ღ♥ღ تماشاگه راز ღ♥ღ

...بنام خدایی که هیچگاه دغدغه از دست دادنش را ندارم

آن که حق است گمانش به گمان تو، که نیست

گفت بیرون ز جهان است جهان تو، که نیست

از تن زنده روان تو روان است، که گفت؟

بی تن زنده روان است روان تو، که نیست

هرکه پنداشتی از خویش به جای تو نشاند

چه توان داد نشانی ز نشان تو، که نیست

گفت عالم همه در بندگی شیطانند

گفتم ای زاهد خود بین به زیان تو که نیست

ره به معنی نبرد آن که به صورت نگرد

سایه گفتند که صوفی است، به جان تو که نیست

(هوشنگ ابتهاج)
|سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۸| 17:48|hejran|

خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک

 

ولی جالب اینجاست که ....

 

تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمی کنی

 

ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام....

 

 
 

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم


تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم


تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم


ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم


تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم

 


اما...


تو مرا چه دیدی؟

 

که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟

 

|دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲| 18:25|hejran|

Interview with god

گفتگو با خدا
 

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 
 

So you would like to Interview me? “God asked”

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
 

If you have the time “I said”

گفتم : اگر وقت داشته باشید 
 

God smiled

خدا لبخند زد
 

My time is eternity

وقت من ابدی است 
 

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
 

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
 

Go answered …

خدا پاسخ داد …
 

That they get bored with childhood

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 
 

They rush to grow up and then long to be children again

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  
 

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
 

And then lose their money to restore their health

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 
 

By thinking anxiously about the future That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 
 

They forget the present

زمان حال فراموش شان می شود 
 

Such that they live in neither the present nor the future

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 
 

That they live as if they will never die

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 
 

And die as if they had never lived

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 
 

God’s hand took mine and we were silent for a while

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 
 

And then I asked …

بعد پرسیدم …
 

As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
 

God replied with a smile

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 
 

To learn they cannot make anyone love them

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 
 

What they can do is let themselves be loved

اما می توان محبوب دیگران شد 
 

learn that it is not good to compare themselves to others

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 
 

To learn that a rich person is not one who has the most

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 
 

But is one who needs the least

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
 

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 
 

And it takes many years to heal them

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 
 

To learn to forgive by practicing forgiveness

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  
 

To learn that there are persons who love them dearly

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  
 

But simply do not know how to express or show their feelings

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 
 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 
 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  
 

They must forgive themselves

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 
 

And to learn that I am here

و یاد بگیرن که من اینجا هستم 
 

Always

همیشه

 

*

*

*

خلاقترین هنرمند: "خدا"


|چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲| 11:42|hejran|

پروردگار من تنها روزنه ی امیدیست

که هیچگاه بسته نمی شود،

تنها کسی ست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد،

با پای شکسته می توان سراغش را گرفت،

خدای من تنها خریداریست

که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد،

تنها کسی که وقتی همه رفتند می ماند،

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید...

مهربان من، مرا فقط برای خودم می خواهد،

دلش فقط برای من تنگ می شود،

نگاهش همیشه با من است...

...

و من خدایی دارم ...

...

مهربان ترینم

زندگی کنار تو زیباست

زندگی برای تو زیباست

|یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲| 9:52|hejran|

نامهربانی..

مشکلات..

درد..

دوری..

بیماری..

نداری..

شکست..

عشق..

فقر..

تنهایی..

نامیدی..

سکوت و...

و من خدایی دارم

 که هیچگاه مرا فراموش نمیکند،

او که مرا دوست دارد وبهترینها را برایم میخواهد،

خداییکه لحظه ای مرا بحال خود وا نمیگذارد

 وهمیشه در کنار من است حتی لحظاتی که

سرشار از معصیتم وگناه وجودم را فراگرفته است.

خداییکه میبخشد بی منت، به منتهایی بزرگیش

و نعمت میدهد بی اندازه، به بی کرانگی مهربانیش.

آری این زبان من است که رسوا شده ی این خدای بزرگ است.

بارالها! تو تنها دارایی من هستی

و براستی که ثروتمندم وبی نیاز از غیر تو.

هرگز از رحمت تو نامید نخواهم شد،

 چون به یقین میدانم دوستم داری...

|دوشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۲| 11:44|hejran|

خــــــــدایـــــــــــا....!!!

کجــــــــــــای زمـــــــــــــــــین از تـــــــــــــــو خالـــــــــیست کـــــــــــه 

خلــــــــــق تــــــــــو را در آسمـــــــــــــــان می جــــــــــــــویـــــند...


|جمعه دهم خرداد ۱۳۹۲| 14:34|hejran|

حکایت عجیب ایست رفتار ما

خداوند می بیند و می پوشاند

مردم نمی بینند و فریاد می زنند . . .

|چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲| 22:31|hejran|

چه ساختن هایی که مرا سوخت...

وچه سوختن هایی که مرا ساخت...

خدای من!

مرا فهمی عطا کن

که از مقصد سوختنم ،ساختنی آباد

از من به جا بماند!

 (دکتر علی شریعتی)

|چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲| 13:10|hejran|

MiSs-A