عشق دزدکی

ياد دارم در غروبي سرد، تنها دزدكي

گشته بودم دور از تو غرق رويا دزدكي

 

ياد ايامي كه بودم خسته در آغوش تو

مي چشيدم از لبان همچو خرما دزدكي

 

مثل آن طفلي كه در يك ظهر تابستان داغ

در ميان روز كرده روزه اش وا دزدكي

 

كاش بگشايد گره از روسريت باد تا

هي نمايم زيرچشمي من تماشا دزدكي

 

ياد داري آنهمه سختي و رنج راه را؟

باز مي رفتيم با هم كوه و صحرا دزدكي

 

من كه مي گفتم عزيزم نازنينم خسته اي؟

عشق شيرين است گفتي مثل حلوا دزدكي

 

گر جدايي سخت و جانسوز است اما دلخوشم

باز مي بينم تو را اينجا و آنجا دزدكي

 

من كه "تنها" با تو هستم در خيالم روز و شب

پس تو هم پيشم بيا در نيمه شبها دزدكي

"عشق پنهانی"

مرا یک بوسه مهمان کن ولی مخفی و پنهانی

تو معنای سکوتم را عزیزم خوب میدانی

 

و بعد از این سکوتم حرف های تازه می روید

بسان صبح زیبا، از پس شب های طولانی

 

اگر ایام زیبای بهار از شهر، کوچیده

به پایان میرسد ای دل شب سرد زمستانی

 

شبی آهسته تا گفتم عزیزم دوستت دارم

چه معصومانه ترسیدی ز سگ های خیابانی

 

به شهر من قناری را به جرم عشق می گیرند

کبوتر را به جرم پرزدن کردند زندانی

 

در این قحط محبت دوستی و عشق کمیاب است

یقین یکبار دیگر می رسد آن روز بارانی

 

فقط یک شاخه نیلوفر برایت ارمغان دارم

تو پنهان کن همان رازی که میدانم و میدانی

 

دمی در حالت مستی مرا اینجا رها کردی

و من حالا شدم بی تو همان"تنها"ی زندانی

"رمضان عشق"

مه صیام که دور از تو سوز و ماتم بود

اگر چه ماه مبارک ولی محرم بود

 

غروب لحظه ی افطار عاشقان هر شب

دل گرفته به یادت خراب چون بم بود

 

به کوی عشق جفا دیدم و وفا کردم

وفا ز یار ندیدم جفا دمادم بود

 

نبود حاصل این عاشقی به جز اندوه

بنازم این غم هجران که باز هم کم بود

 

دلم به کوی تو تا وقت صبح احیا داشت

و همچو غنچه پریشان و زار و در هم بود

 

هلال ابروی نازت به شهر غوغا کرد

بساط فطریه ی عید هم فراهم بود

 

بگیر فطریه ام را ولی بدان ای دوست

که قوت غالب این سال های من غم بود

 

نگفت با من «تنها» تو هم بیا با ما

دمی که عِطر حضورش به سینه مرهم بود

 

https://telegram.me/ghazaltanhayi

 

"کودتای عشق"

صدايت همچو نيكوتين خمارم مي كند بانو

به درد عشق جانسوزي دچارم مي كند بانو

 

در آغوشم چو مي گيرم خيال نازنينت را

ميان خواب، هر شب بيقرارم مي كند بانو

 

فقط يك كودتاي مخمل زلف پريشانت

اگر هم پادشاهم بركنارم مي كند بانو

 

گل رويت چو مي رويد ميان قاب چشمانم

دوباره عاشقِ فصلِ بهارم مي كند بانو

 

كمند تار گيسويت مرا هم مي برد با خود

انيس محفل ساز و دوتارم مي كند بانو

 

به پايم سخت مي پيچد ميان مجلس مستان

چنان يك آهوي وحشي مهارم مي كند بانو

 

پس از يك عمر آزادي ميان جنگل و صحرا

اسيرم مي كند آنجا، شكارم مي كند بانو

 

مرا با درد عشقت يكه و"تنها" رها كردي

به مثل لاله آخر داغدارم مي كند بانو

"برای غزل"

دلم  دوباره  هوایی است در هوای غزل

شکفته طبع من انگار از برای  غزل

 

تو نیستی که بگویم بیا کنارم باش

علاج نیست به این درد جز دوای غزل

 

به شهر من می و مستی و عشق ممنوع  است

و رفته از لب پیمانه ها صفای غزل

 

در این دیار که عشقی نمانده در دل ها

بیا که اشک بریزیم در رثای غزل

 

بریز ساقی مجلس پیاله ای پنهان

ز دست تاک بگیریم خونبهای غزل

 

شبی به حالت مستی و خواب می دیدم

منم چو حافظ و سعدی شدم خدای غزل

 

شبی که با تو بسر شد یقین شب احیاست

نخواندم هیچ دعایی بجز دعای غزل

 

تو ای بهانه بودن انیس "تنها"یی

بیا فقط بسرایم تو را به جای غزل

"حسرت...!"

روزها در سینه ام با حسرت آهی که نیست

شب میان بسترم معشوق دلخواهی که نیست

 

گریه کردم من برای یوسف گم گشته ای

در خیالاتم به امیّد همان چاهی که نیست

 

من برای رفتن این راه سخت و سنگلاخ

سال ها در انتظار یار همراهی که نیست

 

داستان عشق را تکرار کردن مشکل است

لیلی و شیرین و عذرایی چو می خواهی که نیست

 

قول دادی می رسی یک روز از آن دورها

مانده ام من در هوایت بر سر راهی که نیست

 

دوختم هر شب دو چشمم را به سقف آسمان

تا ببینم چهره ی زیبای آن ماهی که نیست

 

فتح کردم کشورت را تا از آن خود کنم

مِهر و قلب و برج و باروی همان شاهی که نیست

 

در خیالم دلبری دارم عزیز و نازنین

می شوم تنهای "تنها" در همان گاهی که نیست

 

https://telegram.me/mgholipoor

"منتظر ساقی"

غصه شده بیشمار، حضرت ساقی بیا

مردم ازاین انتظار حضرت ساقی بیا

 

فصل زمستان گذشت، گل به گلستان دمید

با قدم نوبهار، حضرت ساقی بیا

 

در مه اردیبهشت، باغ شده چون بهشت

نیست ولی پایدار، حضرت ساقی بیا

 

لشکر خردادماه، خیمه به صحرا زده

کرده علم استوار، حضرت ساقی بیا

 

مرغ دلم سوی توست، درخم گیسوی توست

رفته ز دست اختیار، حضرت ساقی بیا

 

چشم به دست توایم، واله و مست توایم

ساغر رنگین بیار، حضرت ساقی بیا

 

ماه تویی چون پلنگ، سوی تو پر می کشیم

با دل امیدوار، حضرت ساقی بیا

 

شاعر"تنها" شده، راهی صحرا شده

در طلب مهر یار، حضرت ساقی بیا

 

https://telegram.me/mgholipoor

"نشانه ی عشق"

 

بخوان دوباره برایم ترانه کم دارم

برای از تو سرودن بهانه کم دارم

 

چگونه شرح دهم لحظه های سخت فراق؟

به دفترم غزل عاشقانه کم دارم

 

گذشت فصل زمستان بی کسی اما

برای رویش فردا جوانه کم دارم

 

بیا به خلوتم امشب هنوز بیدارم

چرا که راز و نیاز شبانه کم دارم

 

خوش آمدی به روی بام ما کبوتر عشق

حضور گرم تو را این زمانه کم دارم

 

غمی به وسعت دریا نشسته بر دل من

"هوای گریه زیاد است شانه کم دارم"

 

نشسته بر دل من داغی از غمت ای دوست

گمان مکن که به عشقت نشانه کم دارم

 

پی شکستن قفل سکوت و "تنها"یی

رباب و مطرب و چنگ و چغانه کم دارم

 

https://telegram.me/mgholipoor

جادوی عشق

امشب خیالم تا سحر مهمان گیسویت شده

باز این دل شوریده ام مشتاق ابرویت شده

 

ای درد بی درمان من، ای عشق بی پایان من

این آهوی وحشی دل صید خم مویت شده

 

چشمان بیمار تو شد درمان درد چشم من

چون توتیای چشم من خاک سرکویت شده

 

آن شب کنارم آمدی با یک بغل مهر و صفا

شام سیاهم روشن از تابیدن رویت شده

 

زنجیری از مهر و وفا بر گردنم آویختی

ای مهربان نازنین دل کشته ی خویت شده

 

تو شاخه ی نیلوفری از خیل گل ها بهتری

هم بلبل و هم گلستان سرمست از بویت شده

 

مهر نماز من تویی، راز و نیاز من تویی

از کعبه  رو گردانده ام تا قبله ام سویت شده

 

نزد دل "تنها"ی من عیسی و هم موسی تویی

اعجاز دستت دیده و مسحور جادویت شده

 

https://telegram.me/mgholipoor

"هدیه پدر"

 

 روز پدر رسیده و او رفته از برم

ای وای من دوباره شده خاک بر سرم

 

مادر که رفت دل بسپردیم بر پدر

حالا پدر چو رفت دل خود کجا برم

 

عید است و خلق در پی جشن و سرور و عیش

من مانده ام دوباره و حال مکّدرم

 

چشم انتظار تا تو بیایی پدر هنوز

فردا رسید و منتظر روز دیگرم

 

فصل بهار حال و هوای چمن خوش است

بابا که نیست، نیست هوایی در این سرم

 

هر روز جای خالی تو می کشد مرا

بر خاک پاک کوی تو چون حلقه بر درم

 

ای ماه من بتاب به شب های بی کسی

بگذار تا سروده شود بیت آخرم

 

خوش آمدی به خلوت "تنها"یی ام پدر

یک شعر ناب هدیه نمودی به دفترم

 

https://telegram.me/mgholipoor