودت فکر کنی !!!!!!!!

از بقیه ی روز میگذریم ؛ با روحی خسته از کار روزانه و افکاری پریشون از فعالیت های تبلیغاتی درون شهری میرسی پای تلویزیون که فلان برنامه رو ببینی که قبلش 20 دقیقه میره پیام بازرگانی  و شروع هم که بشه دو برابر زمان کل فیلم پیام بازرگانی داره  و ...

حالا با این همه تبلیغات اگه شبانه روز هم فعالیت کنی احساس میکنی بازم یک چیزی کم داری که همش برگرفته از بمب های تبلیغاتی هست که اطراف ماست و ما رو مثل یک شناگر نابلد در دریای عمیق این امواج تنها میذارن و احساس میکنی همیشه خسته ای و نتیجه این میشه :

1 - کمتر از گذشته همه به هم سر میزنند چون واسه خودمون مشغله ایجاد کردیم.

2- کسی حوصله ی احوال پرسی از بقیه رو نداره  چون افکار خودمون بیش از  حد گنجایشش پر است.

3- کمک به هم نوع و نیازمند کمتر شده چون فکر میکنی هر چیزی بدست بیاری بازم یک چیزی کم داری( متن بالا)

4- بیماری ها بیشتر شده نسبت به قبل چون آرامش لازم برای بدنمون و تأمین نکردیم و بیش از ظرفیتش ازش کار کشیدیم .

و 5 ها و 6 های دیگر...


ما باید مواظب خودمان باشیم


با تشکر (یاسین)