سهراب سپهری


شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چه قدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل دریا ریزم ؟

غم من لیک غمی غمناک است

هــر چه باشی دوست دارم

من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم....

❤❤ --♥ ---♥ ---♥ --❤❤


اون لبــ ـــخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،

لبــ ــخند خداست به بنده اش

اون لبــ ـــخندی هم که پشتش خدا باشه،

تمام مشکلاتو حل میکنه...

22بهمنــــــــــ مبارکــــــــــــ

هر چند تأخیر داشت؛ امّا می‏آمد!
می‏آمد، از پسِ سال‏ها انتظار تا در زمستان، بهار «صلوات» را بر لب‏ها بنشاند! می‏آمد تا با التجا به تبار معصومش علیه‏السلام ، نویدبخشِ استقرار احکام الهی شود! می‏آمد تا لبخندهای خاموش را به روشنی «آزادی» فرا بخواند!
می‏آمد تا برای واپسین روزِ «انتظار»، «احترام به طلوع خورشید» را به امّت خویش بیاموزد! می‏آمد تا نگاه پیر و جوان را به گلدسته‏های نیایش، آشنا کند!
می‏آمد تا مفهوم «استقلال و آزادی» را در مکتب «جمهوری اسلامی» معنا کند!…

22 بـــــهمن مــــبارک دوس جــــونیا
fr4 جمله های تبریک 22 بهمن

. . .

آرزوهات رو یک جا یادداشت کن

و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیره اما تو یادت میره که

چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود

تنهایی را بلندترین شاخه درخت بهتر میفهمد..

انگار هرچه بزرگتر میشویم تنهاتریم...

به راستی خدا از تنهایی بزرگ است یا از بزرگی تنهاست


خدا ــــ ــ ـ .

وقتیـــ خدا از پشتـــ دستــهایشـــ را رویـــ چشمانمـــ گذاشتــــ

از لایـــ انگشتانشــــ آنقدر محو تماشایــــ دنیا شدمــــ کهـــ

فراموشــــ کردمــــ منتظر استــــ تا نامشـــ را صدا کنمـــ...

وحشیـــــ بافقیــــــ

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم

بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد




ادامه نوشته

تبــــــــــــــــــــــریکــــــــــــــــ...

www.Rohama.org

نــــور عــــتــرت آمد از آیـــینــــه ام
کیـــســــت در غـــار حرای سیــــنه ام

رگـــ رگــــم پیــــغام احــــمد می دهـــد
ســــینه ام بوی مــــحمد می دهــــد
میلاد پـــــــــــیامبر اکــــــــــرم و امام صـــــــــــــادق (ع) تهنــــــــیت بــــاد


.ــ.ـــ.ــ.

چـــه زیبـــا میــــ گفـــتــــ مترســـکـــ
وقــتیـــ نمیـــ شود رفــتـــ
همیـــنـــ یکـــ پــا همـــ اضــافــیستــــ ...

ــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ

http://mj6.persianfun.info/img/92/6/Namayesh16/25.jpg


خـــــــدا را دوســت بدار
حداقلـــش این اســت یکـــی را دوست میـــداری ؛
و روزی به او میرســـی...

ـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــ

http://mj6.persianfun.info/img/92/6/Namayesh16/22.jpg


چه جالب، دوست داشتن شبیه مسابقه صندلی شده...

دیربجنبی سرجایت نشسته اند!!!

ـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــ

http://ap2.persianfun.info/img/92/2/Namayeshe%20Ehsas%2013/8.jpg

روحِ بــاران،
دلـــم را آشوب می کند!
و من هـــنوز قانعم!
به ســــجده هایِ عاشـــقی،
به واژه هایِ ســـادگی،
به تار و پــــودِ زندگی،
و به هر چـــیزِ زیبایی،
که دلــــم را در برابرِ دلت،
قرص نگــــه می دارد!

امامـ رضـــا(ع)


http://www.dl2.mobfa.org/winter89/dl/emam-reza1.jpg

تو بـر زخـم دلـم باریده اى باران رحمت را

تو را مـن مـیشناسم، مـنبع پاک کـرامت را

ازآن روزى کـه حلقه بر ضریحت بست دستانم

دلم شـیدا شد و دادم زکـف دامـان طاقت را . .
شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد

اربــــــعین

بار بگشایید اینجا کربلاست

آب و خاکش با دل و جان آشناست

اربعین است اربعین کربلاست

هر طرف غوغایی از غم ها به پاست


اربعین بر شما دلدادگان حسینی

تسلیت باد

یــــــــــــــــــلدا




عمرتون صد شب یلـــــــــــــــــــــدا
دلتون قدر یه دنیــــــــــــــــا
توی این شبهای سرمــــــــــــــــــایادتون همیشه با مـــــــــــــــــــــــــا
دل خوش باشه نصـــــــــــیبت
غــــــــــــم بمونه واسه فردا


(امـــــــــــــــــشب شـــــــــــــــب تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــولد مــــــــــــــامــــــــــــــــانمه)

همیشه به قداست چشمهای تو ایمان دارم چه کسی چشمهای تو را رنگ کرده است

چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی خلق کند؟فرشته ای فقط در قالب یک انسان

فقط ساده می توانم بگویم تولـــــــــــــــــــــدت مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــ

تصاویری از گل های زیبا


تنهایم مگذار

گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده

نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس

رو به آسمان میکنی و میگویی

خدایا تنها تو را دارم

تنهایم مگذار




........

قاصـــــــــــــــدکــــــــــــي

روي سنگ فرش خيابان ...

در انتظار يک دست ... يک فـوت ...

اين همه رهگذر ...

کسي پيامي ندارد براي کسي ...؟!

قصه ي اين همه "تنهايي" را

قاصـــــــــدکـــــــــــ به کجا خواهد برد ...؟!

یا حسین (ع)


محرم آمد و ماه عزا شد

مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید

دوباره شور عاشوار به پا شد


التماس دعا
عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

ششمین خاطره

دل من همچون کویره چشم تومانند بارون

وتو میدونی ک کویر بدون بارون هم زنده است

                                                           (پس برو بمیر)



امروز شنبه 4 ابان

معلم روانشناسیمون یک دفعه گف امتحان هفته اینده هرچی ما گفتیم امتحان ادبیات داریم ب گوشش نرفت ک نرفت

دیدیم نمیشه کاریش کرد قبول کردیم .زنگ اخر ریاضی داشتیم اونم گف چهارشنبه همین هفته امتحان هیچ کدوم از بچه ها راضی نبودن خوب دیگه کاریش نمیشد کرد قبول کردیم . جغرافی رفتیم نماز خونه امتحان تا درس 3بیشتر امتحان نداشتیم اما رفته بود از درس 4هم سوال داده بود همه اعتراض کردیم عوض اون سوال ها چند تا سوال دیگه داد اما یه دونه رو حذف نکرد منم همونو یاد نداشتم ننوشتم بغل دستیامم یادش نداشتن حداقل از اونا بپرسم خوب اسون بود بد نبود



این ادرس وبلاگ مشترک من و دوستمه سر بزنی خوشحال میشیم

http://tafrih16.blogfa.com/

ادامه نوشته

چهار و پنجمین خاطره

سلامممممممممممممم

ببخشید دوس جونیا یه دوهفته ای نبودم 

این دو هفته تو مدرسه فقط جند تا کار جالب کردیم...

خانم جغی بندرو دوبار برد همون جای اولم اخر کلاس 

واسه انتخابات شورا من شدم رئس صندق وای ک چقد جذبه بهم میومد 

انشاالله دارم میرم مشهد از طرف مدرسه با دوستام  هنوز دقیق زمانش مشخص نیست 

امتحان دینی رو گذروندیم  بعد اون 2تا دیگه امتحان دادیم بین خودمون باشه یک تقلب های باحالی میکردیم ک نگو

شنبه هم امتحان جغی داریم یکشنبه زبان فارسی فک کنم دوشنبه هم ادبیات داشته باشیم سه شنبه عربی 



سومین خاطره

امروز شنبه ۱۳مهر

زنگ اول روانشناسی داشتیم خانم،،،پسرشو همراهش اورد اسم پسرش ابوالفضله اینقد بچه باحالیه دوستم فائزاونواورد پیش خودمون کلی باهاش حرف زدیم بچه ها اینقد بهش شکلات داده بودن ک نگو منم یه دونشو ازش گرفتم نوش جان کردم. زنگ های بعدی کلا همهمون بی حوصله بودیم صدامون در نمیومد من دندون درد اونا دیگه هم حالشون گرفته بود

 

امروز یکشنبه ۱۴ مهر

امروز خانم <<<به منو زهرا و فائزه گف:شما باید ساندویچ ها رو بفروشین ماهم همین کارو کردم امروز سالاد الویه داشتن اصلا خشمزه نبود رفتیم دفتر پول هارو بدیم دیدم معلماهم میخوان از همینا بخورن گفتم :اصلا خشمزه نیست تیزه مواد توشم ...بعضیا گفتن ما نمیخوایم. یکی از معلما گف فاطمه راس میگی ن . گفتم بجون بچه هام اگه دروغ بگمهمه شون خندیدن مدیر جونم بیرون بوداگه اونجا بود پوستمو میکندن بنده خدا اینقد ادم خوبیه خیلی باهاش حال میکنیم . امروز جغی داشتیم میدونستم منو میاره ب درس اماده ودم همین ک گف فاطمه .گفتم امدم رفتم ب درسو ۲۰گرفتم اینقد اسون بود.زنگ بعد جامعه داشتیم نخونده بودم منو صدا کرد  گفتم فائز من نخوندم چکار کنم گف تو پاشو برو بقیش بامن منم رفتم ب درس ۲نفری بودیم اول اون ایستاد بعد من سوالیو ک اون جواب میداد بعدیشو من مخوندم همون سوالیو ک خوندم ازم میپرسید همینجوری ۲۰ گرفتم  زنگ های بعدی رو گذروندیم تا رسیدیم ب خونه

ادامه نوشته

دومین خاطره

سلام امروز شنبه ۶مهر

دوزنگ اول و کار کردیم دوزنگ اخر معلمی نبود ما هم کلاس و گذاشتیم روسرمون اینقد ک صدامون بلند بود مدیر از ته سالن امد تذکر داد ماهم رفتیم حیاط مدرسه حرف زدنو دوباره شروع کردیم از درس ریاضی می پریدیم ب رنگ لباس فلان معلم از اون میرفتیم سراغ یه چیز دیگه وای چه حرفای ک نزدیم اینقد خندیدیم ساعت ۲ هیچ کدوم حال نمونده بود برامون

 

امروز یکشنبه۷مهر

بازم تا ساعت ۲ زنگ اول عربی داشتیم همون اول ک خانم...واردشد گف فاطمه پاشو بیا جلو بشین اخ ک چه دردی داره تورو از دوستات جداکنن منم ک اروم نمیشینم یه جا بغل دستیم ک بقول خانم... خیلی ارومه و با هیچ کس حرف نمیزنه با من یکی دو سه بار حرف زد منم حالم جا امده بود ههههزنگ بعد جغرافی داشتیم رفتم سر جا خودم نشستم بازم همین ک خانم***وارد شد گف فاطمه ساکت از این حرفش کلاس رف روهوا همه زدن زیر خنده. چون من ازپارسال ک همین معلممون بود اخلاقش دستمه واسه همین قبل از اینکه وارد کلاس بشه ب همه بچه ها گفتم الان بیاد میگه فاطمه ساکت واسه همین همه خندیدم خودش نفهمید واسه چی ما میخندیم زنگ بعد بازم معلمی نداشتیم وای ک چقد سخته گشنگی تو مدرسه ما ک نمیزاریم بهمون بد بگذره اب گرم باشه سریع کنار یخچال مدرسه اگه خوردنی باشه میخوریم همه هم از این ماجرا با خبرن پس دزدی نمیکنیم زنگ اخرم ورزش خانم٫٫٫خودشو معرفی کرد مثلا گف من جعفریم زهرا دوستم خیلی باحاله برداشت گف میدونستیم همه زدیم زیر خنده خانم٫٫٫خودشم خندید وگف امسال کارم سخت شد امروزم ب پایان رسید

ادامه نوشته

اولین خاطره....

امروز دوشنبه اول مهر

کلاس مارو انداختن اخر سالن ماهم از خداخواسته از این ب بعد هر کار بکنیم صدا ب دفتر نمیرسه

با دوس جونیام اخر کلاس نشستیم فک نکنی چون تنبلیم  اخر نشستیم ها ن برعکس خیلیم درس خونیم

زنگ اول جامعه داشتیم هیچ کدوم کتاب نیاورده بودیم همین ک زنگ خورد کارمون شروع شد دونفر جدید بودن با کارای ما اشنایی نداشتن ماهم اشناشون کردیم

میز معلمو اوردیم پایین در روبستیم وشروع کردیم ب بزن بکوب اینقد حال داد

دیگه تا اخر مدرسه ما بیکاری داشتیم هورررررررررررررررررا

لب جدول های مدرسه نشستیمو شروع ب صحبت کردیم

وای ک چقد روز اول حال داد

 

ادامه نوشته