100 روز سخت
اصلا هم پشیمون نیستم چون همه تلاشم رو کردم...
خدایا کمکم کن ...
...
مهم اینه که یه تصمیمی گرفتم و تا آخرشم هستم و تلاشم و میکنم
به خودم و پشت کارم اطمینان دارم
ولی یه سری چیزها هستش که دیگه دست من نیست...
ولی اگه بشه چی میشه
دیگه راهی نیست
گله دارم ازت خدایا
شکست عشقی خوردم با هر تقلائی بلند شدم.
با هر جون کندنی بود تو کارم به یه پیشرفت هائی رسیدم و زمانی که اومدم بپرم بالهامو چیدی .اخه من دیگه چی کار باید بکنم که نکردم؟
به هر دری میزنم میبندیش
دیگه نمیتونم دیگه کم اوردم
من کسی هستم که همیشه برا هر مشکلی میگفتم راهی هست ، ولی دیگه راهی نیست
دیگه راهی نیست
حالم خیلی خیلی بده ، انقدر حالم بده که بالغ قوی درونم بازیچه کودک درونم شده و الان کودک درونمه که داره مینویسه . بهش فشار اومده و من نمیتونم کنترلش کنم ...
عصر جمعه
والد نابالغ
حاصل ازدواج دو تا آدم نابالغ و احمق چی میشه؟؟؟!!!
بچه هائی میشه که اونا باید به پدر و مادراشون خیلی چیزها رو یاد بدن و در این راه کلی هم تحقیر بشن توسط اون دو تا به اصطلاح والد نابالغ ...
سال تحویل
12 ماه گذشت!
بعضی ها دلشون شکست!
بعضی ها دل شکوندن!
خیلیا عاشق شدن! و خیلیا تنها!
خیلیا از بینمون رفتن!
خیلیا بینمون اومدن!
گریه کردیم و خندیدیم !
زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت !
برای من سال پر اشک ، پر استرس ، پر طنش و ... بود. سالی بود که اینقدر روم فشار بود که باعث شد بترکم و پوست بندازم ...واااااااااااای چه سالی بود. سالی بود که هیچ وقت فکر نکنم تلخی هاش و اتفاقات عجیب و غریب و ماورائیش هرگزاز یادم بره . هر چند که در میون این همه بدی یکی دو مورد اتفاقای خوب هم افتادن ... ولی من همه اینارو به فال نیک میگیرم چون باعث رشد من و قوی تر شدن من شدن . باعث شدن خودم و بیشتر بشناسم و بدونم که کجای این دنیای خاکی ایستادم و از زندگی چی میخوام. بهم یاد دادن که صبور باشم . قدرت گذشت رو داشته باشم. و از همه مهم تر توکل به خداوند داشته باشم در همه امور ...
خوشحالم
امروز خوشحالم و احساس خوبی دارم . داره کم کم کارام درست میشه ، کاری که 8 ماه براش وقت گذاشته بودم. درسته که یه جورائی پوستم کنده شد ، ولی از اینکه دارم نتیجه میگیرم خوشحالم و شاید این تغییر یه جورائی نقطه عطف زندگیم باشه و من با روی باز ازش استقبال میکنم .
کم آوردم
لعنت به این روزهای آخر سال 91. مثل اینکه ول کن نیستش و هر روزش برای من تلخه. بابا پروژه ای که 8 ماه اینقدر براش زحمت کشیدم ، درست بشو نیست که نیست و هی استانداری روش عیب میزاره . به خدا دیگه خسته شدم کم اوردم نمیدونم باید چی کار کنم . هر کاری بوده کردم ، هر چی خواستن اجرا کردم . دلم از این میسوزه اگه ایراد فنی میگرفتن یه چیزی. یه آدم بی سواد نشسته اونجا و فقط ایراد بنی اسرائیلی میگیره . اصلا هر کاری میکنم درست نمیشه . من همه تلاشم و میکنم و کلی خلاقیت به خرج میدم والا اطرافیام هم موندن که چرا اینجوری میشه و کوتاهی از من نیست. واقعاً کم آوردم . راستی خدایا معلومه داری چیکار میکنی . تو هر کاری تمرکز میکنم همه درها رو به روم میبندی و ...