خداحافظی

تا نگاه میکنی وقت رفتن است...

پیش از آنکه باخبر شوی ، لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود...

ناگهان چقدر زود دیر میشود

شاید عمر این وبلاگ با همه خاطرات و خواننده هاش تا اینجا بیشتر نبود.....

این هم آخرین نوشته ما به رسم خداحافظی برای همه دوستان عزیز:


به دنبال چه هستیم ؟

هیچ صیادی نمیتواند در جوی حقیری که به گودال می ریزد مروارید صید کند...

ارضیتم بالحیاة الدنیا من الآخرة .فما متاع الحیاة الدنیا فی الآخرة الا قلیل

آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده اید؟

متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست. ( سوره توبه / آیه 38 )


التماس دعا از همگی


اطلاعیه

با سلام به همه دوستان محترم

1-خوشحالم که با وجود کم کاری شدید بنده هنوز مارو فراموش نکردید

2-دوستانی که با نظراتشون بیصبرانه منتظر پست جدید این وبلاگ هستند همچنان منتظر باشند ....سحر نزدیک است...

باتشکر صمیمانه

*** والعاقبة للمتقین ***

تو را با تمام زرق و برق برای رضای خدا ترک میکنیم

 

اینجا.......

           دار فانی

مقصد ما........

                      بهشت

كشتار بيرحمانه مسلمانان ميانمار  توسط هندوها وبوداييان افراطي در سكوت رسانه هاي خبري ومجامع بين المللي

تعداد كشته ها به نقل از منابع غيررسمي52000 نفر است...

بس نيست اين همه ظلم به مسلمانان وسكوت در برابر اين جنايت ها؟؟

به خدا كه اگرمسلماني در برابر اين مصيبت عظيم جان دهد باكي بر او نيست.

تصاوير اين جنايت قابل ديدن نيست اما براي درك اين جنايات وحشيانه وظلم بزرگ ومظلوميت اين مسلمانان به ادامه مطلب رجوع كنيد.

خواهش ميكنم همه دوستان در اين زمينه اطلاع رساني كنن و از دوستانشون هم چنين تقاضايي داشته باشن

اين كمترين وظيفه ما در اين مصيبت جانكاه است...


ادامه نوشته

حمله به ايران!!

اين مطلب نظر آقاي محمدحسين ، يكي از دوستانه.

جالب بود.گفتم يك پست باشه بد نيست

یه روزنامه ی اردنی خبر زده که آمریکا چهار شنبه به ایران حمله میکنه،

اینا هم کامنتهای زیر اون تو یه سایت فارسی!
خوب همین کارارو میکنید که هی پشیمون میشن از حمله دیگه =)))
.

.
.
* ما 4شنبه امتحان داریم لطفا بندازین جمعه

* من چهارشنبه چک دارم !

* منم چهارشنبه امتحان دارم . موندم چیکار کنم . برم جنگ نَرَم جنگ...

* پس چرا ساعت شو نگفته؟! شاید ما خونه نباشیم...

* حالا من چی بپوشم؟!

* ما شماره ماشين مون فرده، فك نكنم بتونيم تــو اين حماسه آفريني حضور بهم برسونيم!

* میشه بهش بگین موقع برگشت منو به عنوان غنیمت ببرن آمریکا

* سه شنبه حمله کنن تا چهارشنبه تمومش کنن که پنج شنبه جعمه بریم دَدَر!!

* شام هم میدن؟

* ایول ، بالاخره یه بهونه جور شد من پنجشنبه نرم عروسی.
از جنگ برگشتم خستم ! تازه اگه اسیر نشم و برگردم

* بگو سر راه نون بگیره...

* ای بابا حالا نمیشه جمعه عصر باشه آخه عصرای جمعه خیلی دلگیره
آقا ما از مسئولین خواهشمندیم جمعه حول و حوش ساعت ۳-۴ حمله کنن
بعد از ناهار!!!! :))

 دلگیر نباش

 دلت که گیر باشد رها نمیشوی

 خدا آدم ها را با دلبستگی هایشان می آزماید.....

حکمت

هر اتفاقي يک حکمتي دارد
سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميکرد که وزيري داشت .
وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي که رخ ميدهد به صلاح ماست .
روزي پادشاه براي پوست کندن ميوه کارد تيزي طلب کرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير که در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي که رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني کردن وزير را داد.
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شکار به نزديکي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي که مشغول اسب سواري بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبيله اي رسيدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قرباني براي خدايانشان بودند، زماني که مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور کردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست !
آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بکشند، اما ناگهان يکي از مردان قبيله فرياد کشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني کردن انتخاب کنيد در حالي که وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنيد !

به همين دليل وي را قرباني نکردند و آزاد شد .
پادشاه که به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اکنون فهميدم منظور تو از اينکه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگي ام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نمي بينيد،اگر من به زندان نمي افتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني که شما را قرباني نکردند مردم قبيله مرا براي قرباني کردن انتخاب مي کردند، بنابراين مي بينيد که حبس شدن نيز براي من مفيد بود!
ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است، تصميمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما هميشه به سود ما مي باشد.

باور کنیم اتفاقات زندگی همگی به صلاح ماست  حتی اگه در اون لحظه درکش از توان ما خارج باشه............

داستان نویس برزیلی پائولو کوئلیو 

( برگرفته از نظر یه بنده خدای دیگر که به ما لطف داشتند)


حسبنا الله

اگه با رئيس يك اداره آشنا باشي و بدوني گره كارت به دست او باز ميشه و نظر نهايي رو هم او ميده

اونوقت از اينكه آبدارچي برات شاخ و شونه بكشه ناراحت ميشي؟ دلت ميلرزه كه اي واي الان ديگه كارم انجام نميشه؟

نه مطمئنا اينطور فكر نميكني.

چرا كه به رئيس بيشتر از آبدارچي اعتماد داري و ميدوني نتيجه كار رو او تعيين ميكنه و همه امور دست رئيسه كه از شانس خوب آشناي تو هم هست و جوابت رو هم ميده.

لطفأ

.

.

.

به اندازه رئيس يك اداره به خدا اعتماد داشته باشيم.

اين روزها عجيب حس ميكنم غربت خدا رو ......

پ.ن : در دنيايي كه در آن روشنفكري مترادف است با  بي بند و باري و بي اخلاقي و بندگي شيطان ؛

شديد ترجيح ميدهم فكرم تاريك باشد...

تاريك تاريك...


دلم هوای تو کرده، بگو چه چاره کنم؟ ...

دلم اين روزها هوايي است


يعني نه من، هر که مي‌رود و برمي‌گردد، حالش همين است. اصلا تو تا به‌حال رفته‌اي؟ ... رفته‌اي توي بين‌الحرمين راه بروي و سرگردان بين دو حرم باشي و دلت در تلاطم که اينجا يا آنجا؟ ...


رفته ای که ببینی روي تل زينبيه که مي‌ايستي، نگاهت آشفته و سرگردان و در عين حال مشتاق گاه به حرم حسين عليه‌السلام بنگرد و گاه به حرم عباس عليه‌السلام؟ ... رفته‌اي که توي حرم حسين عليه‌السلام نه دلت همراهي کند و نه پايت که به سوي گودي قتلگاه بروي و اشک بي‌اجازه از تو ميهمان هميشه چشمانت شوند؟ ...


رفته‌اي که وقتي از پله‌هاي حرم حسين و عباس عليهماالسلام پايين مي‌روي، دل توي دلت نباشد و نگاهت از گنبدي که تمام عيار مقابلت خودنمايي مي‌کند، جدا نشود؟ ... رفته‌اي که وقتي به خيمه‌گاه مي‌روي، دلت را جا بگذاري و برگردي؟ ...


رفته‌اي که وقتي سفرت به پايان مي‌رسد و مي‌گويند بار بربند که وقت رفتن است، غم عالم ساکن دلت شود که چگونه؟ .. رفته‌اي که زيارت وداع که مي‌خواهي بخواني زبان در دهانت نچرخد و نگاهت از ضريح‌ها جدا نشود؟ ...


رفته‌اي که وقتي مي‌خواهي از حرم حسين يا عباس عليهما‌السلام بيرون بيايي و مي‌داني که ديگر وقت رفتن است، دلت همان‌جا بماند و براي هميشه بيتوته کند؟ ... رفته‌اي که وقتي باز مي‌گردي، عاشقي شده باشي شيدا و مجنون؟ ...


بايد بروي رفيق! بايد بروي تا نه گرما سرت بشود و نه سرما ... بايد بروي تا وقتي روي تل مي‌ايستي و به حرم دو برادر مي‌نگري ياد زينب بيفتي که همين جا زانو زد و دست‌هايش را به آسمان برد ... اللهم تقبل منا هذا قليل‌القربان ...


بايد بروي که وقتي توي بين‌الحرمين راه مي‌روي، وقتي سنگ‌ها و آسفالت‌هاي خراب، پايت را مي‌خراشد تازه يادت بيفتد که دخترکان حسين عليه‌السلام آن روزها اينجا ميان آتش و تازيانه‌هاي دشمن ...

با عرض سلام و تسلیت ایام فاطمیه به دوستان

خوشحالم که بعد از مدت ها دوباره تو وبلاگم پست میذارم.شاید گاهی اوقات این وقفه ها برای همه ما لازم باشه

قبل از سال جدید خداوند توفیق داد رفته بودم مهمونی شهدا.فوق العاده است.

اونجا عبارت " شنیدن کی بود مانند دیدن " رو با تمام وجود درک میکنی.

امیدوارم قسمت همه بشه.شهدا عجیب مهمون نوازند.

تو این پست دوست دارم یکی از زیاترین شعرهایی که بچه های بسیج دانشگاه زحمت کشیدن تو این سفر بهمون دادن براتون بنویسم.شعر از آقای مسلم محبی است.

                                   ×         ×          ×          ×           ×          ×


وقتی دوباره پرشده از بت جهانمان                                        شرک است ذکر نام خدا بر لبانمان

اهریمنانه باعث شرم خدا شدیم                                           گم باد از صحیفه عالم نشانمان

نفرین به ما به خاطر یک لقمه بیشتر                                      واشد به روی هر کس و ناکس دهانمان

تیر و کمان به دست گرفتیم تا مباد                                        غرق پرنده ها بشود آسمانمان

در فکر وسوسه سیب دیگریست                                           شیطان هم اوکه جازده خود را میانمان

وقت حضور توست مخواه آخرین امید                                       بی قهرمان تمام شود داستانمان

التماس دعا

با سلام به همه دوستانی که در این مدت بنده رو مورد لطف و  محبت خودشون قرار دادند

متأسفانه به علت اینکه بهمن هاه ارشد دارم وقت نمیکنم پست جدید بگذارم.

ضمن اینکه اگر با تأخیر خدمت دوستان رسیدم و  یا اگر فرصت نشد خدمتشون برسم یا پیامی بگذارم امیدوارم به بزرگواری خودشون منو ببخشند.

به امید پیروزی  و موفقیت همه دوستان

سفر عشق

بار  و بنه سفر را فراهم میکنی.هر چه را که فکر میکنی در این سفر به کار می آید در کوله سفرت جا میدهی.انگار همه چیز را باید ببری.تمام نمیشوند.

شوق رفتن ساعات را طولانی کرده است.بعد از نماز صبح دیگر خواب به چشمانت نمی آید.تا زمان حرکت قرآن می خوانی و دعای ندبه را زمزمه میکنی.آرام و باامید

ار همان ابتدای سفر همه جهادگری را شروع کرده اند.احساس میکنی اینجا قلب ها مهربان تر است.همه چیز حس و حال دیگری دارد.

راه طولانی و خستگی و شوخی و خنده ها بماند.

آن جا احساس میکنی قدم در راهی گذاشته ای که ابتدا و انتهایش عشق است و عشق است و عشق.

دیگر از تکنولوژی و ایرانسل و اینترنت خبری نیست.

همه چیز سادگی است و صفا و صمیمیت.مهربانی است و عشق.جوانانی که خستگی ناپذیر در راه اعتلای ایران و مردمانش تلاش میکنند. و زندگی راآغاز میکنند با مردمانی که شاید در نگاه نخست احساس کنی کیلومترها با آنها فاصله داری.

بچه هایی که تنها اسباب بازیشان شاید توپی باشد که روزی کسی برایشان  آورده و زنانی که خستگی ناپذیر تلاش میکنند و سخاوتمندانه هر آنچه دارند با تو قسمت میکنند.

و جوانانی عاشق علم و عمل.ولی محروم از امکانات.

و تو تنها در حد توان محدودت چند روزی شریک غم و شادیشان میشوی.و همبازی کودکانی که همچون آب زلال اند.

سفر عشق از این نقطه آغاز میشود.

اینجا اردوی جهادی است.

هنوز میشه

هنوز میشه مهربون بود و جواب بدی رو باخوبی داد

هنوز میشه به بچه همسایه بدون گفتن این جمله که مردم عجب رویی دارن هرروز ریاضی یاد داد

هنوز میشه به جای پیامک فرستادن به کسانی که دوستشون داریم ؛ به دیدنشون بریم

هنوز میشه خوش اخلاق بود و با آرامش حرف زد

هنوز میشه به فقرا کمک کرد  بدون اینکه فکر کنیم از همه پولدارترند

هنوز میشه از بچه ها نظرشون رو پرسید بدون اینکه فکر کنیم مسائل بزرگترها ربطی به اونها نداره

هنوز میشه اشتباهات رو بدون خودخواهی پذیرفت

هنوز میشه بدون غرور و ترس از کوچیک شدن عذرخواهی کرد

هنوز میشه دوستانه اشتباهات دیگران و بهشون گوشزد کرد بدون اینکه فکر کنیم به ما ربطی نداره

هنوز میشه در پایان کار قضاوت کرد اون هم منصفانه

هنوز میشه به ذات پاک انسان ها اعتماد کرد

هنوز میشه به جای دل بستن به مردم و فلان رئیس ؛ به خدا امید داشت

هنوز میشه روی اشتباهات و گناهان کلاه شرعی نذاشت

هنوز میشه با شهامت و بدون ترس از مورد حمله قرار گرفتن حرف حق رو بیان کرد.

هنوز میشه روز های خوب رو به خاطر سپرد و همیشه از بدی و زشتی حرف نزد

هنوز میشه باور کرد به ازای هر آدم بد چند تا آدم خوب یا حداقل یک آدم خوب وجود داره

هنوز میشه بدون حسادت موفقیت های دیگران رو بهشون تبریک گفت

هنوز میشه زندگی رو ساده شروع کرد بدون درآمد بالا و خونه  وماشین آماده.

هنوز میشه مهریه کم رو انتخاب کرد به نیت برکت زندگی با لطف امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) بدون اینکه فکر کنیم دیگران چی میگن یا اینکه پایه های زندگیمون محکم نخواهد بود

هنوز میشه با ماشین مدل پایین بهترین سفرهای زندگی رو تجربه کرد

هنوز میشه تو خونه ای که متراژ هزاری و سونا و جکوزی و استخر اختصاصی نداره طعم واقعی خوشبختی رو با تمام وجود حس کرد

هنوز میشه جلوی پای پدر و مادر بلند شد حتی اگه ده بار وارد اتاق بشن

هنوز میشه بدون داشتن پارتی بهترین ها رو به دست آورد

هنوز میشه تلاش کرد و مطمئن بود آرزوها دست یافتنی اند

هنوز میشه به دیدن کسانی رفت که عمریه چشم انتظارن بدون اینکه بهانه کم آوردن وقت داشته باشیم

هنوز میشه پاک بود و پاک زندگی کرد بدون فکر کردن به بدشدن دنیا و مردمش

هنوز میشه دنیا رو رنگی دید :آبی ؛ سبز و بنفش شاید هم زرد

هنوز میشه بهترین تفسیر رو از حرف و عمل دیگران داشت

هنوز میشه داشته ها رو با دیگران قسمت کرد بدون گفتن اینکه این زمونه باید کلاه خودت رو سفت بگیری باد نبره

هنوز میشه باور داشت نجات در راستگوییه

هنوز میشه امید داشت که آخرین کلید باقیمانده در رو برامون باز کنه

هنوز میشه ابتدای زندگی رو بدون گناه و با نگاه قشنگ خدا شروع کرد بدون ترس از تمسخر دیگران

هنوز میشه آخرشب از اعمال روز حسابرسی کرد

هنوز میشه باور داشت بعد از هر سختی آسونیه

هنوز میشه به دیگران حداقل یکبار فرصت جبران داد

هنوز میشه بدون انتظار پاسخ داشتن به دیگران محبت کرد

هنوز میشه عاشق بود یک عشق واقعی

هنوز میشه..............

هنوز میشه تمام زیبایی هایی رو که خدا به ما تو زندگی موقتی این دنیا عطا کرده ؛ دید و بهشون عشق ورزید.


لحظه ای مکث

ابتدا قبل از نوشتن پست جدید تأسف و شرمندگی خودم رو از اینکه در روز میلاد منجی عالم بشریت؛ حضرت صاحب الزمان (عج) ؛ موفق به نوشتن متنی نشدم ابراز کنم.اما در روز میلاد پربرکت آن حضرت برای ظهورش و تحقق آرزوی همه دوستان دست به دعا برداشتم.

امید که حضرت این قصور را بر حقیر عفو بفرمایند.

دوم در ذیل، چند داستان کوتاه واقعی رو بدون شرح و توضیح برای دوستان عزیز می نویسم. و خواهشمندم با دقت این داستان ها رو بخونند و از نتیجه و پیام های اون ها استفاده عملی ببرند.ان شاءالله


 1-"از امام صادق (ع) پرسیدند زندگی خویش ر ابر چه بنا کردید؟

ایشان فرمودند:

{1-دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد ؛ پس آرام شدم.

2-دانستم که خدا مرا می بیند؛ پس حیا کردم.

3-دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد؛ پس تلاش کردم.

4-دانستم که پایان کارم مرگ است ؛ پس مهیا شدم.

                                    ××××××××××××××××××××××××××××


2-آرتور اش " تنیس باز برتر جهان که در دوران بازی خود موفق به دریافت 3 بار عنوان قهرمانی مسابقات بزرگ جهانی معروف به گرند اسلم شد؛در سال 1983به دلیل دریافت خون آلوده مبتلا به بیماری ایدز شد.

هواداران این ورزشکار از سراسر دنیا نامه های همدردی و اظهار تأسف خود را برای او می فرستادند

متن یکی از نامه ها اینچنین بود:

{چرا خدا تورا برای این بیماری انتخاب کرد؟}

جواب زیبا و عمیق او این بود:

{در دنیا 50000000 کودک بازی تنیس را آغاز می کنند

5000000 نفر یاد میگیرند چطور تنیس بازی کنند.

500000 نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.

50000 نفر پا به مسابقات می گذارند.

5000 نفر سرشناس می شوند

50 نفر به مسابقات جهانی راه پیدا می کنند.

4 نفر به نیمه نهایی می رسند.

و 2 نفر به فینال....

و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم ؛ هرگز نگفتم خدایا چرا من؟

امروز هم که از این بیماری رنج می کشم هرگز نمی گویم: خدایا چرا من؟

                                 ××××××××××××××××××××××××××××


3- روزی مادری برای دختر کوچک خود از لطف و رحمت بی نهایت خداوند سخن ها گفت ودر پایان برای تأثیر گذاری سخنش گفت: خداوند با رحمت بی پایانش به تمام خواسته های بندگان پاسخ می دهد.

در همین حال دختر کوچک گفت:

پس من از خدای بزرگ می خواهم در روز تولدم از آسمان برف ببارد.

مادر با شنیدن این حرف بر خود لرزید.تولد دخترک در اوج گرما بود. و بارش برف در آن زمان امری محال بود.

با خود اندیشید حتمأ عقاید دخترش با تحقق نیافتن این آرزو از بین خواهد رفت.اما جرئت نداشت چیزی بگوید.تنها لبخند زد.

پس از مدت ها روز تولد دخترک بدون بارش برفی به پایان رسید اما او هیچ صحبت و اعتراضی نکرد.

مادر سرانجام با نگرانی از او پرسید:

آیا ناراحت شدی که خداوند به درخواستت پاسخ نداد ؟

کودک با لبخند جواب داد:

 خداوند به من پاسخ داد.او گفت : نه عزیزم ؛ نمی شود که در این روز برف ببارد.


سه خورشید

و چه زیبا و پر برکت است شعبان ؛ آن گاه که روزهایش مفتخر شده اند بر ولادت سه خورشید عالمتاب جهان خلقت

 حسین (ع) مظهر عشق و ایثار و فداکاری

 سجاد (ع)  نماد بندگی و عبودیت

و  عباس (ع)  سمبل جانبازی و معرفت

این اعیاد مبارک بر تمامی عاشقان تهنیت باد.

مبعث رسول عشق

ای قلب تپنده عاشقان جهان ؛ آمدنت نوید طلوع انسانیت و زیبایی برای جهان به ارمغان داشت

آغاز رسالتت ابتدای دوران ایمان و بهترین ها برای دنیا و آدمیانش شد.

اینک پس از سال ها ما نیز با افتخار و غرور میگوییم:

" عاشقت هستیم ای آنکه جهان بر مدار وجود نازنینت وجود یافت یا محمد (ص )"


مبعث رسول عشق ،"محمد ابن عبدالله (ص ) " بر تمامی مسلمانان تهنیت باد


رسالت انسان در زمین

 


اگرخواننده همشهری جوان باشید به مطلبی با عنوان چشم هایش از محمد کیاسالار برخوردید.جمله کلیدی این نوشته متنی از شاعری افغان است با این مضمون:

 { ما میمیریم تا عکاس " تایم " جایزه بگیرد }

درد بسیار بزرگی است.خیلی بیشتر از آنکه با هر عنوان بشود توجیهش کرد.

در تمام طول این هفته ؛ با مطالعه تمام روزنامه ها، سایت ها، وبلاگ ها، خبرگزاری ها و ...در خصوص اوضاع ایران و جهان فقط و فقط یک سؤال شدیدأ آزارم می دهد:

 چه بر سر انسانیت و مسلمانی آمده است؟

از کشتار وحشیانه مردم مظلوم بحرین، یمن ، فلسطین ،افغانستان ،پاکستان و دیگر کشورهای مسلمان! که بگذریم ؛ ظلم به مسلمانان و محرومیت آنها از حقوق اجتماعی را به صرف دفاع از عقیده که کنار بگذاریم ؛ در برابر بدحجابی و قدرناشناسی از خون شهدا که سر برگردانیم ؛گوش هایمان را در برابر شنیدن غیبت و تهمت و دروغ به ظاهر کر کنیم ؛صدای سرفه های جانبازان شیمیایی راکه نشنویم و چشم ببندیم بر این همه درد؛برخی فیلم های بی محتوا و الگوهای نامتناسب ایرانی راکه به حال خود رها کنیم؛

فریبکاری و خنده و چسبیدن زالو صفتانه برخی هارا بر بیت المال مسلمین فقط شنونده باشیم و بازگو کننده؛

در برابر هر ظلم و بی عدالتی و فساد سر در برف فرو کنیم و بگذاریم دیگران فیض مبارزه با آن را ببرند و حتی اطلاع رسانی را نیز وظیفه خود ندانیم؛

همه جا سخن از بند "پ " باشد و جولان فتنه گران و دشمنان اسلام در کشور و.....

و همه اینها را کنار بگذاریم

آن گاه از ما این به جا خواهد ماند:

 مرده ای متحرک که فراموش کرده رسالت انسان بودنش چیست

تنها نظاره گر بودن و گوش سپردن و بازگو کردن کافی نیست.بدون عمل این رسالت ناتمام مانده است هرچند سالی که در این خراب آباد زندگی کنیم.

کمی ،فقط کمی بیشتر به رسالت خود با عنوان انسان به ویژه شیعه ای قدرتمند عمل کنیم.

ما در برابر تمام این وقایع آن گاه که به هر صورت بتوانیم کمکی کنیم و عدم انجام آن را با بهانه های مختلف توجیه کنیم مسئولیم.در کنار انجام نیکی ها برخورد با زشتی ها باید وجود داشته باشد.این دو ؛ دوبال پرواز یک پرنده اند.

با یک بال نمی شود پرید.

 از کنار این رسالت عظیم سرسری نگذریم.جایزه گرفتن برای نمایش تنها ، ارزشمند نیست.

عمل روح این جسم بی جان است

جایزه را از ذات اقدسش خواهیم گرفت آن گاه که رسالت خود را کامل انجام دهیم.

میلاد مولای عشق

این پست فقط و فقط به عشق آقایی است که با تمام وجود افتخار می کنم  شیعه او هستم و محبت او در تمام ذرات وجودم جریان دارد.

مولایی که تجلی تمامی صفات الهی است و عشق به ذات اقدس احدیت برترین هدیه ای است که از این عشق به تو هدیه می دهد.

هرچند در روز میلاد با سعادتش شرمنده اش هستم و میدانم شیعه واقعی مولا نبوده ام اما با افتخار می گویم:

تمام لذت عمرم در این است

که مولایم امیرالمؤمنین است

عاشقانه دوستش دارم و در روز میلادش با آرزوی تعجیل در ظهور فرزندش مهدی (عج) ، تنها می گویم:

مولا جان این عشق تمام سرمایه زندگی من و شیعیان شماست.ما را در این عشق ثابت قدم بدار

امتحان

سه ترم پيش بود.اولين امتحانم بود.

درنهايت آمادگي رفتم دانشگاه.ضمن اينكه قانون جديدي كه من خريده بودم جديدترين آراء وحدت رويه و قوانين جديدالتصويبي كه در قانون اكثريت بچه ها نبود رو داشت.

و اين كاملأ منو دلگرم كرده بود كه اگر از اين قوانين سؤالي طرح بشه من متنش رو دارم.

خلاصه توكل بر خدا و بر اين قانون جديد! به اميد بهترين نمره كلاس رفتم سر جلسه و انصافأ هم سؤالات رو خيلي خوب جواب دادم و اومدم بيرون.

من اهل چك كردن سؤالات بعد از امتحان نيستم اما خيلي اتفاقي صداي بچه ها در مورد جواب يك سؤال كه من مطمئن بودم درست نوشتم رو شنيدم و فهميدم جوابم درست نبوده.

و جالب اينكه جواب درست دقيقأ در قانون من بوده برخلاف بقيه كه اين سؤال رو بنابر حفظياتشون پاسخ داده بودند.

شوكه شدم.نميدونستم چي بگم.5 نمره از اولين امتحان از دست رفت.

طبق عادت معمول بشر شروع كردم به گلايه از خدا كه دستت دردنكنه اين بود كمك و نظر لطف و اين حرفا..

من كلي دعا كردم.با اميد تو رفتم سر جلسه ؛ پس چي شد؟

اونم اين سؤال كه توي قانون من بوده و از حفظ هم بلد بودم.

يادمه تا شب ناراحت بودم.همش ميگفتم :خدايا چرا؟مگه من به تو توكل نكردم؟مگه نگفتي هركي تورو صداكنه جوابش رو ميدي وكمكش ميكني؟

بعد از نماز مغرب و طي اتفاقاتي نظرم نسبت اين مسئله عوض شد.از خدا خجالت كشيدم.خيلي زياد.و ازخودم كه چقدر مدعي بودم.خداوند با اين اتفاق چند تا درس بزرگ به من داد:

 1-فهميدم كه همه چيز در اين دنيا به اراده خداوند اتفاق ميافته.تا او نخواد تو نميتوني كاري انجام بدي حتي اگه تمام امكانات مادي رو داشته باشي.

 2-معناي حقيقي توكل رو فهميدم.اينكه توكل يعني رضايت به هر نتيجه اي كه خدا برامون در نظر گرفته نه اون نتيجه اي كه مدنظر ماست.

 3-در طول روز؛ماه؛سال خداوند چقدر ازما امتحان ميگيره و ما غافلانه از خيلي از اونا ردميشيم ولي اصلإ بهشون فكر هم نميكنيم چه برسه به اينكه ناراحت بشيم و يا در صدد جبران بر بياييم.امتحاناتي كه خيلي مهم تر از امتحانات اين دنياست.

 4-خيلي موارد فكر ميكنيم هدف ما رضايت خداست اما در واقع براي نفس خودمون كار ميكنيم ولي به حساب خدا مينويسيم.

 5-خدا يك جاهايي با اين تلنگرها لطف بسيار بزرگي به گنهكاراني چون من ميكنه كه به ياد ما مياره فقط و فقط خداوند است كه مدار اعمال ماست.

 6-خيلي از اتفاقات به ظاهر بد براي ما خير كثيري به دنبال دارند.چه بسا اگر من اين اشتباه رو نميكردم هيچ وقت متوجه اين كاستي ها در اعمالم نميشدم.

 (عسي ان تكرهوا شيأ و هو خير لكم)

 7-همه اتفاقات زندگي وقتي ما درحد توان تلاش كرديم و نتيجه را به خداوند واگذار كرديم براي ما خير محض خواهد بود.

.


.

.

.

.

امروز اين اتفاق دوباره براي من تكرار شد.وقتي فهميدم دوباره چنين اشتباهي كردم خنده ام گرفت

اومدم بيرون نشستم .رو كردم به آسمون و گفتم:

 خدايا ممنونم كه هنوز حواست به من هست.


دل پاک یک عاشق

وقتی گفتم این کار با عشق به خدا منافات و تعارض داره یک لبخند فلسفی تحویلم داد و گفت:-آدم باید دلش پاک باشه.

گفتم :دوست عزیز اگه همسر شما یا کسی که دوستش داری از شما انجام یه کاری رو بخواد انجام نمی دی یا از انجام کاری خوشش نیاد شما باز هم اون کار رو انجام میدید؟

قاطعانه جواب داد: معلومه که نه.

پرسیدم: چرا؟

-پرسیدن داره؟ چون دوستش دارم.نمی خوام ازم دلگیر بشه.

خندیدم:-خوبه.احسنت.پس با این تفاسیر آدم حاضره هرکاری انجام بده تا کسی رو که دوستش داره از خودش نرنجونه و به هر طریق بهش نزدیک تر بشه.درسته؟

تأیید کرد:-بله درسته.خاصیت عشق اینه.

سرم رو انداختم پایین و بهش گفتم:-پس با این حساب ما عاشق خدا نیستیم یا حداقل در این عشق صادق نیستیم.

با تعجب پرسید:-چرا؟

- این دستورات دین خواسته های خدا از بنده هاشه؛ خواسته هایی که همش به نفع بنده است وگرنه خدا نیازی به ما نداره. و لی ما سرپیچی که می کنیم هیچ؛ توجیه هم می کنیم که دلمون پاکه.دلی که عاشق خداست چطور کاری می کنه که خدا دوست نداره.

 شما خودت این عشق رو از یه آدم قبول می کنی؟

به قول آقای مهندسی تو برنامه سمت خدا(شما حاضری بری حموم بعد همون لباس های کثیف رو بپوشی و بگی مهم باطنه که پاک شده؟یا دیواره یک لیوان آب زلال رو پر از گل کنی و بگی مهم آب داخل لیوانه؟)

ضمن اینکه رفتار آدم تجلی افکار و باورهاشه.به همون خدا اگر عشق ما به خدا حقیقی بود ظاهرمون و اعمالمون هم الهی می شد.چیزی که او دوست داره.

-ما خیلی برای عشق به خدا کم گذاشتیم.اون هم خدایی که عاشقانه بنده هاشو دوست داره.

عاشق فقط در پی جلب توجه معشوق است و لاغیر.ما هم اگرعاشقیم باید به دنبال جلب توجه خدا باشیم نه بندگان خدا که هیچ وقت نیز از ما راضی نخواهند شد.

دیدم داره گریه میکنه.سرش رو که بلند کرد گفت:-حق با شماست.من عاشق نبودم.

 اما از امروز میخوام عاشق باشم .یک عاشق صادق...

دلت تنگ می شود ...

 

14خرداد که می رسد احساس میکنی تمام غم روزگار در طول سالیان عمرش از رنج پرواز خوبان بر دوشت سنگینی می کند.

بغض میکنی و دلت تنگ می شود برای ابر مردی که به تو و تمام مسلمانان حیاتی نو بخشید.

دلت می گیرد از فراق مردی که واِِِژه ها از توصیف عظمتش ناتوانند.

آرزو می کنی کاش جهان پر شود از مردانی که یاد و رنگ خدا را با قلب ها پیوند زدند.

دلت تنگ می شود برای روح الله....

خداوند روح ملکوتی حضرت امام را قرین رحمت گردانیده و به رهبر عزیزمان طول عمر باعزت عنایت فرماید.

زندگی با عشق

انسان ها برای دنیایی میکوشند که روز به روز از آن یک قدم دور می شوند

و برای دنیایی نمی کوشند که قدم به قدم به آن نزدیک می شوند.

وقتی به دستم رسید و این مطلب رو خوندم احساس کردم خیلی مطلب عظیمیه.شرح حال این روزهای من و خیلی های دیگر که با شتاب به دنبال آرزوهایی هستیم که شاید سراب باشند.

و دریغ از لحظه ای تفکر و درنگی کوتاه در احوالات زندگی مان....

کاش نه به طمع جنت و نه ترس از دوزخ بلکه به عشق پروردگاری که مارا با عشق آفرید زندگی کنیم و نه روزمرگی.

و حلقه بندگی شیطان را به گردن نیفکنیم که خداوند اورا بر سجده نکردن بر انسان از درگاهش راند و در برابر اعتراض فرشتگان به خلقت انسان فرمود:

" من چیزی می دانم که شما نمی دانید "

کاش به گونه ای عاشقانه بپرستیمش که مایه مباهات او در برابر فرشتگان شویم و نگاه عاشقانه خدا ما را از هر نگاهی بی نیاز کند.

 چراکه عشق الهی تنها دلیل و بهانه برای زندگی در این دیر خراب آباد است.یک بار که نگاه عاشقانه خدا را تجربه کنی دل می بری از این دنیای دنی و دل می دهی به سخنان معشوق.

زندگی با عشق او زیباست.این زیبایی را از خود دریغ نکنیم.

آن زمان تمام حوادث و اتفاقات برایمان لذت بخش وشیرین خواهد بود.این عشق رابه زندگی اضافه و حفظ کنیم.

باران عشق

دعای باران چرا؟

دعای عشق بخوان.

این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین

خدایا کمی عشق ببار.

دو روی سکه

این روی سکه..

کودکی که برای تهیه پول یک دست کاسه به مناسبت روز مادر ملتمسانه از تو میخواهد روی ترازوی او خودت را وزن کنی.

زنی که باحسرت به لباس های نوزادی درون ویترین خیره شده است.

کودکی که پنج شنبه ها برایش جشن است.از صدقه سری اموات امشب چندتا شیرینی و شکلات را مهمان خواهند بود.

پیرمردی که با دیدن یک دو هزاری ناقابل که در دستش جاخوش میکند نزدیک است به گریه بیفتد.

زوجی که با حسرت در انتظار دریافت وام ناقابل ازدواج روزها را سپری میکنند.

مردی که بازهم پول هایش برای خرید دوچرخه کافی نیست.

انسانی که چون پول ندارد تحقیر میشود؛میشکند و چه کم اند گوش هایی که صدای شکستنش را میشنوند.

خانواده ای که گرسنه به خواب میروند.

کودکی که از الان در آرزوی کیف مدرسه آه میکشد.

خانواده ای که نمیدانند امسال پول یک سفر تا همین نزدیکی را خواهند داشت یا نه.

و آن روی سکه..

مردمی که پول پارو میکند و وام های میلیاردی را به آسانی آب خوردن میگیرند و از زور سیری خواب پریشان میبینند  لباس های مارک ایتالیا و فرانسه میپوشند و سفرهای خارجه شان هفتگی است و و .....

و مایی که نام مسلمان را یدک میکشیم.


ما انسانیم


دیشب عکس هایی از بدحجابی در تهران توی یک سایت گذاشته شده بود.خیلی ها اعتراض کردند اما نه به این خانم ها بلکه به عکاس.

من میخوام ازاین افراد بپرسم اگه خود شما یا نزدیکانتون جزو کسانی بودید که برای حفظ این ارزش ها رنج و زحمت کشیده بودید باز هم اینگونه قضاوت میکردید؟

چه جوانهایی در حفظ این خاک به همراه ارزش های اسلامی جان خود را فداکردند؟

اینها حق الناس است و خدا حق الناس را نمیبخشد.

حجاب در سطح جامعه دیگر امری شخصی نیست. چه بسیار افرادی که با دیدن همین مسایل خیلی چیزها را از دست داده اند.

مادر برابر دیگران و حفظ امنیت اخلاقی جامعه مسئولیم.

کمی مسئولانه و دلسوزانه تر به اطرافمان نگاه کنیم.

این دنیا در چشم برهم زدنی تمام میشود.کاری نکنیم که در پیشگاه عدل الهی شرمنده باشیم.

شخصیت یک زن همانند مردان به توانایی ها اخلاق و ایمان اوست.نه رنگ و لعاب صورتش .زن کالای در معرض فروش مردان نیست.به خود بیشتر بها دهیم.

ما انسانیم.

آمریکا و عمالش تروریست های حقیقی

بحث عدم ارتباط ایران با کشور آمریکا و برخی از کشورهای حامی آن شده بود بحث کلاس. و من در کمال تعجب دیدم کسانی را که سرسختانه از این رابطه و مزایای آن در پیشرفت ایران سخن گفتند و یکی از عوامل عدم پیشرفت ایران را همین قطع ارتباط دانستند.

در برابر این همه ناآگاهی جوان مسلمان چه باید گفت؟ نمیدانم.

آیا تاکنون که ایران بسیاری از قله های علم و پیشرفت را فتح نموده به یاری این استعمارگران بوده است؟

آیا این افراد میلیاردها دلار هزینه آمریکا و حامیان تروریستش را در جهت اسلام زدایی ندیده اند؟

آیا کلام الهی را تخوانده اند که این کافران تا دین مارا نگیرند از پا نمی نشینند؟

آیا توهین های مکرر این کافران را به ارزش های دینی مسلمانان و قرآن سوزی بی شرمانه شان را از یاد برده اند؟

چشم اینان هزاران کشته و مجروح مسلمان را در افغانستان،عراق،فلسطین،مصر،لیبی،بحرین و جاهای دیگر را نمی بیند؟

حمایت آمریکا از رژیم غاصب و تروریست صهیونیست و کشتار وحشیانه مردم بی گناه فلسطین نشانه حمایت از حقوق بشر است؟

حمله سرخود به کشورها به بهانه دفع تروریست و حفظ صلح از سوی این شیطان بزرگ وتروریست حقیقی و عمالش نشانه تمدن این ها و حفظ صلح جهانی است؟

جای بسی تأسف است که با این کارنامه سیاه آمریکا و حامیانش هنوز کسی باشد که از رابطه با آنها دم بزند و از آنها دفاع کند که اگر چنین کند در اعمال ننگینشان سهیم خواهد بود.

هنوز صدای ناله های زنان و کودکان افغانستان و عراق و زندانیان ابوغریب و گوانتانامو گوش جهان را می آزارد که سناریوی جدید این کافران تروریست در حمله به معترضان مسلمان کشورهای عربی به ویژه بحرین قلب جهانیان به ویژه مسلمانان را در هم میفشرد.

وننگ بر مسلمان نماهایی چون آل خلیفه و آل سعود.

چه زیبا سخن یک مسلمان مصری ماهیت پلید آمرکا و عمالش را نشان میدهد آنجا که با خشم میگوید:

آنها رنگ سرخ خون را نمیشناسند اما رنگ سیاه نفت را خوب میشناسند.

 

 

حانه تکانی دل

عید و خانه تکانی و هزار تا برنامه برای سال جدید.

کاش در کنار خانه تکانی منازل،روح و قلب هایمان را نیز بتکانیم از هر بدی،کینه،زشتی،نادرستی و معصیت.

سال جدید را با قلبی بسان آینه آغاز کنیم.

دست یاری در مسیر عبودیت

بحث ناراحتی افرادی که نهی از منکر میشن و برخوردن نصیحت بهشون شده یک مسأله.

من میخوام خدمت همه دوستانی که چنین اخلاقی دارن عرض کنم :

 اگر کسی شمارو از خطری که تهدیدتون میکنه آگاه کنه و یه شما تذکر بده که اگر کار خاصی رو انجام بدید باعث خسارت و ورود ضرر بهتون میشه؛از دستش ناراحت میشید؟بهش میگید به او ربطی نداره؟ یا بابت اینکه شمارو از یک خطر آگاه کرده و درواقع رهانیده ازش تشکر می کنید؟

بدیهی است انسان عاقل راه سوم رو انتخاب میکنه و نه تنها از کسی که اینچنین بهش کمک کرده ناراحت نمیشه بلکه ازاو ممنون هم میشه.

نهی از منکر هم دقیقأ مصداقی از این جریانه.کسی که با تذکر گناه شمارو از ضرر و عقوبت دنیا و آخرت رها میکنه نه تنها دشمن نیست بلکه دوست شماست؛چون سعادت و راحتی شما براش مهم بوده که چنین تذکری داده.

چقدر خوبه در مسیر بندگی حقیقی اشتباهات همدیگر رو گوشزد کنیم و از این عمل نه خجالت بکشیم و نه ناراحت بشیم.

واگر کار خوبی ازکسی دیدیم با تشویق او و دیگران در نشر خوبی ها سهیم باشیم.

باشد که مسلمانان و جهان اسلام الگوی شایسته جهانیان در تمام امور باشند.

دست یاری یکدیگر را در این مسیر بفشاریم.

روزه ای به نیت پیروزی شیعیان پاراچنار

در مورد شیعیان پاراچنار پاکستان چیزی شنیده اید؟

شیعیان مظلومی که تنها به جرم شیعه بودن محروم از هر کمک و حمایتی،روزانه توسط وهابیون و طالبان مورد حمله قرار میگیرند و کسی ندای یاری و مظلومیت این مردم را نمیشنود.

همان مردمی که چندی پیش سهیل کریمی مستندساز متعهد و شجاع ایرانی مهمانشان بود تا پیام مظلومیت این مردم را به گوش همه برساند.

و چه دردناک است به خاطر حفظ منافع چشم بستن بر روی این همه بی عدالتی،ظلم و کشتار مردم بی پناه و مظلومی که دست برقضا همانند اکثریت نقاط مسلمان و بالاخص شیعه اند.

نه تنها دولتمردان بین المللی به ویژه کشورهای اسلامی،بلکه من و شما در برابر این مردم و حمایت از آنان مسئولیم.

علاوه بر رساندن پیام مظلومیت این مردم بیایید یک روز به نیت رهایی آنان از شر دشمنان اسلام روزه بگیریم.

به امید ظهور مردی که جهان درانتظار رؤیت عدالتش میسوزد.

یک شب رو خیالی هست

سرکلاس اخلاق بحث از عروسی و بزن و بکوب و برقص شد و ما در کمال تعجب مشاهده کردیم اکثریت دوستان مایل به برگزاری اینچنینی مجالس عروسی هستند.

تنها استدلال این دوستان هم این بود که یک شبه و خیلی گناهان مهم تر هست که زندگی رو خراب میکنه و این حرفا..

ماهم در جواب این دوستان گفتیم که اضل قضیه همین یک شبه.حدا که هرروز از این امتحانات از آدم نمیگیره.دز ثانی گناه بزرگ و کوچیک نداره شما با این کار امر خداوند رو زیرپا میذاری.و عظمتش رو نادیده میگیری.

اون هم به خاطز یک سری اعمالی که نه تنها در خوشبختی دخیل نیست چه بسا زندگی که از ابتدا با گناه شروع بشه به خوشبختی نرسه.

ثالثأ شاید همه آدم های مذهبی خوشبخت نشن (که معنی خوشبختی هم از دید این افراد درست نیست)این دلیل نمیشه که اصل اطاعت از خدا رو که ضامن خوشبختی ماست زیرسؤال ببریم.

خلاصه کلام اینکه شمایی که دم از عشق به خدا میزنی حواست به اون یک شب و خیلی شبهای دیگه باشه.خداوند اونقدر به ما نعمت داده که با انجام کامل این وظایف هم نمیتونیم درصد کمی ازش رو جبران کنیم .

و یادمون باشه وقتی خدا رو داریم حتی اگه تمام عالم برضد ما باشند خیالی نیست.