به هـــــم نمی رســـیم
امّا
بهــــترین غریـــبه ات می مـــانم
که تو را
همیــــشه دوســـت خواهـــد داشـــت . . .
من با تنـــــــــ:(ـــهایی....
..
..
تو با چه تــــــ:(ــن هایی؟؟
+دلم براش تنگ شده خیلی کاش بشه برگرده پیشم
خدایا امشب چندمین باریه که من حرف میزنم و تو نمیشنوی؟
.
.
خدایا؟
تاحالا درد عشقو تجربه کردی؟
تاحالا چند بار به این فکر کردی ک مخلوقت چقدر درد میکشه؟
خدایا تاحالا شده دلت به جز بنده های ناشکرت یه همدم بخاد؟
خدایا چند بار شده گریه کنی برای کسی؟
قلبت تاحالا درد گرفته از دوری کسی؟
خدایا چند بار شده بخوای از دنیات خودتو برای همیشه خلاص کنی؟
خدایا چند بار با بنده هات حرف زدی؟
چند بار شده بعض کنی و مجبور باشی سکوت کنی؟
خدایا چند بار جای مخلوقاتت ک دور از معشوقن بودی؟
خدایا..
خدایا چند بار احساسات آدمارو درک کردی؟
خدایا..امشبم نیستی!
دلم تنگه بارونه. خیسم می کنه اما مثل تو نیست که چشمامو خیس می کردی و عینه بچه ها میگی من نبودم!...
و باز هم نوشته ی دوسته خوبم هستی عزیز
هه چه رویاهایی داشتیم؟...چه شبای بی خوابی؟...خودمون رو گول می زدیم اسمون پر ستارست...اما صبح که میشد دیگه ستاره ای نبود!...خودمون میکشتیم یار داریم!!!!! یار؟ چه کلمه ی اشنایی... یادمه هر کی تو زمستون سردش بود میومد تو اغوشمون اسمشو میذاشت یار ... چقدر گولمون زدن با دوس داشتنا... دلهایی دوسمون داشتن که دوس داشتن بلد نبودن تیغ رو می سٌروندیم رو شاه رگمون که عشقمون رفت ... اما نمیگفتیم کجا رفت؟... به اتیش کشیدیم همه چیز رو چون میگفتیم من یکی رو دارم که یه تار موش به 100 دنیا می ارزه ... 100دنیا؟هه ببین اصلا این دنیا وفا داره که صدمیش داشته باشه؟...
نوشته ی دوست خوبم هستی
قبلا تنها بودم ولی دارم تنها تر میشم![]()
قبلا این آدمای جدیدو که زمزمه میکردن که مطعلق به منن رو نداشتم![]()
داشتمشون...تا همین دیروز..ولی رفتن![]()
با بی عالتی رفتن و من تنها تر از همیشه ام![]()
خدا دلیل این بی عدالتی چیه؟![]()
چرا من تنها تر از همیشه ام؟![]()
چرا دارم این احساسه تنها تر از همیشه رو تجربه میکنم؟![]()
خدایا من خیلی تنها تر از همیشه ام..خدایا میشنوی صدای حق حق منو؟میبینی این لرزش دستامو؟![]()
خدایا بگو ک میبینی من تنها تر از همیشه ام..خدایا سکوت نکن این سکوتت داره دیوونم میکنه![]()
خدایا فقط تورو دارم![]()
میخوام به تو برگردم من تنها تر از همیشه ام.![]()
خدایا تنها تر از...![]()
خدا جون امشب میخوام باهات یکم حرف بزنم
میخوام باهات درد و دل کنم
خدا جون یه مدتیه همه ی شبا واسم جور دیگه ای شده
پر از تنهایی...پر از بی حوصلگی....
خدا جون خودت که از همشون خبر داری,من که این شبا فقط با خودت حرف میزنم.
ولی چرا,خیلی از شبا هم با یکی دیگه حرف میزم.البته تو خیالم...
اما با اینکه تو خیالم باهاش حرف میزنم,بازم آروم میشم,
درسته زیاد نه,ولی خب....از هیچی بهتره
میدونی خدا جون؟خیلی از شبا واقعا نمیدونم چِمه
نمیتونم بفهمم این حسی که دارم چیه
یه حس خیلی عجیب...طوری که نمیدونم چجوری باید وصفش کنم
اما وقتی فکرشو میکنم,میبینم همون یه جور حس دلتنگیه....
وقتی تمام خاطرات,اون خاطراتی که آدم حسرت دوباره تکرار شدنشونو میکشه,
تمام شب آدمو پر کنه....آره,یه جور دلتنگیه
شبایی که فقط به یاد اون کَسی باشی که از دوریش داری رنج میبری,
طوری که دیگه نمیتونی دوریشو تحمل کنی و هیچ کاری هم از دستت بر نمیاد,
همون دلتنگیه....یا شایدم خیلی بالاتر از یه حس دلتنگی....
دلتنگی ای که هر لحظش با چشمای پر از اشک میگذره.......
خدا جون؟حالا یه کاری بخوام برام انجام میدی؟!
خدا جون به ...ی من بگو,دلم مثل همیشه فقط و فقط واسه خودش تنگه
خدا جون میگی؟
میدونستم میگی! مرســــــــی خدا جونم!!
نميدانم چگونه دلتنگيم را،
در پس ثانيه ها،دقيقه ها و روزهايي كه از دوريت ميگذرد بيان كنم...
كاش ميشد سهم من از تو كمي بيشتر از اين بود...
كمي بيشتر از دلتنگي...
كمي بيشتر از حسرت ديدارت...
ای كه من در دلتنگي و غم دوريت چون پروانه بر بالين شمع ميسوزم،
كاش ميخواستي يكبار ديگر صدايم كني...
کاش ميشد برای مدت كوتاهی گوشهايم را با موسيقي صدايت آرامش بخشي...
كاش ميشد با نگاهت چشمانم را محو زيباييت كني...
كاش ميشد...
كاش ميشد...
روزگاري ست بانگاهت آرامش يافتم،
روزگاري ست تمام هستي ام شدی،
اما چه ساده از من میگذری...
من تو را ميخواهم...
درياب مرا...
بگير دستانم را...
باري دگر صدايم كن...
بگذار نگاهت كنم...
بگذار بودنت را حس كنم...
حس كنم دوباره طعم آرامش را...
عشق را.....
بگذارتا در آغوشت محو شوم...
بگذار تا گرماي وجودت را احساس كنم...
اي كاش ميدانستي دوريت را با واژه اي مهنا كردم،
با دلتنــگي.......
وسعت معنايش را نيافتم،
فقط يافتم كه دلتنگي حسيست كه پايان آن " تويي "
درديست كه درمان آن تويي....
تــــو !
دوباره آسمان این دل تنها ابری شده
انگاری دوباره این چشمهای خسته ام بارانی شده
دوباره دلم گرفته و نوای دلتنگی رو با یه گیتار دل شکسته میزنم
میزنم و اشک میریزم...انقدر اشک میریزم تا اشکم،تبدیل به گریه میشه
دوباره این دل بهانه تو رو داره عزیــــزم
نمیدونم شاید درد دور بودن از تو دلتنگی را در دلم بیشتر میکنه
خیلی دلم گرفته،مثل همان لحظه ای که آسمان ابری میشه
خیلی دلم گرفته،مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر میشه
دلم گرفته مثل لحظه تلخ غروب،مثل لحظه سوختن پروانه...
مثل لحظه شکستن یک قلب تنها...
دوباره خورشید میره و یک آسمون بی ستاره میاد،
دوباره این دل بهانه می گیر پیش خدا
کنار پنجره میرم،نگاه به آسمان بی ستاره میکنم ...آسمونی که دلگیرتر از دل منه خیلی دلم گرفته،احساس تنهایی در دلم و وجودم بیشتر از همیشه شده
تنهایی منو می سوزونه،دلم مثل دریا پر از مواج شده باز
دوباره این دل من مثل چشمام در حسرت طلوعی دیگر است
آسمون چشمام پر از ابرهای سیاه سرگردان شده،
قناری پر بسته در گوشهای از قفس این دل، نشسته و بی آواز شده
هوا،هوایی دلگیر،مخوام گریه کنم،میخوام ببارم...مثل باران بهاری
دلم میخواد از این غم تلخ و نفسگیر رها بشم
اما نمیتونم …
دوباره دلم گرفته ... خیلی دلم گرفته...
اما کسی نیست تا با من درد دل کنه،
کسی نیست سرم را بر روی شانه هاش بزارم و آرام شوم… هیچکس نیست...
عزیز دلم....
امیدوارم تموم لحظه هات پر از شادی باشه
مثل اون لحظه های قشنگی که من با تو دارم ،"با خیال زیبای تو . . .
این روزها من فقط دریایی از احساسم
فقط چشمان زیبای تو . . .
فقط دلتنگی های هر لحظه ام
فقط یک عشق زیبا و رویایی . . .
و فقط تو...
فقط ...ی زیبای من
سلام مهربان من!
هوای عاشقانه هایم باز هم ابریست
عزیز من پلکی بزن تا باران دلتنگیهایم باز هم تن آسمان را بشوید
زیبای من،عشق تویی ، عشق افسانه ی نگاه دلربا و مهربان توست
که در وجود من جاریست . . .
باز هم دستانم را بگیر و مرا به پس کوچه های محبت ببر
تا تمام دلتنگی ات را در آغوش گیرم
و تک تک خاطره هایت را بوسه زنم
شاید امشب هم پریشانی لحظه هایم آرام گیرد،
شاید.....
آسمانی ترین احساس من تقدیم تو.......
نگاهش به قطره های نوازشگر باران برتن شیشه
واز نظر میگذراند خاطراتی به وسعت دنیا دنیا اندیشه های ارغوانی را
سنگینی میکرد سکوتی به حجم دنیا دنیا ناگفته ها را...
دنیا دنیا آرزو را...
دنیا دنیا احساس...
دنیا دنیا عاشقی را....
و فریاد میزد خود را ،این سکوت سرشار از ناگفته ها ...
ناگفته هایی به ارزش دنیا دنیا بهانه برای بودن...........
رزي زرد بود رنجيده خاطر از به رنگ نفرت بودن
در حسرت رنگي به رنگ خون غمگين از رنگ بي وفايي بودن...
به اميد خونين شدن...
و غرق در همين انديشه ها روييد
بوته ي گل سرخي در كنارش
و شكفت غنچه ي كوچكش
و غرق كرد نگاه
رز زرد را در سرخي و پاكي عشقش...
رز زرد حيرت زده از زيبايي حيرت انگيز گل سرخ براي گل سرخ بازگو كرد
هر چه از انديشه و آرزويش بود
در حالي كه موج مي زد در دلش ارزوي به رنگ سرخ شدن ....
و گل سرخ دل سوخته از آرزوي ديرينه رز زرد دست دوستي داد
و بخشيد رنگ و طراوتش را و باز پس گرفت براي خود رنگ نفرت را اما...
اما غافل از اينكه لحظه اي بعد پسركي عاشق كه به خيالش سرخي عشق را
براي عشق از جان عزيزترش مي برد,
عشق نيست كه هديه مي كند ... جدايي ونفرت است كه به ارمغان مي برد...
ღآه دلم دیگر عادتش شده دلتنگی ولی هر لحظه دردزخم های بیشتری رامیچشد..دلم خسته نیست.ღ.خسته نیست از بی دلیل در انتظار ودر سکوت ماندن ...ღ❤
ღیعنی من تنها سهم دلتنگی هایت بر قلبم را دارم؟؟❤چه حکمی ست برای قلب های تند کوب که گرمای وجود معشوق را با حسرت احساس کند؟؟آه خدای قلب های معشوقانه عشق طلبان چ تقدیری بر پایم نوشتی ک اینگونه با گریه آمدم و با حسرت زندگی کردم پروردگارا رفتنم چطونه است؟؟؟دفتر سیاهم را چگونه میبندی برایم؟ღ
آه..زبانم بدون هیچ فکری تنها این کلام را میگوید..آه..ღ❤
و گوش هایم خسته از این حرفهای تکراری ک زده نمیشوند ولی در قلبم حبس مانده اند..ღمیخواهم حرفهایم آزادانه در قالب بی قالبی بدون واژه بیان شوند ღ
چشمانم خسته اند از هر اشکی از هر انتظاری میخواهند تاریکی را در آغوش بگیرندღ❤
پاهایم دیگر جایی نمیروند خسته تر از همیشه هستند میخواهند تا ابدیت پرواز کنندღ❤
❤ღ..آه..آه..آه..و آه..تنها قلبم است ک خسته نیست ..خسته نیست از عشق تو کوبیدن خسته نیست از تا ابد ماندن در انتظار برایت ..آه تنها قلبم است ک از دلتنگی هایت هم خسته نیست.آه..ღ❤
ودوباره پنجره ای بسته آن سویش دشتی غرق در لاله های وحشی
اما گمشده باز دستی که پنجره را میگشود
وباز سر بر شانه ی تنهایی ،در آغوش غرق اندوه تنهایی
هم اواز سکوت مرگبار تنهایی
وباز از پشت پنجره ای بسته چشم دوخته به اسمان مادر ستاره ها
یاداور برقی گمشده تنها امید وبهانه برای انتظاری تلخ
برای باز هم مدتی هرچند کوتاه اما مرگبار همدمه تنهایی بودن
وغم آلوده هوای کلبه ی کوچک دست در دست تنهایی
هم آواز سکوتی تلخ وگزنده
وباز هم چشمانی تا صبح بیدار
نظاره گر طلوع افتاب سوزان امید بخش طلوع نگاهی به وسعت دنیا دنیا گرما...
اگر تنها یک پرستو ما را بفهمد
تا دور دست کوچ
از ناروای بی امان این هرجا نشینان بی آینه
در امان خواهیم بود
باید کنایه و کینه را
حالا هر چه هم بسیار
در تحمل بی کدورت چشمهایمان شستشو دهیم
باید صبوری کنیم
آن اندازه که بدانند
تقصیر آسمان نیست
اگر که کویر پیالهء باران را یکجا سر می کشد
حالا ...
با آن که می دانم
برای پرستوها پاپوش نرفتن دوخته اند
با آن که از دیوانگی های بدون تو می ترسم
با این همه میروم
تو هم دیگر از هیچ کس سراغ صدای مرا نگیر
گمان می کنم
من هم زنده به گور همیشه ی
پلکهای تنهاییم شوم...!!!
نازنین من...!!!
نام تو همیشه مرا مست می کند بهتر از شراب !
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگانی است,
من تو را به خلوت خیال خود:
*بهترین بهترین من*
خطاب می کنم!
بهترین بهترین من!!
"".......برای بهترین بهترین من!!......""
یه بغض سنگین گلومو گرفته بود......خیلی هم سنگین بود....
نه میذاشتم بشکنه نه ........دلم میخواست گریه کنم....اونم یه عالمه
خیلی بده احساس دلتنگی...
یه حس غریب یا یه حس خیلی عجیب بمونه تو دلت ....
یه حاله اشک بخواد مهمون چشات بشه,
ولی بهش اجازه ندی و نذاری بریزه پایین......
انگار با خودت سر جنگ داشته باشی
نمی دونم , ولی هوارتا دلم گرفته ....
اون لحظه فقط یه دنیا دلم گریه میخواست ........
بي آن که در جستجوي قافيه باشم
و بي آن که حتي در جستجوي واژه ها باشم
امشب هم میخواهم از تو بگویم
مي خواهم از تو بگويم
از تو که عاشقانه دوستت دارم
با ساده ترين کلمات
همراه با همين اشکي که دارد مي غلتد و فرو مي افتد
مي خواهم بگويم دوستت دارم
امشب نه مي خواهم برايت از آسمان خورشيد بياورم
نه مي خواهم ستاره ها را برايت بچينم
و نه مي خواهم به شهر آرزوها و رؤياها بروم
فقط ساده و با صداقت
همراه با شاهدي صادق
از اعماق جاني سوخته
با چشماني باراني
مي خواهم بگويم دوستت دارم
و مي خواهم بگويم اين نه سخني است که تنها بر زبان آيد
من تقدس عشقت را
بر کرامت وجودم نشانده ام
و اگر سراسر وجودم زبان باشد
يکسره خواهد گفت:
دوستت دارم
دلم برای تو تنگه مهربونم...
هر نسیمی که می وزه عطر تو رو به یادم می یاره...
یاد تو دوباره برام تداعی می کنه.نمی دونی که چقدر دلتنگتم...
بی صدا می شکنم...
آروم پراشک می شه چشمام ...
نگاه می کنم به دستانم جای خالی دستات و می بینم
تو آیینه که نگاه می کنم انعکاس چشمات رو می بینم.آخ که چقدر دلتنگتم ...
اگه دیگه پیشم نباشی دیگه رو شونه ی کی سر بزارم....
دیگه بارون واسه کی شم و ببارم؟؟
آغوش سردم گرمای تو رو می خواد این قلب خسته نوازش دستاتو می خواد
نمیدونم چجوری میتونم اینهمه دلتنگی رو تحمل کنم
تمام روزا دارم به این فکر میکنم که واقعا اگه اون روز برسه...من چیکار کنم...
از حالا غصم گرفته....
من نمیتونم....نه نمیتونم...
من اصلا نمیتونم دوریتو تحمل کنم
من طاقت اینهمه دلتنگی رو ندارم
دوستت دارم به تعداد نفسهایی که تا به حال کشیدم.
دوستت دارم به اندازه ی تموم تپش های قلبم.
دوستت دارم به اندازه ی تعداد پلک هایی که زدم
خیلی بیشتر دوستت دارم به اندازه تعداد قدم هایی که برداشتم
بیشتر از حرفایی که تا به حال زدم ..
خیلی بیشتر از لحظه هایی که به یادت بودمو هستم
خیلی بیشتر از تداد دفعاتی که گفتم دوست دارم دوست دارم
بیشتر از عشقی که نسبت به خودم داشتم دوست دارم
بیشتر از آه هایی که تو زندگیم کشیدم دوست دارم
بیشتر از گل های بهشت دوست دارم
بیشتر از ابر های سفید دوست دارم
بیشتر از نور موقع طلوع آفتاب دوست دارم 
بیشتر از آدمای روی کره ی زمین دوست دارم
و خیلی بیشتر از همه ی زندگیم که تویی دوست دارم
من تورو بیشتر از خودت دوست دارم..
ولی درکل اینا رو گفتم که بدونی خیلی خیلی بیشتر از این ها دوست دارم...
فکر میکردم عشق ساده تر از این هایی ایست که دلم را به بازی بگیرد گمانم براین
بود که عشق ساده می آید و ساده میرود خیالم بود که عشق اگر هم قدرتمند باشد
تنها میتواند قلبم را به بازی بگیرد تصور میکردم عشق همان احساسی است که تنها
قلبم را به درد می آورد در فکرم بود که هر گاه که خواستم میتوانم عشق را دور
بریزم ...ولی بر خلاف تمام ذهنم دیدم عشق :همان شعله زیبایی است که
ذره ذره ی دمم را میسوزاند.

معلم گفت: بنويس "سياه" و پسرك ننوشت ! معلم گفت: هر چه مي داني بنويس ! و پسرك گچ را در دست فشرد ...
معلم عصباني بود و گفت : املاي آن را نمي داني؟!! سياه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود ... معلم سر او داد كشيد و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت ! و باز جوابي نداد.
معلم به تخته كوبيد و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد ... معلم بار ديگر فرياد زد: بنويس گفتم هر چه مي داني بنويس...! و پسرك شروع به نوشتن كرد :
كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است و كيف پدر هم سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد. مادرم هميشه مي گويد : پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بود چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است و قفل در خانمان سياه است. بعد اندكي ايستاد رو به تخته سياه و پشت به كلاس و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت :
تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد ... گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت ، معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود ... معلم گفت : بنشين.
پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست و معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشت و تمام شاگردان با مداد سياه در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند ... اما پسرك مداد قرمزي برداشت و از آن روزمشقهايش را با مداد قرمز نوشت و معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ايراد نگرفت.و پسرك مي دانست كه قلب یک معلم واقعی هرگز سياه نيست...
می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم هر وقت دلم هوای تو را کرد عطر حظور مهربان تو را با من هم قسمت کنند !!
می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد !!
می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنون پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرارم را هم شنیدند عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند...!!
امروز روز تولد عزیزترین منه!!!
الهی من قربونش برم...!!امروز بهترین روزه واسه من...

روزی هزار بار خدارو شکر میکنم که ... رو دارم و از خدا ممنونم.
... ی من کسی که تموم زندگیمه ,کسی که نفسمه , کسی که تموم وجودمه و تو یه همچین روزی به دنیا اومده...!!
امسال دومین سالیه که با همیم امیدوارم هر سال این روزو بهش تبریک بگم...
من بدون اون ...!
عشق اون به من زندگیه دوباره داد !
اون منو دوباره زنده کرد.بهترین لحظه هام وقتیه که دارم باهاش حرف میزنم ,تموم لحظه هام با اون قشنگه...
به من خیلی چیزا یاد داد ,خیلی چیزا...
مثلا یادم داد چطوری درست زندگی کنم... الآنم میخوام بابت تمام اینها ازش تشکـر کنم!خیلی ممنونــم ... ...!!
راستی...یه معذرت خواهی بزرگ بهش بدهکارم!
آخه من همیشه ناراحتش میکنم...
و این بارم مثل دفعه های قبل...
...::: بــبـخـشــیــــد ... ... :::...
شاید تا حالا بهت نگفته باشم ولی حالا میگم که همیشه خیلی آرومم میکنی واقعا وقتی باهات حرف میزنم انگار همه ی غمام یادم میره! با تو بودن به من آرامش میده...
طوری که دوست دارم فقط پیشت باشمو تو واسم حرف بزنی...!
تموم زندگیم تویی من بدون تو هیچم ...
تــولــدِ ... ... مـــبـارکـــــــــــــ