دیگر از آن همه شلوغی و شیطنت خبری نیست
آنقدر بخاطر ضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم
که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی

دستم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
اما هیچکس فکر نکرد که من شاید گل کاشته باشم

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

دلم یک دیوار میخواهد تا نگفته هایم را حک کنم دیگر کاغذ مجالی برای
سرودن ندارد
دلم یک سبو می خواهد تا مقدس فریادنشدنی ام در آن موج بزند
دلم شکسته است امروز اما دیگر دلی نمی خواهد تا او را دریابد
دلم دیوار می خواهد تا بر او مشت بکوبم او “هم طاقت دلم را دارد هم
طاقت مشتم “
و بر سرم فرو نخواهد ریخت

زندگی زیباست زشتیهایش تقصیر ماست
-------------------------------
بالاخره آپیدم بعد امتحانا!!!!!!!!!
اولش داشتم می اپیدم برق رفت اعصابم.....شد دیگه خاستم اپ نکنم خودمو کنترل کردم خونسردیمو حفظ کردم دوباره اپیدم :))))
آهنگ وبمو خیلی دوس دارم D:
عاقا بپر ادامه البته رمز داره رمزشم به هیشکی نمیدم :)