غرورم

بگذار غرورم؛


در تمام کوچه پس کوچه های این شهر


هر روز بدون تو بشکند...


من تنهایی ام را


بعد از تو


به هیچکس حواله نخواهم کرد...!



مثلا تولد

بازم به معرفت بانک"سامان" که یادش بود امروز تولدمه و بهم تبریک گفت!!

یکی مثل تو...

بگو در گیر چی بودی؛

که اینقد ساکت و سردی!

خودت آرامشم بودی؛

خودت دلواپسم کردی!

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه؛

چقد باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه!

تو روز و روزگار من؛بی تو روزای شادی نیست

تو دنیای منی اما؛به دنیا اعتمادی نیست!






پ.ن:یادمان باشد....

شاید سالها بعد،در میان رهگذر فاصله ها از کنارهم بگذریم و بگویی:

این غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود!





یک شب فراموش نشدنی

سوغاتی این شبا سردردایی که دارم؛و صدالبته ضعیف شدن چند صدم چشام!!

خداراشکر که سر کارم والا .....

یکی از دوستان تو فیس نوشته بود"خدا اگه قراره بهم نرسیم پس خواهشا لطف کن و عاشقمون نکن"

و صد البته که خدا هم میگه چشمت کور دندت نرم عاشق نمیشدی!!!

و حال من و این شبای من هم حکایت بالاست!!

شاید متوجه نشید چی میگم اما دلم گرفته بود اومدم چند خطی بنویسم و برم.

حالم خوب نیست برام دعا کنید 




پ.ن:عسل بانوی بی معرفت کجا رفتی؟!

بعد نوشت:اینروزا عجیب همه از تو می پرسند و من فقط سکوت میکنم!!

اضافه نوشت:حکایت ما شده همون دو خط موازی معروف؛این وسط باید یکی کج میشد که نشد!!



ماه رمضان

خدا گوید؛ تو ای زیباتر از خورشید زیبایم


تو ای والا ترین مهمان دنیایم؛


بدان؛آغوش من باز است


شروع کن؛یک قدم باتو


تمام گام های مانده اش با من......







پ.ن: یه احساس خیلی خوبی دارم؛وقتی تو خواب قدم به قدم باهام میای و دلداری م میدی!


پ.ن:دوست دارم هیچوقت از خواب بیدار نشم؛تا سرم رو شانه ت باشه و دست دور کمرم..


پ.ن: از وقتی شاغل شدم دیر به دیر میام نت؛ببخشید دوستان اگه تو این چند ماه نتونستم


بهتون سر بزنم.


پ.ن: عسل بانوی عزیز چیشد که یه دفه وبت حذف کردی؟!!بیا بهم بگو...


پ.ن: در شب های عزیز ماه رمضان و سر سفره افطار منم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید.