این چه وضعیه ؟
از گرمای تنت، و تمام هوس های پاکت
من از خودم هم میترسم، که خسته ام
از خودم، از زندگی ....
"و تو هنوز میخندی و گردنم را میبوسی"
از شنیدن صدای آه و اوه، از مونث ها
چرا خسته نمیشوی از این رفت و آمد بیهوده ??!
تنها که میشوم به یاد همه هرزگی های دوران نداشتنت می افتم
چه مسخره زندگی میکردم، مثل سالهای آینده
همیشه وقت برای خیانت هست، ولی حوصله اش نه ...
من از نبودنم خوشحالم، نه از بودنت
اه، بیخیال دیگه دست بردار، پایین تر نرو
کافه، خیابون، من، سیگار، قهوه ...
حتی از همین هام میترسم
آآآآآه، آآ،آآآه ! راحت شدی ?!
باز تکرار مکررات ...