✖خـــآلــــﮯ ✖
خـــوبـــم ... بــــآور کُنــید ...
اشکــهــآ رو ریختـــه امـ ... غصـُه هـــآرو خـــورده ام ...
نبـــودنـــهـــآ رو شُمــُرده امـ ... ایــن روزهـــآ کـه میگــذرد خـــآلــــﮯ ام ...
خـــآلــــﮯ از خَشــم، نفــرَتـــ ، دلتنگـــــﮯ ... و حتـّـــﮯ از عشـــق ...
خـــالــــﮯ ام از احــســـاس ...!!!


✖ ســاבه ✖
فِڪـرَﭞ اَز سَـــَرҐ
اُفتـــاב...
بـﮧ هَمیـטּ راحَتے
نـﮧ آسمــانـ بِـﮧزَمیـטּ آمَــב و نـﮧ
בنیـــا تیـــرِه و تــار شُـב
ســاבه تـَـر اَز آنچـﮧ ڪﮧ فِـڪـرَشـ را
مے ڪرבҐ اَز سَـرҐ اُفتـــاבے!!!
اُفتـــاבے בرُسـﭞ وَسَــطِ
چَشمــانَــمـ...
بــا هَـــر قَطـــرِه اَشڪمـ فُـــرو
مـیـریـــزے...
وَ عـاقِبَـﭞ تَمـآҐ میـشَـــوے!!!
✖ בل بـَسـتــלּ ✖
בل بـَسـتــלּ اشـتـبـآهِ زنـآنــ ـﮧ اے سـتــــ
هـرچــَنــב انـگـُشـتـآלּ ڪـوچــَڪـتــــ
بــ ـﮧ هـَمــ آغــوشـــ ـے اפـتـیـآج בارنــב
ایــלּ زمـِسـتـآלּ رـآ بــ ـﮧ בسـتــ ڪـش هـآیـتــــ قـنـآعـَتــــ ڪـלּ
بـگــذار פֿـورشـیـ ב قـآبــــِ عـَ ڪـســے بـآشـَـ ב ڪـ ـﮧ
چـشـمــِ هـیـچـ ڪـس رـآ نـمــے گـیـرَב . . .

✖بی مقدمه....✖
سروته ندارند نوشته های من می دانم ،خواندم،
راست میگفتی،،نه سرش به تهش میخورد نه تهش به تنش....
تقصیر من نیست ذهنت که چهل تکّه باشدآن هم از نوع ناجور .....
با کلام جور نمیشود...وقتی هیچ کدام از این هزار تکّه وصلهٔ هم نباشد........امابا همین دارایی کمی که از کلمات به ارث برده امبه هم کوکشان میزنم هر چه قدر هم که بی ترکیب از آب در آید........نبین......آیهٔ یاس هم نخوان..
نوشته هایم را به رنگین کمان میدهم...
حتما میخواندرنگین کمان هم ،مثل نوشته های من یک رنگ نیست
شاید نوشته های من هم از منشور قطره های کربن قلم، گذشته است
جور یا ناجور......هر چه هست
بگذر......
.
✖باران✖
بــاران کــه مــی گــیــرد بـه هـم مـی ریـزد
اعـصـابـم...
تـقـصیـر بـاران نـیـست...مـی گـویـنـد: بـی تـابـم...!
گـاهـی تـو را آنـقـدر مـی خـواهـم بـه تـنـهـایـی...
طـوری کـه حـتـی بـودنـم را بـر نـمـی تـابـم...
هـر صبـح ،بـی صـبـحانـه از خـود مـی زنـم بـیـرون...
هـرشـب کـنـار سـفـره ،بـُق کـرده سـت بـشـقـابـم...
بـی تـو تـمـام پـارک هـای شـهـر را تـا عـصـر...
مـی گـردم و انگـار دسـتـی مـی دهـد تـابـم...
شـب هـا کـه پـیـشـم نـیـسـتـی...خـوابـم نـمـی گـیـرد...
وقـتـی نـمـی بـوسـی مـرا...با "قـــــــــــــرص" مـی خـوابـم

✖دیوآنـــہ نیستم✖
دیوآنـــہ نیستم
اَمآ گآهــے دلَم کـہ برآیـَـت تَنــگ مےشود
زیــر بــآرآט فریــآد مےکــشَــم اسـمــت رآ
و احـــســآس خیــس خورده اَمـ رآ
بــروے کلمـــآت نــَـم کشیــده میــچــســبـــآنــم
دیوآنـــہ نیســتم
امـآ بــرآے مرد دآخــل قابــ عـَـکس
هَرشــب درد و دل مےکُنم
و بآ خیــآل دســتآنَت در دَستـــآنم
تمام خـــیآبآنــهــآے شهر رـآ
بآ کفشهآے پـآشنه بـُلندَم قــدَم میزنــَـم
مـَטּدیوآنــــہ نیســتَم
فــقــط یــک جور خــآص کــہ
دیگرآט نمــے فهمــند تـــ♥ـورآ دوســت دآرمــ...

✖دوستت خواهم داشت ✖
دوستت خواهم داشت در ســـــــکوت ...
که مبادا ...
در صـــــــدایم توقعی باشد ...
که خاطرت را بیازارد.


نمیدانم کجایی
در وجودم نهفته ای...
در بین دستانم...
در قلبم...
در گوشه چشمانم...
در آسمان ایمانم...
در کجا نشسته ای؟؟
کنار ساحل آرامش من
آنجا که تپش قلبم به شماره میفتد
شاید آنجا که شاپرکی بر گل آرام مینشیند
کجا تو هستی که اینگونه به وجودم ملحق میشوی
در بی خوابی هایم...
در متن تمام تنهاییم...
چگونه تو آرام گرفتی در این آشوب
تو در فراسوی هر زمان
در هر جای این مکان
با منی
طوری روحم با عشق تو آمیخته شد که انگار
تو خود منی
✖دل شکسته✖
یادت باشـــــــــد
دلت که شکست،
سرت را بگیری بالا ..!
تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش.
حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است..
مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود
زخمی کنی به کین،
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود…
صبور باش و ساکت.
بغضت را پنهان کن،
رنجت را پنهان تر ...


✖حس✖
آدم وقتی یک حس تکرار نشدنی رو
با یکی تجربه میکنه دیگه اون حس رو
نمیتونه با کسی دیگه تجربه کنه.....
بعضی حس ها خــــاص و نـــــــاب هستند...
مثل بعضی از آدم ها...

✖جدایی✖
✖چقدر سخته✖
چقدر سخته
که یک دنیا بها باشی ،نتونی که رهاباشی باشی
چقدر سخته
که بارونی بشی هر شب ،نتونی آسمون باشی
چقدر سخته
که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چقدر سخته
که عشقت آسمون باشه ، ولی آسون بگن چنده
چقدر سخته
کلامت ساده پرپر شه، نتونی ناجی اش باشی
چقدر سخته
که رفتن راه آخر شه ،نتونی راهی اش باشی
چقدر سخته
دلت پر باشه ، ساکت شی
ولی تو سینه ، داغون شی
چقدر سخته
که یک دنیا صدا باشی
ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی
چقدر سخته
که نزدیک خدا باشی ولی غرقِ اَدا باشی !
✖ نامتـــ ✖
.از روزی که نامتـــ
ملکه ی ذهنمـــ شد،
احساســ می کنمــ جمجمه امـــ
با شکوه ترینـــ امپراتوری دنیاستـــ....



✖فلانی✖
فلانی تو دلواپسِ سوغاتِ برگشتنت بودی...
من چمدانِ بزرگ را دیدم
خیال کردم، زیاد می مانی
هـــــــــــه................
نه پیشانی من به لبهای تو رسید،
نه لیاقت تو به احساس من
چیزی به هم بدهکار نیستیم..
دیگربه نوشته های بلند دل نمی بندم
که با آمد و رفت ات
به هر چه کوتاه
عادتم دادی ......


✖عشــــق✖
اینجــــا ، عشــــق قنـــــدیـــــل می بنـــــدد
بــــا ایـــن واژه هــــای یـــــخ زده !
نگفتـــــه بــــودی
دمـــــای ، نبـــــودنت زیــــر ِ صفــــر استـــــ . . . !


✖رویا ✖
✖دلـــ♥ـــ ✖
من مانده ام و یک برگه سفید !
یک دنیا حرف ناگفتنی و
یک بغل تنهایی و دلـــ♥ـــ تنگی …
درد دلـــ♥ـــ من در این کاغذ کوچک جا نمی شود ،
در این سکوت بغض آلود …
قطره اشکی هوس سرسره بازی می کند و
برگه سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می کشد !
عشق تو نوشتنی نیست …
در برگه ام کنار آن قطره یک قلـبــــ♥ می کشم !
وقت تمام است ، برگه ها بالا …


✖خـــــــدا ✖
خـــورشــیــــد را بــــاور دارم حــتـــی اگــرنــتــابـــد
بـــهـ عــشــقــــــ ایــمــــان دارم حــتـــی اگــر آن را حــس نــکــنــم
بــهـ خـــــــدا ایــمــــان دارم حــتـــی اگــر سـکــوتـــــــ کـرده بــاشـد
تـــا خـــــــدا هـسـت جـایــی بــرای نـاامـیــدی نـیـسـتـــــ .


✖دلــــ♥ــــ ت ✖
تــا حـالا ایـن حـس رو تـجـربـه کـردی؟
تــا حـالا دلــــ♥ــــ ت خواسته همیشه و همه جا کنار یکی باشی ؟
تــا حـالا دلــــ♥ــــ ت خواسته به کسی بگی دوست دارم ؟
تــا حـالا دلــــ♥ــــ ت خواسته خودتــــ رو بـرای کـسـی فدا کنی ؟
تــا حـالا وقـتـی شـبــا هـمـه خـوابـن تـوو خـلـوتــــ خـودتـــ
بـه خـاطـر وجـود کـسـی گـریــه کـردی ؟
تــا حـالا خـــــدا رو بـه خـاطـر خـلـقـتـــ وجـود کـسـی سـتـایــش کـردی ؟
تــا حـالا شده خـوشـبـخـتـیـه کـسـی رو بـخـوایــی ...
بـدون ایـنـکـه خـودتـــــ جـایــی تـوو خـوشـبـخـتـیـه اون داشـتـه بـاشـی ؟!!
تــا حـالا ایـن حـس رو تـجـربـه کـردی؟
بــه ایــنــــ مـیـگـنـــــ عــشــقـــــ .
حـس قـشـنـگـیـه مـگه نــه ؟؟









دیگر



ﺩﯾـﺪﻩ ﺍﯼ ﺷــﯿﺸــﻪ ﻫـﺎﯼ