به سَلامـتــے ِاونْ دפֿـتـَری که
وَقْتــے تو خیابونْ نِگاهِشْ بــِﮧ یه پسـَـر ِنـازُ و خُوْشگِلْ میُفْتِــه
بازَم سَرِشُو میندازِه پـایـیـنْ و زیرِ لَبْ میگـِـﮧ: اَگِــﮧ آخَرِشَم باشــی
اَنگُشت کوچیکِــه عِـشـ ـقَــمْ هَم نیستــی

جسارت میخواهد نزدیک شدن به
افکار دختری که روزها مردانه با زندگی می جنگد
اما شب ها
بالشش از هق هق دخترانه اش خیس است...


و تو...
میدانی...
ک نامت بر لبان او ایمن است..

اینجا روی زمین هیچ چیز عجیب نیست ، حتی اینکه آدم ها
” آرزوهایت را مثل سیگار دود میکنند و به آسمان می فرستند ”
که غرق در (معشوقه های خیالی)....
پیر میشوند...

دلـم آرامـش ميخـواهـد ...
در
بـﻰ دلهـر ه تـريـن آغـــوش دنيـــا ...

چـه کـــــــرده ای بــا مـــــــــــــــــــــــــــــــــــن . . . ؟
کـه ایـن روزهـــــــــــــــــــــــــــــــا . . .
تـــــــــــــو را فـقـــــــــــط . . .
بـه انـدازه ی یـک اشتبــاه مـی شنـاسـم؟؟؟


نمیبخشمـــــــــــت . . . ولی فراموشـــــــــــــــــت میکنم. . . همیشه به همین سادگی از آدمهای بـــــــــــی ارزش میگذرم . . .

دراین خیـــابـــان که پراز چراغ وچشـــمک ماشینهاست .....
نه آقـــایـــان ............
مســـیرمن باشما یکـــی نیست .......
ازســـرعت خود نکاهیـــد!!
مـــن آداب دلبـــری را نمیدانم ............

بـه لبـ ـ ـ ـهای ســاده ات بـیـامــ ـ ـ ــوز
کـه گـــول هـر لبـــی را نخــورند

بــوی پــاییـز میـــ ــدهد
تابستانِ این روزهــا
گویـا که شـــ ــ ــهریـــور
عــــاشــق شده است!

سیگار.......
یک جام شراب....
فندک فلزی......
یک دل پر....
این جاست شروع ماجرا....
پایانش را
خدا می داند و
بس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و
مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟!!
گرما بخشیدی...؟!
یا
سوزاندی..

متاسفم
اما من به آدمای نیمه وقت توی زندگیم نیازی ندارم !
تو یا با من هستی ؟!
یا نیستی … !
نمی تونی هروقت دلت خواست بیای و
هر وقت دوس داشتی بری … !

دودی که از دهانت بیرون می آید دود سیگار نیست قلب سوخته دود میکند ..

آنکه بی حساب عاشـــق است ...
امــا نمی داند ...!
کـــرم دارد روزگـــار مـا !

هیچ عشقی میانشان نبود..
فنرهای تخت بیخودی تکان میخوردند....

در حسرت موجم ، باران کفافم نیست
درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست . . .

مـُـرور مےــــ کنـَم .... خاطِراتِـمـــان را امـــــا مَگر ..
کـُپـــے برابـَـر اَصــــــــــــــــــــــ ــــــل می شــَـــوَد ؟!

نــه عـَـزیزَم انقـَـנرام بیـکـار نیستـَـم . . .
کـه بخوآم حآل تـــو رو بگیرَمــ !
میشینـَـم ایـن جآ پام رو میذآرَم رو پاهآمــ
" ســرنوشتــ " خودش دهـنـتُ سـِـرویس مے کــُـنـه...
دلم تاب می خواهد و یک هل محکم......
که دلم هری بریزد پایین...هر چه در خودش تلنبار کرده را....!!!!
بدترین حسه دنیا اینه که
بدونی کسی که دوسش داری
همون اندازه یکی دیگه رو دوست داره...


,•’``’•,•’``’