پس دادن گل ، خیریه

زندگی من کاملا دو قطبی هس، یه قطب کوچیکش پولداران ، یه قطب پر جمعیتش ، افراد نیازمند

.........

امروزم یکی ع دوستامون زنگ زد ، این گروه تازه دارن به یه گوشه کنارهایی از کلاهبرداریای شغلی الی اینا پی میبرن، من ک خودمو زدم ب اون راه، ولی ع دست حواشی الی جانم واقعا خسته شدم

......

ما یه دوستی داریم ، معلولیت کوچیکی داره ، سینگل مام هس و هر چی تلاش میکنه از مخارج زندگیش عقبه، خیلی دوس داشتنیه، امروز براش یه چیزی خریدم گفتم بیاد در خونمون ببره، وقتی وسیله رو بهش دادم درجا گردنبند نقره ی زیباشو از گردنش وا کرد داد به من🥰هر چی گفتم نه، گریه کرد که باید بپذیرم، میگفت چن سال پیش یه دوس پسرش( ازون صیغه ایهاش) بهش داد، یعنی از خنده ما رو میکشه این 😂😂😂عاشقشم، تازگیا از شدت کم روزی بودن ،زده تو کار تهیه ی آبمیوه های خانگی😅کم بدبختی داره بزودی باید براش سند بذاریم درش بیاریم!

.............

از مغازه ی مدیر خیریه ، یه وسیله دکوری سفارش دادم، وقتی به دستم رسید دیدم به خونه م نمیاد ، بهش پیام دادم که : میشه برگردونمش برام تعویض کنین؟ گفت: ساقه ی گل رو بخاطر شما انحنا دادم و نمیتونم ازت بردارم چون انحناش روش مونده و دیگه مشتری برنمیداره ، نمیتونم تعویض کنم!!!!!

انقد کله م خراااااب شد ، گفتم من سالهاس با خیریه ی این زن کار کردم ، باره اوله از پیجش برا خودم جنس خواستم ، وظیفه داشت ازم برداره تعویض کنه

تصمیم گرفتم دیگه کمک نکنم

دو روز گذشت ، یه کم آروم شدم ، شیطان رو لعنت کردم،

گفتم : من که به چشم میبینم این زن چقد دسته مستمندا رو میگیره! فوقش دیگه ازش خرید نمیکنم ولی ماهی یک و پونصدمو حذف نمیکنم اما جهت تنبیهش، این ماه رو یه بهونه مودبانه و محترمانه اوردم و کمک نکردم

پولشو بردم دو تیکه لوازم تحریر گرفتم برا اون پسر بچه که هر شهریور بهش کمک میکنم،،حبه همیشه کلی لوازم تحریر داره از جای حبه هم برداشتم ، تعداده لوازم تحریر‌ رو بیشتر کردم وگرنه تو گرونیای امسال یک و پونصد که هیچی نمیشد ،، اون پسر نیازمند ،امسال انقد بزرگ و آقاااااا شده که نگوووووو، قربونش بشم قشنگ وایساد سلامعلیک کرد مث ادم بزرگا🥰🥰 این همونه که وقتی نوزاد بود پدرش سر اختلافات خانوادگی ، خودشو از بین برد و مادره بچه ، مدت خیلی کوتاهی بعدش وقتی این نوزاد شش ماهه شد ، بچه رو گذاشت پیش مادرشوهرش و رفت شوهر کرد!!😭،،، 😭😭😭شوهره دومش شاه بود ؟ واجب بود ؟ من یه مادرم ، وقتی دکتر بخاطر الرژی بچم ، بما تجویز کرد که شیر مادر رو قطع کنیم و بچه رو شیرخشکی کنیم ، هنوز یادم میاد بچم لج شیر مادرو میکرد هنوز گریه میکنم،

اخه نا زن ، نا انسان ، نا مادر !!!!! عشقه یه نوزاد شیره مادرشه، چجوری بچتو که بی پدر شده بود ، از شیرت گرفتی که بری زیره ...؟؟؟این نوزاد چن تا شکست باید میخورد؟😭😭😭دورت بگردم پسرک، که داری با یه مادر بزرگ که داغ فرزند خورده ،افسرده اس بزرگ میشی، یه زن درب داغون که شبا میره پرچم هم تکون میده😩 هر چی مفلس

........

مامانم خیلی نازه ، نمیدونم سریال خرم سلطانو دیدین یا نع، مامانم شبیه خرم سلطانی هست که تو سن بالاتر بود ، مریم اوزرلی رو نمیگم ، اون خرم سلطان دومیه رو میگم ،فقط چهره ی اون عبوس بود ، مامان من همون شکلیه با یه لبخند عشوه دار ملیح همیشگی رو صورتش، منتها صورت مامانم خیلی پرموعه ، سبییل ، موهای زائد ( ریش) ، خیلی ، اصلا هم ارایشگاه نمیره چون مو دردو هست ، نمیدونم میدونین مودردو چیه یا نه ! یعنی موهای بدن اینها بینهایت درد میگیره، حتی موهای سرشونو نمیتونن راحت بورس بکشن! یه دخترخالمم ب این رفته، فقط منم به ضرب زور و ستمگری مامانمو میخوابونم صورتشو با اعمال شاقه اصلاح میکنم ، یکی از نگرانیام اینه من بمیرم مامانم تبدیل به بابا میشه😅

جونم براتون بگه ، من اگه فقط یه هفته بند نندازنش صورتش افتضااااح میشه ، من یادم رفت و دو هفته اصلاحش نکردم ،یه سری از دوستای تیتیش مامانیش از شهر دیگه با یه ماشینای گرون قیمت اومدن خونه شون دو سه روز موندن، مامانم با یه عااااالم ریش و سیبیل ،،، چه خوشی هم گذروند

برام عکساشو فرستاد ، دیدم وای ددم وااااای😩من یادم رفته اصلاح ابروش کنم ، اینم جلو مهموناش همونطوری گشته، کلی دعواش کردم

یعنی هیچگونه ارایشی نمیکنه که هیچ

این موهای صورتشم واویلایی هس برا خودش

جوون که بوده یه بی پدری بهش گفته تو شبیه گوگوش هستی ! از همون روز تا حالا یه بادی داره که نگم براتون 🤭🤭 گوگوش پیر ریش سیبیل داره مو رنگ ندار🤪

......

مادرشوهرم باز از اون حرفای خیلی خیلی خیلی خیلی فاجعه ی زن و شوهری از خودش به یکی از خانمها زد ، خانمه رفت به چن نفر گفت ، یه محاکمه های سریالی ای تو خونوادشون شده که نگم

خب نگو زن ! هشتااااد سالته ! الحمدلله رب العالمین فوق العاده بی ریخت و پیر و چروک و بد تیپ هم هستی، این چه کوفتیه هنوز دنبال اینی که ب بقیه ثابت کنی شوهرت تو رو چیز یا نچیز

ایش🤯نگو خب گاوه خداااااا نگوووووو لال شو ! عه!

..........

به معلم زبان حبه زنگ زدم مودبانه گفتم که بچم از شما انتظار داره بیشتر مهربون باشین! 😂خداییش خودمون بچه هامونو تیتیش بار میاریم ، اخه با خودم فک کردم اگه همینجور نارضایتیش از معلمش ادامه پیدا کنه میترسم ادامه نده

.......

واقعا نمیتونم گرونیا رو تحمل کنم چجوری زندگی میکنین؟

خواب نما 👻

رفتن به ویلای استخر دار که کنسل شد چون خانم خانما پ بود 😂

برا مادر جاری۳ یه وسیله فرستاده بودم ، به جاری پیام دادم که به دستتون رسید؟ رسوندیش ب مادرت؟ اون هم کلی تشکر کرد

دوسش دارم جاری۳ واقعا زن خوبیه، اما نه که تو خانواده ضعیفی بوده و کلی فقدان ها و مرگ و میره عزیزانشونو داشتن ، طفلک ناچارا و از رو استیصال ،عقایدشو به معنویاته در دسترس ،حفظ کرده تا حس کنه به عزیزان خفته در خاکش ، اتصالاتی داره! و واقعا هم ، برعکسه این فکر کردن ،خیلی دل و جرات میخاد

شاعر میفرماد :

اسراره ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برون افتد نه تو مانی و نه من☺️

آقا خیام

.......

چند وقتی خیلی بارون باریده ☹️زار و زندگیمون نمناکه!اینا مقدمه های: تر سالی ای هست که محقق ها هشدار میدادن( إل نی نو) داره شروع میشه ، من از همینم میترسم

نکنه سد ها پر شه و بشکنه؟ نکنه مث نپال بشه؟؟

🥺

نکنه این بار با سیل داغدار بشیم؟ نکنه محصولات کشاورزی و باغی برن زیر سیل؟

..............

مامان زنگ زد میگه سه شب هست خوابتو میبینم

حتما چیزی شده ! اگه چیزی هست بگو!

طفلی خیلی به ( خواب) اعتقاد داره،

یادمه دانشجو ک بودم تو بابلسر خونه دانشجویی داشتیم ، دو سه بار ، یه باره بند کرد اومد خونه دانشجوییمون یکی دو روز موند ، انقد ناراحت بووود ، انقد نمااااز میخوند اونجا😅 نمیدونم خواب کدوم اموات ما رو دیده بود بهش هشدار داده بودن که من در حال انحرافی ام

خداوکیلی مامانم خیلی تیز بود ، دیگه هر چی تو خونه دانشجویی مون ذره بین انداخت ببینه چه غلطی میکنم هیچی کاسب نشد ،گیییییر داده بود چرا هم اتاقیات تاپ تیشرت معمولی تنشونه، تو تاپ بالا ناف تنته؟؟ ( توی خونه)

الانم باز چن وقته خواب نما شده

هر چی باهاش مبارزه میکنم میگم : خواب دروغه!

الانه که ساک شو ببنده بیاد خونه ی ما ببینه خوابه بدش به کجا سر داشت!

والا من هیچ غلطی نکردم، یعنی هر غلطی میکنم سابقه طولانی داره، غلط جدیدی نمیکنم ک اینو نگران کنه😅

از اموات عزیز خواهشمندم با زبون خوش تشریف شونو از خواب های مادرم ببرن بیرون وگرنه به ناسزاگویی های مربوط ب اموات رجوع میکنم

حالا گیرم یه چیزی شده باشه ، شما باید برین کف دست مادرم بذارین؟ خودم زبون ندارم ؟ میخوایین افتخاره افشاگری نصیب شما شده باشه؟

حالا نه که اوایل ازدواجم بخاطر اختلافات با علی به مامانم التماس کردم بذاره جدا بشم ، خیلی طرف منو گرفت؟؟!!! گفت : هر کی یه مشکلاتی داره این هم مشکلات تو ( یعنی بسوز بساز)

الان مثلا میرین حرف مف کشی میگنین بهش میگین که چی؟؟؟ که باز بهش بگم : فلان درگیری برام اتفاق افتاده

باز منو سکه ی یه پول کنه بگه : کور شو بسوز بساز؟؟

😂😂

............................

پست بی اخلاقی بی عفت کلامی و عصبانیت من 😅

يه سر رفتيم خونه مادرشوهرم اينا ، جاريام بودن، هم چاقچولیه هم اون جاریم که زن هوکومطیه اس

چاقچولیه ک منو سگ محل کرد ، بهم برخورد ولی حالم ازش بهم میخوره، منم بدتر سگ محل ترش کردم، بره گمشه دیگه دست از خوش رقصی برا شوهره من برداره! صحبت این نیس امروز!!!

اون یکی جاریم ( جاری ۳)همونه که زنه حوکومطیه اس ، عقایدشم مث اونه ولی ما خیلی دوسش داریم، خوش قلب و زحمتکش و خوشرو هست

تو جمع صحبت این شد یه شب بریم ویلای استخر دار بگیریم:

جاری۳ جلو علی میگه نه، من تو تاریخ پریود میشم!

نیگا نکنین من خیره سرم ، امروزی ام ، درون من یه زن دیروزی خفته! ادب همه جا مقبوله، حتی کشور خارجی!

این حرفا چیه زن!!!

انقد از حرفش شوک شدم، گفتم لابد از دهنش در رفت!

دوباره صحبتها در مورد ویلا ادامه پیدا کرد

برا بار دوم خیلی ریلکس و بلند و واضح جلو علی میگه :این هفته نریم ، من این هفته تاریخ پریودمه!؟؟؟

جماااااعتتتتتت: از کی تا حالا انقد مدرن شدین جلوی برادرشوهراتون از پریود شدنتون حرف میزنین؟ ؟؟؟؟؟

اگه عادیه به منم بگین برم به شوهرای شما از مسائل خصوصیم بگم😠

من خودم به شوهره خودم نمیگم، به هیچ احد الناسی نمیگم، به هیچ مونث و مذکری نمیگم! حالا من خیلی زیادی باحیا!

ندیدم و نشنیدم یه زن ، اونم یه زن محجبه، جلو برادرشوهرشون بیان از پریودشون بگن!

علی هیچ تحفه ای نیس، فک کنین خیلی تیکه اس، اما بس ک خوشرو و خوش خنده اس بقیه فک میکنن میتونن شریک من بشن تو این مرد

چه غلطا

حد و حدود خودشونو رعایت نکنن جرشون میدم

تقصیر علی هست ولی اینم با برخورد من غیر مستقیم ادب میشه

جاری۳ با اینهمه حجاب بازیش، کربلا رفتناش، ادعاهاش ،

یه بلوز کوتاه میپوشه هی جلو علی مثلا خم میشه مثلا سفره پاک کنه که فاصله ی بین بلوز و شلوارش از پشت سر ۲۰ سانت هم لخت معلوم شه ، غنیمتشه!

من زنم! من نمیفهمم کی منظور داره کی نداره؟؟

شما بلوزتون بره بالا ، حس نمیکنین؟ این مثلا میگه من حس نکردم متوجه نشدم ارواحه عمه ش

شوهره خودش دیوانه است از زنه خودش متنفره و به زنش محل نمیده جاری۳ فک کرده میتونه خودشو اینجا تخلیه بکنه؟؟؟

وجودشو داره بره دوس پسر بگیره

من خودم ضعیف، وقتی بار دوم راحت اینو گفت،

من فشارم افتاد

به حالت نیمه غش دراز کش افتادم

بیست دیقه ای طول کشید حالم جا بیاد

هنوز صحبت ویلا بود،،،،،

دیگه با اینکه تازه سرحال شده بودم رو کردم با آرامش ولی به جاریم گفتم : تو ک انقد حجاب داری چرا جلو مرد نامحرم( علی) راجه به پریودت حرف میزنی؟ من میام جلو شوهره تو اینا رو بگم!حجابتو ببینیم عقاید تو ببینیم رفتارتو ببینیم؟ شب به شب عین مسخ ها میری پرچم تکون میدی بهت نمیگن:راجه به چی کجا حرف بزنی!؟

بهم گفت : جماعته شما عادت کردین به توهین کردن!؟

گفتم : هنوز توهینمو ندیدی! عقاید سیاسی شو به روش اوردم که نمینویسم....

هر چند اروم گفتم اما حرفا همه تلخ بود دیگه ، این اولتیماتوم جلوی جاری چاقچولیه هم بود که اونم چس و چونشو جم کنه

سگ نسلا

هر چی پوشیده ترن دریده ترن

دیگه علی هی بهم گفت : بس کن ، بس کن

برگشتنی هم با علی حرف نزدم

دو تا گمون دارم

یکی اینکه جفت جاری ها و همینطور علی از من بترسن

حدس دوم اینکه : یواشکی به هم پیام بدن علیه من، و با هم احساس اتحاد و صمیمیت بیشتری بکنن😒

دیوسا

پریود میشم پریود میشم

عه!

دفعه قبل رفته بودیم ویلا ، جاری چاقچولیه هر روز اول صبح تا دوش نمیگرفت نمیومد سر صبونه،

منظورت چیه ک جلو ۴۰ نفر جمعیت ، اول صبح میری دوش؟ خبر مرگت گه بازی هم کردین ، ادا در بیار ، ادای نماز ادای روزه ادای اصول و فروع

! چه علاقه ای دارن خونواده شوهرشون بفهمن اینا ک ر د ن ی هستن

عوق

سگ اینا رو گردن نمیگیره با این سر و شکل و تیپ و عقیده و ذات

جلوی برادرای خودشونم بودن صبح ب صبح میرفتن دوش؟

نه جان ! به خانواده شوهر میرسن میخوان قیف و قمیش بیان که لعبت بانو هستن شوهراشون اینا رو میبینن عنان از کف میدن

،،،،،،

تولد بازی

ديروز جشن تولد دختره الي بود ، ما رو هم دعوت كرد، من و پسرکم رفتیم

چرا بعده اون همه نارفیقیش رفتم؟

چمیدونم!

خوش گذشت؟

بله

هیچ صحبت حواشی نبود و خوش گذشت!

کلی پذیرایی مفصل و لاکچری بود، ازش بعید بود برا بچه ش همچین ایثاری کنه چون اصن خانوم اشپزخونه ای نیس، هر چند غذاها فست فود بود ولی من کون همینکارم ندارم😄

منم موهامو کرلی کردم رفتم دیدم خودش وقت نکرده زیاد چیتان پیتان کنه ،خجالت كشيدم ، بهش اولتیماتوم دادم گفتم : لطفا دیگه جشن نگیر ، این لباسی ک تنمه اخرین لباسیه ک من داشتم تو ندیده بودی، دیگه لباس ندارم😉😄

واقعا نمیدونم چرا رفتم و چرا کینه م رو شستم. ؟

اما یادم نرفته و نمیره با کی طرفم!

بعضيا ميگن امثال من دو رو هستن ، بعضيام ميگن : سيال و روان

نميدونم چي ام و چي درسته

تو تولد كلي دختر بچه بودن ، چند تاشون مث دختر الی ، حالته پسرونه داشتن همش پی إس و فوتبال بازی میکردن ، بیشتریاشونم ناز و قرطی و چسی! با چن تاشون دوست شدم☺️

امروز جشن تولد پسرکم رو جلوجلو گرفتم ، ده تا از پسرا و سه تا مامان، الی خانوم هم بود ، پسركم شمع ۱۱ رو فوت کرد!

رفتارش کاملا بازتاب منه، اگه دورانی باشه ک من پرخاشگرم اونم حالت تدافعی و‌مقابله با من داره، اگه چن روز صبور و اروم باشم اونم آرومتره

پسرا خیلی بامرام و مشدی ان، وقتی با صدای لاتی شون بهت میگن: مثلا : خاله آب میدی؟

من ک براشون غش میکنم

بچه ها بدون حاشیه سر تایم اومدن تقریبا سر تایم رفتن، مامانا هم تو پخش کیک کمک میکردن

چون پسرا از اول تا اخر فوتبال بازی کردن بجز شربت و شیرینی ک اول دادم چیزی دیگه ندادم بخورن

علي هم وايساد جاي داورشون!

الی خانوم همیشه خیلی به فوتبال بازی کردن پسرش مینازه و همش از تیم شون تعریف میکنه و واقعا تیم خوبی هستن و نتیجه میگیرن، هر بار الی از فوتبال بچه ش خیلی تعریف میکنه و من هر بار میگم خب راس میگه لابد این بار تغییر کرده و حتما امسال خیلی بهتر شده، و چون من اعتقاد راسخ دارم هیچکدوم ازین پسرا بعدها تو فوتبال هیچی نمیشن، اصلا حس رقابت و حسادت در من تحریک نمیشه، تازه دارم رو مخ حبه کار میکنم فوتبالو کامل بذاره کنار ، که بچه م مث چی مقاومت میکنه!😂 علی امروز هم مث هر سال و هر تولد حبه ، جای داور ایستاده بود ، علی هم قدیما دروازه بان‌ بود و کلاسای داوری و فوتبالی میرفت، حالیشه!و باز هم مثل سالهای گذشته نظرش این بود فوتبال بچه ی الی ، هپلی و نادانانه است و هیچی بارش نیس

الی پارسال ۲۰ میلیون رشوه داد تا بچه شو تو لیست بازیکنانی ک تو مسابقات میخوان شرکت داده بشن بذارن! با مربی هام که خاله بازی میکنه😅برا اینکه بچه شو رشد بدن بعدا تو تیم های شهر قرارش بدن، یه بارم صحبت این بود چه افرادی چه رشوه ها میدن که بچه شونو بذارن تو تیم ها! گفت شوهره منم پولشو میده

خلاصه که آبجیا: همه برین کنار ، فوتبالیست بعدی لیگ برتري مشخص شد:

الی زاده ی گند صفت😂😂😂

با اینکه اصلا اهل رقابت و حسادت نیستم ولی از اینکه علی هر سال نظر کارشناسی میده که بچه ی الی همون هپلی سابقه دلم خنک میشه

یاد جمله اش میفتم که گفته بود : مادری ک بخاطر موفقیت بچه ش دو سه بار میره خونه ی مربی بچه اش که ج...گی حساب نمیشه!😮😧

الی خوش اخلاقه ارومه کم حرفه خوش خنده اس ولی ذااااات : گهِ سگ

بچه عا هم اخری داشتن میرفتن، تمام خوراکی ها رو پک کرده بودم دادم بردن

هیچی هم دستپخت من نبود😁من گشاد تر از این حرفام😂

ساندویچ حاضری از بیرون، میوه هم موز ، چند تا خوراکی بیرونی دیگه🤣🤣🤣

،،،،،

یکی از مامانای بچه ها زنگ زد ک به دلیلی امروز نمیتونه با پسرش بیاد تولد ، این خانمو پنج ساله میشناسم نزدیکای ما میشینن، خیلی خوبه، امروز زنگ زد گِلِه گي از الي جانم و موارد کاری ! و چه هنرمندانه ، الی و اون دوس پسره چلغوزش سر بقیه افراد حقیقی و حقوقی رو کلاه میذارن!!!!!! نمیتونم بگم کارش چیه و کلاهبرداریاش چجوریه! هویت شون لو میره! اما این مورده آخر نسخه ی الی رو خواهد پیچید! خيلي خيلي حقه بازتر از خودشه!

وسط مراسم هم زنگ زد الی چند دیقه کوتاه باهاش صحبت کرد بعد میاد میگه : زنه فلانی بود! اینو گفت اونو گفت

زنه این یارو ، از الی متنفره😏محاله زنگ بزنه

به چس خره

زندگیای لجنزارشون ارزونی خودشون

فعلا که زندگی ای ک من أنگِ لجن زاری میزنم پره از خوشبختی و ثروت و شوکته😂😂

دیروز تو تولد دختره الی انقده دلم میخواست به بغلدستیم که مامان یکی از پسرایی بود ک الی از لحاظ کاری با کلاهبرداری اونا رو برده مشتری خودش کرده، راستشو بگم! ولی اصن دنبال دردسر نمیگردم

عرضه ی این آتیش بازیام ندارم

،،،،،،،،

یکی ع دوستای دانشجوییم زنگ زد که یه روز خونوادگی با هم بریم رستوران، انقد اینو دوسش دارمممممممم، انقد ماهه انقد خوش قلبه ، منت به سر من گذاشت كه خواست با اونا تو رفت و امد باشيم، حالا موندم با چه زبونی بهش بگم: منه بیکاره کمترین، تایم ندارم یه وقت تنظیم کنم با شماهایی که پست و مقام تونو تریلی نمیکشه ؛ قرار بذارم🤪😂

نون و انجیر

میدونم همتون استادین، ولی تو نت خوندم تو الویه :سس مایونز مهرام بزنین خوشمزه تره!تست کردم ، واقعا خیلی خیلی بهتر میکنه، گرونتره ولی بی بروبرگرد ارزششو‌داره

...............

بچه ها من نمیدونستم تو ساحل ، شبا چه بزن برقصیه😍برین حتما!

حتما برین،حتما، حتما ، ببین چن بار تاکید کردم،یه چی میدونم ک میگما☺️ حتما برین ، شبا خنک هم هس، از دست ندین، موقعیت اکازیونه

............

من عاشق شام حاضری ام یعنی عشق میکنم از خوردن نون و پنیر و انگور، یا نون و پنیر و هندونه! امشب اومدم اطوار بیام مرغ سوخاری و قارچ سوخاری درست کردم ! زیادم نخوردم،،،،، حالمو افتضاح خراب کرده! زیادم روغن نکشیدا! نمیدونم چرا باکلاسی بمن نمیسازه!

بچه ها ما بجز ( نون و پنیر و انگور - و-نون و پنیر و هندونه -بصورت رسمی :نون و انجیر هم میخوریم، با عشقققققق

بیاد بچگیام ک تو حیاطمون درخت انجیر داشتیم 😋یادش بخیر

،،،،،،،،،،،،،

تولد پسرکم نزدیکه ، بیچاره میگه :امسال جای کادو ،بمن پول بدین جمع میکنم، نمیدونه پول هم نداریم😂 برا تولدشم ده دوازده تا پسر دعوت میکنم یه جا بیرونه خونه ، تجربه نشون داده پسرا از ثانیه اول تا اخر فقط فوتبال بازی میکنن نه براشون پذیرایی مهمه نه تم ، منم ک گشادالسلطنه، موز و ساندویج ( آماده از بیرون )و نوشابه و ژله ( اماده از بیرون) و پفیلا ( بسته بندی از بیرون) ، میریزم تو نایلون اخری با خودشون ببرن😅😅 میدونم حرص تون میگیره

نه بادکنک ارایی نه چیزی

پسرن بی توجه به این سوسول بازیا ، ضمن اینکه مام مث خیلیا از کمبود پول رنج میبریم😂

برا حبه از یه پیج قشم ، کیف مدرسه ساده سفارش دادم ، رسید ، به زور یه نگاه یک ثانیه ای انداخت ، گذاشتش کنار،

یادمه من شبهای زیادی کیف و کفش مدرسه مو بغل میکردم میخوابیدم، هنوز بوی لاستیک کفش نوی اون قدیما تو دماغم هس

،،،،،

میخندم براش بلند بلند شعر میخونم که :

مدرسه ها وا مییییشهههههههههه

مادر شمیم آزاد میشهههههههههه

باز از صبح تا ظهرا ددره ه ه ه ه😉

حرصش درمیاد😂میگه امسال میخوام ترک تحصیل کنم☺️

،،،،،،،،،،،،

باز جنگ شد که😑

،،،،،،،،،،،،

دوست پرروی پسرکم

پسرکم باشگاه که میره همونجا با دو سه تا همباشگاهیاش قرار گذاشت یه روز جمع شن چهار نفری پی إس بزنن! سه تا ع بچه ها رو دعوت کردم، به مادراشون گفتم ساعت ۲ بچه ها رو بفرستن تا چهار بمونن، چون پسرکم ساعت ۷/۵ باشگاه داشت گفتم زودتر بیان که بموقع هم برن

بعد دیدم بی سگ و صاحابا برق رو برخلاف اعلامیه شون ، بیهوا ۱۲ ظهر قطع کردن، این که ریدم به قبر اول تا اخرشون ، چرا نمیمیرن اینا!

برای تمیزکاری خونه و درست کردن عصرونه و این خرکاریا ، تو این گرما و شرجی جهنمی کلی بدو بدو داشتم ،برقم قط شد ، بیششتر عرق کردم بوی لاش سگ میدادم ،

بعد ک دیدم برق بی موقعی قط شد ، به مادرا زنگ زدم گفتم بخاطر قطعی برق ، لطفا بجای ساعت ۲، ساعت دو و نیم بیایین چون هم اسانسور ما کار نمیکنه

یکی از مامانا که خونه دار هم هس؛ میگه : نه من همون ساعت ۲ میارم! گفتم اخه چهار طبقه پله، بعد راه پله ی ما ظلماته ، چش چشو نمیبینه!!!! سگ ؛ همون ساعت ۲ برداشت بچه رو اورد ! چهار طبقه رو پیاده اومد بالا، منم بوگندو ، دیگه بچه اومد تو ، چند دیقه بعد هم برق اومد!من تازه رفتم دوش گرفتم!

چرا من نمیفهممشون؟

این خوبه اش بود

بچه ی دوم اومد ، این بچه خونش نزدیک ماست ، بچه پرروعه، همونی که یه مامان خیلی خوشگل داره،همین ک اومد تو ، بهم گفت: مامانم گفته من تا ۷/۵ اینجا بمونم ، شما که پسرتونو میبرین باشگاه ، من رو هم باهاش ببرین!!!!!!!

برق ع کله م پرید!

مادره حتی به من نگفت ! به بچش گفت و منو تو عمل انجام شده قرار داد!

پسر من عاشق باشگاه رفتنه و مطمئنم راضی نمیشد که امروزو باشگاه نره که این پسره رو دک کنم!

دعوت من ساعت داشت۲ تا چهار ، دیگه نیم ساعتم بخاطر قطعی برق عقب بیفته، میشه دو و نیم تا چهار و نیم

چجوووووووری یه نفر به خودش اجازه میده توله شو اضافه بر سازمان ،از چهار و نیم تا هفت و نیم بدون دعوت و بدون هماهنگی با من ، خونه ی من بذاره؟؟؟؟ چطووووووور انقد پرروعههههههههههههه!!!!! یاد آشنایان مون که مثلا اهل فلان شهر هستن افتادم، همینجوری دریده و پاچه مالیده و بی حیا و مزاحم و دریده و بی صفت و روباه و پررو!!!!!

بچه ی سوم هم اومد، ماه بود ، یه پارچه آقا!

به دلیل اینکه بچه ی دوم به بچه های دیگه اعلام کرده بود میخاد تا ۷/۵ بمونه، اونام ب مادراشون زنگ میزدن و موندنشون رو تمدید میکردن! اون دو تای دیگه مادراشون بمن زنگ میزدن عذرخواهی و اجازه میگرفتن ک بچه ها میتونن بیشتر بمونن؟

تا اینکه همون بچه ی پرروعه دوم داشت با مادرش تلفنی حرف میزد، همونجا به بچه گفتم به مامانت بگو : مهمونای من بعیده تا ۷/۵ برن ، بیاد دنبالت ببرتت

فک میکنی مادره چیکار کرد؟ ساعت ۷ به من زنگ زد که مهمونا رفتن؟ من ک نمیتونستم جلو بچه ش الکی بگم ، نرفتن و هنوز هستن

یعنی آتیش گرفتم

گفتم رفتن! گفت: پس میبری؟ گفتم اخه من خیلی خسته ام ، اگه توان داشتم میبرم

گفت ماشین ما دست شوهرمه، رفتنی تو ببر برگشت من میارم!!!

پسرکم عاشق باشگاهشه ، رو به قبله هم باشم میبرمش، اخری بچه ها رو بردم باشگاه گذاشتم

مادره بچه ی دوم بهم پیام داد که برگشتنی دنبال بچه ی منم میره! کارد بهم میزدن خون ازم درنمیومد ،اصلا قبول نکردم! !!!! بره گمشه نکبته خرو نبینم اصلا

از این میزان ورپریدگی این خانوم و اون دروغش ( که ماشین دست شوهرمه) حالم بهم خورد ، بیخود نیست بچه اش انقد پررو و دریده است، هزااااااار رحمت به الی جانم، انقدر غرور داشت که از کسی درخواست کاری نمیکرد رو پای خودش وامیستاد ! کسی بهش نه میگفت ، اصرار نمیکرد! الی ازین نظرا مث خودمه، از کسی درخواست نمیکنه، فرقش با من اینه که : برای کسی کاری هم نمیکنه!

از وقاحت این مامان خوشگله اصن تو حال خودم نبودم

یه ذره خودمو بازیابی کردم، پسرک رو از باشگاه برداشتم ، بردم یک ساعت باهاش تو ماشین حرف زدم ، که این بچه ی پر رو به درد دوستی نمیخوره، زیادی اهل دعوا کردنه، تمام تایمی که خونمون بود با این چن تا بچه دعوا میکرد، مگه میشه ادمیزاد هر ده دقیقه دعوا راه بندازه؟ این بچه تحت تاثیر مادرش پرروعه، ما تجربه ی دوستی ناموفق با بچه ی الی جانم رو داشتیم که بی اندازه رقابتی بود و شما رو تحقیر میکرد، چرا باید عمرمونو باز حروم کنیم؟ من بهت پیشنهاد میکنم با پسر سوم ، که دست بر قضا اونم خونش نزدیک ماست بیشتر رفت و امد بکنیم، قول میدم هفته ای یه بار بگم بیاد خونمون!

پسرکم قانع شد، آروم شدم ، یه نفس راحت کشیدم اومدم خونه

ماجرا رو خیلی کوتاه برا علی تعریف کردم

خب دروغ چرا، هیچی نشده ولی چن وقته بیخود باهاش خوب نیستم😄واکنشی نشون نداد!

............

هر وقت وزنم میره بالا افسردگی میگیرم نگرشم منفی میشه ،دیروز داشتم با خودم فک میکردم که خدایا من چقد همش کار دارم 🥺 چقد خسته ام ، چرا من هیچ تایم استراحتی ندارم، حتی نمیدونم چی منو خوشحال میکنه 😭چرا وقت ندارم به خودم فک کنم😣 تفریح من چیه؟ شادی من چیه؟ چی میخام ؟ چی نمیخام!!

چون مغز من نمیکشه که زیاد غصه بخوره، امروز خودمو آروم کردم که : ببین چه خوبه امسال صبحها زود بیدار میشی، دیگه تایم کم نمیاری؟ ببین امسال علی دیگه هر روزه خدا بستنی نمیخره،

ببین نونوای محل بهت گفته میخای بیای نونوایی زنگ بزن برات نون کنار بذارم، دیگه صف نمی ایستم!

دیگه فعلا در همین حد خوش شانسی داشتم بیشتر نداشتم😂

آهااااا راستی به مدیر پسرک زنگ زدم که پسرتو ( ک همکلاس بچه منه)بفرست خونمون پی اس بازی کنن، بماند که گفت : تو خانم مثبتی هستی و مشکلی با تو ندارم ولی چون فلان بچه ی دیگه ( بهایی) هست نمیفرستم!

ببین چقد پدسوخته ان

بچه ی بهایی رو تو مدرسه ش اسم مینویسه ک پول بگیره! اما تو خونه ک میخاد بفرسته ایدئولوژی جونش میاد جلو چشاش

لطفا به عقیده ی این خدا زده چیزی نگین

خودش برا خودش بسه!😄

............

توی یکی از پیچای چپی یه کامنت نوشتم اصلا بد نبود من اصلا توهین نمیکنم ، ولی چن تا چپی ریپلای دادن فحش دادم منم بخورشون نموندم ، جواب دادم، فامیلا دیدن اسکرین گرفتن برا هم فرستادن ب علی نشون دادن خونه ی مادرشم علیه من جلسه بود با حضور افتخاری علی اقای قصه

سر سوزن اهمیتی برام نداشت

از اینکه خاری در چشم شونم خوشحالم☺️☺️☺️

چون میونه م با علی خیلی صمیمانه نیس جرات کردم و گفتم : امیدوارم : برادرت و پسرخالم و همکار بغلدستیت ، نوروز امسال رو نبینن!

.......

از بعده جراحیم ، کاملا سرمایی شدم و گرمای تابستون دیگه اونقدری اذیتم نمیکنه

گفتم دلتونو آب کنم

عوضش زمستونا میرم بیرون سه تا شلوار پام میکنم😁😁

،،،،،،،،

با اینکه هیچ موفقیتی در زندگی حاصل نکردم و عمرم مجموعه ای از شکستها در ابعاد مختلف بوده ولی یه حس رضایتی دارم

وقتایی که قوم و خویشم را نمیبینم این حس رضایت و خرسندی میاد سراغم

شمام اینطوری این؟

یکی از رویاهام اینه توی منطقه ی خنک که میزان سرسبزیش شبیه دامنه های زاگرس باشه، درختها با فاصله از هم باشن مانع دید نشن و هوا مرطوب نباشه ، چمن کوتاهی هم باشه، تو دامنه ی یه تپه ی زیبا که رودخونه ی زلالی هم داشته باشه ساکن باشم، فقط من باشم و خنکی هوا و ویو از بالا 😍 رفتین اپرت opert ؟

ولی همچین جایی، نیم ساعت تنها بمونم ع ترس میشاشم ب خودم

خو ب جهنم همسایه هایی در مناطق پایین دست هم داشته باشم بشرطی که سرزده نیان خونه م😆😆 و هر روزم برم شهر تمدن رو ببینم لباس بخرم باز برگردم بالای کوه جونم 🥰🥰🥰

شما رویاتون چیه؟ چه مناطقی دوس دارین؟ جنگل؟ دریا؟ رود ؟ دشت؟ باغ؟