نترس حوا!!!
آدم بـی عشق ، لیاقـ ـت بهشت نـدارد …

سلامتی!
کـهـ بــهـ دوسـتـــ دخـترشـ
گـفـتــــ :
اگـــ بـری مـیـشے اســمـهـ دخـــتـرمـــ ،
اگـــ بـمـونـے مـیـشے مـــادرشــــ ..

مت میخاهم!

دنیا اینقدر بی وفا شده که حاضرم جای پت باشم ولی
یه دوست واقعی مثل مت داشته باشم .
سقوط!

با دستان خالی از دنیا خواهم رفت
نباید نگران باشم چون حداقل با دلی پر میروم !
میهمان

گفته بودی میمانی اما انگار صدایت قطع و وصل شده بود
و گفته بودی میهمانی
باران بند امد!!!!
این دلتا تنها میشود...می آید همینجاروبه روی پنجره های سرد می نشیندکاملا غیر ارادی فایل های هیدن را به نمایش می گذاردزل میزند به لبخندتزل میزند به چشم هایتمی گردد...می گردد به دنبال توبه دنبال آن "تو"یی که فکر میکرد بودیآشفته می شودبغضش میگیرد وقتی میبیند تو هنوز لبخند میزنیتو هنوز هم بی من شادیگلویش دوباره درد میگیرداز همه ی فریاد هایی که سرت نزداز همه ی بغض هایی که نترکیده اندفکر میکنمبه اینکه تو حالا کجایی؟آن دورها حال تو و دلت چگونه است؟دل تو هم بغضش میگیرد؟هرلحظهتصویر در برابر چشمانم تار ترو گونه هایم خیس تر میشوند...من دوباره به خاطر "تو"یی که نیست"تو"یی که هیچوقت نبوده گریه کردم...لعنت به هرچه که بی وقفه میبارد!خواه باران باشدخواه اشککور میکند آدم را این بی وقفه باریدن هامثل چشمان تو که کور شد از خوبی های بی وقفه ی من...از این به بعدباید یادم باشدکمتر ببارم

نعــوذبالله

از هــر طرف که مــی روم
به خانـــــه ی تـــــو می رسم
نعــوذبالله
خـــــدا شده ای مگــر؟!
دلم تنگته!!

این دلتنگی
که دوستت دارم
بوسه ها
آغوش داغت
بوی عطرت
فراموش می شود ، خاطره هایی که گند می زند به زندگی
تکرار این عاشقانه ها
و اسمت که محال می شود
و اسمم که یادت می رود حتی چند حرف دارد !!
غاِِئب
در رابــطه ی مــا
همــیشـه یــک چـیـزی کــم بــود
مثـــلا
تــو هــیچ وقــت نـبـودی...
برای تو مینویسم!!!!!!
برایت خواهم نوشت
از ابهام لحظه ها
از تردید
از حجم مرگ آور نبودنت
از کسانی که رد میشوند و بوی تو را میدهند
... برایت خواهم نوشت
از حدیث تلخ بغضهای تا ابد
از قناعت به یک خاطره ، یک یاد
از صبوری من و جای خالی تو و شبهای من
برایت خواهم نوشت
حتی تو هم برای من نبودی...

نباید دوستشان داشت!!!

بعضیها دوست داشتنی هستند اما ...
نباید دوستشان داشت!!!
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود ... !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام !!
.
.
.

ذهن مریض
یلداتون مبارک!
رفتگر!
می گذارم
پشت در
بی چاره رفتگر چه بار
سنگینی دارد!!
غمکده
هر چی غم داری بریز
اینجا....منم مثه تو ام...!
شاد بنویس
می گویند : شاد بنویس
نوشته هایت درد دارند !
و من یاد مَردی می افتم که با گیتارش
گوشه ی خیابان شاد میزد
اما با چشمهای خیس . . . !
من شاعرم!
من شاعرم! حال مرا عالم نمیفهمد
جز تو کسی چیزی از اشعارم نمیفهمد
کشف جدید روزگار ما تو هستی که
برق نگاهت را ادیسون هم نمیفهمد!
سیلاب عشق تو بیاید، حکم ویرانیست
سیل است دیگر... بارش نمنم نمیفهمد
من کشتهی عشق تو خواهمشد، ولی افسوس
هویّت سهراب را رستم نمیفهمد
کلّ شکایتهای من تنها همین جملهست:
معشوقهای که دوستش دارم... نمی فهمد!
دوباره صدایم کن
نیمکت عاشقی یادت هست؟
کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.
بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،
مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
دوباره صدایم کن..

