رفیقام میخوانم واسه خاکی بودنم
سلامی ساده
شرمنده بابت این همه تاخیر
درگیر درس و دانشگاهم
جبران میشه
مرسی از دوستای با معرفت
آهسته بیا
چیزی هم نگو
نظر هم نذار
فقط بخوان و برو
من به بی محلی آدم ها عادت دارم
ساقی . . .
بیخیال من
سهمم را بریز روی زمین
بگذار جاده ها مست کنند
شاید مسافرم را برایم پس آوردند . . .
بکش بیرون خاطراتت را
از میان آهنگ هایم
میخواهم با خیال راحت گوششان کنم
زیر چشم هایم کبود شده است
سیلی محکمی بود
باور بی وفایی هایش!!!

من آن قدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال
آرزوهایم را آشفته نمی کند. . .
حالا یاد گرفتم که فراموشی دوای درد
همه نداشتن ها و نخواستن ها و نیامدن هاست . . .
یاد گرفتم که از هیچ لبخندی خیال
دوست داشتن به سرم نزند . . .
یاد گرفتم که بشنوم تا فردا و به روی خود نیاورم
که فرداها هیچوقت نمی آیند . . . !
مرهم زخم های کهنه ام کنج لبان توست
بوسه نمیخواهم
فقط چیزی بگو . . . !
گاهی باید نبخشید کسی رو که بارها اونو بخشیدی
و نفهمید تا این بار تو حسرت بخشش تو بمونه
گاهی نباید صبر کنی باید رها کنی و بری
تا بدونه اگه موندی رفتن رو هم بلد بودی
گاهی برای کاری که انجام میدی باید سر دیگران
منت بذاری تا اونو کم اهمیت ندونن
گاهی باید بد بود برای کسی که فرق خوب و بد
بودنت رو نمیفهمه
گاهی باید به آدما از دست دادن رو متذکر بشیم
آدما همیشه یک جا نمیمونن درو باز میکنن
و برای همیشه میرن .
بدجور دلم گرفته
حوصله آپ کردن ندارم
ببخشید
سکوت می کنم
بگذار حرف های دلم آن قدر همدیگر را بزنند
تا بمیرند .






