باغ بی پرنده
یاد حس آشنایی یاد باغ بی پرنده
یاد اون روزای آبی روزای شادی خنده
یاد اون نگاه مرموز یاد اون کوچه خلوت
روزای سخت غریبی روزای بی آر نکبت
بارون سخت بهاری بوی اشکای فریبی
قلبای پر از گلایه بدتر از صدتا غریبی
سقف آرزوهامون کم واسه بهم رسیدن
غمارو به باد سپردن غصه رو تو خواب ندیدن
یاد حس آشنایی یاد دنیایی ترانه
رفتن تو از کنارم بدون عذر و بهانه
یاد این روزای غربت کاسه ی فقر محبت
خوابیدن تا صبح فردا بدون هیچ میل و رغبت
یاد اون روزای آبی روزای شادی و خنده
حسرتش مونده تو قلبم واسه باغ بی پرنده
امواج(تقدیم به استاد عزیزم شیخ السلام)
از آن امواجی می سازد![]()
نگاه حریص(تقدیم به بهترین دوستم میلاد خلیل زاده)
بانگاه حریصم
ستارها را
از شاخه های پر تلاطم نگاهت
می دزدم
و مهمان تاریکخانه
قلبم می کنم.حسِ پرنده(تقدیم به اسماعیل رضا زاده 0111)
روزای سخت بی کسی روزای کل هفتَ رو
جشن سکوتُ بشکنیم رها شیم از غصه و غم
زمستون و بهار کنیم در و بلا مون بشه کم
حسِ پرنده بودنُ به خوردِ هم دیگه بدیم
کوچ کنیم از روزای بد فردامونُ هدر ندیم
بیا یه فرصتی بدیم قدم های رفتَ رو
روزای سخت بی کسی روزای کل هفتَ رو
بیا نگاه باغچه ها امید بوئیدن داره
حتی گُلای وحشی م مجال روئیدن داره
به قول ضرب المثلی بیا و ماهی بگیریم
از آبی که گِلالودِ سنگ وگِل وخارنگیریم
بیا یه فرصتی بدیم قدم های رفتَ رو
تمام سالُ،ماهُ،روز،حتی تمام هفتَ رو
وصال یک ترانه(تقدیم به آقای خسروجردی عزیز و دوست داشتنی)
چه بی صدا شکسته شد سکوت گرم خانه ام
به رد پای رفتنت... به هق هق شبانه ام
این آسمان نو نفس که طعم باریدن گرفت
چگونه زجه می زند به سقف آشیانه ام
به چشمان خسته و نگاه سرد پنجره
هنوز بعد رفتنت به فکر یک بهانه ام
چه رنجی می برد قلم که بی صدا غزل شده
در این فضای عاشقی وصال یک ترانه ام
(این اولین غزل ایست که در دفتر شعری من به ثبت رسید و من هم بر این باورم که خالی از ایراد نیست....از همه ی عزیزانی که نگاه پر مهرشان را تقدیم شعر هایم میکنند سپاس گزارم)
پنجره...(تقدیم به گذشته های تلخم)
تو میگی پنجره بازه
من میگم پنجره بست ست
تو میگی یه عشق پاکه
من میگم دلم شکست ست
تو میگی باید بمونیم
من میگم محال موندن
تو میگی غزل باید گفت
من میگم ترانه گفتن
تومیگی فاصله سخته
من میگم یه ذره بد نیست
تو میگی باید حلش کرد
من میگم مسله ای نیست
تو میگی باید بمونیم
من میگم سفر باید کرد
تو میگی همین جا بد نیست
من میگم بریم به غربت
تو میگی اونجا کسی نیست
من میگم خدا که اونجاست
تو میگی خاطره ها چی
من میگم زندگی اونجاست
سفارشی
بلند بگم که ای خدا عشقمو پیشم برسون
به من میگه برو کنار چیه همش غم زده ای
واسه کی گریه میکنی واسه کی ماتم زده ای
ببین جون تو دنیا مون هیچی وفا نمی کنه
اگه بگی دوسش داری دیگه پیشت نمی مونه
دنیا عجب جایی شده هیچی به هم نمی رسه
رسم زمونه رو ببین پیاما به هم می رسه
این شعر من سفارشی ست واسه یه فرد نازنین
به خواست تون کردم عمل تا رومو نندازین زمین
آفتابگردان

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا ... ما همه آفتابگردانیمگل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا ... ما همه آفتابگردانیم
اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی ، دیگر آفتابگردان نیست
آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد
اینها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش میکردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعلهای بود و دایرهای داغ در دلش میسوخت.
آفتابگردان به من گفت: وقتی دهقان بذر آفتابگردان را میکارد ، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد
آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمیگیرد؛ اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه میگیرد
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را میداند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید، کاری ندارد
او همه زندگیاش را وقف نور میکند ، در نور به دنیا میآید و در نور میمیرد. نور میخورد و نور میزاید
دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است.
آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا
بدون آفتاب، آفتابگردان میمیرد ؛ بدون خدا ، انسان
آفتابگردان گفت: روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر « تویی» نمیماند.
و گفت من فاصلههایم را با نور پر میکنم، تو فاصلهها را چگونه پُر میکنی؟ آفتابگردان این را گفت و خاموش شد.
گفتوگوی من و آفتابگردان ناتمام ماند.
زیرا که او در آفتاب غرق شده بود
جلو رفتم بوییدمش، بوی خورشید میداد
تب داشت و عاشق بود
خداحافظی کردم، داشتم میرفتم که نسیمی رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب میاندازد، نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت ؟
آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم ...
نویسنده: امین
خدا به همرات/
من میگم یه روزی میرم
تو میگی خدا به همرات
خدا حافظی با چشمات
من میگم من کم اوردم
تو میگی زندگی اینه
غم هامو زیاد نکن تو
گل من وفا همینه
واسه تو فرقی نداره
که برم یا که بمونم
بشینم یه گوشه ای من
واسه تو غزل بخونم
گل من دنیا همین نیست
که بگی خدا نگهدار
بری و بشکنی تو دل
بگی یه عشق دیگه بردار
عشق من نگات عجیبه
د
یگه تو دوسم نداری
اگه من بگم میخوامت
میری و تنها میزاری


