شعله ور کن دوباره در رگ هام، برزخی را که بی تو خاموشم
پای عشق تو در میان باشد از دل زمهریر می جوشم
مانده لب هام زیر دِین لبت باید این بوسه را ادا بکنم
آخرین دُرد خاطراتت را با خیال لب تو می نوشم
تو به بن بست من گرفتاری به دلم عشق را بدهکاری
مثل یک اتفاق سر در گم مستی اَت را بیُفت بر دوشم
تکیه کردم به کوه تنهایی تا صبوری کنم نبودت را
می شود روز و شب ولی تکرار انعکاس غم تو در گوشم
شعرهای سپید شب هایم! آرزوی محال لب هایم!
یا برو دست از سرم بردار، یا برآورده شو در آغوشم
من جنون را برهنگی کردم. دیگر از عشق بر نمی گردم
تو نباشی تب خیالت را بر تنم بوسه بوسه می پوشم.
پرتو پاژنگ
اول بهمن نود و پنج