به دلم دست نزن...!
من تب آلودم و پرپر ، به دلم دست نزن!
حیف باشد که بسوزی تو به آه دل من!
آه لطفا ببرم سر ، به دلم دست نزن!
من تب آلودم و پرپر ، به دلم دست نزن!
حیف باشد که بسوزی تو به آه دل من!
آه لطفا ببرم سر ، به دلم دست نزن!
مو غیر از بی تو بی کس دل نبسم!
دلم ایخوا که پلل مخملیته!
پلی کردی و ایدایی ودسم!
بی تو دلم ناخشه ، کی و دلم ایرسی؟
مردمه هی نازنین ، من قفس بی کسی!
دیر و مو وابییه ، جون و جرم کردیه!
شهره گلی وبختم ، کشتم دل واپسی!
به جای وصل تو غم حاصلم شد
خیالت روز و شب آیینه ام بود
ولی دیدی که عشقت قاتلم شد
دلم از عشق خالی شد کجایی ؟
مرا با غم رها کردی و رفتی !
بیا پشتم هلالی شد کجایی ؟
شرابی تازه می خواهم
شراب خیال
خیالی سبز
خیالی سرخ
خیالی سفید
خیالی زرد
خیالی از همه رنگها
در کام تشنه من
قطره قطره
به وسعت باران
جویباری
تا مدخل مغز حریص من
حفر کنید
شاید تا
این کویر تشنه را
سیراب کنم
می خواهم جنگلی بکارم
به سبزی عاطفه
در امتداد فردا
و پرواز را از یاد نبرم
می خواهم دریچه چشم هایم را
به فراخنای آسمان
بگشایم
و
آغوشم را
پر از شکوفه های عشق کنم
شاید تا جهانی تازه را
در زلال آن ببینم
و
.... .......!
بوی بیشه بوی گندم بوی نان
بوی نمناکی کوه و بوی خاک
بوی باران می دهی با من بمان
آرزوهایی که از کودکی در سینه داشتیم
بر باد رفته ایم
دیری است
چون برگهایی اوفتاده از درخت خزان زده ای
که تشنگی را
فریاد می کشد
آه
به عشق چنگ بزن
به عشق چنگ بزن
تا بیهوده از دست نرفته باشیم
در آغوشت بمیرم آه ای عشق
میان برزخت می پیچم از درد
غمت کرده است پیرم آه ای عشق
پنهان تو می گریم پیدای تو می میرم
خواهم که بمیرد جان تا بی تو نباشم هیچ
تو جان منی جانا من جای تو می میرم
من عشق تو را خواهم تو جان مرا ای گل
جان در قدمت ریزم شیدای تو می میرم
تقدیر اگر روزی در خلوت من باشی
در ساحت سوزان سودای تو می میرم
پلکم نشود بر هم من مرغ شباهنگم
تا بانگ سحر مست از رؤیای تو می میرم
ای پاکتر از باران تو خوب تری از گل
من پست تر از گرد گلهای تو می میرم
آن روز که فرمودی فردای منی ای عشق
هر روز به امید فردای تو می میرم
از من نفسی مانده کی همنفسم گردی
آخر که به ناکامی رسوای تو می میرم
من خاکی افتاده در زیر قدمهایت
چون شبنم آغوش دریای تو می میرم