دیگر کسی نباشد...


normal_2726_2

چقدر سخته تمام اعضای بدنت بخواهند حرف بزنند
 
اما ندانند چه می خواهند بگویند...
 
و چقدر سخت تر است که بدانی میخواهی چه بگویی
 
ولی دیگر کسی نباشد...

بالاخره گذشتـ ...



منو که میزارین تو قبر .بزنین رو شونم

و بگین دیدی رفیق...

سخت گذشت اما

بالاخره گذشت...

نرو

کارت پستال درخواستی طراحان

تمام شد و رفتم...

ونخواست که بمونم 

صدایم نکرد

نگفت:نرو برگرد

و من رفتم

رفتم سوی تنهایی خویش

و انتظار شنیدن صدایش

که بگوید دوستت دارم برگرد 

طلاق


پاسبان مردی به راهی دید و گفتا کیستی؟گفت: فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام گفت: از بهر چه می رقصی و بشکن می زنی؟گفت: چون دارای شور و شوق فوق العاده ام گفت: اهل خاک پاک ایلامی یا کردستان؟گفت: اهل شهر آباد و خوش آباده ام گفت: خیلی شاد هستی، باده لابد خورده ای گفت: هم از باده خور بیزارم، هم از باده ام گفت: از جام وصال نازنینی سرخوشی؟گفت: از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام گفت: پس شاید قماری کرده ای، پولی برده ای گفت: من در راه برد و باخت پا ننهاده ام گفت: پولی از دکان یا خانه ای کش رفته ای؟گفت: دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام گفت: آخر هیچ سرگرمی نداری روز و شب؟گفت: سرگرم نمازو سجده و سجاده ام گفت: لابد ثروتی داری و دلشادی به پول؟گفت: من مستضعف و مسکین مادر زاده ام گفت: آیا راستی آهی نداری در بساط؟گفت: خود پیداست این از وصله ی لباده ام گفت: گویا کارمند ساده ای یا کارگر؟گفت: بی کارم ولی از بهر کار آماده ام گفت: بی کاری و بی پولی؟ پس این شادی ز چیست؟گفت: یک زن داشتم، اینک طلاقش داده ام!

دلتنگی

شب است...

کلنجار میروم با خودم 

با دلتنگی هایم با قلب له شده ام 

با غرور شکسته ام

سراغش را بگیرم ...نگیرم...بگیرم...نگیرم

نزدیک صبح است 

دلم را به دریا زدم

اشک یا باران


من امروز بعد از مدت ها دیدمت

زیر باران...دست در دست دیگری

سرم را نینداختم پایین...

بیخیال...

کسی نمیفهمد اشک است یا باران

نگاه

شغل شریفی است:

سوختن برای او که حتی 

لحظه ای برایت تب نکرد...


                                  

                                       کسی را دارم ....

انقدر برایم کسی یست

که نگاهم به دنبال 

کسی نیست...!!!!!!!!!

بی کسی

مدت هاست نه به امدن کسی دل خوشم 

نه از رفتن کسی دلگیر

بی کسی هم عالمی دارد

بغض


خدایا میشود باران ببارد

این بغض

 به تنهایی

از گلویم

پایین نمیرود

پر


دلم پر است

پر پر پر ...

انقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد  

دلقک


                                     مردي نزد روانپزشك رفت 


و از غم بزرگي كه در دل داشت براي دكتر تعريف كردي 


دكتر گفت به فلان سيرك برو 


آنجا دلقكي هست انقدر ميخنداندت


تا غمت از يادت برود 


مرد لبخندي تلخي زد و گفت


من همان دلقكم 

خوش امد گويي....



سلاااااااااااااااااااام


http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1372746203.gif


دوستان گلم به وبلاگ خودتون خوش اومدين


دوستان گلم ارشيوهاي قبلي رو هم ببينيد شايد از اونا خوشتون اومد 


 الان بريد مطالبمو بخونيد و نظر يادتون نره 


اگر خوشتون اومد و نظر نذاشتين حلالتون نميكنم


هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



دستان ظريف زن


مرد كه باشي


وقتي دست زني را عاشقانه ميگيري 


تازه ميفهمي مرد بودن را بايد 


ميان      دستان        ظريف         زن        احساس        كرد   


يه سوال


چرا منتظري ديگه برو كليك كن و بپرس ؟؟؟



دختر و پير مرد



شعرها و عکس های عاشقانه بهارجون

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .پیرمرد از دختر پرسید :
غمگینی؟
نه .
مطمئنی ؟
نه .
چرا گریه می کنی ؟
دوستام منو دوست ندارن .
چرا ؟
جون قشنگ نیستم .
قبلا اینو به تو گفتن ؟
نه .
ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
راست می گی ؟
از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!! 

مردم چه ميگويند؟؟؟؟؟؟؟


مردم چه می گویند؟؟

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان

 خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر

انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ...

فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت:

 مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی

 نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم:

چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و

 صمیمی. همسرم گفت: شکست،

همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وضعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم

 دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم:

چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت:

چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت:

مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه

می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره

 ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه

می گویند؟!...

مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند


مرده شور






امروز يك مرده شور را ديدم


آنچنان زيبا ميشست كه لكه اي هم باقي نميماند


اما نميدانم چرا پدرم از او خوشش نمي آيد


و مدام گريه مي كند و مادرم نيز نفرينش


او كه ادم خوبيست


من دوستش دارم


فقط كاش ناخنهايش را ميگرفت


تمام بدنم را زخم كرد...



تنهایی


می گویند:
با همه کس بوده است
عجب
هرزه ای است این
تنهایی........



http://upload.iranvij.ir/images_dey91/18452026813428468154.gif


عشق چيست؟؟؟





از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است 
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد 
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان
استlove از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:همپای 
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:محبت الهیات است 
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد 
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست 
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد 
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد 
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود 
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد 
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود 
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد

واقعا عشق  چیست....؟


تپش قلب



http://www.8pic.ir/images/04746297125079152269.gif


تا الان تپش قلب از نزديك ديدي؟؟؟

حالا ببين ......