یا سلطان یا امام رضا(ع)
هر روز دلم تنگ تر و شیدا تـــــر
"مشهد" نروی "کرببلا" هم نروی!!
هر سال "صفر" حسرت یک بار سفر...
هر روز دلم تنگ تر و شیدا تـــــر
"مشهد" نروی "کرببلا" هم نروی!!
هر سال "صفر" حسرت یک بار سفر...
سلام به همه ی دوستان دعوتید به یه کار متفاوت از من خوشحال میشم نقد کنید...
خوابای سرد و راه راه چند ساله
کابوس ها آماده ی تعبیر میشه
هر شب عذاب و درد میپیچه تو مغزش
هر روز با مرگ خودش درگیر میشه
سگ لرزه های لعنتی سرگیجه و تب
قرصای اعصاب قوی یک وعده ی شام
هر هشت ساعت میپره از خواب آروم
هر هشت ساعت وحشت از هر بار اعدام
یخ کرده از بغض و بغل میگیره محکم
زانوی غمهاشو توی این انفرادی
یاد تموم دردهای مادرش تا
سنگینی افکار پوچ اعتقادی
میره به سال یک هزار و سیصد و چند؟
میره عقب میره جلو با خاطراتش
لعنت به این دنیای بی ته از سر حرص
تف میکنه بر باقیات و صالحاتش
حالش شبیه ماهی پیر شناور
که توی دریا هیچ امیدی نداره
مثل یه راننده که در حین تصادف
از مرگ حتمی هیچ تردیدی نداره
ساعت حدود اولای صبح شنبه
سوز و گداز وحشی یک روز برفی
لطفا برای من فقط یک دونه سیگار
میخنده و دیگه نداره هیچ حرفی
مربع
اصلا نمیخواد با کسی هم فکر باشه
باید بره سمت یه خلوتگاه بی نام
آقا وصیت یا که حرفی داری یا؟نه!!!
خیره به بالای طناب دار...اعدام!!!
چشمان ستاره دار دنباله ندار
موهای پریشان شده از گرد و غبار
من آمده ام تو را ببینم بروم
ای دختر باران زده ی ایل تبار
.
.
.
.
او شانه به شانه ی من انگار نبود
با این دل بی حساب من یار نبود
یک بار که پا به پای من آمده بود
تا آخر قصه دست بردار نبود
.
.
.
.
انگار که از پرنده بودن سیری
در عمق خودت هنوز هم درگیری
این راه که می روی پر از پاییز است
آذر نشده نهایتا می میری
.
.
.
.
با عشق تو سر کردمو تو نه بانو
صد بار خطر کردمو تو نه بانو
فرهاد شدم تا که تو شیرین بشوی
من سخت ضرر کردمو تو نه بانو
گاهی فکر میکنم کار تو سخت تر از من است!!!من یک دنیا دوستت دارم...و تو زیر بار این همه عشق قد خم نمیکنی...
تو دریایی و من موجی اسیرم/که میخواهم در آغوشت بمیرم...
با سلام به همه ی دوستان عزیز
دعوتید به این شعر حتما اگه نقد کنید خوشحال میشم....

موجم توو عمق دریای چشمات
طوفان که میشد قلبم میلرزید
دیدم که دریا بعد یه طوفان
آرامشش به دنیا می ارزید!!!
من توی فکرت دریایی از رعد
آتشفشانی از برق بودم
تو توو خیالم آسوده بودی
من توو خیال تو غرق بودم
بازم برای من روو به دریا
میباره آروم چشمای مهتاب
ساعت به ساعت با هر دقیقه
دلتنگی من دلتنگی آب
داغ نگاهت خیلی کشندس
میسوزم آخر از این تب و تاب
حال وخیمم حال غروبه
همرنگ بادم هم درد مرداب
ساحل به ساحل دریا خروشان
یک قاب عکس از تو یادگاری
قایق به قایق دریایی از اشک
یک دنیا از من دل بیقراری....
یک صحرا گذشته...برگرد...!!!!!
باسلام به دوستان عزیزم دعوتید به خواندن این ترانه

نکته:اصل بن بست هست ولی ما میخونیم بمبست...مثل من بعد
هر کوچه رو با آه ه ه ه پشت سر میذارم
گرمم ولی پاهام شدن از رفتنت سرد
اینجا ته خط ولی نیستی کنارم!!!
شوخی یا جدی هر جا هستی زود برگرد
احوال ابرا رو به هم ریختم با اشکام
دلشوره میگیرن چراغای خیابون
یک در میون میسوزن از حال خرابم
خاموش میشن با فشار تند باروووون!!!
داغونه اعصابم نگام به قرص ماهه
شب با سکوتش ذهنمو درگیر کرده
میرم یه گوشه با خودم تنهای تنها
ماهم نیومد مثل اینکه دیر کرده!!!
حرف دلم رو کوچه ی بمبست فهمید
تو رفتی و اصلا صداشم در نیومد...
تاریکی دلگیرشو وقتی که دیدم
فهمیدم اونم از پس تو بر نیومد!!!
چشمام پر از خواهش دیگه نایی ندارم
اصلا واست دق میکنم با این همه درد
بازی خوبی بود!!!تو بردی و حالا
شوخی یا جدی هر جا هستی زود برگرد...
هیس مسلمانان خوابیده اند!!!!
این روزها نماز یومیه مسلمانان غزه پنجگانه نیست...ششگانه است!
صبح،ظهر،عصر،مغرب،عشاء و میت
باسلام به دوستان و عزیزان امیدوارم نماز و روزه هاتون قبول باشه...
این روزها حال و هوای نوار غزه عجیب است عجیب و غریب...زنان و کودکان بی گناه!!! درسته بنی آدم دیگر اعضای یک پیکر نیستند،واقعا نیستند اگر بودند خون به جای شیر،کودکان غزه را سیراب نمی کرد.
نمیخوام شعار بدم ولی این صهیونیستهای بی شرف همینجوری دارن آدم میکشن آره یک نسل کشی بزرگ
شعری در قالب مسمط مخمس،تقدیم به مادران غزه!!!

با تشکر فراوان از آقای حسن حاتمی که کمک و همراهی نمودند برای خلق این اثر
داره ميپاشه و از هم گسسته
يه کودک بي گناه و زار و خسته
پدر ميجنگه دست و پا شکسته
الان يک هفته چشماشو نبسته
به حق اونکه اون بالا نشسته
يه مادر داره ميخنده دوباره...
نبرد تانک با يک مشت سنگه
به هر حال اين خودش يک نوع جنگه
زنش اينجا مث مردش زرنگه
به جنگ دشمنا اخمش قشنگه
مصاف موشک و ماده پلنگه
شده دشمن دلش کنده دوباره...
به دست صهيونيست کور و بيمار
همون سگهاي پست وحشي هار
همون گرگا که محکومن به کشتار
که آدم ميکشن خروار خروار
به اون خوناي پاک روي ديوار
ببين زخماشو ميبنده دوباره...
دارن پرپر ميشن آسون آسون
شده غزه يه درياي پر از خون
همه مردم پريشونن پريشون
ولي ميگن خدا داره براشون
ببين انگار داره ميباره بارون
يکي بد نام و بازنده دوباره...


«قیصر امینی پور»
با سلام
حلول ماه مبارک رمضان ماه عبادت های عاشقانه و نیایش های عارفانه را به همه ی عزیزان تبریک میگم...
![]()
دعوتید به یک ترانه ی نسبتا پر حرف

ممنون از همه ی دوستان
زندم ولی با مرگ هیچ فرقی ندارم
قسمت نبوده شایدم قسمت نمیشه
من با تو باشم نه محاله ممکنه تو
گفتی که ترکم میکنی واسه همیشه
دلتنگیمو با گریه هام یک دست کردم
برگشتنت با بغض های من عجینه
وقتی تو میخندی منم خندم میگیره
این بهترین رویای من روی زمینه
خونه مث زندون و زندونبانم اشکه
دیوار اینجا پر شده از یادگاری
دود و دل و سیگار خسته از نفسهام
درد و غم و روزای تلخ بیقراری
ابرم ولی با آسمون کاری ندارم
قهرم با ابرایی که هی بارون میبارن
با نم نم چیک چیک اشکاشون دوباره
رنگین کمون چشماتو یادم میارن
عکسات پریشونن روی میز اتاقم
مردم من از بس دوره کردم خنده هاتو
زندم ولی با مرگ هیچ فرقی ندارم
حالا منو قرصای روی تخت...!!!
برگرد...
کودکی رادوست داشتم روزهایی که به جای دلم سر زانوهایم زخمی بود...
با سلام و احترام به همگی دوستان...
خنده های قشنگ رو لبهات
گریه های همیشه غمناکم
من تو رو با تموم رویاهات
وعده دادم به این دل پاکم
بچه بودم که ماه من بودی
اما بارون صدات می کردم
مینشستم کنار پنجره و
قطره قطره نگات میکردم
شب که می شد دوباره با دوریت
حس خوبی نداشتم اصلا
های بازم با گریه هام نه...نه...!!
من واست کم گذاشتم اصلا
یادمه آخرای اسفندو
انتظار قشنگ فروردین
تووو نگاهت نرفته گم بودم
اون نگاه همیشه سرسنگین!!
زنده ام با نبودنت بازم
زیرو رو میکنم نفسهامو
تو نفس میکشی و میسازی
با نفسهات تموم دنیامو
زانوهام باز بهونه میگیرن
وقتشه که برم توی لاکم
من تو رو با تموم رویاهام
وعده میدم به این دل پاکم...
با سلام به دوستان عزیز
دیر اومدم ولی اومدم...![]()
----![]()
![]()
----سال نو رو تبریک میگم-----![]()
![]()
-----
سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی
ایام فاطمیه رو هم به همه ی عزیزان تسلیت میگم،شاید یکی از علتهای دیر بروز شدنم هم همین بوده...امیدوارم عزاداری ها مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گرفته باشه...
تعطیلات نوروزی هم تموم شد،سالی سرشار از موفقیت و شادی را برای همه ی دوستان آرزومندم...![]()
و اما دوبیتی و رباعی...
همیشه با تو عمرا بی تو هرگز
میرم یک گوشه از غم میکنم کز
با هم یک درد بی رحمانه داریم
من و اون ماهی کوچولوی قرمز
.
.
خدا میدونه از دستت هلاکم
من از جنس کویرم خاک خاکم
هوا تاریکه و من باز امشب
دارم میریزم عشقت رو تو ساکم
.
.
امروز هوای شهر دلگیر شده
از شهر دل پرنده هم سیر شده
شاید که منم هوای رفتن بکنم
اما چه کنم که این دلم پیر شده
با سلام به دوستان عزیز و دوست داشتنی![]()
بابت تاخیر عذرخواهی میکنم....یک غزل تقدیم میکنم با نام «دریا»،جای همگی خالی چابهار بودم و رو به دریا و غزلی سنگین....![]()
![]()
رود راهی شد به دریا كوه با اندوه گفت/می روی اما بدان دریا زمن پایین تر است...
کنار تخته ی سنگی نشسته ام دریا
من از کجا بنویسم شکسته ام دریا
از عمق زل زدنم بر کرانه فهمیدی
که از غروب غم انگیز خسته ام دریا
تو موج می زنی و من دوباره میخندم
به حال باد و روان گسسته ام دریا
شبیه پیرهنم تکه تکه ام بی تو
شبیه موج تنت دسته دسته ام دریا
تو چندمین غزل من کنار دریایی؟
به آخرین نفسم شرط بسته ام دریا
به پای آمدن یک نسیم تا وقتی
کنار تخته ی سنگی نشسته ام دریا...

با سلام به دوستان عزیز و خوبم ،امیدوارم تا سال بعد خدا همینقدردوسمون داشته باشه حتی بیشتر که زنده باشیم و بازم با افتخار پیرهن عزای سید الشهدا رو تنمون کنیم و چشامونم تر...
برف پاک کن خاطرات هر چه میخواهد تند تر پاک کند!!!یاد تو این سوی شیشه است....
با یه چهارپاره اومدم ...پاییز تموم شد وبه دلالیلی نتونستم این شعرو تو فصل پاییز تو وبلاگ قرار بدم ولی توی فصل پاییز سرودم ....


هر چقدر روزها سردتر میشوند دلم گرمای بیشتری میخواهد...کاش بودی!!!!
دعوتیدبه"پاییزسرد"...
صبح یک روز خشک پاییزی
یک هوای تمییز اما سرد!!
چشمها را دوباره باید شست
جور دیگر نگاه باید کرد...
وقت رفتن شده به بیرون از
خانه ای که نداشت همنفسی
ساعتم گم شده نمیدانم
چه قراری؟کجا وبا چه کسی؟
پس قدم میزنم خیابان را
شاخه شاخه درختهایی زرد
یک نفر با لباس نارنجی
آنطرف خسته با دلی پر درد
جمع میکرد خستگی ها را
مرد دلسرد از خودش مردود
دلخوشی مدام او شاید
راه رفتن کنار مردم بود...
خش خش برگهای روی زمین
از قدمهای من رقم میخورد
یک خیال عجیب ذهنم را
سمت یک عمر خاطره می برد...
یک قرار همیشگی با تو
آخر کوچه های تنهایی
باز هم ده دقیقه ای تاخیر
گفته بودی که زود می آیی!!
با خودم فکر کرده بودم که
غصه ها را کنار بگذارم
بیخیال ادامه ی فکرم
دیگر از هر چه عشق بیزارم
با دلی غرق غصه و آشوب
رفتنم شد فدای فریادم
رفتن من کجا و رفتن تو
دیگر از چشم راه افتادم
گریه کردم برای حال خودم
خسته از من همه خیابان ها
فصل پاییز و نم نم باران
خسته از من تمام آبان ها....
اصلا حسین جنس غمش فرق میکند....![]()
وجودم فدایت و الا فلا
بهشتم رضایت و الا فلا
به روی زبانم دگر حک شده
من و کربلایت و الا فلا
با یه ترانه به نام «بیتابی زینب» به روزم امیدوارم تونسته باشم حق مطلبو ادا کنم...![]()
یا علی
قدم میزد تموم کوچه ها رو
پر از بغض و پر از آه و پر از درد
نیا کوفه تو رو جون رقیه
همون جایی که هستی زود برگرد
رسیده کاروان بیتابه زینب
نبینم غصتو داداش خوبم
عجب بوی جدایی میده اینجا
میخوام سنگت رو به سینه بکوبم
نیاد روزی که من پیشت نباشم
بمیره خواهرت اشکات روونه
بیا جون تموم بچه ها...وااای!!
علیِّ اکبرت خیلی جوونه...
دیگه خنده به روی لب نداره
لالایی خوندنش بی روح و سرده
لالالالا یه شیش ماهه بمیرم!!
شده تشنه لباشو باز کرده
شبیه فاطمه هستش سه ساله
همیشه روی بابا هست حساس
چقد آروم و آهسته نگاش کن
داره بالا میره از دوش عباس
صبوری میکنم تا زنده هستم
تو گفتی صبر کن پای دل من
چه غمهایی که میبینم...غمی نیست
فقط دلتنگی تو قاتل من
شده روز جدایی من و تو
دارم میبینمت غرق به خونی
امون از قلب زینب کاش میشد
یه کم بیشتر کنار من بمونی
نخواب این آخرین لحظه تو گودال
یه مادر اومده چشم انتظاره
شبیه فاطمه این آسمونم
داره نم نم برای تو میباره...
قوی کسی است که نه منتظر می ماند خوشبختش کنند و نه اجازه میدهد بدبختش
کنند....![]()
شما رو دعوت میکنم به خواندن این غزل![]()
![]()
رد پایت اثر ویژه ی یک عابر نیست
کم شدی گم شدنت باور این خاطر نیست
دل من شور حضورش به رگ و جان دارد
نکند رفته و تا یک دو سه شب حاضر نیست!
کوچه خالی شده از بوی تنت یک باره
عطر هر روز و شبت را که کسی منکر نیست
جای خالی تو حس میشود و امروزم
ساز شیرین تو در خلوت من دایر نیست
شعرم از عاقبتش خسته شده می داند
سهم تو حال و هوای بد یک شاعر نیست
دل پریشان شدم از رفتن تو وقتی که
گفتی از عشق چه پنهان که دلم قادر نیست...
چشمهايت را زمين بگذار بيا با دست خالي بجنگيم....![]()
سلام به دوستان عزيز و خوبم![]()
با ترانه ي جديد در خدمتتون هستم... قبلش اينو بگم که موضوع اين ترانه برميگرده به اون لحظه اي که استاد شهريار گفت:آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟...![]()
منتظر نقد و نظرات زيباي شما هستم...![]()
صداي نم نم باران به شيشه اي مرطوب
من اومدم که سري از سجود بردارم
شکست بغض نفس هاي بي قرارش رو
نگاه کرد و به من گفت دوستت دارم!
سکوت بود و نگاهش به چشم من خيره
نفس کشيدن او بستگي به من داره
نفس نفس زدنو اون نگاه معصومش
گذشته هاي قشنگ و به ياد مياره
ولي هنوز وجودم پر از غم و درده
در اضطراب تپشهاي اين شب تيره
من اومدم که بگم عشق من تويي اما
يه حسه زخمي و مبهم صدا ميزد ديره
يه راه سرد ميون من و نفس هامه
يه زخم کهنه براي دلي که وا مانده
قطار سوت کشيده مگه نمي بيني
مسافري تک و تنها و خسته جا مانده!
ميون اين همه غصه شناگري ماهر
من از فروع رسيدم به قله هاي اصول
شبيه يک نوسان عجيب يک باره
سقوط کردم و رفتم عقب به قعر نزول
تو اومدي به فدايت ولي چرا حالا
دلم يه سنگ بزرگه نميشکنه آسون
حلال کردم و بخشيدمت تو رو بانو
دیگه درست نمیشه دلی که شد داغون
با سلام به دوستان عزیز
با قبولی طاعات و عبادات شما امیدوارم این روزها که مهمون خدا هستیم بتونیم ازش نهایت استفاده رو ببریم...
میگن فرشته ها خیلی مهربونن خیلیییییی........![]()
شما رو دعوت میکنم به خواندن این شعر و منتظر نظرات و نقد های زیبای شما هستم....![]()
![]()
از ابتدای آشناییمون
تلخی و شادیهای آماده
تقدیر من بوده خدا انگار
از آسمون فرشتشو داده
میدونم این دنیا که میبینم
کوچیکه و جای کمینی نیست
وقتی که حس کردم وجودش رو
فهمیدم این دختر زمینی نیست!
با مهربونیاش بهم جون داد
تازه شدم از خواب غم بیدار
گفتی اگر دلبستگی میخوای
دست از سر تاریکیا بردار
من اومدم لبخند زیباتو
تو دفترم با گریه حک کردم
تو شعر من را خوب فهمیدی
فهمیدی یک دنیا پر از دردم!
با یاد تو حالم چقد خوبه
هستی همیشه در خیال من
زیباترین نقاشیت میشم
وقتی تو هستی رنگ سال من
میخوام بگم من آرزو دارم
ابری نشی هیچ وقت بهار من
تنهاییتو باور نکن هرگز!
هستی همیشه در کنار من
2
ماه هاست فراموشش کرده ام٬خاطراتش را هم...! ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش ذوق میکنند...
ببخشید دیر اومدم یه ذره درگیر امتحانات و انتخابات و...
اینا بودم....
پیروزی تیم ملی کشورمون و صعود به جام جهانی ۲۰۱۴برزیل رو تبریک میگم...![]()
و همچنین اعیاد شعبانیه رو...![]()
یک ترانه تقدیم میکنم به آقا امام زمان(عج)
دلم روشنه روزی از این روزا
بهار قدم های تو می رسه
چشای پر از انتظارم میگه
دیگه این همه بی قراری بسه
چه شبهایی که خیره به آسمون
به دنبال یک خواهش و التماس
شنیدم که از کعبه ی انتظار
میاد بوی عطر نفس های یاس
بیا ای قرار تمام زمین
ببین زندگی ها همه در همه
شدم خسته تر از زمین و زمان
بیا ای عزیز دل فاطمه
همه عاشقن عاشق لحظه ای
که لحظه به لحظه کنارت باشن
همه آرزو میکنن تا یه روز
نمیرن بیان تا که یارت باشن
بهم قول بده تا روزی که میای
امان نامه ی بودنم امضا شه
امیدواری واسه زمانی خوبه
که پایان شیرینی داشته باشه
تبسم گرفته همه شعرمو
به تصویر کشیدم حضور تو رو
مگه میشه یادم بره اون شبی
که تو خواب دیدم ظهور تو رو
اللهم عجل لولیک الفرج
با سلام به دوستان عزیز
امیدوارم روزهایتان سرشار از زیبایی باشه![]()
قهرمانی تیممون استقلال رو به استقلالی ها تبریک میگم.![]()
![]()
این شعرو تقدیم میکنم به....؟![]()
![]()
دوباره باد بهاری دوباره گیسویت
دوباره چشم پر از شور ماجراجویت
دوباره در گذرم از میان این دره
دوباره راه بلند میان ابرویت
دوباره حافظ شیراز و بخششی دیگر
دوباره می کُشد او را دو خال هندویت
دوباره یکسره با آسمانمو انگار
ستاره ها همه آماده باشِ سوسویت
دوباره حسرت یک آرزوی نا فرجام
دوباره دود غلیظ چراغ جادویت
دوباره فصل شکار و منی که واماندم!
پلنگ رام دل من کنار آهویت
دوباره رفتنم از جنس بی نهایت شد
دوباره می رسد از نا کجا هیاهویت
چند روز پیش یه شعر جدید گذاشتم به نام «چه بی خبر؟»
شعری که زیاد روش کار نکردم و واسش وقت نگذاشتم ولی از نقدهایی که شما عزیزان کردید استفاده کردم...
به عقیده ی من لازمه ی موفقیت،در توانایی تمرکز انرژی ذهنی و جسمی و بدون وقفه بر روی یک مسئله یا همان کاری که میخواهیم انجام بدهیم است...
به هر حال خوشحال میشم شعرامو نقد میکنید...
و این کار جدید، که برای ایام عید کار کرده بودمو تقدیم میکنم...بازم منتظر نظرات زیباتون هستم...
یه حسی تو گوشم میگه
که اشکات داره میریزه
نگات کردم مشخص شد
که چشمات مثل پاییزه
تو پاییز نم نم بارون
همون افتادن برگه
خودت هم اینو می دونی
خیال رفتنت مرگه
بازم اشک و غم و حسرت
بازم روزای تکراری
با خندت خوب فهمیدم
هنوزم دوستم داری
ولی اشکای تو انگار
شدن سیل و به من فهموند
که این حس عجیبم بود
که قلب تو رو می رنجوند
شدم مات و به تو خیره
چشای من بازم قرمز
یه جور میرم و مجبورم
بگم عشقم خداحافظ
یه دختری آرزوهای یه پسر بسه دیگه
خسته شدم بس که همش گفتم پدر بسه دیگه
وقتی که رفتی میدونستم نمیای بی معرفت
ولی بازم نگاه من به قاب در بسه دیگه
من که همیشه همه جا داد میزدم عشق منی
یهو گذاشتی رفتیو چه بی خبر؟ بسه دیگه
وقتی همه خاطره ها حلقه میشن دور سرم
دودی به پا میکنم و هیزم تر بسه دیگه
شب تا سحر حال خراب من و بی طاقتی ام
گریه و قطره قطره اشک بی ثمر بسه دیگه
آخر جاده ام ولی گردنه های بی شمار
میروم و میگذرم چه بی خطر! بسه دیگه
سال حماسه ملی حماسه اقتصادی
-چه زود تمام شد و چه زود گذشت....
با خودم میگم علی اگر با شادی دیگران احساس کامیابی کنی بخشی از راه انسانیت را با موفقیت طی کرده ای!!!
بذارید یه کم درد و دل کنم:
اکثر آدمایی که میگن دروغ بده یا از دروغ متنفرم.،در واقع از دروغ شنیدن متنفرن نه دروغ گفتن
من خیلی آدمای با صداقت را دوست دارم...
صداقت نخستین فصل دفتر دانایی ست.
من تجربه کردم به هیچ چیز و هیچ کس تو این دنیا نباید وابسته شد حتی سایه ام وقتی هوا تاریک میشه منو تنها میذاره...
امیدوارم همه بتونیم قدر لحظه ها رو بدونیم چون زمانی میرسه که دیگه قادر نیستیم بگوییم که
"جبران میکنم"
عید و به تک تک دوستانم تبریک میگم![]()
![]()
و در پایان
خوش به حال سال ۹۱ که ماه دوازدهم خود را دید و رفت ولی من...
قلبم چه سخت می تپد،انگار ثانیه ها کند شده اند...
عزیزان عید و پیشاپیش به همه ی شما تبریک می گم و این شعرو در قالب ترانه تقدیم میکنم به همه ی دوستان
مرسی
من و آسمون آبی
من و این همه خیابون
دیگه وقتشه که کم کم
برسه به هم دلامون
دیگه طاقتم تمومه
خسته ام از این همه درد
به خدا خیری ندیدم
من از این دنیای نامرد
بازوهام رمق ندارن
آسمونم بی ستاره
دفتر خاطره هامو
ورقی زدم دوباره
یاد بچگیا کردم
هی دویدمو دویدم
تو کجا بودی که حتی
یه بارم تو رو ندیدم
فصل گرما فصل سرما
لحظه های گرم و سردم
واسه ی دیدن چشمات
شب و روز دعا می کردم
لحظه ی تحویل امسال
واسه من خیلی عزیزه
اگه من تو رو ببینم
قول میدم اشکام نریزه
امسالم گذشت و...
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
-آلبوم جدید محسن عزیز با شعر زیبایی از استاد شهریار من واقعا لذت بردم...
صحبتم را به غیر می گویم
عشق و عاشق شدن قدیمی شد
به دلم شب بخیر می گویم
زندگیمان همه خلاصه شده
در تردمیل و مبل و ال سی دی
با تمام وجود حفظش کن
یار لیلی صفت اگر دیدی
گرمی جمع و شور آرامش
جای خود را به خستگی داده
چاره ای کن پری نمای شهر
خنده و عشوه از مد افتاده
تو که اینقدر پر غروری و از
عالم و آدمی طلبکاری
دیگران قیمتت زدند و بعد
مفت و ارزان شدی خریداری
از قوانین کار مسکین است
در مسیر شلوغ ناله کند
برو که روزیه تو را بانو
جای دیگر خدا حواله کند
شاعر:دوست گرامی و همکلاسی عزیز علی اکبر حائری