دفتر دلتنگی های صادق حسینی
با رفتن تو به شب پناهنده شدم در شهر کسی نمانده باقی جز مرگ غم زوزه کشید و شهر خوف انگیز است در تقویم عبوس و آشفتهی ما پیچیده و مرموز نبودم دیگر امروز در آیینه خودم را دیدم شادی، خورشید آشکاری شده بود با عشق، خدا درآمد از تنهایی خامم کن و در خطر بینداز مرا بگذار سرم برای تو درد کند افتادهام و دوباره برمیخیزم من مردهام اما تو اگر میخواهی پایان مخوف و ناگزیری از من در قاب ترک خورده ی پیری از من نه بوسه ای و نه حلقه ی آغوشی ای مرگ چه دارم که بگیری از من بعد از مرگم چگونه تنها نشود مانند خودم اسیر غم ها نشود تنهایی من کدام گوری برود در داخل قبر من اگر جا نشود با بازی روزگار همراه نبود چون کوه به خانه ی دلش راه نبود می رفت و کلید روز در دستش بود خورشید به اندازه ی او ماه نبود باید بشتابم به تکاپوی دلم شاید خبری شد از هیاهوی دلم دنبال دروغ های یک بچه پلنگ از خانه فرار کرده آهوی دلم یا بر سر من کلاه دیگر بگذار بعد از تو خراب و خسته از تنهایی تا خرخره از حرف پرم با دیوار من ماندم و من ماندم و من ماندم و من تا اسم دهن بیاید آنها مشتند ما را که تمام عمر جان میکندیم درمانده و بیچاره و مسکین مردم قربانی قلب های چرکین، مردم از جنگ عبور کرده ایم اما باز هر روز شهید می دهند این مردم من کشته ی چشمان درشتت هستم صدبار به شیشه خورده و افتاده ۲ با فتنه ی چشم تو دلم رفت از دست راهِ همه ی نیازها را بر من دروازه ی نفرین خدا بود انگار بیمار تو بودم و برای رگ من عشق تو سرنگی از هوا بود انگار از بام دلم نرفته برمی گردد هرچه آمد به سرم زیر سرچشم تو بود عاشقی حادثه ای بر اثر چشم تو بود رویش زلزله با این خبر چشم تو بود عشق می آمد و آرامش من در هم ریخت وه چه شب ها که دلم دربدر چشم تو بود دل من با همه ی خستگی اش همواره رام و آرام ترین همسفر چشم تو بود روزها رفت و وفایت به سرآمد چه کنم چه بلاها که دراین راه تحمل کردم کاش یک ذره ی آن در نظر چشم تو بود مثل باد آمد و آرام تراز باد گذشت روزگاری که پر از دردسر چشم تو بود بودنت خون جوانی به رگانم می ریخت گرچه صد جور کلک زیر سر چشم تو بود «تو مرو» به هم ریخته است که مرا به هم ریخته و در سرم رشد می کند (2) خراب شود بازار ساعت فروش ها ساعتی که باتو بودم پیدا نمی شود (3) مادرم آدم برفی شال و کلاه کرده ایست سرطان آفتاب عمود و من هویج ... (4) عکسم را قاب می گیرم با روبانی سیاه به دیوار اتاقم می زنم صادق جان! "به کدامین گناه کشته شدی" (5) مال خودت می شوم ضعیف تر که شدم به جنگ با تو بر می خیزم شکستم می دهی و به تصرف ات در می آیم (6) نگرانم نباش زنده ام هنوز من سخت پوست دوزیستی هستم که سالها هوای باتو بودن را هوای بی تو بودن را زیسته ام. آدم به هوا ماهی به آب مادرم به قرص هاش ومن!!! به نگاه تو زنده ام ******************** حرف تازه ای ندارم فقط آمده ام تاریخ اعتبار "دوستت دارم" هایم را تمدید کنم دوستت دارم مرا ببوس من مرد عمل ... نه! مرد عکس العمل ام اتفاق کودکی نه ماهه در من است دستش را نگیرم می افتد چند سال است به دوست داشتن تو مشغولم هوای عشق تو را می خورم و با خیال زنده ام. دست و بالم خالی خانه ام تاریک تنهایی ام به توان تنهایی کرکره ی خاطراتت را بالا میکشم سیگار ، چایی چایی ، سیگار شعر ، اشک اشک ، شجریان میان همهمه هایت ساقه ی نازک دلم می شکند باید با خودم متحد شوم تو را از خاطر ببرم اگر خیال خوبت بگذارد!!! #صادق_حسینی قهر تو برای زنده مردن کافیست رویای در آغوش تو خفتن کافیست لازم به جدال و جنگ و خونریزی نیست یک عشوه برای کشتن من کافیست عاشق شده ام ،عشق پسندید مرا از دامن صد حادثه برچید مرا خوشبخت ترین آدم عالم بودم دنیا اگر از چشم تو می دید مرا ویران شده ام بر سر دنیای خودم من هستم و تاریکی فردای خودم عید آمد و من از همه دیدن کردم غیر از دل بیچاره ی تنهای خودم زیبایی تو آشفته و بیقرار چشمان توام در شهر،نگاه تو خبر ساز شده شاعر نه! خبرنگار چشمان توام روشن شده از تو خانه ی دلگیرم دنیای من از شادی عشق آکنده است
از شاخهی خشک زندگی کنده شدم
چون برگ درختهای پاییز زده
دنبال تو در کوچه پراکنده شدم
روشن نشود هیچ اجاقی جز مرگ
هر حادثه، آبستن یک حادثه است
امّا نمیافتد اتفاقی جز مرگ
اندوختهی شادی ما ناچیز است
فروردین ماه اوّل پاییز است
در قلّه و پیروز نبودم دیگر
آن صادق دیروز نبودم دیگر
اندوه، دروغ شاخداری شده بود
پاییز برای خود بهاری شده بود
در آتش شور و شر بینداز مرا
ای عشق به دردسر بینداز مرا
با قلب هزار پاره برمیخیزم
از گور به یک اشاره برمیخیزم
دنیای مرا چراغ خاموش ، گرفت
تنهایی من، مرا در آغوش گرفت
در چشم امید آدمی انگشتند
هر روز به جرم زنده بودن کشتند
پامال رسوم هفت پشتت هستم
گنجشک هلاک توی مشتت هستم
گفتی که به انقلاب باید پیوست
جمهوری اسلامی آغوشت بست
بر قامت شعرهای من پیرهن است
دلتنگی تو کبوتر جلد من است
دوستت دارم و میخواهمت ای شاعرمن
سرنوشت دل من در خطر چشم تو بود
دلتنگی من
دخترک گلفروش سر چهارراه
چه دنیای بی سقفی داریم...
از گرمی آغوش تو جان می گیرم
من باتو برای زندگی میمیرم
| Design By : Pars Skin |
