خط خطی هایی برای خودم (19)

اونی که عشقو ، خاطره هاشو ، با تو شریکه

به جای دستات ، حالا تو دستاش ، خودکار بیکه


ترانه ها رو ، عقب میاره، گوش میده صد بار

کاش دنیارو هم ، میشد عقب برد ، فقط با خودکار 


تو هر نواری ، یه ردپا از ، عشق تو مونده

انگار یه دنیا ، فقط واسه تو ، آواز می خونده


با اینکه آواز ، همدمِ مردِ خاطره بازه

عوض نمی شه ، جای تو با این ضبطِ قراضه



آهنگ "نوار" - آلبوم "خاطرات مبهم - رضا یزدانی"

از: علی کمارجی نژاد

Heavy Hours

Outside your window
Waited for you
You didn't come
You never do

In the city in the winter time
The snow and the rhyme
Cover the isolation

Yesterday, baby, they told you the news
They meant no harm
They never do
You can take it anyway you want
It comes and it goes
Rising in broken waves and dreams

Heavy hours passing by the way
Heaven knows how I am trying, babe

I hear you breathing
So steady and true
The whole night long
The whole night through
Your lungs soft heaving
Slow drunken time
Falling with mine
Forever here

Heavy hours dragging by the way
Heaven knows how I am trying, baby
Heavy hours passing by the way
Heaven knows how hard I am trying, babe

خط خطی هایی برای خودم (18)

توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مثل غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبز سرپاست

رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
کندوی پاک دخیل و طلسم

چه پرنده ها که تو جاده کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون
به تن خستگیشون تبر زدن

تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمیه قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ

اون درخت سربلند پرغرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم

رقص دست نرمت ای تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت

حالا تو شمارش ثانیه هام
کوبه های بی امونه تبره
تبری که دشمن همیشه ی
این درخت محکم و تناوره

من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکمتر بزن



پ ن: از "ایرج جنتی عطایی"

خط خطی هایی برای خودم (17)

تو رو هر روز می بینم
با اینکه رفتی از پیشم
من دیوونه بی چشمات
دارم دیوونه تر میشم
هنوز امیدوارم که
تو برگردی به این خونه
به شوق دیدنت خونه
تا برگردی چراغونه

صدات کردم که برگردی
همه گفتن که دیوونه ست
آره ... دیوونه بودم که
هنوز عکست تو این خونه ست
چراغ خونه خاموشه
تموم شهر تاریکه
منو باش فکر می کردم
ته قصه رمانتیکه

دیگه این آخر قصه ست
محاله دیگه برگردی

پ ن: از "امیر ارجینی"

گربه سیاه های کوچولوی نوستالژیک من

یادش بخیر ... خیـــــــلی کوچولو بودم ، دو سه سال بیشتر نداشتم


یه زمانی نوار کاست بود که تو ضبط صوت پخش میشد، صداشون خوب نبود اما حس داشت ... صمیمی بود

صدای عارف ، فتانه ، مهستی ، هایده ، حمیرا ، شهرام شبپره ، شهرام صولتی ، شهره ، ناهید ، فرهاد ، داریوش ، ابی و ...  بلک کتز

آهنگ "گل گلخونه" از عارف

آهنگ "پنجره" از شهرام صولتی و شهره

و...

هرکدومشون برام یه دنیا خاطره شیرین و دوست داشتنی دارن

...

اما "بلک کتز" یه دنیای دیگه اس برام...
وقتی که میخوندن:

بین تموم دخترا دلم به دامت افتاد ... عاشق شدم آی خوشگله قرعه به نامت افتاد   "آهنگ خوشگله"

بیا بیا ای گل بیا دل به تو بستم ... بیاکه ز عطر و بوی تو من مست مستم          "آهنگ بیا بیا"

در انتظارم، وای بیقرارم ... بیا تو ای عشق من، ای تنها یارم                          "آهنگ برای همیشه"

پیشی پیشی ماو ماو :)))                                                                         "آهنگ رنگ و رینگ"

میمیرم برات عزیزم، ولی واسه من ناز میکنی...                                           "آهنگ میمیرم برات"

دختر پاشنه کفش طلا ... خوشگل شهر قصه ها ... سیندرلا سیندرلا                    "آهنگ سیندرلا"

آفتاب لب بومه ... روز کارش تمومه :)))                                                         "آهنگ آفتاب"

آبی رودخونه ها رنگ چشمای اونه آره دوس داشتنی دوس داشتنی دوس داشتنیه "آهنگ دوس داشتنی"

آره منم دوست دارم ، محاله تنهات بزارم، تو وصل به جون منی منم فقط تو رو دارم "آهنگ یکی بود یکی نبود"

...

بعد از این آهنگا بود که دیگه CD آروم آروم جای نوار کاست رو گرفت و Popfather و آلبومای بعدیشون اومد و "کامران و هومن" و "کامیار" و "سامی بیگی" و "ادی عطار" معرفی شدن

شاد و شش و هشت ولی صمیمی بدون یه بیت جفنگ و مزخرف

آره...


به سلامتی..

روزای شیرین و بی دغدغه و دیوونه بچگیم:

"آررره... دوس داشتنی دوس داشتنی دوس داشتنیه
آره... دوس داشتنی دوس داشتنی دوس داشتنیه"

پ ن : اینم از لینک دانلود فول آرشیو گربه سیاه های کوچولوی نوستالژیک من :)

خط خطی هایی برای خودم (16)

از فیسبوکم کشیدم بیرون باز از نوشتن این چسناله ها دست بر نمیدارم :)))

دو روز دیگه دنیا تموم میشه میریم میخوابیم ... والا :))


پ ن: من برم یکم پاپکورن بگیرم این دم آخری بخورم ببینم دنیا تموم شدنی چجوری میشه :)))

خط خطی هایی برای خودم (15)

ناله های زیر بالش

پنجره های خیس

"یه تیمارستان ... به هم ریخت

               ... دوباره خوابتو دیدم"

خط خطی هایی برای خودم (14)

تو این روز های سیاه مریض ، فقط یکمی ... چای واسه من بریز


پ ن: قربون دستت

خط خطی هایی برای خودم (13)

بامزه اس

نزدیک 4 سال با 25 نفر...

تو یه کلاس و تو یه دانشگاه...

بدون حتی یک هفته خاطره دوست داشتنی ... به جز یه عکس دسته جمعی روی دیوار اتاق


غیرفعال

پروفایل فیسبوکم رو تا اطلاع ثانوی دی اکتیو کردم

نمیدونم چطور شد

شاید یه اتفاق ... شاید یه عکس ... شاید یه پست ... و شایدم چنتا اتفاق و عکس و پست و...

به هرحال

آدم باید از جاهایی که آزارش میده دور باشه

آدم باید از جاهایی که نمیزاره راحت بخوابه دور باشه

آدم باید از جاهایی که نمیزاره آرامش داشته باشه دور باشه

خط خطی هایی برای خودم (12)

بامزه اس ...

تو هوای دو نفره برفی

تنهایی با هدفون سفیدت قدم بزنی

دوباره...

روزایی بود که واسه هر لحظه اومدنم به این وبلاگ عجله داشتم...

دوباره دلم هوای اون روزا رو کرده :)

خط خطی هایی برای خودم (11)

تازه دارم به خودم خو میکنم / همه ی بغضمو فریاد میکنم
سرنوشتمو تو دستام میگیرم / میشکنم، طلسمو جادو میکنم

...

خط خطی هایی برای خودم (10)

وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم
داغ دلم تازه میشه، زمزمه های خوندنم

قد هزار تا پنجره تنهایی آواز میخونم
دارم با کی حرف میزنم؟ نمیدونم، نمیدونم

این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره
کاش میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره


There is no sign of Warrior...

... و اما دوباره امتحان

امروز بعد از دو هفته خون دل و کتاب پاره کردن، امتحان داخلی جراحی 4 رو دادم رفت پی کارش.

مغز و اعصاب بود و هماتولوژی بود و پوست و سوختگی بود و چشم و گوش، در محضر استاد گرامی که سوالات رو به صورت A و B طراحی کرده بود که مثلا ما نتونیم تقلب کنیم.

اما...

از اونجایی که تو تعریف دانشجو اومده: «دانشجو موجودی شبیه انسان است که توانایی اس ام اس دادن با چشمان بسته را دارد و از تخم مرغ و سیب زمینی تغذیه و هر از گاهی فتوسنتز می کند و هرگز قلم و کاغذ با خود به مکتب نمیبرد و اصول تخصصی تقلب را به صورت حرفه ای بلد است.»

منم یه نگاه دقیق به ورقه های اطرافم نگاه کردم و متوجه شدم که استاد فقط سوالارو جابجا کرده، منم از خدا خواسته کافی بود سوال بغل دستیمو ببینم،

اما...

خود بغل دستیم وضعش بهتر از من نبود. :دی

ولی...

ما به این زودیا تسلیم نمیشیم ... امید داریم که امتحانو اینبار گند نزنیم. (شیخ ابومهران مثلثی)