نصرت باشد عمه ارشد ما را
آورده ز دختر و پسر ده تا را
ای آنکه شنیدی و تعجب کردی
بر تخته بزن بگو تو ماشالا را
اول علی و مرضی و زهره کاین سه
دارند به سن حدود چل پنجا را
پس جمیله و احمد و اشرف اعظم
هم اکرم و هم فرشته و لیلا را
این عمه نازنین به نطق شیوا
بسته است ز پشت دست هر ملا را
با اینکه نبوده است ملا باجی
چون استاد است مهری وزهرا را
هر چند به شعر و شاعری گمنام است
پر کرده سروده های او دنیا را
چون شیرزنی ز بعد مرگ شوهر
پر کرده است جای خالی بابا را
گیریم که آتشی و لطفی رفتند
دنیا که به آخر نرسیده ما را
گویند که چون دری ز حکمت بندد
از رحمت خود گشاید او درها را
ای زهره و اشرف غم دنیا نخورید
کس آگه نیست قصه فردا را
از مادر خود یاد بگیرید که او
کم کرده به صبر روی این دنیا را
همچون نامش همیشه او پیروز است
پیروز و بزرگ و نامی و دل آرا
در پایان بهر شادی همسر او
هم فاتحه ای بخوان تو حاج آقا را
روحش شاد و قرین رحمت و مغفرت پروردگار
+ نوشته شده در شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط محمدرضا سالاریان
|