ساچلاریم آغاریب دنیانین داغلاماغیناناز جفای روزگار موهایم سفید شدند
آرزی سیندیام سوگی کفلندیرسین اوزمو
در آرزوی اینم که نگارم مرا مست کند
دای اللهی دا گورسم تانیمارام
دیگر حتی خدا را ببینم نخواهم شناخت
یادان چیخمیش بیر قوش اولوب قفس دیبنده جان ورمک آرزیسیندیام
مثل پرنده ای فراموش شده کنج قفس مرگ را آرزو میکنم
وجودیمنن بیوک بیر اولچه کوتوم وار ...
کتی بزرگتر از وجودم بر تن دارم
و بیر خیردا آرزی... سنن اولماغ
و یک آرزوی کوچک ...با تو بودن
قیشداریم سوزومه باخمیر داها
دیگر پاهایم به حرفم گوش نمی دهد
ومن بیر پالتاری تورپاغا بورونموش هساد اولموشام
و من مانند کسی که لباسش خاکی شده ...هیچ شدم
او دییلن یردن چوخداندی چیخمیشام
از محلی که خانه نام دارد خیلی وقت است بیرون زده ام
قاپیمیزین رنگی بیله یادمدا دییر
طوری که رنگ در خانیمان یادم نمی آید
سیگارمین دومانی ایچینده ایبتمیشم
زیر دودسیگارم گم شده ام
درین نفسلریم اولومنن خبر وریر
نفسهای سنگینم خبر از مرگ می دهند
آیریلماخدان قورخورام اینان.بیر خیرداجا آرزیم وار
از جدایی میترسم باور کن.فقط یک آرزوی کوچک دارم
سنین قایتماغوو گورمک.بیلیرم تز قایدااخسان
برگشتن تو را دیدن..میدانم زود باز می گردی
50 ایل قاباخ کی گدیردین ددین :عزیزیم تز دونجم
50 سال قبل که میرفتی گفتی:عزیزم زود بر می گردم
باغیشلا بویون دوننلر تک عهدیمی سیندیردیم و گنده ایشدیم
ببخش مرا .امروز مانند دیروزها عهدم را شکستم و باز مشروب خورده ام
سوگیلیم باغیشلا ب گجه خیالینن کفلندیم
مرا ببخش نگارم...شب با خیالت مست کردم
---------------------------------------------------------------
دوست عزیزم محمد شهریار (شعر ترکی)