صلوات(پست ثابت)
دیگه همخونه ندارم،خداحافظ عاشقونه
برو یه جوری که عطرت،توی این خونه بمونه
آخه وقتی بر میگردم ،تو دیگه از خونه رفتی
نه بذار اشکات بریزه،نگم از بهونه رفتی
بعد رفتنت مهم نیست،زندگیم از هم بپاشه
مگه میشه وقتی رفتی،جای تو خالی نباشه
لطفی کن بذار خیالی،گاهی پیش تو بشینم
نمیخوام به جای عکسات، درو دیوارو ببینم
یادگاری میمونه ،از تو واسم چشمای خیس
جلوتو میخوام بگیرم،اما قسمت موندنت نیس
کاش تو راحت تر میرفتی،یا ازم گذر میکردی
وقتی به دروغ میگم تو،روزامو هدر میکردی
گرچه بعد از رفتن تو ، دل من طاقت نداره
هرچی رنجیدم از عشقت،تو بگو طاقت میاره
راستی وقتی تو خیابون دیدی دنبال تو گشتم
تو گمون کن یه خیاله ،چون که من ازت گذشتم
یا اگه شنیدی عشقت، تو خیابونا نشسته
تو بگو بذار بمیره، آخه قلبمو شکسته
من میدونم که تو با من ، غوطه ور تو سیل دردی
بذا هرچی هم ک گفتم،بیا برگرد برنگردی
به خدا قسم عذابه ، بشنوم تو گریه کردی
سخته اما از تو میخوام ، دیگه پیشم برنگردی
تصور کن که دنیات داره میره
بگی برگرد، بگه شاید!،چه سخته!
تو ترکم میکنی من طبق معمول
فقط درکت کنم باید،چه سخته!
به هر امید واهی دل خوشم کن
که باور کردنت هم عادتم شد
شاید اشکام عذابم میده اما
من از بس گریه کردم،عادتم شد
من و تنهاییام با هم که باشیم
نمیدونی چه سخته بی تو بودن
تو آتیشم زدی با حرف رفتن
که کل آرزوهام بی تو دودن
نگاه کن توی چشمام آخرین بار
ببینم حرفشو میفهمی یا نه
ببین اشکامو بعد از من جداشو
بفهمم واقعا بی رحمی یا نه
نگاهم کن تو چشمام التماسه
چرا باید چشات هیچی نبینه؟
به عشق این که داشتیم خاطراتی
یه قطره اشک رو گونت نشینه؟
خداحافظ نگفتم من عزیزم
یه کم صبر کن هنوزم بی قرارم
برو تصمیم من بعد از تو اینه
که هرکی عاشقم شد جا بذارم!
من و تنهاییام با هم که باشیم
نمیدونی چه سخته بی تو بودن
تو آتیشم زدی با حرف رفتن
که کل آرزوهام بی تو دودن
نگاه کن توی چشمام آخرین بار
ببینم حرفشو میفهمی یا نه
ببین اشکامو بعد از من جداشو
بفهمم واقعا بی رحمی یا نه
بغض بیچاره ی من این همه اشکامو نریز
تازه تو فصل بهارم آخه برگامو نریز
من اگه آتیش بگیرم نه تو میمونی نه من
تو که از خود منی آتیش به جون من نزن
اگه سخته باور اینکه نمیرسی بهش
دست از این باور رنج آور بی کسی بکش
تو اگه بی کس و تنهایی نداری دستاشو
ولی توی دست خوشبختی میذاری دستاشو
آره خوشبختی اون فقط برای من بسه
دروغه هرکی که میگه قلب من یه بی کسه
بغض بیچاره ی من این همه اشکامو نریز
تازه تو فصل بهارم آخه برگامو نریز
با قفس وقتی که عاشقی میتونی سر کنی
نه که توی غصه ها عمر منو هدر کنی
اگه اشکامو بریزی هیچی گیرت نمیاد
اشکامم ببینه بازم میگه منرو نمیخواد
بغض من پر پر بی کسی نشو بی فایدست
اون که عاشق نباشه نیست و اونم که باشه هست
حالا تو عاشقی و عشق تو عاشق تو نیس
فرقی هم نمیکنه هرچی که چشمات بشه خیس
بغض بیچاره ی من این همه اشکامو نریز
تازه تو فصل بهارم آخه برگامو نریز
نامشو خوندی که دیدی دیگه دوستم نداره
اون که دوستت نداره نمیشه تنهات نذاره
حتی حرفاشو شنیدی از خودش دیدی چی گفت؟
هرچی که آتیش به جون من میزد آسون میگفت
تو خودت میدونی عشقم دیگه برگشتنی نیس
بغض من نامه ی التماس واسش ننویس
شاید عادت نشه واست که نداری دستاشو
ولی توی دست خوشبختی میذاری دستاشو
بغض بیچاره ی من این همه اشکامو نریز
تازه تو فصل بهارم آخه برگامو نریز...
سکوت همیشه به معنای رضایت نیست
گاهی یعنی خسته ام
از این که مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند
توضیح دهم

در چشمانم تنهايي ام را پنهان مي کنم
در دلم دلتنگي ام را
در سکوتم، حرف هاي نگفته ام را
در لبخندم غصه هايم را
دلِ من چه خردسال است
ساده مي نگرد
ساده مي خندد
ساده مي پوشد
دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي ست
ساده مي افتد
ساده مــــي شکند...
سلام زمستان
سلام روزهای ابری ســرد که بوی پاکی برفـــــ را می دهید
سلام دلتنگی هـای عصـرانه که فریادهای بی جواب کـلاغ ها
آغـاز شبـــ های بلند را در گوشتان فریـاد می کشد
سلام آسمـــــــان خاکستــری
سلام گنجشکــ های کوچکــــ بی قرار
که به باغچه مـا برای ضیافتــــــــ نان آمده اید

بوی برفــــــ می اید
بوی پاکـی روزهـای سپیــــد عاشـ♥ـقـی
بوی آدم بــــــرفی
با دهانی خندان و چشم های شیشـه ی ماتــــــ
سلام زمستان
چشم مـن رو به آسمان کبــــــود
در انتظار اولین بارش استـــــ
اولیــن بارش برفـــــــ
چه آروم میباره بارون ، چه فضای پاکی شد باز
حیف که نیستی که ببینی ، منمو سیگارو یک ساز
چقد این شعر شاعرانست ، این دلم خیلی غریبه
نمیخوام بی تو بمونم ، حیف که سرنوشتم اینه
ای خدا تنهاترینم ، یکمی نوازشم کن
توی دریای دلش باز ، آروم آروم منو جا کن
چه آروم میباره بارون ، تورو یاد من میاره
پس کجاست دلبرک من؟ ، کاشکی باد ،خبر بیاره
پاییز
شبای سرد پاییزی پر از تنهایی و دردم
توکه نیستی پریشونم مث برگا چقد زردم
دیگه برگای پاییزی شدن دلتنگ وافسرده
از اینکه نیستی پیش من حالا احساسشون مرده
صدای خش خش برگا پرن از قصه ی دوری
کلافم میکنه اینکه سکوتم میشکنه زوری
یه جور دلتنگ دستاتم با این سرما نمیسازم
داره بغض چشام حرفی هوام بارونیه بازم
میون دلهره تا صبح تو رو گم میکنم هربار
سرم تیر میکشه وقتی چشام میشه با اشکام تار
همش دلتنگ پاییزم یه فصلی که غم انگیزه
عذایم میده عشقی که خودش از جنس پاییزه
همش چشمامو میبندم همش میگم تموم میشه
یه روزی از همین روزا دلم بازم همون میشه
همه از رفتنم میگن دیگه حالی به موندن نیست
بگو بازم بگو از عشق از رفتن که بدتر نیست
تو همدست خدا بودی عشقت اعتقادم بود
تو فهموندی خدا هم دید خیانت هم عدالت بود
دیگه دستت برام رو شد دیگه رازی نموند از تو
بیا این من اینم احساس برام بازی بکن از نو
همه حرفات یه بازی بود دل من هم چقد ساده
تو کاری با دلم کردی جهان از چشمم افتاده
چجوری این همه مدت تو نقشت فرو رفتی
باشه این سکانسم روش رفتی برنمیگردی
تموش کــــن
تمومش کن دروغاتـو تــو که بی من نمیتونی
همش دل میکنی اسون نرفته باز پشیمونی
میدونم واست این روزا تحمل کردنم سختــه
ولی بازم صبوری همین چند روزو چند هفتـه
بیـــا بگذر از این رفتن بزار صحبت کنیــم بــــا هم
کمی اروم و خونسرد باش شاید راهی باشه بازم
نزار احساس تب کردت مارو ازهم برنجونه
بزار ارامش خونه مـــا رو به هم برسونـــه
با این حالی که تــــو داری تورو تنها نمیزارم
تمومت سهم من بوده من از تنهایی بیزارم
با کی لج میکنی انقد تــو که حالم رو میبینی
نشستم کنج این خونه بیا برگرد تـــو میتونی
درسته سمت در میری ولی قلبت پیشم گیره
همین دستای بی جونم میخواد دستاتـو بگیره
بهت این قولو من میدم اگه پیشم تو برگردی
همه چیمون درست میشه با ارامشو خونسردی
آینده
یکم درک کن نگاهامـــو یـکم اروم قدم بردار
توکه تنهاداری میری منو دست خودم نسپار
نـگاهــــم زیر پـاهــاتـه مـنو اصلا نمیـبـیـنی
لااقل پای حرفت باش توکه بی من نمیتونی
سرت گـــــرم بود نمیدیدی که روزامـــون داره میـره
دلم خوش بود تو میفهمی که احساسم به پات گیره
نمیــخوام حس امــروزو بزارم پـــای تقدیرم
میدونم اشتباه کردم سرو پا غرق تقصیرم
تمــــوم سهــم من از تــــــو خلاصــه روی دیــواره
تو که هستی هراسی نیست نبودت سختو دشواره
نبودت سختو دشواره ولی دلخـــوش به آیندم
شاید یک روز تو فهمیدی که بی تو برگ بازندم
هنــــوزم حس بی تابم با رویـــای تو بیداره
از اون روزی که تو رفتی سرو کارم با گیتاره
تمــوم سعیمو کردم ولــی هیچوقت نمیدیدی
اخه عطر تنت میگه که تو از من دیگه سیری
دارم میرم
دارم میرم که این روزا شبو تنها صحر کردم
تورو خیلی دوست دارم ببخش از تو گذر کردم
ولی هرگز نکن گریه نمیتونم جدا باشم
نکن گریه که بعد از تو منم آسوده خاطر شم
نمیدونی شبو روزو چطور با تو صحر کردم
میدونم که پشیمونی ازم میخوای که برگردم
حالا قدرمرو میدونی زمانی که دارم میرم
دارم میرم که خوش باشی ولی نگو که میمیرم
درسته که دوسم داشتی ولی هرگز نمیگفتی
شاید من اشتباه میگم نفهمیدم ولی گفتی
منم میرم ولی اصلا به فکر من نباش عشقم
میدونم بد بودم اما خب مثل قدیما مغرورم
دلم میخواست باشم پیشت توی شبهای مهتابی
میدونم که تو هم بعدم واسه همیشه بی خوابی
دلم قرص قرصه که تو رو یک روزی میبینم
توی این دنیا نمیتونم ولی اون دنیا میبینم
یه حرفایی هنوز بین ما مونده که نمیدونی
همون حرفا که میگفتی بدون من نمیتونی
حلالم کردی اما خب دارم تو گریه میسوزم
میام پیشت یه بار دیگه به چشمات چشم میدوزم
دل تنها
دل بی کس و افسرده بمون تنها یه بار دیگه
همین دنیای نا مردی داره از صبر تو میگه
نداری همدم و یار و دلداری
تاسف که براش بازم وفا داری
یکم مغرور باش واسش یکم بی اعتنایی کن
بگو دستامو پس میزد با دلتنکی مدارا کن
ندیدی لحظه ای شادی نخندیدی تو این دنیا
بازم شبهای بی تابی بازم لعنت به این دنیا
عجب دنیای بی رحمی عجب دل سنگی
نمیپرسه ازت دیگه نه یک پیغام و تک زنگی
یه روز تو خلوت و داغی یه قولایی بهت میدن
ولی فرداش خدا حافظ بدون عشق تو میرن
دل تنها نکن گریه دیگه بسته برا چشمات
نمیبینن تو رو هرگز هدر میره همه اشکات.
چرا بود نبود من فرقی براش نمیکنه
چرا چشای ناز اون دردی دوا نمیکنه
چرا صدای گریه هام به گوش اون نمیرسه
چرا همه دنیا میگن عشقم بهم نمیرسه
چرا همش فاصله ها حاکمه بین ما دوتا
جوابمو بده دیگه نمی شنوی مگه خدا
چرا تموم غصه ها واسم تمومی نداره
چرا دنیا دیگه برام رنگ قشنگی نداره
چرا تموم لحظه هام مجذا از خنده شدن
چرا همه برای من هفت خط روزگار شدن
همین روزا بدون اون چه تلخه روزگار من
چرا همش فکر اونه نگا نمیکنه به من
چرا صبوری میکنم نمیدونم حتی خودم
هر روز به یاد اونم و یادم میره اسم خودم
بازم سوال عاشقا چرا همش دلم شکست
کشتی عاشقی من همش به آب و گل نشست
بازم صدای لعنتی تابع حرفای دله
انگشتر طلامونم بد جورازت داره گله
خدایا این چه دردی بود گرفت گریبان منو
خدا خودت یه کاری کن بگیره دستای منو
چرا تموم عاشقا هیچوقت به هم نمیرسن
خدا بهم بگو چرا برای هم نمیمونم
من قصه تو را تا ابد اینگونه آغاز میکنم :
یکی بود
هنوزم هست
خدایا همیشه باشد …
.
.
.
هنوز هســــــــت!
عشق واقعی را میگویم…
خیانت هست،دروغ هست، بازی با دل هم هست، درست…!
ولی یه جایی گوشه ی پاک دله بعضیا،
به دور از گناه ها و بدی ها،
هنوز هم هســــــت عشق واقعی…
دختر:شنديم داري ازدواج ميكني.مباركه. . . . خوشحال شدم شنيدم
پسر: ممنون ايشالا قسمت شما
دختر:ميتونم براي اخرين بار يه چيزي ازت بخوام
پسر: چي ميخواي؟
دختر:اگه يه روز صاحب يه دختر شدي ميشه اسم منو روش بزاري
پسر:چرا ميخواي هر موقع نگاش ميكنم صداش ميكنم درد بكشم
دختر:نه اخه دخترا عاشق باباهاشون ميشن. . . .ميخوام بفهمي چقدر عاشقت بودم. . . . . .
نشسته ام به یاد کودکی هایم
دور غلط ها یک خط قرمز میکشم
حتی دور تو . . .
خدایا،میشه تنهایی بازی کرد،
میشه تنهایی غذا خورد،
میشه تنهایی کتاب خوند،
میشه تنهایی سفر رفت،
میشه تنهایی هر کاری کرد،
اما نمیشه تنهایی،تنهایی رو تحمل کرد . . .
خدایا دوستت دارم هرگز رهایم نکن.