یادتــ هستـــ دوستتـــ دارم های دیروز را - من عشـ♥ـق شـدم
وقتـی از کــوچــــه هــای نـاهـوشیــــاری امــــروز رد شـدم
من بـا یکـــ بغل آفـتـابگـــردان " روشنـایـی را شاگــــرد شـدم
چگـونـه تـو را در دل کـوچکــم جـای کـردم کـه امــروز این شـدم
من خــامـوش " تــو خــامـوش " ازعشـ♥ـق و من تـــو شـدم
بـــرای گـرفتن دستانتـــ " هــر آسمانـی را التــماس شـدم

تـو بی آنکـه من بخواهم آئینـه ذهن شـدی
کنــارم نشستــی و تیــری در قابـــ تنهایــی شـدی
گـمـانــم تــو " آنـــروز شبـنــم نــوشیــده و مستـــ شـدی
رنگــ محو مهتابی اتــ پیدا بود "چشم انتظار سپیده ی نور شـدی
بـــا رقــص نــــــور " رقــص بــودنــتــــ " مـــــــاهِ مـن شـدی
در برابرتـــ دریـا شوم " مــاه من ! برایم عشـ♥ـق شـدی

من بـرایتــ از دل سردم "یکــ شیشه شـرابــ گــرم سـرخ بـا چنـد بیـتـــ شعــر آورده ام
حالتــ خوش نشد !خواستم حالتــ را سَنبُـل کنم "گل آشتی" گل نـرگس" آورده ام
من دربستـر مریم "بوی خوش نبودن ها " مدتهاستـــ کـه به یاد آرزویـم مانده ام
نبـض شعــرم دیگــر بـا تـو آهستـه میزنـد " من پـرواز سکوتـم را در قلـم کرده ام
شــعـــر و قـلـــــم " را در نـبـودتــــ بــا شـــرابـــ عشـ♥ـق مسـتـــ کرده ام
قلـــمم مستـــ " و من در خیـسی ی نـوشتـه هـایـم غــرق مانده ام

تـمـــام زنــدگــــی ام را یـکــ نـفـس دویـــدم _ تــا کـــودکـــــی
مادرم جوان شده بود " کاش میتوانستم بـرگردم به دوره های دورتـر "نبودنــی
آنجا کـه خاکستـر بودم " ققنـوسی خاموش از هر عشق و حیاتـی
تـا شاید دگـر بـار " بـاز نمیگشتـم بـه این دنیـا " تـا شـوم مـــردِ بی حوایـی
با سرعتـی از نـور برگشتم بـه کنارتـــ " من مانـدم و تـو و یکــ دریـا " ماندنــی
من ادای سهـرابـــ را در می آوردم " تـو نئـشـه ی عشـ♥ـق بازی

من بـا همین چشمانـم دیـدم کـه دریـا از بـغضتـــ گریختـــ
ای کاش بـغضتـــ هم تـرکـش داشتـــ " تـا دردتـــ می گریختـــ
چـه فرقی دارد " وقتی کـه بغض در گلـویتـــ هستـــ درد چیستـــ ؟
و تو هی گفتی بخوانـم یکـــ شبـه هـزار و یکــ شبــ را "داستان چیستـــ ؟
رنـگـــ زرد غـــروبــــ از درد نیـستـــ " قصــــه ی امــــروز و فــــردای مــا نیـستـــ
تــو پــای بگــذار بـر خشــم دریــا " کـه دریــا در غــروبـش " دگــر خـورشیـد نیـستـــ

نگفتـم نمیشود هزار و یکــ شبــ را یکـــ شبه خوانـد ؟
تو اصـرار درآغـوش من" بـا لالایی امــواج کـه تا صبح برایم بخـوان
تو سایه ی خود را لو دادی ! تیتراژ فلسفه ی تاریخ من را چشمانتـــ خواند
من گفتم فلانی خانه ام ابری هستــ! این یکـ شبــ را باخیسی ام مدارا کن"نگو بخوان
ســــرتـــ بــه روی سیـنــــه ام " لـبــــ ساکتـــ مـانـد و این دل بـرایتـــ خواند
این سمفونـی عشـ♥ـق را " تـو در آرامش از اعماق وجـودم بخـوان

دلـم نمیدانـم کجـا امـا میدانـم انتـهای زمین استـــ
شایـد هـــم زیـــر خــــروار ها خــاکـــ ســــرد مـانــده استـــ
من درد گذشتـــ زمان را " بـا بودنتـــ " همراه وُدکایی تلخ " سر خواهـم کشید
من و تــو چـون گیـاهی در باغچـه ی رویـا روئیـده ایـم " روزی قـد خواهیـم کشید
تـــو چـون " برگی " بــر ساقـه ی عشقـم " خواهم پیچید بر تـــو " هــر صبـحـی
که درنبودتـــ " شبــ میشود " تیـره و تـار" درعمق تنهایـی من " هـر صبـحـی

ای کاش فردا صبح کنار ساحل باشیم " تقسیم کنیم خورشید را باهم
خــورشیـد را چـه خواهـم " وقتــی در چشمانتـــ شبـــ را جویـم
امشبـــ را مــاه من تـویـی " دگــر مـاهی نمانـده برایـم
این تو " و این ما ه و آسمانم " بدان که هرشبـــ تویی ماهتابم
آسمان " در قعــر تیرگــی " قهرش گرفتــه از رویتـــ
کـه مـاه دگــر آمده " در آسمانـم " بگیـر رویتـــ

امشبــ را بـا من در ساحل بمـان " تـا صبـح آغـاز کنـم " تـــو را
چمن زار تسبیــح را نشانتـــ خواهــم داد " تـــو را
خــدا را نـشان خـواهـم داد " تـــو را
با همین چشمان خاکی " بدون قطـره اشکی تا صبح "رویـا مینگرم تـــو را
تـو ســر بــر شانــه ام " من چـون سـاحل آرام " خـورشیـد را بنـگـرم یـا تـــو را
مگر مردن چیستـــ " گر در آغوشتـــ " که پندارم " نداشته باشم روزی " تــو را

چـــرا فقط " بـایـد آدمِ تـنـــها را عــاشق شـد ؟
چـــرا باید همه صدسال تنهایی راخوانده باشنـد ؟
چـــرا نـبــایـد تنهایــی داخل خشابـی باشـد ؟
چـــرا تنهایـی بایـد تیـری بسوی دل ما باشـد ؟
چــرا ساز تو کوک و ساز دل خاموش باشـد ؟
چــرا بـایــد ملــودی عشـ♥ـق " غمگیـن باشـد ؟

روز خـوبـــی هستـــ " دریــــا هستـــ " ســـاحل هستـــ
یکــ فنجـان گذشتـه ی تلخ هم هستــ " یکــ کشکول ترانــه در کنارش هستــ
مدتــ هاستـــ دسته گل تبسم " بـرای دیدارتـــ پژمـرده هستـــ
یکـــ چـمـدان تـصویـــر " کــولــه بــار من هستـــ
این خاطـراتـــ " بـر دل من " چون آسمان آبـی " ابـری هستـــ
تو یکـــ اتفاق خوبی ! روز خوبی هستـــ " دریا هستـــ " ساحل هستـــ

نـاگهان بـاران " نـاگهان التـماس بـرگهـا از خیـس شـدن
تـرس پـاکـــ شدنِ نـوشتـه هـا از رو بـرگـــ ها و مـحو شـدن
همین یکــ شبــ را من و تو شریکــ میباشیم " شریکــ در زنجموره اقـاقی ها
امشبــ تولد رویـا از رَحِم کابـوس استــ " امشبــ آبستن واقعیتـــِ خیـالی ها
چــه شیـرین استـــ " وقتـی تــرس از خنـده میگریـزد
مثل حس قشنگـــ عشـ♥ـق " کـه از تنـهایـی میگریـزد

امشبـــ زیـــر بـاران " تشبیـه کنـار سـاحل واقـعیـتـــ
شبــ اندوه شمال را ...بـه شـادی میگذرانیـم " بـه حقیقتــ
سعید
ویدئو هدیه با ارزش دوست خوبم سید حسن برهانی " زرد "
ویدئو بن بست تنهایی (کلیک کن)
آپارات بن بست تنهايي (کليک کن)
سوژه : کمند " یکــ فنجان مرگ تلخ
طراحی عکس : مهسا " تارا دختر رویا ها
بازنگری متن : لیلا "سمفونی عشق
ویدئو بن بست تنهایی " سید حسن برهانی " زرد "