دیگر کسی نباشد...



منو که میزارین تو قبر .بزنین رو شونم
و بگین دیدی رفیق...
سخت گذشت اما
بالاخره گذشت...

تمام شد و رفتم...
ونخواست که بمونم
صدایم نکرد
نگفت:نرو برگرد
و من رفتم
رفتم سوی تنهایی خویش
و انتظار شنیدن صدایش
که بگوید دوستت دارم برگرد

پاسبان مردی به راهی دید و گفتا کیستی؟گفت: فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام گفت: از بهر چه می رقصی و بشکن می زنی؟گفت: چون دارای شور و شوق فوق العاده ام گفت: اهل خاک پاک ایلامی یا کردستان؟گفت: اهل شهر آباد و خوش آباده ام گفت: خیلی شاد هستی، باده لابد خورده ای گفت: هم از باده خور بیزارم، هم از باده ام گفت: از جام وصال نازنینی سرخوشی؟گفت: از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام گفت: پس شاید قماری کرده ای، پولی برده ای گفت: من در راه برد و باخت پا ننهاده ام گفت: پولی از دکان یا خانه ای کش رفته ای؟گفت: دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام گفت: آخر هیچ سرگرمی نداری روز و شب؟گفت: سرگرم نمازو سجده و سجاده ام گفت: لابد ثروتی داری و دلشادی به پول؟گفت: من مستضعف و مسکین مادر زاده ام گفت: آیا راستی آهی نداری در بساط؟گفت: خود پیداست این از وصله ی لباده ام گفت: گویا کارمند ساده ای یا کارگر؟گفت: بی کارم ولی از بهر کار آماده ام گفت: بی کاری و بی پولی؟ پس این شادی ز چیست؟گفت: یک زن داشتم، اینک طلاقش داده ام!

شب است...
کلنجار میروم با خودم
با دلتنگی هایم با قلب له شده ام
با غرور شکسته ام
سراغش را بگیرم ...نگیرم...بگیرم...نگیرم
نزدیک صبح است
دلم را به دریا زدم

من امروز بعد از مدت ها دیدمت
زیر باران...دست در دست دیگری
سرم را نینداختم پایین...
بیخیال...
کسی نمیفهمد اشک است یا باران
شغل شریفی است:
سوختن برای او که حتی
لحظه ای برایت تب نکرد...
کسی را دارم ....
انقدر برایم کسی یست
که نگاهم به دنبال
کسی نیست...!!!!!!!!!

مدت هاست نه به امدن کسی دل خوشم
نه از رفتن کسی دلگیر
بی کسی هم عالمی دارد

خدایا میشود باران ببارد
این بغض
به تنهایی
از گلویم
پایین نمیرود

دلم پر است
پر پر پر ...
انقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد

مردي نزد روانپزشك رفت
سلاااااااااااااااااااام

دوستان گلم به وبلاگ خودتون خوش اومدين
دوستان گلم ارشيوهاي قبلي رو هم ببينيد شايد از اونا خوشتون اومد
الان بريد مطالبمو بخونيد و نظر يادتون نره
اگر خوشتون اومد و نظر نذاشتين حلالتون نميكنم
هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مرد كه باشي
وقتي دست زني را عاشقانه ميگيري
تازه ميفهمي مرد بودن را بايد
ميان دستان ظريف زن احساس كرد


چرا منتظري ديگه برو كليك كن و بپرس ؟؟؟


مردم چه می گویند؟؟
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان
خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر
انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...
به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ...
فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت:
مردم چه می گویند؟!...
می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی
نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم:
چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و
صمیمی. همسرم گفت: شکست،
همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...
می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وضعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم
دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...
بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم:
چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند
می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت:
چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت:
مردم چه می گویند؟!...
از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه
می گویند؟!...
خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره
ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه
می گویند؟!...
مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

امروز يك مرده شور را ديدم
آنچنان زيبا ميشست كه لكه اي هم باقي نميماند
اما نميدانم چرا پدرم از او خوشش نمي آيد
و مدام گريه مي كند و مادرم نيز نفرينش
او كه ادم خوبيست
من دوستش دارم
فقط كاش ناخنهايش را ميگرفت
تمام بدنم را زخم كرد...


