
برای دریافت پوستر در سایز اصلی روی عکس کلیک بفرمایید
قالب وبلاگ
قالب وبلاگم با مشکل لـــود شدن روبرو شده و این قالب فعلن تا پیدا شدن قالبی جدید بروی وبلاگ خواهد بود.
عذرخواهی از خرابی و تشکر از لطف همه ی عزیزان.
قطره
من همـونـم
کـه یـه روز
می خـواسـتم در یـا بشـم
.
.
.
اِ.... ؟
جـدا ؟
ولی اصـلا بهـت نمیـاد
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال / با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
چند طرح به مناسبت مراسم طبیب روحانی بزرگداشت حضرت آقا علامه حسن زاده آملی روحی له الفدا
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر / لای موهای تو گم کرد خداوندش را !!

چهل روز سکوتـــــــــ...
کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است
خلق دلسنگاند و من آیینه با خود میبرم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است
یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است میبارد! فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس میدهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است
بر سر خوان تو تنها کفر نعمت میکنیم
سفرهات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!
آنچه خوبان همه دارند در او جمع بود / ذکر بیت الغزل حافظ شیراز کنم
چو پیراهن شوم آسوده خاطر / گرش همچون قبا گیرم در آغوش

با آب چشم و آتش دل گشته ام مقیم / بر خاک کوی دوست که آب و هوا خوش است!

تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر / کز غمت دیده مردم همه دریا باشد ؟!...

الله اکبر یعنی پشت سر انداختن هرچه غیر خداست...

سهو و گناه بنده گرش اعتبار نیست / معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست ؟

تو کمان گرفته و در کمین ، که زنی به تیرم و من غمین / همه ی غمم بود از همین ، که خدا نکرده خطا کنی !

من تماشای تو میکردم و غافل بودم / کز تماشای تو خلقی به تماشای من اند . . .
یکسال را بخاطر یک ماه زنده ایم / دنیای ما بدون محرم نمیشود . . .

توحید و نبوت و امامت هر سه / در گفتن یک علی ولی الله است

گر شبی در خانه ی جانانه مهمانت کنند / گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش . . .


مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم ؟ . . .

دوباره جمعه . . .
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند
شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام
و کوچه کوچه شهرم دوباره زندان ماند
برای آمدنت چند سال بایستی
در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟
نیامدی که ببینی نگاه منتظرم
چه روزها به امید تو زیر باران ماند
سکوت آخر حرف من است چون بی تو
دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند
صبا بگوش مولوی رساند این پیام من / که بیش از این ز پیر خود دم نزند برای من !





















بسم الله الرّحمن الرّحيم