تماشا خانه 4

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/original_photo/243/242965-304c516a53b8587bac3cc932acf414b1-org.jpg

هم سر ...

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
همانا زن، طوق است ؛ پس بنگر كه چه طوقى به گردن مى افكنى
براى زن ارزش و بهایى نمى توان تعیین كرد ؛ نه براى خوب آنها و نه براى بدشان.
زن خوب ، ارزشش طلا و نقره نیست ؛ بلكه از طلا و نقره هم بهتر و باارزش تر است
و زن بد، ارزشش خاك نیست ؛ بلكه خاك هم از او با ارزش تر است


إِنَّمَا المَرأةُ قِلّادَةٌ فَانظُر مَا تَتَقَلَّدُ وَ لَیسَ لامرَأَةٍ خَطَرٌ
لا لِصَالِحَتِهِنَّ وَ لا لِطَالِحَتِهِنَّ
وَ أَمَّا صَالِحَتُهُنَّ فَلَیسَ خَطَرُهَا الذَّهَبَ وَ الفِضَّةَ هِى خَیرٌ مِنَ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ
وَ أمَّا طِالِحَتُهُنَّ فَلَیسَ خَطَرُهَا التُّرَابَ، التُّرَابُ خَیرٌ مِنهَا


معرفی کتاب 1

http://www.teribon.ir/base/img/2013/04/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AC%D9%84%D8%AF-2.jpg


توضیحات در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برند بندگی

می گفت :

گاهی اوقات میریم بازار،یه چیزی می خریم و4-5بربر قیمت نمونه مشابهش، بهش پول میدیم.... واغلب هم راضی هستیم از همچین خریدی.

وقتی ازمون می پرسن:چرا؟؟،یا یه طور دیگه نگاهمون میکنن بهشون میگیم:مارکه! اصله! اطمینان داریم که یه شرکت به اون بزرگی و معتبری تو کل دنیا،جنسی که تولید میکنه؛از بهترین مواد استفاده میکنه.تکنولوژی روز رو در خدمت کالای تولیدیش میذاره.با نیاز روز پیش میره.خلاصه مارکه دیگه،جنس اصله،جنس خوبه....

کارخونه یا شرکت اون وسیله ی مارک هیچ وقت از اعتباری که مشتری هاش بهش میکنن؛سوء استفاده نمیکنه که داخل جنسش هر چیزی استفاده کنه.

خالص کار میکنه؛ناب و خالص....

چادر یه-برند-هست.یه مارکه،یه اصله حواسمون هست؟؟؟جنس منی که زیر چادرم چطوره؟؟ ناب و خالص؟؟بدون ناخالصی؟؟اصل؟؟

حالا که چادر مارکه و همه جا وقتی میگن چادر، آدم یاد یه نوع خاص از پوشش می افته؛ همین طور باید یاد نوع خاصی از رفتارو منش بیوفته.یه رفتار ناب یه رفتار خالص و بدور از هرگونه آلودگی

وقتی من چادر رو بعنوان پوشش و حجابم انتخاب کردم،یعنی تحت پوشش یه شرکت معتبر قرار گرفتم.

شرکت "بندگی و عبد بودن " حق ندارم که هرطور دوست دارم رفتار کنم و هر طور میخوام باشم.باید طبق قوانین این شرکت خودم رو تغییر بدم.تا اصل باشم.مارک باشم.قابل اعتماد و اطمینان باشم. چقدر رفتارامون اصله؟؟چقدر مارکه؟؟چقدر؟؟؟؟


http://negar.charchoob.com/wp-content/uploads/IMAGE634458956462806804.jpg

همین!

بیانیه "موج وبلاگی مرگ بر آمریکا"

در آستانه ی ماه محرم الحرام ما نیز به موج عظیم وبلاگی مرگ بر آمریکا می پیوندیم

و تکرار می کنیم سخن سرور آزادگان جهان حضرت امام حسین (علیه السلام ) را :

هیهات من الذله


http://poster88.persiangig.com/image/ashoora-poster13print.jpg

بیانیه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

خوف از شهادت + صوت

صوت وبلاگ

دانلود

http://images.khabaronline.ir//images/2013/6/khomeineimam.jpg

وظیفه ما چیست؟

چادرم !؟

می گفت :

دهه شصتی ام ..... متولدآذر 1366......

توی دوران راهنمایی به زور و اجبار خانواده چادر سر می کردم، از چادر اصلاً خوشم نمیومد، آخه من همیشه تنها چادری مدرسه بودم و انگشت نما.

بین دوستام و بچه های فامیل هم هیچ دختری چادری نبود. خیلی احساس حقارت می کردم. دوست داشتم خوش تیپ و به روز باشم و فکر می کردم با چادر زشت میشم. همیشه چادرم رو توی کیفم قایم میکردم و نزدیکای خونه سرم میکرد که بابام نفهمه.

وقتی میرفتم یه جایی که بابام نبود چادرم رو در میاوردم.......


http://media.afsaran.ir/silb7S_535.jpg

ادامه نوشته

کمی استراحت می خواهد دلم ...

http://mailedfist.persiangig.com/31752-ff75fcb64db33298f8794024b95f791d-org.jpg

http://mailedfist.persiangig.com/PhotoFunia-51ed6a2.jpg

سبک زندگی دانشجویی "تشکیلات دانشجویی"

افسران - در مجموعه بودن، ولی وابسته نبودن
««زهد» و «زهاده» در لغت به معنای عدم رغبت و بی‌میلی است و در مقابل علاقه، میل و رغبت به دنیاست یعنی انسان به دنیا رغبت و دلبستگی نداشته باشد و تنها به زندگی ساده قناعت کند.

لازم به ذکر است که زهد مطلوب در اسلام، اینست که انسان در راه بهتر انجام دادن مسؤولیت‌های خود، سادگی و گریز از تجمل را شیوه خود قرار دهد و به مظاهر پر زرق‌و‌برق زندگی بی‌اعتنا گردد. بدیهی است که این طرز رفتار به جهت پلید دانستن دنیا و مظاهر آن و نیز به جهت تضاد دنیا و آخرت و نیز به جهت فرار از مسؤولیت‌های اجتماعی نیست، بلکه زهد در اسلام برای انجام بهتر مسؤولیت‌ها و غلبه بر تمایلات و گرایشهای افراطی و در جهت کنترل شیفتگی و دلبستگی به مظاهر زندگی است که از این رهگذر روح افزون‌طلب انسان را مهار می‌کند و حالت خود باختگی در برابر مظاهر زندگی دنیا را از بین می‌برد. چنانکه حافظ می‌گوید:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود *** زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

بنابراین زهد در اسلام با داشتن مال و ریاست منافات ندارد و در واقع زاهد کسی است که مظاهر زندگی را بیش از حق و خداوند دوست نمی‌دارد و اهداف الهی را قربانی اهداف دنیوی نمی‌کند و آخرت را اصل قرار داده دنیا را بعنوان فرع و وسیله و مقدمه آن می‌جوید.

با توجه به آنچه ذکر شد، تفاوت زهد با رهبانیت ـ که در آیین مسیحیت و بودائیان مطرح است ـ روشن می‌گردد، چرا که رهبانیت به معنای ترک دنیا، فرار از مسؤولیت‌ها و گریز از اجتماع است و چنین تفکری با روح اسلام سازش ندارد. از نظر اسلام، همه مظاهر زندگی از مال، فرزند و ریاست و غیره همه ابزار تکامل و پیشرفتند و همه نعمت‌های خداوندند و استفاده صحیح و رعایت تعادل در بهرهوری از آنها، علاوه بر اینکه موجب آبادگشتن دنیای انسان می‌شود، موجب آباد گشتن آخرت نیز می‌شود. استفاده صحیح به این است که انسان برای دنیا و مظاهر آن اصالت قائل نباشد و آنها را به مثابه نعمت‌هایی در جهت رسیدن به کمال و سعادت آخرت قرار دهد، چنانکه فرموده‌اند: «الدُّنْیا مَزْرَعَةُ اْلاخِرَةِ»(1)و نیز خداوند می‌فرماید:

«وَابْتَغِ فِیمَا اتَکَ اللَّهُ الدَّارَ اْلاخِرَةَ وَ لاَتَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا...»(2)

و بکوش تا از راه چیزی که خداوند عطا کرده ثواب و سعادت آخرت را تحصیل کنی و بهره‌ات را از دنیا فراموش نکن.

از نظر اسلام، هر چه در این دنیا رنگ وجود به خود گرفته نیکوست و خداوند چیز بدی نیافریده است. بنابراین نه دنیا و مظاهر آن بد است و نه علاقه به آنها که از روی میل طبیعی در انسان قرار داده شده است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«الزَّهادَةُ فیِ الدُّنْیا لَیْسَتْ بِتَحْریمِ الْحَلالِ وَ لا إِضاعَةِ الْمالِ وَلکِنِ الزَّهادَةُ فیِ الدُّنْیا أَنْ لاتَکُونَ بِما فی یَدَیْکَ أَوْثَقَ مِنْکَ بِما فی یَدِاللّهِ»(1)

زهد در دنیا و از دنیاگذشتگی این نیست که حلال را بر خود حرام کنی یا مال خود را تلف کنی. زهد یعنی به آنچه در دست توست بیش از آنچه نزد خداوند است اعتماد نداشته باشی.»

آماده ای ...

با وجود مشکل در پاسپورتت اجازه جسارت به تویِ ایرانی را نمیدهد و مهر اقامت را در پاسپورتت میزند و با احترام و عزت تمام بدرقه ات میکند…

از عکس های سید حسن نصرالله،امام موسی صدر که در جای جایِ شهر بگذریم ،ایست های بازرسی حزب الله توجهت رو به خودش جلب میکنه.و وقتی علت رو جویا میشوی ،بمب گذاری های اخیر دشمنانِ سوریه در لبنان را دلیل بر این کار میدانند.

صدای بلند موسیقی ماشین ها در گوشت طنین انداز میشود و آنگاه که دقیق تر که میشوی صدای مقاومت را میشنوی.آری این صدای سید حسنی ماست که فریاد میزند: نحن شیعه علی بن ابیطالب…

در جای جای شهر احترامت میکنند،زیرا که یک ایرانی هستی.و گاه گاهی میهمانت و باز نیز چون یک ایرانی هستی.

در اکثر خانه ها و مغازه ها و رستوران ها عکس های امام و رهبری به چشم میخورد.با صاحب رستوران که هم صحبت میشوی و علت را جویا، میگوید قائدنا خامنه ای در کشور شما مظلوم است و شما نمیشناسیدش! ولی ما به او عشق میورزیم و نگاه ما به فرمان اوست.

لحظاتی به فکر فرو میری،و افسوس…

دقایقی بعد پای درد و دل یک طلبه (شیخ) که مینشینی و از برخوردهای مردم لبنان با او به عنوان یک طلبه که سوال میکنی،در جواب، احترام شدید لبنانی ها به روحانیت شیعه تعجبت را بر می انگیزد.

و از خاطراتش میگوید و داستان تصادفش با یک جوان بی قید و بند لبنانی،که بنابر اتفاق در تصادف این روحانی نیز مقصر میباشد.

بیان میکند: بعد از تصادف جوان از ماشین پیاده و به سرعت به سمت می اید.در اولین برخورد بیان میکند:

روحی فداک!


طلبه از اصرار خود برای پرداخت جریمه و امتناع جوان صحبت کرد.و در اخر پیروزی جوان

از کنار طلبه که میگذری و پا به مسجد میگذاری و با انواع جوانان لبنانی در مسجد مواجه میشوی.

یکی با خالکوبی و دیگری با شلوارک!

آن یکی با موهای بسته و دیگری با ریشی حزب اللهی!

آری،این جا همه جوانان جمعشان جمع است،همه با هر نوع سلیقه!

بعد از نماز بار دیگر به درون شهر رهسپار میشوی.

و این بار بر خلاف دفعات گذشته بغض میکنی و افتخار…

آری،افتخار میکنی زیرا که در تمام کوچه ها و خیابانها بوی خمینی به مشام میرسد.

آری،حال متوجه میشوی که خمینی زندست تا تاریخ زندست،خمینی نیامد که برود،آمد که دلهای آزادیخواهان جهان را با خود کربلایی کند

پس ای دل چه میکنی؟خود را به آلاف و علوف دنیایی سرگرم میکنی یا همراه کاروانِ جهانی خمینی به سمت کربلای حسینی حرکت میکنی؟

آری امروز نیز به سان هزار و اندی سال پیش حسین فریاد میزند :هل من ناصر ینصرنی…

و آیا فریاد رسی هست؟

پس رحیل إی دل که فرصت اندک است…

یا مقلب القلوب ...

بسم الله

ماییم و نوای بی نوایی   بسم اله اگر حریف مایی


به نیمه راه رسیدیم

به پله یازدهم

راه 30 روزه ای که خداوند برای ما ترسیم نموده

صراطی که معبودمان ، معشوقمان برای ما بیان کرده

رسیدیم به نیمه رمضان

به روزی که کریم آل طه چشم به جهان گشود و دنیا را از کرم خویش پر نمود

یا مقلب القلوب

ای عزیز ، ای پروردگار من ، ای کسی که قلب ها را دگرگون می کنی به گونه ای که بنده ات متوجه نمی شود که چه شد! چه شد که این شد!

یا مقلب القلوب

ای خدای من ، من تو را فقط پروردگار خویش می دانم ، بارالها، معشوقا در تمام زندگانیم سعی می نمایم گامی برندارم جز اینکه لبخند تو را پس از آن بینا باشم

یا مقلب القلوب

ثبت قلوبنا علی دینک ...

ما بعضی وقت ها فکر می کنیم که باید عاشق خدا باشیم ، ولی حقیقت الهی این است که ما معشوق خداییم

خدایا تو ما را از میان 500 میلیون احتمال برگزیدی

این اتفاق نیست ، این انتخاب است، انتخابی که من کرده ام ، انتخابی که تو کرده ای و اینکه حالا دارم فقط و فقط برای تو میگویم

اللهم ...

یا مقلب القلوب و الابصار ...

خدایا 15 روز از آغاز سال نو معنویمان می گذرد و ...

تویی و کریم آل طه

از کرمت بی نیازمان گردان

که تو داننده و بینا ی هر عمل مایی

http://www.heydarekarrar.com/uploads/2012/07/qjwycvvzc934ow82cu7i.jpg


پ . ن : در این روز روضه نداریم ، چون جشنی عظیم در پیش داریم

التماس دعا

از خندیدن زیاد است به گمانم!

به نام خدا

ماه رمضان فرا رسید و فیض الهی همه گیر شد

الحمد الله

بله ماه رمضان آمد و برنامه های مناسبتی ویژه ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ! هم به روی آنتن رفت

در این چند کلام بیشتر قصد درد و دل دارم

از زمانی که برنامه های تلویزیون را در این ماه مبارک به یاد دارم خاطرم است سریال های مناسبتی ! لااقل مناسبتی با این ماه عزیز داشت

چند شب گذشته که فرصت یافته و پس از هیاهو ی روزانه با ،فرصتی دست داد که با خانواده مشغول تماشای بعضی از این برنامه ها شوم ، که چند نکته ذهن مرا درگیر خودش کرد

یکم : در مورد سریال ها ی مناسبتی ! فقط می تونم اینو بگم که بر خلاف سال های گذشته و طبق روند رو به افولی که داشته هیچ مناسبتی با ماه مبارک رمضان نداشته است.

دوم: کیفیت فیلم ها و موضوعات آنها هم در همین روند رو به افول سالانه ، سقوطی نا خوش آیند داشته اند.

سوم : در مورد یک برنامه ی خاص "خنده بازار" فقط می تونم بگم ، از زیاد خندیدن بوده که به این روز افتاده ، برنامه ای یخ و بی روح که به قول خودشان قصد دارند به مشکلات اجتماعی بپردازند اما هنوز نفهمیده اند

چهارم : در مورد همان برنامه ی خاص می توانم بگویم شبی که مشغول مشاهده ی آن بودم چند آیتم بسیار ... داشت ، یکی از آنها مسخره کردن کارگردان نام آشنای سینما مسعود ده نمکی بود متاسفانه! که به طور فجیح و بسیار کوبنده نه تنها نقدی نبود بلکه برای چندمین بار با مسخره بازی و در آوردن ادا های بسیار زشت ، به کار همیشگی خود ... می پرداختند!

پنجم : آیتم دیگری هم بود که از نادر برنامه های بسیار خوب صدا و سیما و مجری توانمند آن را به استهزاء گرفته بود ، در این آیتم نیز برنامه "دیروز امروز فردا" را به گونه ی بسیار ناراحت کننده ی (که من در این آیتم نفدی ندیدم) به سخره گرفته و به شکلی بسیار بد تقلید مجری را می کردند ، برنامه ای که به همراه برنامه ی شناسنامه از معدود برنامه های خوب و صد البته مفید صدا و سیماست .

(به گمانم در این مورد از دستان آقای ضرغامی در رفته است! و بازهم گله می کنم از آقای ضرغامی که چرا امثال دکتر یامین پور را ممنوع التصویر و بر کنار کردید)

ششم : جدای از اینها ، که جایگاه نقد چیست و چگونه باید بیان شود و فرق آن با استهزاء و مسخره نمودن چیست؟ و اینکه احادیث ما در این مورد چه می گویند باید بگویم در شان این ماه مبارک نیست که شامگاهان آن با چنین برنامه های سخیفی وقت مردم را بگیرد و موجب ناراحتی عده ای شود.

هفتم : درد زیاده اما در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است!


پی نوشت : یاد آور می شوم جمله ی شهید بزرگوار که ارادتی خاص و مخلصانه در برابرش دارم

سید مرتضی آوینی:

در جمهوری اسلامی همه آزاد اند الا بچه حزب اللهی ها !


انگار که واقعا همینطور است!

کلیپ مستند "انتخاب"

در آستانه ماه مبارک رمضان تو "انتخاب"شده ای

دقایقی با جهادیون گروه جهادی والی

تماشایش خالی از لطف نمی باشد


screenshot (27).jpg

دانلود


پی نوشت :کیفیت پایین کلیپ به دلیل حجم کم آن است ، دوستانی که مایل هستند کیفیت اصلی را داشته باشند اطلاع دهند

آغاز سال نو معنوی مبارک!

دل نوشت!

دختر فاطمی        پسر علوی


http://media.afsaran.ir/sijG65_325.jpg

وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقهه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن؛ آروم تو گوشم گفتی:
«مواظب وقار و متانتت باش عزیزم»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیزخورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:
«موهات بیرونه ها خانومی!»
درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال.
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:
«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی اون روز آقای همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی گفتی:
«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی,بدون عشوه و طنازی»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی بهتماشا نشسته بودن.
تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:
«متشکرم که اونجا نموندی»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

_ فهمیدی که منم با همه زنا فرق دارم؟


برای مخاطب خاص

تماشاخانه 3

یک عکس

یک نظر

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/39/38211-c93828c6302f51888cf5e7bf79c74aa9-l.jpg

سکس اسلامی ، محرک زندگی

فقط مجرد‌ها، پدران عزیز و مادران دلسوز بخوانند! (متأهلین گرامی علی‌الحساب بروند پیِ امرِ مقَدَس‌ِشان!!)

اگر تیتر این یادداشت، شما را دچار تردید در سلامت اخلاقی، جنسی و حتی روانی بنده کرده باشد، به شما حق می‌دهم! چرا که پس از انقلاب اسلامی‌مان، قرار گذاشتیم همه‌چیزمان «اسلامی» شود و برای اسلامی‌شدن آن، یک چیز باید به طورکلی از تمامی معادلات اجتماعیِ این آب و خاک حذف می‌شد! سکْس... و شما حق دارید که عادت نکرده باشید این واژه‌گان را از یک جوانِ حزب‌اللهیِ انقلابی ببینید و بشنوید! فی‌المثل در هم‌این رادیو و تلوزیون خودمان، سکْس، بی‌تدبیرانه، تا آن‌جا حذف می‌شود که زنان به شوهران‌شان دست نمی‌زنند، در منزل با روسری و مانتو قدم می‌زنند و شب‌ها محجبه می خوابند...! این یعنی «اِسکات در سکْس!». اما به قولِ دوستي، زمانی که هیچ‌کس حواس‌اش نبود و یا هر کس حواس‌اش بود صدای‌اش در نمی‌آمد، دو چیز مهم دیگر به ضمیمه‌ی سکْس از رادیو و تلوزیون ما حذف شد: «زن» و «مرد». بگذریم!

امروز جامعه نیازمند بازگشت به نگاهِ طبیعی به «امرِ مقَدَس ‌ِجنسی» است. نگاه طبيعي يعني تحليل واقعي اين نياز در هر جنس و هم‌چنين بررسي تبعات هر اقدام. برخي‌ نگرش‌ها به مسایل جنسي جامعه، به گونه‌اي است كه گويي با مسأله‌اي غيرواقعي روبه‌رو هستيم كه فقط در برخي افراد وجود دارد! اگر اين نياز، طبيعي دانسته شده بود و آن‌گاه با نگرشي واقع‌بينانه مورد بازشناسي و تأمين قرار مي‌گرفت امروز در حالتي قرار نداشتيم كه سخن‌گفتن از مسأله‌ی جنسي، امري قبيح و خصوصي محسوب شود و دولت‌مردان نيز در قبال آن سكوت كنند و نفياً و اثباتاً سخني به ميان نياورند و اقدامي صورت ندهند! براي عده‌ی غيرواقع‌بين بايد هم‌اين‌جا توضيح داد كه منظور از طبيعي‌ديدن ماجرا، جلوگيري از برخورد غيرواقعي با يك غريزه است و نه عادي‌ديدن ترويج فرهنگ‌هاي غلط يا صحه‌گذاردن بر سوءاستفاده‌هايي كه هست.


اصولاً در مملکتی اسلامی نگارش بر آن‌چه که «نیاز جنسی» می‌خوانیمش باید جزء سهل‌الحصول‌ترین امور و نوشتن از آن، هم‌آن‌قدر ملموس و آسان باشد که گویا سخن از تشنه‌گی یا گرسنه‌گی به میان آمده است. "کلک صنع خلقت با ناز خویش نقش انسان را پر از نیاز کشیده است و این‌گونه تا نام و نشانی از انسان باقی است، می‌توان از نیازهای انسانی سخن گفت و درباره‌ی آن‌ها به تأمل نشست و با یار آشنا سخن آشنا گفت. انسان‌ها به حکم اشتراک انسان‌بودن‌شان یار آشنای هم‌دیگر اند و نیاز جنسی یکی از سخنان آشنایی که اگرچه بسیار ترجیح داده شده است گفته نشود و یا در پرده به میان آید، اما حتی با لبِ خاموش هم سخن آشنا، سخن آشناست!"

من و شما (و حتی او) هم می‌توانیم به ساده‌گی این «آسان» را صرف کنیم که "بی‌آبیِ تشنه بی‌تابی به هم‌راه دارد و بی‌نانیِ گرسنه پریشانی!"...

ادامه مطلب تازه جالب تر میشه!

نوشته محمد امین (شاکر) عباس زاده

ادامه نوشته

تماشاخانه 2

یک عکس
یک نظر

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/original_photo/33/32945-a0b1dfcfb33932982f2ed0e7f783b7f8-org.jpg

پرتو خطرناک !

می گفت:

اوزون،از ورود پرتوهای خطرناک به زمین

جلوگیری می کند...

یاد چادرش افتاد.

امروز نگاه ها

پرتوهای خطرناک دارند

تماشاخانه 1

از این به بعد بخشی را در وبلاگم خواهید دید با نام تماشاخانه

یک عکس

یک نظر

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/original_photo/40/39043-ca6ea89da4a68b0c69b0d623e16853b5-org.jpg

یادداشت های زندگی 2

پیشتر نوشته بودم "مدیریت سرگرمی یعنی مدیریت زندگی" و در جهان مدرن: سرگرمی یعنی زندگی! و شیوه های سرگرمی یعنی سبک زندگی! آیا واقعا همین گونه است؟ چرا می گوییم در زیست جهان مدرنیته زندگی مساوی سرگرمی است؟ کارهایی که در غرب انجام می گیرد با این تعریف در تناقض نیست؟

از سید مرتضی آوینی( که خدا می داند آن عزیز نازنین غریب را چقدر دوست می دارم و نمی توانم ستایشش نکنم!) آموخته ام که در جهان  مدرن برخلاف پارادایم اسلام کار به معنای امری غیر انسانی و به نوعی بیگاری است. (وی نیز از موج سوم الوین تافلر سند آورده بود!) و هدف زندگی، آن موسیقی داخل ماشین، آن مشروب میز شام، سینمای آخر هفته، همخوابی های لجام گسیخته و خلاصه "سرگرمی های لابلای زندگی" است. یعنی دنیایی که درزهایش را سرگرمی فرا گرفته است! یا به عبارت دقیق تر دنیایی که درون سرگرمی قرار دارد؛ طرحی با پس زمینه ی سرگرمی! در این دنیا اگر کاری می کنیم برای همین اتفاقات لابلای زندگی است برای همان لذایذ است که ما را از زندگی بهره مند می کند! و البته این را کانت و دیگران نیز همان گونه که ذکرش رفت گفته بودند!

این به معنای این نیست که کاری در جهان غرب انجام نمی گیرد! ایرادی ندارد اگر کسی بخاطر سرگرمی یا به عبارت دیگر برای لذت به جمع آوری پول مشغول باشد! یا برای سرگرمی بیشتر، بیش از دیگران کار کند! اتفاقا سامان جهان مدرن اینگونه است که برای تمتع بیشتر باید بیشتر کار و تلاش کرد !

و اینگونه است که مدیریت این سرگرمی ها می شود مدیریت همه زندگی!

باشد تا وقتی دیگر... !

افسران - تنهایی زیبا...


با تشکر از دوست عزیزم احسان

تاکسی

بانویی می گفت:
عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم،
و من تار مویی را که پیشانی ام را قلقلک میداد به زیر مقنعه هدایت کردم!
به آستین های کوتاه مانتویت خیره شدم!
و من ساق دست هایم را صاف کردم!
به مانتوی نازک و یقینا خنک تو فکر کردم!
و من چادرم را روی سرم مرتب کردم!

برای من همین بس بود که راننده ی تاکسی مرا با احترام خانوم خطاب می کند!

و تو را خانومی...!

یک دختر مذهبی

می گفت:

من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم ایام فاطمیه پیرهن مشکی تنم کنم (حتی تابستون) و کسی حق ندارد به من بگوید تو همش در غم و ماتم به سر می بری!

من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم محرم که می شود زنگ تلفن همراه خودم را مداحی بگذارم و کسی حق ندارد به من بگوید تو انسان افسرده ای هستی!

من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم عکس شهید را به عنوان پس زمینه گوشی ام انتخاب کنم و کسی حق ندارد با دیدن عکس شهید به من پوزخند بزند!

من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم به جای سینما رفتن شبهای جمعه بهشت زهرا برم و کسی حق ندارد به تمسخر بگوید که شماها را فقط باید در قبرستان!!! پیدا کرد!

من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم که دوست نداشته باشم اسم بازیگرهای هالیوودی و فوتبالیست ها ی خارجی را بدانم و کسی حق ندارند من را انسان عقب افتاده ای بداند!

من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم هر کجا عکس رهبرم را دیدم به او ابراز ارادت کنم و اشکهایم جاری بشود به خاطر مظلومیت های آقا و کسی حق ندارد چپ چپ به من نگاه کند!

من یک دختر مذهبی هستم …
من حق دارم توی خط واحد بجای گوش دادن اندی و ….، مداحی حاج منصور گوش بدم و حق دارم وقتی راه میرم بجای اینکه زل بزنم تو صورت پسرای مردم سرم پایین باشه و کسی حق ندارد به من بگوید ” چقدر املی “!

من یک دختر مذهبی هستم …
من معنای لذت بردن از زندگی را می دانم…

من یک دختر مذهبی هستم …
من معنای شادی و خنده را می دانم…

من یک دختر مذهبی هستم …
من انسان غمگین و افسره ای نیستم…
من یک دختر مذهبی هستم …
من از زندگی به شیوه خودم لذت می برم…
من یک دختر مذهبی هستم و باور کنید که من هم حق زندگی دارم!
خداوندا ! تو به داد دل ما برس …


دکتر !!!

بسم رب الزهرا
توی این هوای بهاری و بعد از اون همه بارون مامانم  و داداشم و  بعدشم من سرما خوردم .
بالاخره راضی شدم برم دکتر ، با بابا رفتیم درمانگاه نزدیک خونمون ! دکتر رفتن من هم مصیبت های خاص خودشو داره ! 
از تو خونه هی می گفتم : بابا تو رو خدا اگه خواست پنیسیلین بنویسه نذاریدا ، هی بهم اصرار نکنیدا ، اگه با زور دکترو مجبور کرددی بنویسه من میرما ... ( آخه دفعه پیش نزدیک بود این خانومه آمپولو بزنه تو عصبمون ، به همین دلیل من دیگه زیر دست دکتر جماعت نمی رم )
بابا اگه پزشکش مرد باشه من نمیاما ، یه زنگ بزنید به درمانگاه ببینید الآن کدوم دکتر هست !و ....
با هزار تا شر و شروط بالاخره رفتیم
وقتی رسیدیم درمانگاه رفتیم درِِ اتاق پزشک عمومی و یه نگاهی انداختیم ، شانس ما پزشک مرد بود گفتم : بابا من نمیام 
بابام هم یه نگاهی کردن و گفتن : دست این خانومه که تو اتاقش هست رو راحت گرفته ، بیا بریم یه وقت دیگه میایم
رفتم تو ماشین منتظر بودم تا بابا دفترچه ها رو مهر کنن و بیان وقتی اومدن گفتن اگه میخوای بیا بریم به دکتر میگم موقع معاینه بهت دست نزنن ! گفتم خب باشه میام !
دوباره رفتبم داخل و منتظر نشستیم تا نوبتمون بشه اول بابا رفت داخل ، چند لحظه بعد منو هم صدا کردن تا برم داخل ، سلام کردم و نشستم رو صندلی کنار دکتر . 
دکتر با حالتی که تقریبا به تمسخر نزدیک بود گفت : چوب که اشکال نداره ؟( میخواست گلومو ببینه ) 
بابام هم گفتن نه ! 
دکتر دوباره گفت : عمو جون دکتر که اشکال نداره ! گفتم چرا اشکال داره ! البته نشنید ، وقت توضیح دادن هم نبود
گوشی شو نزدیک آورد و گفت : میخوام گوشی رو بذارم ، دست نمیزنماااا گوشی رو گذاشت رو سینمو و گفت نفس بکش .
دفترچه رو بار کرد تا یه نسخه بنویسه : گفت حساسیت فصلی و ... هم دارید ؟ گفتم نه ، به خاطر اصرار های من بابام گفتن : خوراکی بنویسید ، آمپول ننویسید دکتر هم گفت نه فقط چرک خشک کنه ! بابام با شوخی ادامه داد : برامون شر و شروط میذاره دیگه ، چه میشه کرد ؟!
دکتر هم انگار من دختر 11/12 سالم گفت : نوجوونه دیگه این چیزا پیش میاد!!!

 دفعه پیش هم که رفته بودیم دکتر ، چون مرد بود نذاشتم روسریمو بالا بزنه و زیر گردنمو معاینه کنه و دکتر هم کلی ناراحت شد و گفت دفعه بعد برو پیش پزشک زن  ولی من برام مهم نبود از کارم هم خوشحال بودم و به مامان هم کلی سفارش کردم که دفعه بعد برای پزشک زن وقت بگیرن !
وقتی با سوال عموم از نتیجه دکتر رفتن من ، مادرم براشون ماجرا رو تعریف کردن ، عموی گرامی هم کلی مارو مورد تمسخر قرار دادن و گفتن مریم هم داره میشه پمثل باباش ، این کارا یعنی چی و ...
 ولی مهم اینجاست که حرف مردم مهم نیست  اون کسی که باید راضی باشه راضیه 

پ.ن: تا وقتی دکتر خانوم در دسترس هست و میشه بهش مراجعه کرد ، رجوع به پزشک مرد مشکل داره و نمی تونه بدن شما رو لمس کنه و به قسمت هایی که نباید نگاه کنه !!1

خلاصه با تموم وجود ، نیاز به دکتر زن و کمبودشو در جامعه احساس کردم و به این بیانات حضرت آقا به خوبی رسیدم .

حرف ربط :

البته، من این نكته را در همین جا بگویم كه رشته‌ى پزشكى - نه فقط زنان - براى خانمها از اولویت برخوردار است؛ زیرا ما كه به وجود یك فاصله‌ى ارتباطى و آمیزشىِ اجتماعى بین زن و مرد معتقدیم و تأكید داریم كه نباید اختلاط بى‌قیدوشرط بین زن و مرد باشد و معتقد به حجاب - به معناى كامل و واقعى كلمه - هستیم، نمى‌توانیم در مسأله‌ى پزشكى بى‌تفاوت باشیم. یعنى به همان تعداد كه پزشك مرد داریم، به همان تعداد هم پزشك زن لازم داریم. بگذاریم زنها براى مراجعات پزشكى خود، به طبیب زن مراجعه كنند و هیچ لزومى ندارد كه ما این فاصله را برنداریم. بایستى كارى بكنیم كه زنها بتوانند بدون هیچ گونه مشكلى، به طبیب مراجعه كنند و آن طبیب هم طبیب زن باشد

بیانات در دیدار جمعی از بانوان پزشك سراسر كشور


"چرا زنها بخاطر مردان باید حجاب داشته باشند؟"

"چرا زنها بخاطر مردان باید حجاب داشته باشند؟"

حجاب امری است که در نهایت به نفع زنان می باشد. چرا که با آرایش زنان و ترویج فرهنگ برهنگی، طبیعتا مردان متأهل به مقایسه ی همسر خویش با زنان بزک کرده می پردازند. و در این رقابت نا برابر دعوا ها در خانه شروع می شود و این امر به جدایی می انجامد.

اصل در هر چیزی این است که انسان آزاد باشد، و هر کاری که می خواهد انجام بدهد. ولی چنانچه این آزادی او باعث ایجاد ضرر به دیگری بشود، مقبول هیچ عقلی نیست.
از آنجا که فرهنگ برهنگی و آزادی جنسی، موجب تزلزل خانواده ها می شود؛ (1) (امری که غیر قابل انکار است. می توانید این امر را در فرهنگ غرب (چه این فرهنگ در کشورهای غربی باشد و چه شرقی!) ملاحظه کنید) از این رو زنان باید از آزادی خود بگذرند. همچنانکه مردان نیز باید عفت و پوشش اسلامی را رعایت نمایند. لیکن این امر در زنان بیشتر نمایان است.
در ضمن باید این نکته را مد نظر دانست که حجاب امری است که در نهایت به نفع زنان می باشد. چرا که با آرایش زنان و ترویج فرهنگ برهنگی، طبیعتا مردان متأهل به مقایسه ی همسر خویش با زنان بزک کرده می پردازند. و در این رقابت نا برابر (به علت تنوع دیگر زنان)، دعوا ها در خانه شروع می شود و این امر به جدایی می انجامد. که در این صورت این زنان هستند که بیشترین ضرر را می کنند.
و جالب است که بدانید بی حجابی و فرهنگ برهنگی به نفع مردان است. چرا که اگر قبلا ناصر الدین شاه باید هزینه ی زندگی هزاران زن را در طول سالیان متمادی می داد تا از آنها بهره بگیرد؛ امروز هر مردی به راحتی می تواند بدون صرف هیچ هزینه ای، به آمال خود برسد!



همه دعوا ها سر یک عکس بود ...

همه دعواها سر یه عکس بود. عکسی که توش یه دختر خانومی تابلویی به دستش گرفته بود که روش نوشته شده بود:من چادرم را دوست دارم.



چرا باید چادر سر کنم .دست و پایمو تنگ میکنه.خستم می کنه.وقتی چادر سر می کنم نگرانم که از سرم بیفته,گرمم می شه,آخه چرا باید چادر سر کنم.اصلا مگه نمیگن رنگ مشکی مکروهه؟ مگه فقط حجاب چادره و...

این ها گفته های دوستم هلیا بود که همش توی گوشم زمزمه می کرد.من به چادر علاقه داشتم ولیکن با این حرف ها کم کم داشت مهر حجاب از دلم میرفت.اصلا داشتم به این فکر می افتادم که کی راست میگه و کی دروغ !

هلیا میگفت....


ادامه نوشته

دوست دختر ! دوست پسر ؟

دوست دختر و پسر و عاقبت به خیری !!!


به ادامه مطلب رجوع کنید

ادامه نوشته

حیا

اگر در ترک چادر حجاب کامل و عفیفانه اسلامی مزیتی بود حضرت فاطمه (س) به ان سزاوارتر بودند زیرا در فضیلت کسی بر او نمیتواند سبقت جوید.

احساس حضور در پیشگاه ناظران بسیار بزرگوار و با عظمت به ویژه پروردگار عالم مایه شرم و حیای انسان و حفظ حرمت و حریم انهاست لذا قران کریم او را دعوت به حیا کرده و میفرماید:

ایا انسان نمیداند که خداوند او را میبیند!

حیا نور جان است که جلوه های ان در کردار گفتار و پوشش نمایان است.


http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/maghalat/ersali2/hejab110.jpg

حماسه یازدهم

طراح : حامد محمدی