لم داده کنج پنجره، ماهی که سالهاست...
تقصیر من نبود گناهی که سالهاست...
زل می زنم به قهوه ای چشم های تو
گم می شوم میان نگاهی که سالهاست...
یوسف به دست های زلیخا نمی رسید
افتاده باز گوشه ی چاهی که سالهاست...
یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود
انگار معتبر شده شاهی که سالهاست...
در ابتدا دو نقطه و آخر دوخط شدیم
خط ها موازی اند، دو راهی که سالهاست...
محروم اگر شدم به نگاه تو بازهم
هی می کشم برای تو آهی که سالهاست...
خاکستری ترین غزلت را نگاه دار
خاکستری تر از تو سیاهی که سالهاست...
اما شبیه جوکره ها خسته می شوم
لم می دهم به گوشه ی ماهی که سالهاست...