بازگشت الی یاکوزا

بالاخره پسوردمو یافتمممممم :)))))))

dه دو سه سالی گذشته .... فک کنم همه مفقودالاثر شدین

بازگشتم

سلام به دوستای خوشگل و ناز و گوگولی مگولی و از همین قبیل چیزا 


دیگه...

با سلام و خسته نباشید خدمت خودم که پس از مدت ها قدم رنجه


فرمودم و تشریف اوردم و افتخار دادم و در اخر اپ گذاشتم:-d



لطفا ابراز احساسات و دلتنگی و گریه و بوس و بغل رو بذارید واسه بعد


نبودم بگم چه چیزایی واسم پیش اومد...تا حدی که به الی جذبه و این


چیزا معروف شدم:-j



حالا ایناو ولش خاطره ازین قرار بود که چند وقت پیش پا در کوچه نهادم و


قرار شد دوستمو تا خونشون برسونم(تنها لولو میخوردش:-d)این مبل 


فروشی سر خیابون بسته بود....موقع برگشتن یک عدد پسر مو وزوزی 


رنگ گاسیلی روشن:-)) چشماش سبز پوستش دولایه سیمان آهن بتونه 


ایزوگام شده از نیم رخ و از تمام رخ ماهیتابه خورده در کل خیلی ببخشیدا 


خیلی ببخشیدا خیلی ببخشیدا انگار سرشو کرده بودن تو تفاله ی گاو


دراورده بودن:-)) اومده دنبالم بمن گفت ایشه دختره و یه چیزی ک وا3 


مراعات حال دوستان نمیگم


من: :-o


اون::-))



برگشتم نگاش کردم گفتم گاسیل:-))



به روحیه لطیفش برخورد اومد باز



باز این مبل فروشیه بسته بود



حالا پررو پررو قوزمیت اومده تو کوچمون اعصابم بهم ریخت گفتم برو بیرون



گفت دلم نمیخواد تا اومد دستشو زد به دستم گوشیمو برداشتم زنگ زدم 


به دوستم که ماشالله صداشم پسرونه(شارژم رفت) الو سلام عمو 


خوبی؟



دوستم:الو الی خوبی؟



من:خوبم...عمو چ خبر؟



دوستم:الو الی چی میگی؟حالت خوبه؟



من:اره عمو...ببخشید گفته بودین کسی مزاحمم شد بهتون بگم....



پسره عین دالا داشت نگام میکرد



ازون طرف دوست دلبندم فحش میداد جات خالی=))



من:عمو جان کی بیام چهره نگاری



چشم تشریف بیارین ممنون



گوشیو گذاشتم حالا پسره مظلوم شده میگه:گیر اوردی؟



من:تورو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟برو گمشو



پسره عین خر دوید=))



همین دیگه واسه بازگشت کافیه;;)

HAME B IN WEBLOG SAR BZANIN


((((((((sorkh-del.blogfa.com)))))))


SAR BZANIN HATTTTTMAN


MAKHSOOOOOSE PERSPOLICIA


garche man khodam esteghlaliam



بای

سلام دوستای گلم

ببخشید یا بهتون سر نزدم یا جواب نظراتونو ندادم

من میرم تاااااااااااااااااااااااااااااااااااا معلووم نیس کی...

هروقت تونستم سر میزنم

واسم دعا کنین....دوستتون دارم

موفق باشین

بای

عیدتون مبارک

سلام به روزه دارای عزیزم....فداتون شم خمشلا و اینا...

عید فرط بر تمامی برو بچ وب مبارک

بمناسبت این روز عزیز همه با هم سووتای بلبلی!

ما ک ماه رمضونمون شبیه ماه رمضوونای پارسال نبود...کلا حس و حالش نبود

هییییییییییییییییی یادش بخیر پارسال عید فرط من افسردگی مضمن داشتمولی جیویشتم

حالا همه قبل از این اپم یه فرط کنین(همون فین خودمون....اب دماغ یا وینیزک)...

دیروزم گشت دوتا مرغ و خروس که باعث فساد جامعه بودن و گرفت ولی فک کنم ازون ماجرای چادر به بععد تغییر پوشش دادن چادرا ازین چادر مللی ها شددیگه پاره نمیشه

از مسافرتم برگشتم

 

 

 

 

مسافرت

اقا ما داریم میریم مسافرت همدان

هرکی همدانیه بیاد استقبال دیگه

حال ندارم

همین

ایشالله سالم و سلامت میرم و برمیگردم

همین دیگه



سوتی

سلام بازم

خوبین پیشو میشو جوونای هتو پتوو متوو و یچیز تو این مایه ها


خوبین دیگه....نیاز به سوال نیس


اصولا اون دکتره که اینو میپرسه من در شغل شریف دکتر های گران قدر دخالت 


نمیکنم


اقا بگم واستوون که چند وقت پیش(میتونه هروقت باشه) داشتیم تو خیابوون راه


میرفتیم که لامبورگینی گشت ارشاد به همراه 2سرنشین جناب اقایون برادران 


بسیار محترم و زحمت کش نیروی انتظامی و 2تا سرکار خانومهای خواهران 


بسیار محترمه و زحمت کشه!ی نیروی انتظامی نشسته بودن توش


چه حال کردناااااااااااا....کولر روشن(پنجره هاشون بسته بوود)

ییهو دیدم رفتن تو کوچه....من موندم.دیدم به دوتا مرغ عشقگیر دادن....ییهو 


دختر پسره دوییدن


این زنه داشت میدویید دنبالشون ییهو چادرش گیر کرد پاره شد...من ک روده بر 


شدم از خنده....خلاصه این دوتا در رفتن...ولی زنه موقع برگشتن از عصبانیت


قررررررررررررررررررمز شده بود....دیدم داره منو نگاه میکنه


تو اوون گیری ویری اومده میگه موهاتو بده تو


منو میبینی اولین چیزی که به ذهنم رسیدو انجام دادم


دوییدم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تیر ماه بود یکی از اعضای گروه بواا 28(میتوونه هرکسی باشه حتی من) به یکی از 


بروبچ محترم شهر رشت اس میداد...یه پسر پر ادعا و اینا


خلاصه در روز قرار این دختره بغل کفش بلا در 4راه گلسار منتظر بود که یکی اومد 


طرفش این گفت خدایا این نباشه....پسره رفت خطر جیویشت


یکی دیگه داشت میومد....گفت...نه نه نه اینم نباشه....باز خطر جیویشت


باز یکی اومد....گفت خدایا این اصلا نباشه.خدا دید این توقعش زیاده ضدحال زد....ایندفعه خطر نجیویشت(جیویشتن


نکرد)


حالا روز قراره بماند


اقا فرداییش شد پسره گفت من دوس ندارم دوس اجتماعی داشته باشیاین 


طفلکم چاره ای نداشت...گفت باشه


خلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااصه....بچه های گلم...ها نه....دوستای 


عزیزمشب شد این دختره اوومد بچته همه اف بودن خب اینم حوصلش سر رفت


شازده هم قبل از خواب گفت که نباید با پسر بچتی و اینا


اینم گفت باشه


ولی ازون جایی که همه اف بودن و کلافگی و بی حوصلگی کاذب زد به سرش بره 


 

یکی از ای دی کشکولیا رو برداره ببینه آن هس یانه

....بببببببببببببببببببببببببببله


آن بود....توپ


هیچی چت شد و اینا.فرداییش دوست شازده رفت تو ای دی این بشر....بعدش 


ازین طرف دوست شازده ازون طرف این چت دیشبیه جفت باهم دعوت کردن این 


بنده خدارو چت رووم

اینم پررو پررو هردو رو قبول کردشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے


رفت دید واوییییییییییییییییلا....شازده هم اونجاس


خلاصه فهمید گند زده در حد جام حذفی


ییهو شازده گفت این اینجا چی میکنه


اون گفت من دعوتش کردم


اشازده گفت اینو از کجا میشناسی


اون گفت خودش دیشب اددم کرد


شازده گفت یکی از اعضای بواااااا28 این چی میگه....


دختر بیچاره:


و این دوتا بوقلوموون عاشق!از هم جدا شدن


بیچاره دختره ذوق مرگ شد ازین که یبار سرش دعوا شده


نتیجه میگیریم ادد لیستای طرفو چک کنیم ک دروغ میگیم سه نشیم



من اومدم

نمیدونم امتحانات چطور بود

پس نپرسین چطور بود

اپ میکنم ولی الان حسش نیس


سلام

من تا 3 هفته نیستم

امتحان دارم

واسم دعا کنیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

تورو خدا

دوستتون دارم

فهلا

گنننننننننننننننننننننننننننننننننند زدم

اقا تا حالا شده یه گندی بزنین که به ضرر خودتون باشه بعد از یه مدت جیویزین(حل شه،برطرف شه) بعد دوباره 

همون اشتباهو تکرار کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



واسم دعا کنین....گند زدممممممممممممممممممم

تولدم

دوست یکی از اقوام محترم و گرامی ازون خفنایی بوده که با 7 8 الی 9!نفر یجا 

دوس میشدهجالب ترین نکته این بود که به هرکدومشون اسمشو یچی 

میگفته!!!!!!!!!!

اومد با یکیشون صحبت کنه ییهو گند زد گفت...من اسممو بتو چی 

گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پسره هم گفت:تو کدوم بودی؟


نتیجه ی اخلاقی ازین داستان میگیریم...وقتی با چندنفر دوس میشیم

اسمارو بنویسیم سوتی ندیم


اوووووووووووههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه راستی

احتمالا اذر ماه بود که از کلاس طبق معمول برمیگشتم و هندزفری تو گوشم بود

خب اذرم که هوا زووود تاریک میشه من تا 9 شب کلاس داشتمهمیشه هم با 

خط برمیگشتم...هیییییییییییی این ایستگاه خطم واسه خودش خاطرستا(فرق 

وسط...شاپور...پینوکیو....هییییییی)

خب از بحٍ خارج نشیم....سوار خط شدم و رسیدم به ایستگاهه خودمونو پیاده

شدم...حالا ایستگاهه کلی با خونمون فاصله داشت

هندزفری همچنان تو گوشم بود....اهنگ تهی...منو این...هی الان دیگه قدیمی 

شده...دیدم نور یچیزی خورد تو صورتم دیدم یه ماتوریه(موتورسوار) یه چیزایی میگه 

نمیفهمم تازه فهمیدم بخاطر هندزفریه....درنتیجه طبق عادت همیشگی صداشو

قطع کردم....کلمات چییییییییییییییزی بکار میبرد که نگویم بهتراست

سر اولین کوچه واستاد رد شدم....رفت تو دومین کوچه واستاد رد شدم...سومین 

کوچه کوچه ما بود رفت سرش واستاد....مغزم کار نمیکرد که وارد کوچه بشم یا 

نه....تا بخودم اومدم رد شده بودم تا رفت کوچه بعدی من با تمام سرعت برگشتم 

دویدم تو اون گیری ویری یه پسره کرمو پرید جلوم چنان هولش دادم که خودم 

خجالت کشیدم گفت 

هوووووووووووووووووییییییییییییییییییییییییی

من داد زدم

ببخشییییییییییییییییییییییییییییییییییدددددددددددددددد

رسیدم خونه از پنجره موتوره رو دیدم....رانندش سن بابام بود...مرتیکه ی شیش 

نقطه

واییییییییییییییییییییییی روز بعد پسره رو دیدم لنگ میزنه خندم گرفت....پسره با 

عصبانیت داد زد

نگاه پامو چیکار کردی 

من سرمو انداختم پایین دید دارم میلرزم گفت ببخشید خب...حالا گریه نکن ییهو 

سرمو گرفتم بالا با صدای بلند خندیدم دید گند زده گفت 

نیشتو ببند....

گفتم حقته رد شدم


راستی دوست گلم علیرضا اومده بود سلام میگم


بازم بیا حتـــــــــــــــــــــــــــــــــــما



راستی تولدم مبارک


تاریخ وبم هنگیده


امروز 22 تیره


قاطی پاتی هنی

سلااااااام به گوگولی مگولی های شیطون خوشگل و ناز و یه همچین چیزایی

اقا...جونم واستون بگه ما اومدیم رفتیم پارک محتشو یا به زبان خودمونی پارک 

قدس خودمون خیلی جای باکلاسیه صف دخترونه پسرونش از پارسال یا دوسال 

پیش جدا شده.اومدیم با فامیلای گررررررررررررررررررررام بریم و رفتیم....هیچ

جذابیتی نداره کشتی صباشم سقف داره

رفتیم تو صف وایستادیم....واسه یه صف وایستادن باید چهارساعت صبر کنی که

یسری دخترا برن بعد یسری پسرا

من بیچاره تازه بعد از سه سال رفته بودم پارک قدس فکرکن بعد از یک ساعت تو 

صف بودیم فامیلمون منو دید میگه چرا اینجایی....گفتم چطور؟

گفت اخه اینجا صف پسراست

من کفم بریم ولی ککمم نگزید پررو پررو رفتم طرف دخترا...چقدر واقعا کشتی صبا 

با سقف حال میده انگار تاب بچه سوار شده باشی

بعد دیدیم ساعت 10 شبه گفتیم با تمام فک فامیلمون رفتیم شهرشادی...همونی 

که گنده نوشته بودم....رفتیم گفتم خیلی تو پارک قدس خییلی بهمون

خوشگذشتهخلاصه اینکه بازم رفتیم صف کشتی صبا که بهش میگیم 

سورنا....خیلی اینیکیش خففففففففففففنه.منو دخترداییو دخترعموی گرامی سوار 

شدیم ته تهش یه جا اضافه بود.رفتم نشستم جلوی ما یه گروه دختر و پسر(فامیل

بودن)اومدن.5نفر بودن یه پسره موند گفت میتونم بیام اینجا بشینم گفتیم 

بیا.دخترعموی ما حزب اللهی دستمو گرفت کشوند گفت من بغل این نمیشینم و 

باااااااااااااااااازهم من بدبخت گیر یه اسکل افتادم....پسره ی اسکلت مافنگی 

لاغرمردنی چلقوزاول که تشکر کرد حرفی نزدیم.با فامیلمون حرف میزدم این میگفت

موضوع چیه

اومدم درگوش دخترعموم یچی بگم یهو میلیها اومد پایین من یه طرف گردنم یه طرف دیگه این دادمیزنه گردنش داغون شد!خلاصه چاکودیم.این سورنا میرفت بالا 

همه جیغ این میگفت الکی جیغ نزن واقعا جیغ بزن دلم میخواست بزنمش واسه 

همین تا کشتی رفت بالا و این میله رو چسبید گفتم بیافتمم مهم نیس دستمو وا

کردم یکی زدم تو دهنش....لــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال شد

من دوتا دستبند چرمی انداخته بودم ییهو این گفت دستبندتو بهم نمیدی....نگاه کن

دستام چه خالیه گفتم تی خاش دستان امره نایه

بالاخره رفتیم پایین تا برسیم به باجه بلیط من یریز به پسره فحش دادم(ناجور نه 

اااااااااااااااا در حد همین خر و گاو و اینا)....داشتیم میرفتیم دیدم پسره درگوش 

فامیلشون یچی گفت تا برگشتم دختره داش میگفت اون شال....

با صدای بلند گفتم اره منو میگه...

همون دخترا دیدم صدام میکنن....خااااااااااااااااااااااانوم 

خااااااااااااااااااااااااانوووووووووووووووووم

برگشتم نگاشون کردم گفت:مهدی میگه یچیزی میخواستی بهش بدی میدی....

گفتم اوووووووووههههههههههههه باشه یلحظه.یه 50 تومنی از جیبم دراوردم گفتم 

اینو میخواد و اضافه کردم بی بضاعتی بد دردیه

و خلاص

(اها راستی یادم رفت بگم تو صف سورتمه بودیم ییهو دیدم رو دوش پسر 

جلوییه ملخ نشسته من بجای اینکه اروم بگم پسره رو تکون تکو.ن میدادم 

ببین رو دوشت ملخه پسره ملخه رو برداشت ملخه پرواز کرد دیدم اوضاع 

داره سه میشه ییهو گفتم وااااااااااااای ترسیدم)


دیروزم که داشتیم تو پاساژ سفید رود میرفتیم ییهو دیدم یکی داره با موبایل عربی 

حرف میزنه خیلی باحال حرف میزد....رفتیم خریدامونو کردیم برگشتیم ییهو از دهنم پرید بلند گفتم احلا و سهلا....ییهو صدا خنده اومد دیدم طرف چپ طرف وایستاده

داره میخندهاااااااااااااااب شدم از خجالت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یبارم سر سفره صبحونه ییهو خونه یکی از فامیلا.تا رفتم تو اشپزخونه پدر خانواده ی فامیل!گفت ناخن گیرو بیار....ناخن گیر

اوردم طرفم بی اعصاب ییهو داد زد این نعلبکیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


اولکی