naviid zardi...
دیشب تو ی خواب و خیال
اومدی تو آغوش من
چراغونی شدن همه
جهان و چشم و هوش من
اومدی و نفسهات با نفسام یکی شدن
انگار همه آرزوهام با هوسام یکی شدن
گرفتی و گرفتمت دستای ناز و انگاری
دنیا همه برای من
شده بودن یادگاری
سینه تو کردی بالشم
آروم بگیرم ،نم نمه
میپیچه توی گوش من
حرفای تو با زمزمه
وقتی منو میبوسیدی
نفهمیدم
کدوم گل نازم میکنه
منو همیشه همره
نغمه و سازم میکنه.
آره عزیز
دیشب که تو اومدی تو آغوش من
دنیا چراغونی شده
با همه چشم هوش من
حالا که بیدار شدهام
هنوز نگاهت میکنم
سرم رو تا زندگی هست
فدای راهت میکنم
نه عزیزم
نه خواب بودی نه محالی
تو همیشه هستی و هم
تو مظهر عشق منی
در این دنیای خیالی
ميدوني؟...
نه واسه کل کل، نه دعـــــــوا، نه دورویی، نه ریا نه پز دادن، نه غیبـــــت کردن و ...!!!!
.
.
.
.
تو میای اینجــــا چون از آدمای واقعی که باهاشون برخورد میکنی خــسته و دل شکسته شدی!!!
میای چون اینــــــجا آدما مهربونن...
در واقع خودشون نیستن و یه جورایی نمیتونن خودشون باشن
اینجا جاییه که تو حتی بعضی وقتا به خودت میـــــگی اینا همه خوبن،
پس چرا یه دونشو من بیرون از نت نمیبینم ؟؟؟!!!!
اینجا جاییه که آدما اونـــــــجورین که باید باشن و نیستن
رک، مهربون، رو راست، خوب، و مثل کوه پشــــــــتتن، انگار چندساله همو میشناسین
.
.
.
.
تو واســه اینا میای اینجـــــــا...
كنسرت مجيد خراطها تو چالوس!!!
وقتی میدانند کسی با جان و دل دوستشان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهشان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیرند هر چه او عاشقتر، انها سرخوشتر،
هر چه او دل نازکتر، انها بی رحم تر....
تقصیر از آنها نیست اما....؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوششان خوانده شدهاند.... تفاوت "فاحشه" و "باکره"
پرده ایست نازک به ضخامت یک دنیا!
دنیایی که بعضی مردان
برای رسیدن به آن ،
از دریدن تمامی پرده های انسانیت ابایی ندارند!
و شگفتا!!!
که این دنیا...
توسط جامعه ای خلق میشود
که "بکارت ذهنش" را،
عقاید وحشیانه همین مردان دریده اند..
نبودت..
بانو..
سکوت کن بانو سکوت کن!
بگذار نا گفته بمانی
بگذار ناشناخته بمانی
بگذار در تب و تاب تعبیرت بمانند
بگذار ندانند چگونه سازهاشان را برای رقصاندنت کوک کنند
بگذار مبهوت و گیج بمانند در خم اولین کوچه شخصیت تو
بگذار سر به مهر بمانند چشمان راز الودت
بگذار ندانند رگ خواب تو را
لب باز نکن بانو نه ! لب باز نکن
بگذار لبانت حریم شود روح نازکت را
بگذار امن بماند سرزمین رویاهای برفی ات
لب باز نکن بانو! لب باز نکن
ادم های این دیار اهلی نیستند
میان نااهلان تفسیر می شوی تعبیر می شوی تسخیر می شوی
سکوت کن بانو! لب باز نکن! حالا نه! اینجا نه...!
روزی شنیده می شوی بی انکه لب باز کنی
بی انکه بگویی
خوانده می شوی بی هیچ سخنی
روزی سکوتت پر از صدا می شود بانو
برای گوشی که اهلی شده باشد...
بانو..
این ـــروزهــآ
زنــدگــی را ...
ســـَرد
ســـَر می ــکِشم ...
طَعــم بیهــودگــی میدهــد
و اِجبــآر ...
این ــروزهــآ
میــل و رغبــتم را
چیــزی شبیــه به مــَرگ
ســرکشیــدهـ اَست ...
شايد خوشتون بياد...
امـا هَرگز نـَفهمیدے مَـטּ تو را بَراے دَردهایَم نمے خواستَم
کـــو ر بــاش بانـــونـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!
عـبوس بــاش بانــــو
لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!
لال بــاش بانــــو
... حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!
شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد ...
شـــــاید !! باخودم و تمام بانو هام.....