کاش به منم یه فرصت برای عشق ورزی بدی...؟!
خودت بگو؟ چه کار کنم با این همه عشقم به تو؟؟؟؟؟!!
کاش به منم یه فرصت برای عشق ورزی بدی...؟!
خودت بگو؟ چه کار کنم با این همه عشقم به تو؟؟؟؟؟!!
اگه یه روز اتفاقی بیام توی اتاق و با کسی توی تخت ببینمت، پتو رو میکشم روی شونه هات و بهت میگم: " عزیزم مواظب باش سرما نخوری..."!
اما اگه اون، یه روزی اتفاقی بیاد توی اتاق در حالی که تو برای رفتن به حموم داری لباساتو در میاری، سریع میگه: "داشتی حاضر میشدی با من بری توی تخت...!!!!!!"
این بزرگترین تفاوت نگاه عاشقانه ی من به توست با نگاه عاشقانه ی اون به تو...!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۲. به حق خالق زیبائیها، زیباترینها مهمون روح و چشم و زندگیت زیبای من.
۳. به حق خدای یاری دهنده، دعا میکنم خداوند در تمام لحظه ها همراه و یارت باشه.
۴. به حق خالق لبخند، دعا میکنم هیچوقت خنده از لبهای مهربونتمحو نشه و همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه.
۵. به حق خدای آسمونِ پرستاره، آسمون دلت همیشه نورانی و پر ستاره، تک ستاره آسمون دلم.
۶. به حق خداوند بخشاینده، دعا میکنم که بتونی بدها رو ببخشی و بخصوص بدیهای من رو.
۷. من امشب، دستها را برده ام بالا و از عمق وجود خود خدا را صدا کردم، نمیدانم چه میخواهی ولی امشب...
برای تو، برای رفع غمهایت، برای قلب زیبایت، برای آرزوهایت به درگاهش دعا کردم.
۸. به حق جلال و جبروت خداوند، دعا میکنم هر دو دنیا در جلال و جبروت مطلق زندگی کنی.
۹. به حق خدای عزوجل، دعا میکنم خداوند تمام موانع رو از سر راهت برداره و پله های موفقیت رو با سرعت طی کنی و به بالاترینها برسی عزیز دل.
۱۰. به حق خدای آسمانها و زمین، دعا میکنم آسمان زندگیت پر نور و طلایی و زمین زندگیت پر نعمت و پر عشق باشه زندگیم.
۱۱. به حق خدای کافی، دعا میکنم در تمام لحظات زندگیت خداوند تو رو کفایت کنه.
۱۲. به حق خدای ناصر،دعا میکنم هممممیشه یاریگر و دستگیرت باشه.
۱۳. به حق خدای یگانه، دعا میکنم همیشه و همه جا یگانه باشی.
۱۴. به حق فتاح، دعا میکنم تمام قله های موفقیت رو فتح کنی.
۱۵. به حق خالق دوستیها، بهترین دوستیها رو برات آرزو میکنم بهترین دوستم.
۱۶. به حق خدای رحیم، دعا میکنم همیشه زندگیت لبریز از رحمت حق باشه نازنینم.
۱۷. به حق خدای هادی، دعا میکنم بهترین تصمیمها رو توی زندگیت بگیری.
۱۸. به حق شنونده ترین شنونده ها، دعا میکنم همیشه گوشِ حق شنونده ی حرف دلت باشه عزیزِ دلم.
۱۹. به حق مقام بلند خداوند، دعا میکنم توی هر دو دنیا به بهترین مقامها برسی دلیلِ زندگیم.
۲۰. به حق خالق نور، دعا میکنم زندگیت منور به نور حق باشه.
۲۱. به حق خدای قادر، دعا میکنم خداوند توانایی فتح قله های کوچیک و بزرگ موفقیت رو بهت بده.
۲۲. به حق خدای اول و آخر، دعا میکنم امروز شروع موفقیت و شادی و ژایان تمام غصه هات باشه عزیزترین...دنیا.
یکی از بزرگترین آرزوهام امروز برآورده میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]()
"خدایا شکرت"![]()
دستت رو به من بده بیا پایین...
اینجا اونقدرها هم وحشتناک نیست...
اگر هم باشه: " خود کرده را تدبیر نیست....!!!!"
چرا وقتی تو بیحوصله ای نگاه سنگین و بیحوصله ات قلبم رو مثل ضربه های سنگین ترین پتک دنیا له میکنه؟!
آروم باش، خوب باش مهربونم...
مجبور برای خیلی کارها: شنیدن، خندیدن، بی اثر بودن، بی تفاوت بودن، صبور بودن، درک کردن و و و
توی یک کلمه مجبور میشی که مخاطب خوبی بشی!
مخاطب بودن سخت است!
ددددددددددددددددددرد داره!
انقدر که دلت ضضضضضعف میره برای اینکه بغلش کنی، بغلت کنه، ببوسیش، ببوستت اما...
اون نیست،
اون هست اما نمیشه،
اون هست اما نمیذارن،
اون هست اما نمیخواد،
اون هست اما دیگری هم هست،
اون هست اما خوب نیست،
اون هست اما درست نیست،
اون هست اما نمیتونی،
اون هست اما نباید...
با وجود همه ی اینها، مهم اینه که اون هست حتی اگه تو بغل تو نباشه
حتی اگه تو بغل یکی دیگه باشه
حتی اگه لبهاش روی لبهای کسه دیگه ای باشه...
مهم اینه که اون هست...
کابوس بدی دیدم...
بیدار شدم و با هراس توی تختم شونه به شونه شدم تا برای آروم شدن به آغوش تو پناه ببرم...
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه! یادم نبود!
با غصه ی نبود تو به خواب رفته بودم....................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تا اینکه کسی بخواد از سر ترّحم کت گرم اضافیش رو دور احساس یخ زدم بپیچه و بره...!!
یه بوسه ی فراموش نشدنی...
همانها که بدی هیچکس را باور ندارند!
همانها که برای همه لبخند دارند!
همانها که همیشه هستند، برای همه هستند!
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد،
عمرشان کوتاه است!
بس که هرکسی از راه میرسد یا ازشان سوء استفاده میکند
یا زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان میدهد! ![]()
آدمهای ساده را دوست دارم، بوی نابِ "آدم" میدهند.....
اینجا تنها جاییه که بی پروا مینویسم... ![]()
![]()
![]()
HAPPY VALENTINE'S DAY TO ALL OF MY FREINDS.
تنها همان آغوشی آرامت میکند که دلت را به درد می آورد...!!!!!!
همه ما با این علامت به خوبی آشنا هستیم. نشانه انگشت وسط که امروزه تبدیل به ابزاری شده تا فحاشی و تحقیر با ایما و اشاره را جایگزین معادل زبانی خود کند. اما فلسفه وجودی این نشانه چیست؟
داستانها و ارجاعات بسیاری به این علامت منتسب شده است. برخی قدمت این عمل را، بیش از 2500 سال می دانند. قابل باورترین داستانی که از این نشانه می توان ذکر کرد به شرح زیر است:
انگلستان و فرانسه در خلال سالهای 1337 تا 1453، جنگهای زیادی را باهم انجام دادند که به جنگهای صد ساله موسوم است. در خلال این جنگها و در سال 1415، در جنگی معروف، به نام نبرد آگینکورت، سپاه فرانسه شکست سختی از سپاه انگلستان خورد. اما پیش از این شکست، فرانسوی ها طرحی را برای ناکارآمد کردن سپاه انگلستان ارائه داده بودند. بخش بسیار کارآمد سپاه مقابل را تیراندازان ماهر انگلیسی و ولزی شامل می شدند. همانطور که می دانید، کمانداران، زه کمان را با استفاده از انگشت وسطشان می کشند و تیر را رها می کنند. از جانب مقامات فرانسوی، دستور رسید تا در صورت دستگیر کردن هر انگلیسی، فورا انگشت وسط او را قطع کنند. به این ترتیب آنها دیگر قادر به پرتاب تیر نخواهند بود. از آن پس، در جنگهای مقابل، میان انگلیسیها مد شده بود که در صورتی که سربازان فرانسوی را مشاهده می کنند، انگشت وسطشان را به سمت آنها بگیرند تا با این حرکت به آنها بفهمانند که "من هنوز انگشت وسط دارم و با همین انگشت یک تیر به سمت تو شلیک خواهم کرد و تو را خواهم کشت."
اما مسلما همه شما کاربرد امروزی این نشانه را میدانید.
آنگاه که تولد دخترک بی گناه مایه ی ننگ عربها بود
و زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید،
نیاکان ما،
بلندترین شب سال،
شب تولد مینو الهه ی خورشید را گرامی میداشتند!!!
در پس یلدای زندگیتان زایش خورشید را آرزو دارم. ![]()
![]()
![]()
یلدایتان مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پلک هایی که تا وقتی خون در رگهایشان جاریست، هر دم بر هم بوسه می زنند،
پلک هایی که از سحر تا پاسی از شب برای در آغوش کشیدن هم لحظه شماری می کنند،
پلک هایی که حتی برای یک دقیقه ی کوتاه هم نمی توانند دوری هم را تاب بیاورند،
پلک هایی که در لحظه ی مرگ هم در آغوش یکدیگر جان می دهند...!
من عشق را از آن ها آموختم!
من بودم
تو
و یک عالمه حرف...
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد...
"پریناز"
شاعرم که مانند ابری سپید،
از افق های دور می آیم تا همه را به عشق و زیبایی دعوت کنم.
ساده ام و مهربان و دانه های دلم را در سرزمین محبت کاشته ام و از شما جز لبخند چیز دیگری نمی خواهم.
آمده ام تا واژه ای را به شما بگویم و آن را خواهم گفت:آن واژه یعنی ((عشق))!!
"جبران خلیل جبران"
بعضی آدمها هیچوقت تکراری نمیشن!
بعضی آدمها تکرارشون تکرارِ دردِ!
بعضی آدمها تکرارشون حوصله ی دنیا رو سر میبره!
فاجعه، بعضی آدمها از اولش تکرارین!
حالا به نظرت من یا حتی خودِ تو عضو کدوم گروه هستیم؟؟؟؟؟
قلبم رو شکافت، اما از پشت سر و به کندی!
ای کاش قبل از استفاده از خنجرت لآاقل انقدر معرفت داشتی که تیزش کنی شاید راحتتر قلب بیچارم رو بدره و کمتر درد بکشم!
تقصیر از تو نیست، حتماْ خنجرت خیلی برای حمله عجله داشته که بهت فرصت اینکار رو نداده! اگر نه ...
کجا رفت اون همه عشق و بی تابی...؟؟!!
لعنت به خنجرت...
قلبم نه، روحم به درد اومده...
لعنت به خنجرت...
لعنت به همه خنجرهای دنیا...