خوش اومدید

 

به نام خدای عاشق و معشوق

می رهم از خویش و می مانم زخویش
هرچه برجا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افق ها دور و پنهان می شود ......

سلام ب همه اونای ک سر می زنن...

امیدوارم از اومدن ب اینجا پشیمون نشید و نهایت استفاده رو ببرید...

نمی گم حتما نظر بذارید ولی دوس دارم طرز فکرتون رو راجب اینجا بدونم...

بازم می گم دوس داشتید نظربدید!مهم رضایت شماست!!!

زندگی در گذر است

 


به حباب نــــــــــــــــــــــــــگران لب یک رود قسم


و به کوتاهی آن لحظه ی شــــــــــــــادی که گذشت


غصــــــــــــــــــــه هـــــــــــــــــــــــــــــــــــم میگذرد


آنچنانی کـــــــــــــــــــــه فقط خاطره ای خواهد ماند


لحظه هـــــــــــــــــــــــا عـــــــــــــــــــــــــــــــــریانند


به تن لحظه ی خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز ...

خدای عزیزم...

سلام خدای عزیزم...

خدا جونم از ی چیزی خیلی دلخورم ک چرا ما آدما اینقد ایمانمون ضعیفه...

آخه چرا وقتی شادیم شما رو اصلا ب خاطر نمی آریم ک دلیل  یک لحظه آرامشمون شما هستی.

ولی همین ک با مشکل مواجعه می شیم می گیم خدایا اگه بهمون کمک می کردی حالا اینقد سختی نمی کشیدیم.

خدایا چرا ما اینقد بی ضرفیتیم...  ک تا ی چیزی رو بدست آوردیم دیگه سریع خودمون رو گم می کنیم ودیگه حاضر نیستیم ب بقیه کمک کنیم.

می دونی خدا جون بعضی وقتا ما آدما اینقد نا امید می شیم ک ببخشیدا شما رو هم فراموش می کنیم.

ومی ریم دست ب دامن کسایی می شیم ک اونا هم ب شما نیازمندن...

خدایا من فقط ازتون می خوام ک وقتی ی مشکل برام پیش می آد دست ب درگاه شما باشم نه آدمایی ک دنبال منفعت خودشون هستتن....

خدایا من خیلی دوست دارم و می دونم ک شما هم منو دوس داری  ازت می خوامه خواستم بیفتم  خودت دستمو بگیری قبل از اینکه یکی دیگه بگیره...

خدایا ازت می خوام اول ب همه کمک کنی بعدم ب من کمک کنی خدایا هیچکس نامید از در درگاهت نره...

خدایا کنارم باش ک بی تو هیچم...

آخه چرا دروغ؟!!!

 

 تا حالا ب این فک کردید ک منشا دروغ از کجاست؟

چرا باید دروغ بگید؟

یا اینکه چرا مجبور ب دروغ می شید؟

اصلا چرا آدمای صادق کم شدن؟

واقعا چرا ب جای اینکه دنبال ی راحل مناسب بگردیم ب بافتن ی دروغ مناسب می گردیم؟

واقعا چرا ماه همیشه پشت ابر نمی مونه؟

و خیلی چرا های دیگه..................

فقط خدا

دوست من

 

هیچ گاه دلت را به روزگار مسپار، که دریایی از نا امیدی است ،

دلت را به خدا بسپار که دریایی از امید است....

دلت پرامید ....

جملات زیبا گیله مرد

 

 

 

 

 

 

رابطه قبل از ازدواج

دوستان عزیز ی سوال ازتون می پرسم وجدانن صادقانه جواب بدید؟!!!!!

می خوام بدونم نظرتون راجب رابطه های دختر و پسر چیه؟

آیا اصلا ب ازدواج های اینجوری اعتقاد دارید؟

نظر من با رابطه قبل از ازدواج اینجوری؟

قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.

دختر: می‌خوای از پیشت برم؟

پسر: حتی فکرشم نکن!

دختر: دوسم داری؟

پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!

دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟

پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟

دختر: منو می‌بوسی؟

پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.

دختر: منو می‌زنی؟

پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!

دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!

پسر: بله.

دختر: عزیزم!

بعد از ازدواج

کاری نداره! از پایین به بالا بخون

من ک اصلا ب این رایطه اعتقاد ندارم اصلا بیزارم  همش تبله تو خالیه

حالا نوبت شماست بگید تا استفاده ببریم؟

جواب دندان شکن

جواب دندان شکن...

دختر محجبه ای در خیابان در حال عبور بود که ناگهان

پسری با لحن تمسخر آمیزی به او گفت:

چطوری سیبیلو؟؟؟

دختر با خونسردی و متانت تمام به او گفت:

وقتی تو ابرو بر میداری من مجبور میشم سیبیل بذارم تا

جامعه یه وقت احساس کمبود مرد نکنه...


دوستان شما چی فک می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی...

کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست،

اشک های تو را پاک می کند و دست هایت را صمیمانه می فشارد.

تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت.

و اگر باورداشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند ،

باور کن با او هرگز تنها نیستی.

فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی

به حضرت دوست ...

عشق دروغین...

بدی روزگار اینه که هر کسی میتونه ادعای عاشق بودن داشته باشه ...

جملات قشنگ گیله مرد

کربلا

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
غم دوری کربلا را با دیگر عاشقان کربلای ارباب ، شریک شوید و بگویید آنچه در قلبتان میگذرد...

هر چ می خواهد دل تنگت بگو...



پیری و جوانی آدما...

پیری و جوانی آدما....




آدما تو جوانیشون به خاطر پول در آوردن

سلامتیشونو از دست میدن

تو پیریشون پولاشونو

خرج سلامتیشون میکنن

ابلیس...

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود؛

ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش در گذر است.

کنجکاوشدوپرسید:ای ابلیس این طنابهابرای چیست؟

جواب داد:برای اسارت آدمیزاد. طنابهای نازک برای

افراد ضعیف النفس وسست ایمان وطنابهای کلفت هم

برای آنانی که دیروسوسه می شوند سپس ازکیسه ای

طنابهای پاره شده را بیرون ریخت وگفت:اینها راهم

انسانهای با ایمان که راضی به رضای خدایند واعتماد

به نفس داشته اند پاره کرده اندواسارت را نپذیرفتند.

مرد گفت:طناب من کدام است ؟ ابلیس گفت:اگرکمکم

کنی تا این طنابهای پاره را گره بزنم خطا ی تورا به حساب

دیگران می گذارم. مرد قبول کرد.ابلیس خنده کنان گفت:

عجب با این ریسمانهای پاره هم می شودانسانهایی

چون تورا به بندگی گرفت!


داستان آموزنده


داستان آموزنده و جالب قیمت یک معجزه



داستان آموزنده و جالب قیمت یک معجزه - www.SMSFA.org

سارا هشت ساله بود که از صحبت پدر و مادرش فهمید که برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه‌ی جراحی پرخرج برادرش را بپردازد. سارا شنید که پدر به آهستگی به مادر گفت: فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد، قلک را شکست. سکه‌ها را روی تخت ریخت و آن‌ها را شمرد، فقط پنج دلار بود. سپس به آهستگی از در عقب خارج شد چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود. بالاخره سارا حوصله‌اش سر رفت و سکه‌ها را محکم روی پیشخوان ریخت.
داروساز با تعجب پرسید: چی می‌خواهی عزیزم؟
دخترک توضیح داد که برادر کوچکش چیزی تو سرش رفته و بابام میگه که فقط معجزه می‌تونه او را نجات دهد. من هم می‌خواهم
معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولی ما این‌جا معجزه نمی‌فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما رو به خدا برادرم خیلی مریضه و بابام پول نداره و این همه‌ی پول منه. من از کجا می‌تونم معجزه بخرم؟
مردی که در گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت از
دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
دخترک پول‌‌ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.
مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب! فکر کنم این پول برای خرید معجزه کافی باشد. سپس به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می‌خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر کنم معجزه برادرت پیش من باشه. آن مرد
دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود..
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ
نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود، می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت: فقط پنج دلار!

خدا...
 
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است

آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.

و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ... برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ... می خواهم شاد باشی ... این را من می خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

دختر نابينا:


من به چشمم ديدم
دختري نابينا
دختري مثل گل مريم پاك
با خوشي بيگانه
آشنا با غم و درد
دختر بي خبر از لذت خود آرايي
سر بازار گدايي مي كرد
« بده در راه خدا »
با خودش زمزمه ميكرد
چه ميگفت ولي
چه كسي مي داند
شايد از سختي ايام شكايت ميكرد
به گمانم آمد
كه در آن صورت معصوم نوشته شده بود
دختري تنهايم
مادرم بيمار است
خرج بيمارستان !
و اگر زود به دادش نرسم ميميرد
مي رود پيش پدر
به خودم ميگويم
خوش به حالش كور است!
گاه ديدن زجر است
اگراو بينا بود
و به چشمش مي ديد
كه كمي آنسوتر
داخل خانه اشراف چه جشني برپاست
وينكه دهها پسرو دختر مست
دست در گردن هم مي رقصند
و فقط خرج شبي عشرتشان
بيشتر از عمل مادر اوست
بي گمان دق مي كرد
گاهي از اين همه تبعيض دلم ميگيرد
خون نازي دگر از خون پري سرخ تر است
يك نفر نيست به داد دل مردم برسد
خيل ايتام علي مي خواهند
يك نفر كيسه به دوش
كيسه خرما نه!!
قبضه خمپاره يا كه شمشير دو دم
يك نفر دادستان
كه به داد دل مردم برسد
چقدر خوشبينم
كو علي ، ناياب است
و حقيقت اين است
پدرم مي گويد
پسرم غصه نخور
كه خدايي هم هست
با چنين ظلم كه بر مردم مظلوم رود
مطمئن باش كه بازار قيامت داغ است
چقدر روز جزا ديدني است
لحظه ها در گذرند
و قيامت نزديك...

نماز

به فکر نمازت باش مثل شارژ موبایلت .....

به فکر نمازت باش مثل شارژ موبایلت!با صدای اذان بلند شو مثل صدای موبایلت! از انگشات واسه اذکار استفاده کن مثل صفحه کلید موبایلت!قرآن رو همیشه بخون مثل پیامهای موبایلت
خدایی ما کجاییم ................