پس دادن گل ، خیریه
زندگی من کاملا دو قطبی هس، یه قطب کوچیکش پولداران ، یه قطب پر جمعیتش ، افراد نیازمند
.........
امروزم یکی ع دوستامون زنگ زد ، این گروه تازه دارن به یه گوشه کنارهایی از کلاهبرداریای شغلی الی اینا پی میبرن، من ک خودمو زدم ب اون راه، ولی ع دست حواشی الی جانم واقعا خسته شدم
......
ما یه دوستی داریم ، معلولیت کوچیکی داره ، سینگل مام هس و هر چی تلاش میکنه از مخارج زندگیش عقبه، خیلی دوس داشتنیه، امروز براش یه چیزی خریدم گفتم بیاد در خونمون ببره، وقتی وسیله رو بهش دادم درجا گردنبند نقره ی زیباشو از گردنش وا کرد داد به من🥰هر چی گفتم نه، گریه کرد که باید بپذیرم، میگفت چن سال پیش یه دوس پسرش( ازون صیغه ایهاش) بهش داد، یعنی از خنده ما رو میکشه این 😂😂😂عاشقشم، تازگیا از شدت کم روزی بودن ،زده تو کار تهیه ی آبمیوه های خانگی😅کم بدبختی داره بزودی باید براش سند بذاریم درش بیاریم!
.............
از مغازه ی مدیر خیریه ، یه وسیله دکوری سفارش دادم، وقتی به دستم رسید دیدم به خونه م نمیاد ، بهش پیام دادم که : میشه برگردونمش برام تعویض کنین؟ گفت: ساقه ی گل رو بخاطر شما انحنا دادم و نمیتونم ازت بردارم چون انحناش روش مونده و دیگه مشتری برنمیداره ، نمیتونم تعویض کنم!!!!!
انقد کله م خراااااب شد ، گفتم من سالهاس با خیریه ی این زن کار کردم ، باره اوله از پیجش برا خودم جنس خواستم ، وظیفه داشت ازم برداره تعویض کنه
تصمیم گرفتم دیگه کمک نکنم
دو روز گذشت ، یه کم آروم شدم ، شیطان رو لعنت کردم،
گفتم : من که به چشم میبینم این زن چقد دسته مستمندا رو میگیره! فوقش دیگه ازش خرید نمیکنم ولی ماهی یک و پونصدمو حذف نمیکنم اما جهت تنبیهش، این ماه رو یه بهونه مودبانه و محترمانه اوردم و کمک نکردم
پولشو بردم دو تیکه لوازم تحریر گرفتم برا اون پسر بچه که هر شهریور بهش کمک میکنم،،حبه همیشه کلی لوازم تحریر داره از جای حبه هم برداشتم ، تعداده لوازم تحریر رو بیشتر کردم وگرنه تو گرونیای امسال یک و پونصد که هیچی نمیشد ،، اون پسر نیازمند ،امسال انقد بزرگ و آقاااااا شده که نگوووووو، قربونش بشم قشنگ وایساد سلامعلیک کرد مث ادم بزرگا🥰🥰 این همونه که وقتی نوزاد بود پدرش سر اختلافات خانوادگی ، خودشو از بین برد و مادره بچه ، مدت خیلی کوتاهی بعدش وقتی این نوزاد شش ماهه شد ، بچه رو گذاشت پیش مادرشوهرش و رفت شوهر کرد!!😭،،، 😭😭😭شوهره دومش شاه بود ؟ واجب بود ؟ من یه مادرم ، وقتی دکتر بخاطر الرژی بچم ، بما تجویز کرد که شیر مادر رو قطع کنیم و بچه رو شیرخشکی کنیم ، هنوز یادم میاد بچم لج شیر مادرو میکرد هنوز گریه میکنم،
اخه نا زن ، نا انسان ، نا مادر !!!!! عشقه یه نوزاد شیره مادرشه، چجوری بچتو که بی پدر شده بود ، از شیرت گرفتی که بری زیره ...؟؟؟این نوزاد چن تا شکست باید میخورد؟😭😭😭دورت بگردم پسرک، که داری با یه مادر بزرگ که داغ فرزند خورده ،افسرده اس بزرگ میشی، یه زن درب داغون که شبا میره پرچم هم تکون میده😩 هر چی مفلس
........
مامانم خیلی نازه ، نمیدونم سریال خرم سلطانو دیدین یا نع، مامانم شبیه خرم سلطانی هست که تو سن بالاتر بود ، مریم اوزرلی رو نمیگم ، اون خرم سلطان دومیه رو میگم ،فقط چهره ی اون عبوس بود ، مامان من همون شکلیه با یه لبخند عشوه دار ملیح همیشگی رو صورتش، منتها صورت مامانم خیلی پرموعه ، سبییل ، موهای زائد ( ریش) ، خیلی ، اصلا هم ارایشگاه نمیره چون مو دردو هست ، نمیدونم میدونین مودردو چیه یا نه ! یعنی موهای بدن اینها بینهایت درد میگیره، حتی موهای سرشونو نمیتونن راحت بورس بکشن! یه دخترخالمم ب این رفته، فقط منم به ضرب زور و ستمگری مامانمو میخوابونم صورتشو با اعمال شاقه اصلاح میکنم ، یکی از نگرانیام اینه من بمیرم مامانم تبدیل به بابا میشه😅
جونم براتون بگه ، من اگه فقط یه هفته بند نندازنش صورتش افتضااااح میشه ، من یادم رفت و دو هفته اصلاحش نکردم ،یه سری از دوستای تیتیش مامانیش از شهر دیگه با یه ماشینای گرون قیمت اومدن خونه شون دو سه روز موندن، مامانم با یه عااااالم ریش و سیبیل ،،، چه خوشی هم گذروند
برام عکساشو فرستاد ، دیدم وای ددم وااااای😩من یادم رفته اصلاح ابروش کنم ، اینم جلو مهموناش همونطوری گشته، کلی دعواش کردم
یعنی هیچگونه ارایشی نمیکنه که هیچ
این موهای صورتشم واویلایی هس برا خودش
جوون که بوده یه بی پدری بهش گفته تو شبیه گوگوش هستی ! از همون روز تا حالا یه بادی داره که نگم براتون 🤭🤭 گوگوش پیر ریش سیبیل داره مو رنگ ندار🤪
......
مادرشوهرم باز از اون حرفای خیلی خیلی خیلی خیلی فاجعه ی زن و شوهری از خودش به یکی از خانمها زد ، خانمه رفت به چن نفر گفت ، یه محاکمه های سریالی ای تو خونوادشون شده که نگم
خب نگو زن ! هشتااااد سالته ! الحمدلله رب العالمین فوق العاده بی ریخت و پیر و چروک و بد تیپ هم هستی، این چه کوفتیه هنوز دنبال اینی که ب بقیه ثابت کنی شوهرت تو رو چیز یا نچیز
ایش🤯نگو خب گاوه خداااااا نگوووووو لال شو ! عه!
..........
به معلم زبان حبه زنگ زدم مودبانه گفتم که بچم از شما انتظار داره بیشتر مهربون باشین! 😂خداییش خودمون بچه هامونو تیتیش بار میاریم ، اخه با خودم فک کردم اگه همینجور نارضایتیش از معلمش ادامه پیدا کنه میترسم ادامه نده
.......
واقعا نمیتونم گرونیا رو تحمل کنم چجوری زندگی میکنین؟
شمیم و علی و حبه ی انگول