خوشامد گویی

به همه ی افراد گلي که وبلاگ من رو انتخاب کردن سلام میگم.امیدوارم حال همتون خوب باشه و از وبلاگ من خوشتون بیاد...

                                                       

                                                            دوستدار شما « ونوس »

 

"پس از سال‌ها"

امشب بعد از چندسال دلم هوای وبلاگمو کرد... 💙

و با تمام دلتنگیم، حس خوب خاطرات گذشتمو مرور کردم (بعد از چندبار اشتباه واردکردن آدرس وبم) 🖤

چقدر حالمون بهتر بود.. چقدر رفیقای خوبی بودیم.. چقدر لبخندامون واقعی‌تر بود.. چقدر پاک‌تر بودیم.. (چقدر آدرس وبلاگاتون پاک شده..) چقدر بزرگ شدیم.. 💚

یه لحظه دلم خواست تمام سختیایی که این چند سال به جون خریدم رو رها کنم و دوباره به قبل برگردم... 🖤

نمیدونم شما هم مثل من دوباره به وبتون سر می‌زنین یا نه، ولی من شدیدا دلتنگتونم، و هنوز هم با دیدن اسماتون لبخند میاد رو لبام 💛

چه دوست‌داشتن‌های عمیق زیادی داشتیم..! 🖤

با همون حس پاک چندسال پیشم، براتون بهترینا رو آرزو می‌کنم، دوستای مجازی عزیز گذشته‌ی من  (: 

پاساژ...

تو يه پاسا‍‍‍‍‍‍ژ راه مي رفتم كه يهو خوردم به يه نفر و اونم افتاد زمين.سريع رفتم بلندش كنم و گفتم : واقعا عذر خواهي ميكنم...

وقتي دستشو گرفتم ديدم طرف از اين مجسمه هاي مانكنياست كه جلوي مغازه ميذارن.اطرافمو كه نگاه كردم ديدم يه يارو داره بهم نگاه ميكنه و يه لبخند تمسخر هم روي لباشه....

بهش گفتم : خنده داره؟؟؟ خو فكر كردم آدمه...

يارو چيزي نگفت.خوب كه دقت كردم ديدم همونم يه مانكن ديگست...

.

.

.

:D  :D:

 

پرواز

پرواز قشنگ است...

پرواز را دوست دارم...

دوست دارم جای پرنده ها باشم...

دوست دارم اورست را فتح کنم،چون ارتفاع را دوست دارم...

ارتفاع ترسناک نیست،پرواز و ارتفاع هر دو دوست داشتنی هستند...

.

.

.

.

.

.

.

خسته شدم مامان از بس تلقین کردم...

کاش اصلا با هواپیما نیومده بودیم...

 

و من برمی گردم...

 سلام به همه ی دوستای گلم.واقعا دلم براتون تنگ شده بود...

باور کنین خیلی دوست داشتم بیام سر بزنم ولی خب متاسفانه بمب درسارو تو مدرسه مون منفجر کردن و گفتن بیاین تو سازمان اتمی کار کنین این بمبه رو خنثی کنیم...خب دیگه ما هم دل رحم بودیم و رفتیم مشغول به کار شدیم و نشد بهتون سر بزنیم...

ایشالله تابستون خوبی با هم داشته باشیم...

همتون رو دوست دارم...

دیوونه بازی تا چه حد ؟؟؟

هنگامی که « ناسا » برنامه فرستادن فضا نوردان به فضا را آغاز کرد ، با مشکل کوچکی رو به رو شد !!!

آن ها دریافتند که خودکار های موجود ، در فضای بدون جاذبه ، کار نمی کنند (جوهر خودکار به سمت پایین جریان پیدا نمی کند و روی سطح کاغذ نمی ریزد.)

برای حل این مشکل ، آن ها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند.تحقیقات ، بیش از یک دهه طول کشید ؛12 میلیون دلار صرف شد و در نهایت آن ها خودکاری اختراع کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت ؛ زیر آب کار می کرد ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه ی سانتی گراد کار می کرد !!!

اما رقیب آن ها روس ها ، راه حل ساده تری برای این مشکل ارائه کردند ؛ آن ها از مداد استفاده کردند !!!

.

.

.

خداییش دیوونه بازی تا چه حد ؟؟؟ شما بگین ...

راستی به نظر شما اگه همچین مشکلی برای ایرانی ها پیش میومد ، ما چی کار می کردیم ؟؟؟ نظر هاتون رو در این مورد بهم بگین ...

ضد حال

یه شب گرم تابستونی بود.خسته و کلافه از بیرون اومد.پلک هاش دیگه باز نمی شدن.بدون این که لباسشو عوض کنه توی تخت خوابش شیرجه زد.گوشیش رو در آورد و شروع کرد به نوشتن پیام:

« عزیزم امیدورام خوب بخوابی و خواب های نیلوفری ببینی،بووووووووووووووووس... »

داشت خوابش می برد که با صدای زنگ پیامک چشم باز کرد.به پیامی که براش اومده بود با بهت نگاه می کرد،پیام از طرف پدرش بود:

« پسرم ،کاش همیشه منو با دوست دخترت اشتباه می گرفتی،شبت بخیر عزیزم...»

وصدای خنده از اتاق پدر و مادرش بلند شد...

 

سلام دوستای گلم،شروع سال تحصیلی رو به همتون تبریک(یا به عبارتی همون تسلیت)عرض میکنم.راستش باید بگم من دیگه نمی تونم با این وخامت اوضاع(درس و مدرسه و...)زیاد به وبلاگم سر بزنم...شاید ماهی یه بار یا حتی دیر تر بیام.گفتم که بدونید...

یادتونه...

* یادتونه ،

وقتی ما بچه بودیم ، اگه بستنی یا هر چیز دیگه ای برامون می خریدن ، اونو اونقدر آروم می خوردیم و طولش می دادیم تا مال بقیه تموم بشه و ما هنوز داشته باشیم . بعد بهشون می گفتیم :

« ببین من هنوز دارم ، مال تو تموم شد ، زورت بیاد »

و حرصشون می دادیم...

* اما ، 

بچه های امروزه اگه براشون بستنی بخری ، می دونی چی کار می کنن ؟؟؟ بستنی شون رو هل میدن تو دهنشون تا زود تموم بشه ، بعد میان به زوراز بستنی بقیه می خورن . و اگه بهشون ندی اونقدر داد و بی داد می کنن که از زندگیت پشیمون میشی ...

می بینین تو رو خدا ؟؟؟ این هم از بچه های دیروز و امروز...

خودتون مقایسه کنین ......................

*راستی ، یه چیز باحال...

دیدین پشت ماشینا می نویسن : بیمه ی ابوالفضل یا بیمه ی امام رضا یا از این جور چیزا ؟؟؟

چند وقت پیش دیدم یکی پشت ماشینش نوشته بود : بیمه ی تامین اجتماعی...

( خداییش دیوونه بازی در چه حد ؟؟؟ شما بگین...)

جشن ازدواج(طنز)

آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید...

 

ادامه نوشته

زاده ی غم

روزی به تو خواهم گفت از غربتم . از آن روز که

زیبا ترین گل آرزویم را از شاخه جدا کردند

و به دست باد دادند ، روزی که همراه با ریزش برگ های خزان ،

خزان زندگی من نیز آغاز شد . ابر های تیره

سراسر آسمان چشمانم را فرا گرفته بود

و باران غم از گوشۀ آن بر کویر سرد وخشک گونه هایم می بارید.

آن روز هوای دل تو هم بارنی بود.

با تو خواهم گفت از آن زمان که آفتابگردانِ وجودم

رو به سوی خورشید دلت ، جاودانگی را آرزو می کرد . آن روز

همه چیز را در یک نگاه به تو خواهم گفت

روزی که سیلاب اشک هایمان با هم یکی می شود .