عاشق که باشی،
پاییز که باشد،
باران که ببارد،
انار که هیچ،
سنگ هم اگر باشی،
دلت تَرَک می‌خورد...

 

طلوع زیبا

🌹🌹 🎀:
ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﻮﯾﻢ!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺷﻮﯾﻢ؛
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ؛
ﺩﻭباره ﺑﺒﻮﯾﯿﻢ؛
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﻤﺲ کنیم
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ
ﺍﺣﺴﺎﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ
ﻭ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ...

خدایا شکرت بابت دیدن هر طلوع زیبایت


🌹🌷🌸🌼🌹🌷🌸

بهشت ما...

میگــويند
 انسان هاي خوب
  به بهشت میروند
   اما
    من میگویم...
     انسان های خوب هرجا باشند
      آنجا بهشت است...

رحمت خدا

خدایا....
امروزم
و فردا و فرداهایم را
هر طور که میخواهی نقاشی کن

من به قلم رحمتت ایمان دارم
فقط درکی بده تا حکمتت را دریابم

و صبری
که به انتظار بشینم

چقدر ثروتمندید؟

چقدر ثروتمنديد ؟


براي اثبات ثروتمندي تان همه چيزهايي كه نميتوانيد با پول بخريد را در يك ليست بنويسيد
فرهنگ
شعور
اصالت
درك
پدر مادر
شادي
آرامش
عشق
لبخند
محبت
حال جلوي دارايي هايتان علامت بزنيد
اگر همه اينها را با يك وضع مالي متوسط داريد ثروتمند هستيد.
و اگر هيچ يك را نداريد ولي در بهترين نقطه شهر خانه داريد ، و يك ماشين آخرين مدل را و معتبرترين حساب بانكي داريد
متاسفم!
شما فقير ترين انسان كره ي زمين هستيد

تجدید خاطراتم

 وبلاگم حذف شده بود .دیشب خیلی اتفاقی وبلاگم رو باز کردم .دیدم بعد و این همه مدت مطالبش برگشته ...یه عالمه ذوق کردم ..تجدید خاطره ایی بود ..

دلم گرفتهدل

داداشام

چقدر خوبه که ادم کسایی رو داشته باشه که بتونه بهشون تکیه کنه ..

چند وقت  پیش  نشستم و با داداشام یه دل سیر صحبت کردم .. داداشم دو سه ساعت واسم حرف زد .از جامعه و ادماش و برخوردا و نگاهها و اعتمادی که داره رنگ میبازه   ...به یاد چند سال پیشم افتادم که با دختر عموم  نیز .

این حرفها و صحبت ها  همش شده دغدغه ایی واسه فردا ها ... فردای خودمون و بچه ها مون

چند وقته که سعی کردم سرکی بکشم در دنیای مجازی ...وبلاگ و کلوپ و چت و واتس اپ و وایبر و ویچت  و ..فقط  و فقط به خاطر اینکه بدونم چه خبره ...و طوری نشه که  فرداها ندونم مریمم وارد چه دنیایی میشه ...ولی متاسفانه   دنیای مجازی رو خراب گردن ... ...منی  که مراحل حساس و احساسی زندگیم رو پشت سر گذاشتم گاهی میمونم در کار این دنیای مجازی و  دغدغه مریمم را دارم که چطور قدم بگذارد در بین این ادمهایی که دنیا دنیا از واقعیت و ظاهرشان دور شده اند

ما  پدر و مادری داشتیم که خوبی مهربونی عشق و پاکی رو یادمون دادن  و داداشایی که بزرگ شدن و مرد و خانواده و اقوامی که سر زدن بهشون جز برنامه های واجبمون بوده و هست و دختر عمویی که  میتونستیم توی دنیای واقعی بهش اعتماد کنیم و راهنمامون باشه و بسیجی که بودن باهاش شخصیتمون رو ساخت ...

 خوشحالم و راضی از این همه لطف پرودگار ...

این همه درس و کتاب ؟

این همه درس خوندیم به چه دردی خورد ؟؟؟

کاش به جای این همه کتاب یه استاد خوب  و دلسوز میزاشتن دو کلمه درس زندگی یادمون میداد

کاش یادمون میدادن چطور زندگی کنیم  . چطور ادم باشیم . چطور ادم تربیت کنیم .کاش یادمون میدادن چطور یه زندگی رو اداره کنیم ...

 خانواده هایی رو میبینم که اینده و زندگی بچه هاشون  خلاصه شده  در دو کلمه : پول و زیبایی  . و انسانیت و اخلاق هیچ جایی نداره... اینجاست که ادمی میمونه در کار ادما... و پیدا کردن مقصر کاری عبث و بیهوده میشه ...

وقتی میبینی ادمهایی رو که بدون هیچ تخصص و اخلاق و فهمی  خودشون رو بالا میکشند و با همه وجود اطرافیانشون رو پایین میکشند  .هاج و واج تماشاگر حماقتشون میشی . و برای لحظه  ایی شک میکنی در اینده کودکت که ؟؟؟؟

آه...

یادواره شهید ...

راوی یه روایت خیلی قشنگ از دو شهید شهرمون روایت کردند ...

محمود  قادری و محمد رضا  مبرز  دو تا از  شهدای شهرمونن که از کودکی باهم دوست بودند شب عملیات شهید مبرز بیمار میشن و نمیتونن  در عملیات شرکت کند وقت رفتن با بغض به  دوست و همشهری اش محمود میگه : من رو تنها می ذاری و می ری؟ محمود لبخندی میزنه و میگه :  مطمئن باش  که من تا توی قبر  هم با تو هستم و دست ازسرت برنمی دارم

محمود  قادری در همان عملیات به شهادت میرسند اما جنازه اش اشتباهی به شهر دیگه ایی  میره   و شهید مبرز یک هفته بعد به شهادت میزسند و جنازه هر دو دوست پس از یک هفته به زادگاهشون برمیگرده  و هر دو با هم تشییع میشوند ....

کاش  با این روایت ها یه تکونی میخوردیم ولی حیف که دلهایمان دیگر صیقلی نیست ...روزمرگی ها چنان خاکستری مان کرده اند که فقط میتوانیم بگوییم ...

شهدا شرمنده ایم....