بیاد یه آنچه گذشت از ایامي که پشت سر نهاده بده
ولی خب من همچین برنامه ای ندارم :[
ینی اگه بخوایم اون زمانی که من مینوشتم
و هفته ای یه پست میذاشتم رو "رشته ی کلام" در نظر بگیریم،
الان قطعا یه پارگی عمیق درش بوجود اومده.
اینه که الان موندم چی بگم
اصن کسی هنوز هس اینجا؟ یا ریختین تو اونستاگرام؟
کسی مارو یادش هس؟
انصافانه اس من بیام کلی صوبت کنم و کسی یه اینقدم نخونه؟ انصافانه اس؟!
به هر حال استارت به عبارتی فصل دوم پاتوق 13 رو میزنم
پستای قبلی هم دس نخورده میمونن :)
راسی سلام o\
که اگر جز این بود در مواجهه با بازخورد رفتارشان زمین و زمان را به یکدیگر نمیدوختند
و دائم با ای کاش ها و اگر ها و دایورت نمودن قصورات بر گردن دیگران خود را تبرئه نمیکردند...
گر چه ما به خوبی آموختیم که هیچ موقع دنبال "آدم بَده" ی قصه نگردیم، چرا که او پیوسته خودِ ماییم!
قریب به 1 سال و 8 ماه گفتیم و نوشتیم و خواندند و ...
گاه قضاوت شدیم به اینکه خوشی بدجوری زیر دلمان را نواخته
گاه قضاوت شدیم که هنوز بچه ایم و دغدغه هایمان بچگانه
گاه قضاوت شدیم به اینکه مغروریم و خودمان را میگیریم
و حال، خسته از هرگونه قضاوت، و برخلاف اظهاراتم در بند 3 پست قبل (مبنی بر خستگی ناپذیر بودن!)،
و با وجود اینکه رسالتم در این وبلاگ ناتمام ماند و حرف ها داشتم،
اما ناگزیر وقتِ جاری شدنِ تیتراژ پایانیِ پاتوق 13 رسیده
مِن بعد، هر از چندگاهی فقط برای دل خودم موزیک وبلاگ رو عوض خواهم کرد
سپاسِ صمیمانه از همـه ی عزیزانی که تا به امروز این صفحه رو دنبال کردند
و باز هم سپاس، اینبار پیشاپیش به این خاطر که اصراری بر بازگشت این حقیر نخواهید کرد
امیدوارم بزرگترین گره ی زندگیتان گره ی هندزفری باشد!
♬ اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيـــاها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيـا... ♬
+ به پایان آمد این دفتر! که حسرت آنهایی که گفتند "گر نباشی نیستم" بر دلت نماند!
و حکایت همچنان باقی...
یا علـــی مدد.
اتوبوس در حال پر شدنه یهو یکی از برادران ساندیس دوست،
که ازقضا قیافشم از مصادیق آشکارِ نقض حقوق بشره، پا شده داد میزنه:
" آقای راننده بی زحمت یه "آقا" بفرست بیاد بشینه کنار ما! " ![]()
تو دلم گفتم پس این صفِ حوریانی که پر و بال میزنن بشینن کنار تو کجــا برن؟؟؟!!
دِ کجا برن تو این سرما لامصب آخه وجدانم خوب چیزیه!! اونا به عشقه تو اومدن... !!!
بیا این ساندیسو بگیر و ایندفه رو کوتاه بیا و این دافِ بهشتی رو از ما قبول کن!! :|
+ اینایی که قانون ممنوعیت پخش تصویر آلات موسیقی از تلویزیون رو زاییدن فازشون چی بوده؟!!
ینی هر چی اسمش آلت بود باس دیده نشه؟! ![]()
بعد مثلا تو عزاداریا که از طبل و سنج و شیپور استفاده میشه اونم نبینیم ما؟ بگیریم درِ چشامونو؟!
اون طبل و سنج آلت به حساب نمیاد؟ یا به حساب میاد؟ یا فقط آلت موسیقی خار داره یا ... ؟؟
اووووووفففف مُخم... !!!
+ یه مدته به شدت از خودسانسوری خسته شدم!
ولی فعلا بنا به مصلحت قصد دارم با روحیه ای خستگی ناپذیر بهش ادامه بدم!
اصن شاعر میگه دوزخِ خودسانسوری، بـِه از بهشت کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه!
فیلترینگ است دیگر...
گاهی عطش فحش خوردن تک تک سلول هایش را احاطه میکند!
" همه ی این جدال ها و کل کل ها زمانی شدت گرفت
که نرها و ماده ها در دنیای مجازی فِرت و فِرت علیه یکدیگر حرف زدند و بیانیه دادند و ذرت پرت کردند...
و با بنا نهادنِ کمپین های متعددِ منیسم و فمینیسم، انواع چس ناله ها را تفت دادند
و به دنبالِ آن، در قبال ستم های تحمیل شده از سوی جنس مخالف، مُشتِ محکمی بر باسنِ وی روانه داشتند...
نرها ماده ها را پول پرست و آهن پرست نامیدند و ماده ها نرها را تن پرست و ظاهربیــن خواندند...
و در این بین هیچ یک با خود نگفت که من، خود این وسط چه کاره حسَنَم؟!!
آیا مشکل از خودِ من نیست؟؟
آیا نه این است که بنده ی نوعی، در کفِ همان آهن پرست/تن پرست، روزانه 69 بار حمام میکنم؟؟!!
و شگفتـــا!!!
شگفتــــا که با وجودِ دامن زدنشان به تمام این جنگ و جدل ها،
در فصل جفت گیری بی توجه به اظهارات پیشینِ خود،
به منظورِ تور نمودن جنس مخالف از دریدنِ هیچ خشتکی فرو نمیگذارند!
حتی گاه دیده شده که در این راه همجنسانِ خویش را،
همچون پشگلِ کره الاغ به انـدک توجهی از سوی جنس مخالف میفروشنــد...
و به محض دریافت پالس های مثبت از سوی مشترک مورد نظر،
خوشحال و خندان راهیِ فیسبوک شده
و عبارت ♥ In a Relationship را در حلق دوستان و آشنایان فرو میکنند و ...
فوقع ما وقع!!! :[ "

"گریه میکنی یا یه گولّه تو مُخِت خالی کنم؟؟؟ هااااان؟؟؟"
بعد واسه زهر چشم گرفتن از عزاداران حسینی هفت تیرشو درمیاره چنتا تیر هوایی شلیک میکنه
که از ماحصل شلیکاتش 4 تا از لامپای حسینیه نیستو نابود میشن، پنکه سقفی هم میاد پایین تو سرِ ملت!
بعد هیچی دیگه ملتم با دیدن این صحنه ها خون گریه میکنن و به واسطه ی همون همگی میرن بهشت!
پس هی نگید که چرا بعضی مداحا با خودشون اسلحه حمل میکنن! -_-
پی نوشت:
+ الان حدس میزنم نگرفتید قضیه چیه نه؟؟ ممکنه!! :[
خب قصد داشتم خودم این ماجرا رو واسه اون دسته از عزیزانی که خارج از باغ به سر میبرن، تعریف کنم،
ولی از اونجایی که وقت تنگه و مــا گشاد، لینک خبر رو میذارم همین زیر خودتون برید بخونید:
http://ensafnews.com/index.aspx/n/2657
+ ساعت 2:27 بامداده، یه کلاغ احمق همین الان تو حیاطمون غار غار کرد! آی لاو یو پی ام سی! :|
دووووووووو ساعت تو سررررما وایسی پشت درِ "شهرِ کتاب" !
که یه لحظه بتونی یغما گلرویی رو ببینی!!
بعد ازین دو ساعت بفهمی که عـــــه عــه عـــه! این شهر کتاب طبقه دومی هم داره گـــــــویا!!
و ازقضا ایشون ساعاتی پیش اونجا کارگاه ترانه داشتن و الانم طبقه دوم هستن!
با کله روانه ی طبقه دوم بشی که وانگهی دم راه پله یه آقای خوشتیپ جلوتو بگیره بگه: "کجا؟"
بگی "میخواستم آقای گلرویی رو ببینم"
بگه "شرمنده امروز دیگه وقت دیدار با آقای گلرویی تمومِــع! :|"
بگی "آقا ما دو ساعته بیرون فروشگاهیم، نمیدونستیم ایشون بالا هستن ، یه لطفی کن بذا بریم بالا!"
بگه "نع! استاد یکم کسالت دارن بیشتر نمیتونن بمونن!"
بعد الکی بگی "آخه از راهِ دوووور اومدیم چه پر غرور اومدیم، خسته نباشیــم! حالا بذا بریم قول میدیم زیاد وقتشونو نگیریم!"
بگه "نع!" :|
بگی "باش..." :\
برگردی سمت ماشین و سوار شی و ضبطُ روشن کنی:
♬ حالم این روزا حالِ خوبی نیست، قلوه سنگی تو کفشِ این دنیاست
من به روزای شــاد مشکوکم، شک دارم ختــــم ماجرا اینجاســــت... ♬
سوزش داره؛ یو نُـو؟ ســـــوزش! :|
پی نوشت:
+ همونطور که میدونید (میدونید واقعن؟!) شاعر این آهنگی که تو ماشین پلی شد (پــونز)، یغما گلرویی هستش،
که این موضوع و فضای غمگین موزیک، هر دو هیزم مضاعفی بودند، بر ماتحت سوخته ی ما! :|
+ فرداش (ینی امروز) دوباره رفتیم شهر کتاب،
و با استقبال گرم اون آقا خوشتیپه رو به رو شدیم و یغما رو دیدیم و عکس و امضا و این صوبتا.. ^_^
+ لطفا نیاید بگید "حالا انگار یغما گلرویی کی هـــــــــس!" ایشون شخص مهمیه واسه من -_-
و بنظرم کاملا ارزشش رو داشت! -_-
ینی انقـــــــد اون آهنگو گوش میدم که خواننده ی طفلی تارای صوتیش میپیچه دورِ تیروئیدش! :|
حس میکنم هی میخواد وسط خوندنش یه جایی بهم بگه "دِ بسّه لامصـــــــــب! بعدیو پلی کن جونِ امواتت! :'( "
ولی من همچنان قفلم رو همون! :\
قشنگه خُـــو... :(
اینروزا درگیر تدارک جشــن کریسمس و کادوی ولنتاین هستن...
همون ناسیونالیستایی که تا پریروز میگفتن عید غدیر، عید اعرابه و مــــــــــــــــا رو سنَنَ؟؟!
لابد فرخنده شبِ هالووین هم سنت کمبوجیه بود که یه عده خیلی شیک خودشونو عین هیولا کردن! :|
یه وختا فازمتـر هم تو اینکه فازِ بعضیا دقیقا چیه میمونــــه!! :/
پی نوشت:
+ گذشته ازین صوبتا... یلدای خودمونو عشــقه!
دلتون دریــایی، خوشیاتون یـلــدایی!
شب یلداتون پیشاپیش مبارک!
+ راستی پارسال این موقع ها قرار بود هممون شادروان بشیما!!! یادتونه؟؟ خخخخخ...
حرفـاتو قــورت میدی تا شنـونده شی
پُرِ حرفی، ولی خب میگی بزنم که چــی؟؟!
(حصــین)
.
.
.
+ ... :)
اینبـــار در صفحه ی فیسبوک مسی!!!
توجه شما رو به گوشه ای از قسمت های محترمانه ی این حماسه ی تاریخی جلب میکنم:
• مسی چند تا عمه داری؟!
• مسی کوتوله؛ اسم ننش بطوله!
• مسی تلویزیون شما هم این زنه رو که تو مراسم بوود سانسور کرده؟
• دختر رو چه به فوتبال... برو عروسکتو بخوابون باو ...
• احمدی نژاد میخواد با مسی مناظره کنه!
• مسی چرا کلاس نیومدی؟ استاد حذفت کرد!
• مسی شمام از تن تاک استفاده میکنی؟
• مسي پنجاه تومان بده فردا برات كارت به كارت ميكنم!
• مسی خیلی پستی، چرا مراسم ختم ماندلا نیومدی؟؟
• مسی جون الان اونجا وات تایم ایز ایت چنده؟
• مسی دعا کن امیر تتلو تو ایران بهش مجوز بدن...
اگه مجوز بدن بهت قول میدم امیر برات یه شعر بخونه.. خونه خوبه خونه مامانم مسیه!
• یکی برا این بنده خدا یه "بالا بالا" بخره بفهمه ما چی میگیم :|
• مسی اومدی شیراز خونه مام بیو!! :|
• مسی صدامو داری؟؟
• مسی شبا کجایی؟!!!
...
..
.
و البته در کنار پیج مسی،
پیج فرناندا لیما، ( همون خانم مجری مراسم قرعه کشی که لباس فرامنشوری تنش بود!!! ) هم مورد عنایت نوادگان کوروش کبیر قرار گرفت!
باشد که غرب، دیگر وقت گرانبهای خود را صرف تبلیغات گسترده برای وحشی نشان دادن ایرانیان نکند!
ما خودمون زحمتشو کشیدیم! :|
با تچکر
تغییر هدر هم میتونه گامی در جهت فرایند خسته سازی وبلاگ باشه! کاش میشد یکم دودم ول کنم این وسط!! هوم؟
+ حس خوبیه اینکه وقتی داری به آهنگِ "بدون تو" ی زانیار گوش میدی و تو فیثــبوک میچرخی،
یهو خودش بهت پی ام بده و بابت طرحایی که واسش فرستادی تشکر کنه! فرداشم طرحتو بذاره تو پیجش! ^_^
+ اخیرا یه سری گزینه های جدید به سلایق موسیقیاییم اضافه شده!
نمونه اش همین جناب دایــان! راضیَم ازین بابت!
+ تو این هفته امتحان آمار و احتمالات دارم!
بعدشم باس جلو 50، 60 تا جونوَرِ متلک پَرون،
کنفرانسی با موضوعِ "نقش عمه ی استاد در توانمند سازی دانشجویان" رو ارائه کنم! :|
قشنگ از الان مشخصه هفته ی خوبی در پیشه! :/
+ سر یکی از دروس استاد این سوال رو مطرح کرد: تفکر نرم و تفکر سخت رو توضیح بدید!
جواب یکی از اندیشمندان کلاس: " تفکر سخت به تفکری میگن که از قسمت سخت بدن حاصل میشه!
و تفکر نرم تفکریست که از قسمت نرم بدن نشأت میگیره! "
بر اساس این تئوریِ هوشمندانه میشه نتیجه گرفت که اکثر تفکرات ما در طول روز، از نوع تفکر نرم می باشد!
+ و در پایان شاعر میگه: چه لاک خوش رنگی چه کبوتری داری!!!!
هـــعـی...
بـــــــَــــــه ســــــــــــــلام... چطوری رفیـــق؟؟؟
ماچ
ماچ
ماچ
چقـــــــد چــــــاق شدی تــوووووو!!!
چرا انقد موهات ریخته؟؟؟
ای بابا اصن عینه بُـــز شــــدی نشناختمت!! :|
خُــــــب خوبـــی؟؟ چیکارا میکنی؟؟
سری پیش دیدمت پوستت خیییلی بهتر بووود! بابا چیکار کردی تو با خودت!!
زیر چشاتم که سیاه شده!! چیزی میکشی؟؟
اصن خیـــلی شکســـــته شـــــدی!
این چار تا دونه مو هم که داری دارن سفید میشن!! پیر شدیــاااا!! هه هه هه!!
خــب چه خبـــر؟؟؟؟
خوش میگذره؟؟؟؟؟
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:[
البته در حدی نیستم که برم بالای منبر! لکن همون پایین ماییناش میشینم! :|
همیشه حرفام یه سری مخاطب خاص داره، اینبارم روی صحبتم با بعضی از اون عزیزانیه که اینروزا میرن عزاداری.
داداشِ من، شمایی که میری هیأت، یکم بشین با خودت فک کن ببین داری میری واسه کی عزاداری کنی؟
مگه غیر ازینه که میری واسه کسی عزاداری کنی که تو مکتبش "ادب" حرف اولو میزنه؟؟
پس اینهمه بی ادبیــتو کجای دلم بذارم؟؟
با اینهمه شورِ بدونِ شعور میخوای عزاداری کنی یا عقده هاتو کفِ مجلس تخلیه کنی؟!
اگه نیتت واقعا پاکه، دو زار فکرَم پُشتِ عملت بذار!
از اون مداحی بگم که منبر مداحی رو با استیجِ کنسرت دٍث متال اشتباه گرفته!
با اون هیکلش یه جوری واسه جَو دادن بالا پایین میپره و
هی ازین ور به اون ور میدوئه که آدم جای اینکه گریه اش بگیره خنده اش میگیره به مولا!
کم مونده هلکوپتری بزنه اون وسط!
بعد عربَده زنان از ملت میخواد خودشونو لت و پار کنن
انگار مثلا به ازای هر یه نفر که سالم بیاد هیأت و ویـلـچری برگرده خونه،
یک عدد سکه تمام بهار آزادی نصیبش میشه!
همین دیشب با رفیقام رفتم یه جا هیأت...
خدا شاهده مداحه از تهِ اعماقش دااااااااد میزد میگفت: "خودتو میزنی یا خفـــــــــــه شــــــــم؟!؟!؟! "
به شخصه تو دلم گفتم گزینه ی دوم لطفا! :|
از اون جوونی بگم که نمیدونم عمداً و حساب شده (!) یا بدونِ فکر و بی منظور
تو مجلس امام حسین (ع) یه حرکاتی از خودش نشون میده جانسوز تر از تیــرِ سه شعبه!!!
از اون گنده لات محل بگم که پاشو رو سر و کله ی مردم میذاره که بره جلوی مجلس سینه بزنه!
اگه هم کسی بهش حرفی بزنه، همونجا یه ظهرِ کربلای دیگه خلق میشه!
از موقعی هم که مجلس تموم میشه و میخوان شام بدن بذار چیزی نگم.... !
.
.
.
پی نوشت:
+ این ایام رو به همه ی ارادتمندان امام حسین (ع) تسلیت میگم.
+ ایشالا هرکی عزاداریش خالصانه بوده مورد قبول اونی که باید قرار بگیره، قرار بگیره!
+ یه سری کامنت جواب نداده از پستای قبل مونده، به محض این که بتونم جواب میدم و تایید میکنم. به بزرگی خودتون ببخشید.
واسه برگزاری امتحان استاده بردمون یه جایی که از بس توش چپ و راست دوربین کار گذاشته بودن،
من به شخصه حسِ خود سوپر استار پنـداری بهم دست داد!
هیچی دیگه تا آخرِ جلسه فقط واسه دوربینا دست تکون دادم و هی تو برگه چرک نویس به خودم امضا دادم! :|
ینی از لحاظ تجهیزات فقط یکی دو دستگاه گیتار برقی از گروه Metallica کمتر داشتن!
امید آنکه در شبهای آتی، این کاستی هم برطرف بشه! :|
حالا مورد داریم طرف گوسفنده تو لباسِ آدم!
(فقط خواستید برید تو عمقِ مطلب، کپسول اکسیژن با خودتون ببرید!)
که وختی عطسه میکنن فقط واسه 1 ثانیه قیافشون فشرده میشه! والسلام!!! دریغ از نیم دسی بِل صدا! ![]()
بعد ما که عطسه میکنیم علاوه بر اینکه حنجره ی خودمون جــــر میخوره،
پرده ی گوش هر جُنبنده ای که تا شعاع 3 متریمون در حال عبور باشه هم تیکه پاره میشه!!
اصن یه وعضیتی!
جزو دایره ی بشریت به حساب میاره!!!
اوَخ آمارشو که درمیاری متوجه میشی شناسنامه آقاش صادره از روستای قُـزمیت آباده ،
ننشم اصالتن از اهالی پَـشمـروده! 
بعد حالا بماند که اینا سالها پیش که ایشون تو شیکم سرکار والده بوده،
گاوهاشون رو فروختن و با پولش مهاجرت کردن به تهران و در کشاکش همین ماجراها بود که...
ننـههه یهو زایید و این شُد که ایشون شدن شهری!!!!
بعد حالا هی واس ما شهرستانی شهرستانی میکنه!

پی نوشت:
+ تاکیدم رو اون "بعضیِ" عنوان رو اینجام تکرار میکنم! این حکایت بعضی از پایتخت نشینانه؛ نه همشون!
پسر جوانی با یک سر و وضع کاملا معمولی سوار شد و چون تصمیم داشت در جلوی اتوبوس بنشیند
که بعدا زودتر پیاده شود، رو به خواهری که آنجا نشسته بود و صندلی بغلی اش خالی بود، کرد و گفت:
" آیا برای کسی جا گرفته اید؟ "
خواهر فرمود: "
!! "
پسر گمان میکرد به کلی کَـر شده است! لذا پرسید: بله؟
و خواهر که از صورت نورانی اش، فقط باریکه ای از دو دیده و خُمسی از بینی مبارک هویدا بود،
لحظاتی به غایت کوتاه به چشمان پسر زل زده - که ینی شنیدم چی گفتی - و سپس به افق خیره گشت و سکوت اختیار کرد...
پسر جوان سوال خویش را اینبار اندکی بلندتر تکرار نمود...
اما باز هم از خواهر، که گویی در معراج باری تعالی به سر میبرد، صدایی در نیامد...
پسر بُهت زده و با حالتی پریشان و در حالیکه زیر لب خویشتن را، به جهت صحبت با آن خود فرشته پندار،
به رکیکـترین الفاظ مـزیّن میساخت، سمت افق را پیش گرفت
و در جستجوی قطعه ای مقوا برای پهن کردن در کف اتوبوس و تمرگیدن بر روی آن، از محل متواری شد...
و اینگونه بود که اسلام به خطر نـیوفتاد و شیطان رجیم نعره زنان خود را زیر چرخ جلویی اتوبوس پرت نمود!
برخی از دوستانم که دم به دم بر همه دم غزلِ گودبای بلاگفا رو بر زبان جاری میکنن و
کلا درشو شِن و سیمان میمالن!! درِ وبلاگو عرض کردم!!
اینا با بازگشایی مدارس و این صوبتا مرتبطه عایا؟؟
البته خودمم به دلایلی کم پیدا شدم اینروزا ...
ولی اصن بد به دلتون راه ندین، چون دلیلش باز شدنِ دانشگاها نیس!
یه موقه فک نکنید ما ازوناشیم!
بنده با اینکه دانشگامون از 23 شهریور باز بود ولی تا همین لحظه که در خدمت شومام،
ینی غروب 28 شهریور، پامو اونجا نذاشتم!
اصن از قدیم گفتن "درِ دانشگا بازه، حیای دانشجو کجا رفته؟ "
دانشجو باید از اول مهـر به بــــعــــــــد برود به دانشگاه! تازه اونم با کلی اکراه و عشوه و ناز و ادا!
و این تئوری از اونجایی نشأت میگیره که اکثـر اوقات بازگشایی مدارس مصادف میشه با بازگشادی یه عده! مثــن مِن بابِ مثال، همین خودِ جنابالیم!![]()
ولی حالا ای دانشجویان ممتاز... ای رتبه های برتر کلمچی...
ای شیفتگان علم عندوزی... و خلاصه، ای سینه چاکان درس و مشخ!!
این دفه رو بخاطر این ایدئولوژیم نریزید سرم! [آیکون یــا امامزاده بیژن بنفشه خواه]
آخه از حق نگذریم خودمم از این یکنواختی تابستون خسته شـــــدم...
ولی وختی به شبای تیره و تــــــارِ قبل از امتحاناتِ 3 واحدی فک میکنم،
همین یکنواختیِ ایام کوفتیِ تابستون رو میبوسم و بر دو دیده مینهم! [صدای شیوَن حضـــار] 
پی نوشت:
+ در حدِّ هیروشیما پس از بمباران هسته ای، خرابِ آهنگ فعلی وبمم!!
بهش اس دادم شما؟
گفت: مرغی؟
گفتم زنگ بزن مرغداری! :|
گفت شمارشو بده
گفتم 29 دوتا شیش
گفت باشه مرسی!
دیگه هم اس نداد!!! :|
کسی از رحمت ایزدی خبر نداره؟ میخوام زودتر بهش بپیوندم! |:
بعدا نوشت:
+ عاقا من یه سری از این لینکای تار عنکبوت بسته رو که یه مدت طولانی بود آپ نکرده بودن،
از بین لینکام پاک کردم!
حالا اگه یه مـــــــوقه به دنیای مجازی برگشتن و گذرشون به اینجا خورد یه ندایی بدن دوباره لینکشون کنم
با تــژکُر.
این پست با بقیه ی پستا فرق داره
یه اتفاقایی دیروز افتاد که اول خواستم اینجا راجبش چیزی نگم
خیلیم با خودم کلنجار رفتم که نگم چون دوس ندارم باعث رنجش دوستانی که میان اینجا بشم
ولی نشد!
پس اگه به امید یه پست با لحن طنز تشریف آوردید لطفا به ادامه ی مطلب نرید
تو ادامه ی مطلب یه سری حقیقته که میزان تلخیش یکم زیادی بالاست!
ادامه مطلب...
با همون لُنگ و کیسه همو حسابی بشورید بعدم رو بـند پهن کنید...
ولی دیگه انصافا وسط کُری خوندناتون ناموس همدیگه رو مورد عنایت قرار ندید!
والا ارزش نداره واسه یه بازی!
حالا 4 یا 6؟
(خودم هیچکدوم نه 4 نه 6... ، فقط ذُرَّت کارانِ پارسِ مُغانِ اردبیل
)
