فرشته کوچولو

به نام خداوندگار 

فرشته کوچولو: 

یکی از همین روزا چشمامو که باز کردم، دلم یه ماجراجویی ناب خواست. یه ماجراجویی ای که بعدش بگم این همونی بود که همه عمر به دنبالش بودم ... 

خودشه من باید مامان باشم. 

مامان یه فرشته کوچولو که با هم بزرگ بشیم. 

که بهش عشق بدم بدون اینکه ازش عشق بخوام یا ازش برنجم. 

حالا من مامانی بالفعل شدم که هنوز فرشته امو بغل نکردم. 

مامانی که تازگیا حرکات ملوانی رو در امواج دلش تجربه میکنه. 

وای خدایا این همونیه که همه عمر دنبالش بودم.  

من باید مامان باشم اونم یه مامان خیلیییییییییییییییییییی خوب. 

هیچ

به نام خداوندگار

هیچ:

دیگر حوصله ای برای خواندن مطالب کوتاه و یا طولانی دیگران نداریم.

از قبل هم نداشتیم ! فقط سرگرمیمان کم بود که به وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی روی آورده بودیم. حالا با انواع مطالب تکراری و غیرتکراری و فیلمهای خصوصی و غیرخصوصی با وایبر و واتس آپ و ... کی میره تو غار؟!!!

چیزی برای رشد و شکوفایی کم نداریم

کتاب خوب، فیلم معنادار، وبلاگ ها و سایتهای مفید را همانطور که شایسته اش بودند کنار گذاشتیم تا بفهمند که دیگر نمی توانند به زور ما را وادار به تفکر و تعمق کنند.

مگر قدیم ها که این چیزها نبود چی شد؟ هیچی!!! ما هم می خواهیم هیچی باشیم...

 

 

تجدیدنظر در فرهنگ

به نام خداوندگار

تجدیدنظر در فرهنگ :

ای کسانی که کتاب خواندن و فیلم دیدن را به عنوان کار فرهنگی معرفی می کنید ، آیا خود وقت خود را برای با فرهنگ شدن در سینماهای امروز می گذرانید؟!

این کارتون های خارجی با دوبله های رکیک و زشت و البته خنده آور منفی چه بلایی سر نسل های آینده می آورد؟

عروسک هایی که دو تا حرف مثلا خوب می زنند و بقیه اش کلا حرمت بزرگتر و کوچکتر و حتی حرمت تماشاچی رو نگه نمی دارند چرا اینچنین جایگاهی پیدا می کنند؟

چندسال پیش فیلم خاله سوسکه از روی قصه محبوب و قدیمی خاله سوسکه ساخته شد که نقش این خاله را سحر ولدبیگی بازی میکرد. ای کاش هرگز ساخته نمی شد!

خاله سوسکه محبوب قصه ها در این فیلم به نحو زشت و زننده ای دنبال شوهر می گشت و قصاب و بقال و... با نگاههای کاملا معنادار و کثیف بهش پیشنهاد می دادند! حالا بماند که چه بد ادا بازی هایی برای آقا موشه در آورد که نه تنها مفهوم همسر و خانواده را  زیر سوال برد که محبوبیت خاله سوسکه را هم تضعیف کرد.

 خیلی ها با کودکانشان به سینما جهت اعتلای فرهنگ آمده بودند که اواسط فیلم و با دیدن دزدی های خاله سوسکه  از بازاری ها ، سالن را ترک کردند و عده ای مثل من که همچنان منتظر پایان خوشی برای این کابوس بودند نشستند و در نهایت با تأسف و سرافکنده از سالن خارج شدند.

آقای مجوز، سرگرمی به چه قیمتی؟!

 

 

تمام حرفها

به نام خداوندگار

تمام حرفها:

تمام حرفها آنطور که می خواهیم گفته نمی شوند و آنطور که می خواهیم شنیده نمی شوند.

همه چیز طوری می شود که انگار باید اینگونه می بود و ما در عین عقل کل بودن! کم می آوریم.

 

دست و پا نوشت : طولانی شدن ننوشتن های اینجانب و عدم پیگیری خیلی ها، نشان داد که دنیا و روابط جدی نیستند. غصه از برای چیست؟!

من و بزرگسالی ام

به نام خداوندگار

من و بزرگسالی ام

رادیوی ماشین داشت راجع به بیست و هفتم اردیبهشت می گفت . روز جهانی ارتباطات!!! به نظرم تاریخ آشنایی آمد! لحظه ای دقت کردم... خیلی دلچسب شد.آره...

تولدم بود!

بزرگ تر شدم و برای اولین بار در عمرم بود که از اول صبح به یاد روز تولدم نبودم.

دیگر انتظاری برای گذشت زمان و رسیدن به آخر هفته ها، به روزهای ملاقات، روزهای امتحان و مهمانی و عروسی و تولدها نمی کشم.

عمری در انتظار گذشت. در انتظار لحظاتی که در "آن" درک نشدند.

بسیاری از خاطرات گذشته را به یاد نمی آورم. از آینده هم کاملا بی خبرم. پس من اکنونم.

اکنون متولد شدم.

انگار که مرده باشم

به نام خداوندگار

انگار که مرده باشم!

یه نقطه روی کاغذ هیچ بعدی نداره. خط هم فقط طول داره پس میشه تک بعدی. بعضی چیزا طول دارن و عرض که میشن دوبعدی. بعضی چیزا ارتفاع هم دارن که میشن 3بعدی.

خب؟!

نقطه از تک بعدی و دوبعدی و سه بعدی خبر ندارد. دوبعدی از بی بعد و تک بعدی خبر دارد ولی از سه بعدی نه!

ولی سه بعدی از بی بعد و تک بعدی و دوبعدی خبردارد...

اما سه بعدی از چهار بعدی و پنج بعدی و چند بعدی خبر ندارد.

پس تحت اختیار و تسلط ابعاد بالاتر است بدون اینکه بداند...

به قول دوستی انگار که مرده باشم...

......

............

....

دنیا برو بابا!

کیک شکلاتی

به نام خداوندگار

کیک شکلاتی:

تمام لحظه هایی که تو بغض کرده بودی و داشتی از دردهات برام میگفتی، من حواسم به تکه کیک شکلاتی ای بود که سفارش داده بودیم و مطمئن بودم که اگه اشکات سرازیر بشه، نه از گلوی تو پایین میره و نه از گلوی من.

نمی دونستم دلم برای کدام بیشتر می تپید؟ چشمهای معصوم تو یا شکلاتهای آب شده ی براقی که رو کیک بود؟

به نقطه اوج رسیدیم و بغضت شکست!

 تلخ بود، تلخ. تمام وجودم پر شد از خواهش اینکه صورت معصومت رو اینطوری نبینم .نه تنها کیک بلکه همه دنیارو فراموش کردم .دستاتو گرفتم و گفتم عزیزم می فهممت!

 

دوست نوشت: دوستم رنج نکش(مخاطب عام) این روزها هم میگذره مثل تموم روزهایی که گذشته.

 

خوشبختی

به نام خداوندگار

خوشبختی دیگران:

من واقعا از خوشبختی دیگران خوشحال میشم؟ سعی می کنم خوشحال بشم یا بیشتر وانمود می کنم که خوشحالم؟

اصلا خوشبختی دیگران به من ربطی داره؟

خوشبختی من به کسی ربط داره؟

بدبختی و خوشبختی دیگران با خوشبختی و بدبختی من ارتباط داره؟

شاید بستگی داره به اینکه دیگران کی اند؟

واقعا دیگران کی اند؟

وقتی می گی برام دعا کن مطمئنی که من برات دعا می کنم و مطمئنی که دعای من در حق تو خیره و گیراست؟

دیگران عزیز لطفا بیایید باهم دوست باشیم.....

....

....

اتمام

به نام خداوندگار

اتمام:

از لحظه ای که به دنیا میایی رو به مرگ میروی.مرگ در حین زندگی کردن. خوب زندگی کن تا با مرگ زیبا مواجه شوی. بگذار لحظه مرگ با لبخند خداحافظی کنی و دل بکنی و بری ...

 راضی شو که دلت اینجا نماند. اگر اینجا خوب بود که این همه قلبت نمی گرفت. دستانت از عصبانیت نمی لرزید. برای از دست دادن ها گریه نمی کردی...

بگذار رها بودن، خوشبخت بودن و نفس کشیدن در هوای سالم و بی ریا را تجربه کنی....

خوب زندگی کن .

 

ناله

به نام خداوندگار

ناله:

اینجا هم مثل صاحبش داره خاک می گیره. نه اینکه خدای نکرده مدیرکل بزرگ این وبلاگ غمگین و افسرده شده باشه و یا از بی وفایی و یاد نکردن دوستان و یا از اوضاع و احوال بناله.نه...

اندیشه هاش به سایز گردنش نمیاد.سیاسی؟!!! نه بابا. توی همین فرهنگیش هم مونده توی قسمت اجتماعی هم که راهش نمیدن چون از اونا نیست.یا در واقع از هیچ کس نیست.

بهتره بره توی صف نون وایسه و بعد از کلی حرف زدن راجع به گرونی و مقامات گنده دولتی و اظهار نظر راجع به هرچی دیگران در صف می گن به نچ نچی سر و ته ماجرای اون روزش رو هم بهم بیاره. تا جمعه بعدی...

 

گردن نوشت : گردنی که نیست! می خواید این ناله ها رو دور چی بندازید؟!