
یادته زیر گنبد کبود ...دو تا عاشق بودن و کلی حسود...تقصیر همون حسودا بود که الان...یکی بود,یکی نبود...

یادته زیر گنبد کبود ...دو تا عاشق بودن و کلی حسود...تقصیر همون حسودا بود که الان...یکی بود,یکی نبود...
انقدر مرا از رفتنت نترسان قرار نیست تا ابد با هم بمانیم روزی همه رفتنی اند ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه بلند میگویم : رفتی به درررررک ؛ لیاقت ماندن نداشتی...
هیچکس نمیتواند چیزی که مال توست را از دستت بگیرد
و همه دنیا نمیتواند چیزی که مال تو نیست
را برایت حفظ کند
هیچ کس نیست
جز من و تو وخدایی که عاشق این عشق بازیهای دزدکیست
این بار شیطان را گول خواهیم زد
آخر این کوچه بهشت من و توست
که هر جایی ناامید شد و کم آورد
به خاطر همون یه نفر
بتونه بلند شه
و
دوباره شروع کنه....

بگذار در خلسه آغوشت گوش دهم زنده بودنت را...
پا برهنه تا کجا دویده ای که
اینهمه گل
شکفته است....؟!
♫ ♫ ♫ ♫ ♫
همان هنگام که
روح زخمیم را
بوسیدی
خدایا میوه ی ممنوعه ی این زمین خاکی
روی کدام درخت در انتظار دندان های حریص من است؟
هوس کرده ام از زمین اخراجم کنی!

با چشمانی سرخ و ورم کرده به عکست خیره میشوم
موهایت را نوازش میکنم و در دل اینگونه با تو نازنین سخن میگویم
دنیا همین است همین بی مهری ها و زور گفتن ها
انسان هایی که فقط نام انسان بودن را یدک میکشند همین هایی که اطرافمان حلقه زده اند
کاش میشد پر میکشیدیم
آری من و تو
به کجا؟
همان جایی که همیشه آرزویم بوده و هست
روی ابرهای سفید
نزدیکتر به خدا
تک و تنها
فقط من و تو
تنهای تنها.
دوستت دارم هایت تا دیروز قلبم را می لرزاند
امروز زمین می لرزد اما قلبم....
خدایا فقط یک زلزله کوچک دیگر تا شاید دوباره از خانه بیرون بیاید!
فقط یک بار دیگر نمی دانم خوب است یا بد،اما...
این روزها آتشفشانی در وجودم برپاست که حتی زمین لرزه ها را احساس نمی کنم
باید منطقی باشیم!
زمین هم حق دارد خونش به جوش بیاید و گاهی تکانی بخورد
از ترس اینکه قلبم زیر آوار فراموشی ات بماند
یک هفته است در پارک مقابل پنجره ات
چادر زده ام.
دشت وسيع است
به وسعت بيداری يک انسان
و عشق آن چيزی است که در نگاه هر دو غوطه می خورد
برکه ای در اين نزديکی ، نور را محبوس خود کرده است
در منشوری از زلالی سکوت
بی شک راه معراج از دشت می گذرد
و فرشتگان ، عشق ، آن نجوای ملکوتی قلب را در دشت سروده اند
ای نسيم سبک خيال
مرا چون قاصدکی در آسمان دشت رها کن
تا به دور از چشمان ديگران ، عاشقش شوم
در دور دست
رقص چمن زار از چشم خدا پنهان نيست
در دشت هر حسی عريان است
وافق در نگاه ها می لرزد
و حتی سراب ، دروغ نيست
بلکه تصويری درست از دوردسترين آينده ی پيش روی ماست
من آن گوش ماهیم که تا دنیا دنیاست
صدای دریا را در گوشت نجوا خواهم کرد...
کم میکنم
باقیمانده...
صفر میشود!
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم
انصاف نبود
تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم
پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم
جوابم نکردی
برای خداحافظی خیلی دیر بود خیلی دیر....
زندگی را با تمام بدیهایش با تمام زشتیهایش دوست دارم
زندگی را دوست دارم چون معنا میدهد به تمام وجودم
زندگی را دوست دارم چون وقتی برف میبارد من جای پای تو را میبینم
زندگی را دوست دارم چون موجهای دریا هیچوقت تنهایم نمیگذارن
زندگی را دوست دارم چون او نیز مرا دوست دارد
زندگی را دوست دارم چون تو با منی خدای من
و تا وقتی زندگی را دوست دارم که تو اجازه دهی
خدا پروردگار من است چیزی را شریک او قرار نمیدهم توکل میکنم بر زنده ای که نمیمیرد
.نیازمند دعاتونم .
هر جا رنجیدم لبخند زدم....
فکر کردن درد ندارم
ضربه ها رو سنگینتر زدند...

میدانستم اگر رازم را بدانی و بدانی دوستت دارم و عاشقت هستم میروی.
ولی من گفتن این حقیقت را پذیرفتم حتی به قیمت از دست دادن تو.
دنبا به ندرت آن چیز را که میخواهی به تو میدهد.
من اسیر دنیای خود هستم و تو اسیر دنیای خودت که شاید خیلی با دنیای من متفاوت است.
آری عزیزم برو شاید من آنکه تو میخواهی نیستم.
شاید به دیگری عشق میورزی اما در هر حال خوبروی من چون دوستت دارم تصمیمت را می پذیرم.
فقط تنها امید نا امیدم ای است که تو هم مرا دوست بداری.
هر چند میگویی دوستم نداری.
اما من امیدوارم تو هم گرفتار دنیای خودت باشی و این دنیای تو باشد که عشق مرا رد میکند نه خود تو.
پس برو زندگیت را آنطور که میخواهی با آنکه دوستش داری بساز که جز شادیت آرزویی ندارم.جایت در قلبم امن است.برو دوستت دارم تا ابد.خدا به همراهت.

کاش هیچ غصه ای نبود
ادما خیلی بدن متنفرم از اونایی که امید واهی میدن قول شرف میدن ولی بعد یه مدت میزنن
زیر همه چی
دلم می خواد برم بیرون اینقدر راه برم ولی اصلا نرسم
کاش گنجشک بودم پر میزدم میرفتم غم و غصم فقط یه مکان بود یه کم دون و ترس از پیشی
انگار وقتی خوشبختی تقسیم میشده کسی برام سهمی نذاشته
کاش هر بار که گریه میکردم همونطور که چشام شسته میشد غم و غصه هم شسته میشد
کاش تموم بشه
دلم میخواد خودمو بغل کنم ببرم رو تخت بخوابونم دست بکشم لای موهاش اشکاشو
پاک کنم بگم عزیزم غصه نخور درست میشه اگه هم درست نشه تموم میشه
کاش زندگیم تموم بشه
یه روز که دلت خوش باشه و بخندی 10 روز بعدیش غصه است
کاش تموم بشه
چقدر سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه
چقدر سخته با آب خوردن بخوای بغضتو بفرستی پایین اما یهو اشک از چشمات جاری بشه
چقدر سخته عزیز ترین کست ازت بخواد فراموشش کنی
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش جز سلام نتونی چیزی بهش بگی
چقدر سخته شبا خوابت نبره یادش بیافتی تا صبح گریه کنی اما اون راحت خوابیده باشه
چقدر سخته منتظر کسی باشی که به فکر اومدن نیست
چقدر سخته موقع گریه اشکاتو پنهون کنی
چقدر سخته هر قدر هم گریه کنی بازم دلت سبک نشه
چقدر سخته غمگین باشی و به خاطر دیگری تظاهر به شاد بودن کنی
چقدر سخته دلت براش تنگ بشه ولی نتونی کاری کنی
چقدر سخته آسون داغون بشی
چقدر سخته تنهایی
یکی بود یکی نبود
مرغ عشقی خسته بود
که دلش شکسته بود
اون اسیر یک قفس
شب وروزش بی نفس
همه آرزوهاش
پر کشیدن بود و بس
تا یه روز شاپرک
نگاشو گوشه ای دوخت
چشمش افتاد به قفس
دل اون بدجوری شوخت
زود پرید روی درخت
تو قفس سرک کشید
تو چشم مرغ عشق
غم دلتنگی و دید
دیگه طاقت نیاورد
رفت توی قفس نشست
تا که از حرفای مرغ
شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بیا
تا با هم پر بکشیم
بریم اون بالاها
سوار ابرا بشیم
یه دفعه مرغ اسیر
نگاهش بهاری شد
بارون از برق چشاش
رو گونش جاری شد
شاپرک دلش گرفت
وقتی اشک اونو دید
با خودش یه عهدی بست
نفس سردی کشید
دیگه بعد از اون قفس
رنگ تنهایی نداشت
توی دوستی شاپرک
ذره ای کم نمیذاشت
تا یه روز یه باد سرد
میون قفس وزید
آسمون سرخابی شد
سوز برف از راه رسید
شاپرک یخ زد و یخ
مرد و موندگار نشد
چشاشو رو هم گذاشت
دیگه اون بیدار نشد
مرغ عشق شاپرک و
به دست خدا سپرد
نگاهش به آسمون
تا که دق کرد و مرد
من به این جمله می اندیشم
به تو می اندیشم
ای سرا پا همه خوبی
همه وقت همه جا
من به هر حال که باشم
به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا تو بمان با من
جای مهتاب به تاریکی شبها تنها تو بتاب
من فدای تو
جای همه گلها تنها تو بخند
اینک این من که به پای تو در افتادم
باز ریسمانی کن از آن موی بلند
تو بگیر تو ببند