تو جه تو جه..............اخطار اخطار............برا اقا پسرا
وقتی برام کامنت میذارین لطفا
زود خودمونی نشید
چون برام سوئ تفاهم پیش اومده
وقتی برام کامنت میذارین لطفا
زود خودمونی نشید
چون برام سوئ تفاهم پیش اومده
با تب تنهایی جانگاه خویش زیر باران میسپارم راه خویش
شرمسارم از مهربانی های تو ،
میروم همراه باران کو به کو
چیست این باران که دلخواه من است
زیر او چتر روانم روشن است چشم دل وا میکنم
قصه یک قطره باران را تماشا میکنم
لبخندت تمام تعادل شهر را بهم میریزد تو بخند،
من شهر را دوباره میسازم

دیشب که باران آمد..............میخواستم سراغت رو بگیرم
اما!!!!!!!!
اماترسیدم این بار که پیدات کنم تو.........
باز زیر چتر دیگران باشی....

با تو ایمنم و با تو سرشارم از هرچه زیباییست
پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد
من از دور دست ها آمده ام از مزارع گندم
واز سرزمینی که آسمانش تنها دو پیرهن دارد روز ها آبی میپوشد
و شبها پیراهنی بلند که تاب میخورد در رقص هزار و یک ستاره روشن
من از دور دست ها آمده ام از کوچه های کودکی از شهر رنگین
قصه های پدر در شبهای کشدار زمستان واز چشمان هستی بخش مادرم که تمام
مهربانیش را در نگاهش به من میبخشد، باور کن که در شعر من طغیان یگانگی نیست
من دگر گونه دوست میدارم!!! و دگر گونه یگانه ام !!!
مرا تنها با من میتوان سنجید و تورا با با تو که سالها در جستو جوی توبودم
با تو ابی میبینم بیناییم را و نجابت کلامت آنچنان که هرکلام را بی رنگ میکند
در چشم انداز هر کجای طبیعت را میبینم
درچشمه-در رود- در گل- در درختان با این همه هنوز در حیران توام
که تمامی عشقی در یک وجود و تمام آرزویی در یک لباس!!
صدایت نمیکنم که برگردی.....
مهم باشم خودت بر میگردی
