دل نوشته
بیا
باقی مانده ام رو با خودت ببر
تنها شده ام
آنقدر تنها
که ادامه ای ندارم
بیا
باقی مانده ام رو با خودت ببر
تنها شده ام
آنقدر تنها
که ادامه ای ندارم
صدایم میزند گلم
گلی بودم در باغچه دلش
اما او باغبان عاشقی نبود
گاهی سر میزند دل میبرد
سالها بعد دانستم که من تنها نبودم
او باغبان گلهای زیادی بود
بهار آمد بهار آمدکه عالم بوی جان گیرد
بنال ای بلبل عاشق که یار گل عذار آمد
سال نو بر همه خوبان مبارک
مرد باید با وجود همه ی غرورش مهربون
باشه.........
با وجود همه ی لجبازیش وفادار باشه......
با وجود همه ی خستگی هایش صبور
باشه.......
با وجود همه ی سختی هایش عاشق
باشه........
مرد باید محکم باشه.......
باید تکیه گاه همسرش باشه....
مرد باید"مرد" باشه.........
همین...........
دلم غمگین تراز هرشب
دو چشمم باز بی خواب است
ببار ای آسمان امشب که
قلبم باز بی تاب است
نه روز آرامشی در دل
نه شب در چشم من خواب است
برایت شعرمی گویم که امشب
شام مهتاب است
من امشب با تو می گوییم
تمام نا گفته هایم را
دمی با تو بسر بردن
خودش آرامشی ناب است
تعریف اشک در کلام دکتر شریعتی
«مگر چشم از زبان صادقانه تر سخن نمی گوید؟
مگر نه اشک ؛ زیباترین شعر؛وبی تاب ترین عشق ؛وگدازان ترین ایمان ؛
وداغ ترین اشتیاق ؛ وتب دار ترین احساس ؛و خالص ترین « گفتن » ولطیف ترین
«دوست داشتن » است که همه ؛ در کوره ی یک دل ؛ به هم آمیخته و ذوب شده و
قطره ای گرم شده اند ؛ نامش اشک ؟................»
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی? گرفته
است...
آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای
بهاری? بارانی است...
قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای
زمستانی، یخ زده است...
اما وجودم در کوره داغ تابستانی
می سوزد..
چه چهار فصلی است سرزمین دقایق
من......!!
ما ساده بودیم.........
هر چه در دل داشتیم رو کردیم.......
بی معرفت نبودیم ......
ولی دوره عوض شده....
قدیمها همدیگر را دور میزنند.....
این روزها از روی هم رد میشوند.....
انگار سادگی........
این روزها مدرن ترین نوع خودکشی است!
سهراب سپهری
,
خواهر کوچکم از من پرسید:
پنج وارونه به چه معناست.....؟
من به تندی گفتم....
این سوال است که تو می پرسی؟
پنج وارونه دگر بی معناست
خواهر کوچک من ساکت ماند....
و سوالش را خورد..
دیدم از گوشه چشمش نم اشکی
پیداست........
بغلش کردم و آرام گرفت.....
او به آرامی گفت که چرا بی معناست...؟
من که در همهمه ی داغ سوالش بودم....
ازدلم ترسیدم......
من که معصومیت بغض صدایش دیدم.....
به خودم می گفتم.....
اگر او هم یک روز.....
وارد بازی عشق شود......
مثل من قهوه ی تلخ عاشقی خواهد
خورد........
توی فنجان نگاهش ماندم......
مات و مبهوت فقط گفتم:
بخدا بی معناست......
پنج وارونه غلط ها دارد.....
تو همان پنج دبستان خود را بنویس...
پنج وارونه ی ما یک بازیست.......
بازی بی معنیست.......
تو همان پنج دبستان خودت را بنویس....
گفته بودی داستانت را بعد از مرگت برایش نقل کنم
ببخش من قبل از مرگت برایش تعریف کردم
گفتم شاید پاسخی داشته باشد.
گفتم: میگویی بی کس بودی اما کسی را بی کس
نکردی.........
پاسخ داد: او می گفت همه کس من است
ولی در بین راه من را تنها گذاشت رفت.........
گفتم :تنها بود ولی کسی را تنها نگذاشت
گفت: در وقت بیماریش و دلتنگی هایش همدم و
یارش بودم.......اما در وقت بیماریم تنها گذاشت رفت
گفتم :دل شکسته بود اما دل کسی را
نشکست...
گفت:همین که فکر و ذکرش کس دیگر بود یعنی دل
شکستن من
گفتم: چوب رفیق خورد اما به رفیق نارو نزد
گفت: به رفیق نارو نزد اما به او تهمت و افترا زد
گفتم :می گوید بیخیال
گفت: نمی توانم بیخیال باشم چون روزو شبم
را یکی کرد
نمی توانم بیخیال شوم چون به خاطر کس دیگری
منو زیر پایش له کرد
نمی توانم بیخیال شوم چون هیچوقت حرفهایم را باور
نکرد
نمی توانم بیخیال شوم چون به قلب و روح من
زخم زد
نمی توانم بیخیال شوم.. چون از من یک مرده متحرک
ساخت که به زور ..روز را به شب و شب را به روز
می رسانم
نمی توانم بیخیال شوم چون میگفت دوستت دارم
ولی.....در فکرش کس دیگری بود ....کلامش تقدیم
دیگری بود ..خنده هایش با کس دیگر بود
و سهم من ...قهر.....توهین.......تهمت و بی تفاوتی
حالا تو باشی می توانی بیخیال شود
سالسالی در راه است
سالی پر برکت
سالی که اگر خواهی
نیست در آن حسرت
برف ها آب شدند
غصه ها از ما دور
یک دل خوش دارم
که شده سنگ صبور
تو در این خانه تکانی بتکان
هر چه از درد حکایت میکرد
بگذار پاک شوی از غمها
خالی شوی از دوده درد
الو سلام منزل خداست؟
این منم مزاحمی که آشناست........
هزار دفعه دلم این شماره را گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک
صداست........
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب
است
به ما که میرسید حساب بنده هات
جداست؟
الو....
دوباره قطع وصل شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم
هاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا صدایتان نمیرسد؟ کمی بلندتر
صدای من چطور؟خوب و صاف و واضح و
رساست؟
اگر اجازه میدهی برایت درد دل کنم....
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه
شماست....
الو مرا ببخش باز مزاحم شدم
دوباره زنگ میزنم .دوباره...
تا خدا خداست.......
قیصر امین پور
گفتمش دل میخری؟ ...................
پرسید چند؟.................
گفتمش دل مال تو تنها بخند..............
خنده کرد و دل ز دستانم روبود............
تا به خود باز آمدم او رفته بود.......
دل ز دستش روی خاک افتاده بود.....
جای پایش روی دل جا مانده بود.......
سلام خدمت تمام دوستان گلم
تشکر میکنم از تمام شما عزیزان که
یاد من بودید و من بی وفا شرمنده شما
مدتها بود که مریض احوال بودم(یعنی از
تاریخ 22بهمن 92)
بیماری من یک غده در بدن که مجبور به
عمل جراحی شدم....بعد از مدتی نوع
غده معلوم شد متاسفانه سرطان
روزهای اول حسابی خودم را باختم
اما به همت خواهران خوبم و دوستان
وفادارم به خودم آمدم تا توانستم بعد از
هشت ماه سلامتی خود را بدست بیارم
اگر تاکنون نتواستم به وبلاگهای شما بیام
و جواب محبتهای شما را بدم فقط به
همین دلیل بود .شرمنده تک تک شما
هستم وجود شما نازنینها باعث شد که
حال من هر روز بهتر شود ...ممنون از تک
تک شما خوبان
دست همه ای شما را میبوسم
التماس دعا
این شعر آدم رو کجا میبره:
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادان برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نمیکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوش مان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
همکلاسی های درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
یاد آن آموز گار ساده پوش
یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و یادت بخیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن
سالهاست
که بر چوبه دار زندگی اویزانم
افسوس
که از کشیدن صندلی خبری نیست
حسرت نخور
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد
یادت باشد
گذشته را اگر بر دوش بکشی
کمرت خم میشه
ولی اگر زیر پات بزاری
قدت بلند میشه
ارزش قلب به عشق
ارزش سخن به صداقت
ارزش چشم به پاکی
ارزش دست به یاری
ارزش قدم به برداشتن
و ارزش دوست به وفای اوست
از شیخ بهایی پرسیدند:
سخت میگذرد چه باید کرد
گفت :خودت میگویی سخت میگذرد و نمی ماند......
دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش اگر هیچکس نیست خدا که هست................
راه آسمان باز است پر بکش او همیشه آغوشش باز است
نگفته تو را میخواند....
میخواهم در اینجا یادی کنم از دو عزیز از دست رفته ام در ماه تیر
پدر و در سال گذشته برادرزاده ام
o