نوشتنم می آید

هنوزم دوست دارم بنویسم

از چی

نمیدانم

دوست داشتن برای من حکم سبک شدن را دارد

شاید مغم هم سبک میشود

چه زیباست

چه زیباست همبستر واژه های تو شدن

چه زیباست در کنار یاد تو دراز کشیدن

چه زیباست یواشکی با تو رویا شدن

چه زیباست تنهایی ام را با تو ما شدن

چه زیباست عاشق نگاه تو شدن

چه زیباست با تو به خیال رفتن

چه زیباست کنار تو عاشق شدن

چه زیباست کنار تو در آرامش یودن

چه زیباست با فکر تو خوابیدن

چه زیباست یواشکی خواب تو دیدن

چه زیباست هم خوابه یاد تو بودن

با تو همه چی زیباست

ای زیبای من

معشوق

تمام زندگی ام را
از حصار آغوشت جمع می کنم و
خودم را به کوچه علی چپ تنهایی می زنم..
معشوق که تو باشی
ارزش خداحافظی هم نداری..،
چه برسد به طعم بوسه هایی
که فقط خستگی هایش را مزه می کردم..

می روم تا خودم را
از آب و گل دروغ هایت در بیاورم..
بی آنکه نگران این باشم
که بی کسی با روزهایم چه خواهد کرد..

بی کسی تنها کسی را می ترساند
که راه و چاه تنهایی را بلد نباشد.. نه منی که
همیشه در ازدحام قهرمان های ورشکسته خیالت
ول میشدم به امان تنهایی..

برای تو که یک عمر قبیله ای عاشق شدی
نمی ارزد از عشق
چیزی جز لت و پارگی بند بند روحت را بفهمی..
و
برای من... می دانی
من از حال و هوای آغوش تو خوب درک کرده ام
که دست آموز تنهایی بودن
شرف دارد به شکستن غرور آغوشم
میان بوسه های شاخداری
که هر شب به خورد زهر خنده هایم می دادی..

تمام زندگی ام را جمع کرده ام..
باید از حدقه آغوشت، بیرون بزنم..

نمیدونم چرا وقتی حالم بده دوست دارم بیام اینجا

آره دلم گرفته

احساس میکنم بعضی آدمها خیلی خوب بلدن حرف بزنن ولی تو عمل یه جور دیگن

امروز حس میکنم سرم کلاه رفته

امروز تولد مانلی دختر کوچولوم هست

امروز تولد مژده خواهرکوچولوم هست

امروز دیگه تصمیم گرفتم گول نخورم

خدایا حال منو ریست کن شاید بشم مثل قبل

دلم خیلی گرفته

دلم از بس گرفته دارم خفه میشم

تازه اصلا دلیلش هم نمیدونم

خدایا دلمو باز کن

دخترم

امروز دخترک کوچولو صبح خوابیده بود

دلم برایش تنگ شده

چون هر روز صبح مسیر خونه خودمون تا خونه مامانم رو کلی با هم عشقولانه بودیم

حیف که امروز خواب بود

دختر کوچولو آسوده بخواب که من بیدارم

13

سیزده سال پیش در چنین روزی معنی عشق با یک نگاه را درک کردم

یادته روزهای عاشقی

         اضطراب

         دلتنگی

         جدایی

ممنون به خاطر همه چیز

به خاطر اینکه باعث شدی باعشق

به همه چیز برسم

دوست دارم

عاشقانه

می پرستمت

 

 

پینوشت:۲۲ مهر سیزدهمین سال آشنایی منو پسر مهربونه

 

 

زن

زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی...
میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را
زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی
... زن که باشی...
هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!
بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟
و ته دلت همیشه خواهد لرزید.......
 

دخترکم

شنبه بود

با من تماس گرفتن کلاس دخترک امروز ساعت سه و نیم آغاز میشود

چه حس عجیبی دخترکم امروز اولین کلاس عمرش را تجربه میکند

کلاس مادر و کودک

آنقدر اشتیاق داشتم انگار همه دنیا مشتاق شروع کلاس بودند 

با اینکه به من دیرتر از همه گفتن ما زودتر از همه رسیدیم

چه مهد جالبی بود هم ازش تعریف میکردند خدایی تعریفی هم بود جالبترین قسمتش این بود هر بچه ای که مادرش میومد دنبالش دوست نداشت با مادرش بره .....

کلاس با هفت تا دسته گل شروع شد

باور کنید دخترکم از همه شیطونتر بود تنها کسی که توی کلاس یک دقیقه هم نشست و تنها کسی تا آخر انرژی داشت و تنها کسی که حرف مینا جون(مربی کلاس) گوش نمیداد فقط ذوق میکرد و بازی دخترک من بود

ای که از همه شیطونتری دوست دارم


حساب و كتاب

 
 
تمام غصه‌ها دقیقا از همان جائی آغاز می‌شوند که ترازو بر می‌داری، می‌افتی به جان دوست داشتنت
اندازه می‌گیری!
حساب و کتاب می‌کنی!
مقایسه می‌کنی!
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته‌ای،
که زیادتر دل داده‌ای،
که زیادتر گذشته‌ای،
که زیادتر بخشیده‌ای،
به قدر یک ذره، یک نقطه، یک ثانیه حتی،
درست همان جاست که توقع آغاز می‌شود،
و توقع آغاز همه رنج‌هائی است که "عشق" می‌نامیم!