
حال همه ی ما خوب است. اما توباور نکن...................

درخت آسمانی
تو چه ساده ای و من چه سخت
تو پرنده ای ٬و من درخت.
آسمان همیشه مال توست
ابر زیر پای توست.
من٬ولی همیشه گیر کرده ام.
تو به موقع میرسی و من٬
سال هاست دیر کرده ام.
***
خوش به حال تو که می پری!
راستی!چرا دوست قدیمی ات ـ درخت را ـ
با خودت نمی بری؟

***
فکر میکنم توی آسمان
جا برای یک درخت هست.
هیچ کس در بزرگ باغ را
روی ما نبست!
یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار
یا مرا ببر توی آسمان آبی ات بکار.
***
خواب دیده ام
دست های من
آشیانه تو می شود.
میوه ام:
سیب سفید آفتاب.
برگ های تازه ام:
ورق ورق
نور ناب.
***
خواب دیده ام شب ستاره ها
از تمام شاخه های من
تاب می خورند.
ریشه های تشنه ام
توی حوض خانه ی خدا
آب میخورند.

***
من همیشه خواب دیده ام ولی......
راستی هیچ فکر کرده ای یک درخت
توی باغ آسمان چقدر دیدنیست!
ریشه های ما اگرچه گیر کرده است.
میوه های آرزو٬ ولی
رسیدنی ست.






تقدیر الهی

اگر باور کنیم که سرنوشت ما و سرنوشت جهان را یک دست رقم زده است
هراسمان را از دست خواهیم داد !
زندگی یعنی چه؟
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
سهراب سپهری
......

خدایا با من حرف بزن
یک سارشروع به خواندن کرد
اما مرد نشنید
فریاد برآورد : خدایا با من حرف بزن٬![]()
آذرخش درآسمان غرید
اما مرد گوش نکرد
مردبه اطراف خود نگاه کردوگفت:خدایابگذار تو را ببینم
ستاره ای درخشید
اما مردندید
مرد فریادکشید:یک معجزه به من نشان بده٬نوزادی متولد شد
اما مرد توجهی نکرد
پس مرد در نهایت یاس فریاد زد : خدایا مرا لمس کن وبگذار بدانم که اینجا حضور داری
در همین زمان خداوند پایین آمدو مرد را لمس کرد!!!
اما
اما مرد پروانه رابا دستش پراند وبه راهش ادامه داد.......

شرح پریشانی
دوستان شرح پریشنانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه ی بی سروسامانی من گوش کنید
گفت و گوی من وحیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوزنگفتن تا کی؟
سوختم٬سوختم این رازنهفتن تاکی؟
روزگاری من ودل ساکن کوهی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل ودین باخته٬دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسلسه مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر ازمن ودلبند نبود
یک گرفتارازاین جمله که هستندنبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمارنداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری وگرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که گرفتار شدش من بودم
باعث گرمی بازارشدش من بودم
عشق من شدسبب خوبی ورعنایی او
دادرسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جاشرح دل آرایی او
شهرپرگشت زغوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

میهمانی خدا
خدایا مهمون نمیخوای؟
الهی
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی
رمضان از شیرین ترین و زیباترینماه هاست.پس لبخند رو از خودت و دیگران دریغ نکن. مهربون التماس دعا.
ابیاتی زیبا
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست






آرزو هستم متولد 21 اردیبهشت 74.واین جمله رو به همه ی بازدیدکنندگان عزیز تقدیم میکنم:زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبا می رسند آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش میتوان از جان گذشت.ازشمادوستان عزیز خواهشمندم که تا حدودامکان ازدادن نظرات خصوصی خودداری کننید.