رشته ای از چادرش؟؟!.....آری....شفاعت میکند
روز محشر که بیاید ....کار دست فاطمه است
مرتضی می ایستد زهرا قیامت میکند
رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است
رشته ای از چادرش؟؟!.....آری....شفاعت میکند

خسته نمی شوند..
چرا،
دنیای ما پر از دست هائی است که
خسته نمی شوند از نگه داشتن نقابها . . .
اجابت دعا
دستِ دلِـــ♥ـــ گرفتــ ه ام را بگیــــــــر و با خودت ببـــــــــر...
ببــــــــر بـــ ه آسمـــــــانِ هوایــــــــی که هرگـــــــــز نگیرد...
ببـــــــر بــ ه اجابت انبــــــــوه دعــــــا...

بیچاره چشم ها ... چرا ؟
چون مجبورند به هر چیز و هر كسی كه صاحبشان خواست نگاه كنند
چشم دروازه پند و عبرت گرفتن است
حقوق چشمانت این است كه :
از چیزی که خداوند تو را از آن منع کرده برگردانی
بی جهت به هر طرف و به هر چیز نگاه نکنی مگر به خاطر اینکه
1) باعث پند و عبرت باشد
2) باعث بصیرت و بیداری شود
3) به واسطه ان علمی به دست آوری
حال ببین با چشمانت چه میكنی ؟
نكند مدیونشان شوی و حقوقشان را نپردازی؟
یادش بخیر
خنده ها و شیطنت های آن روزها طعم دیگری داشت....
یادش بخیر

بخشندگی..
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید…

مردم دو نوع هستند

برای ماایرانیها مرغ همسایه همیشه غازه

روز پنجشنبه گذشته می توانست برای فوتبالدوستان جوان ایرانی، بعد ازظهر خاطره انگیزی باشد. اما رفتار و عملکرد سرشار از تکبر و غرور کاذب میلانیها از همان بدو ورودشان، نمود تلخی داشت.
قیافه های خشک و بدون لبخند و نوعی اکراه که در وجنات و سکنات تک تک آنها موج می زد، آزار دهنده می نمود. شاید برای دوستداران فوتبال ایتالیا، دیدن ستارگان سابق تیم سرشناس میلان، بقدری خارج از تصور بود که با دیدنشان در فرودگاه امام، سر از پا نشناخته، به ابراز احساسات پرداختند، اما از دیدگاه منصفانه یک ناظر بیطرف که عرق ملی بیش از هر چیز اهمیت دارد، از همان لحظه قرار گرفتنشان در حلقه جوانان فوتبالدوست، اکراه، تکبر و غرور تو خالی، توی ذوق می زد.
اینان در اولین روبرویی با خیل مستقبلین، با اکراه بسوی اتوبوس رفتند. در اخبار آمده بود که " پائولو مالدینی" ستاره نمای سرشناس ایتالیا از مردم خواسته به او دست نزنند (!). رفتار تجقیر آمیزشان با ایرانی ها در تمام لحظات آزار دهنده می نمـود. گزارشگران شبکه ۲ تلویریون یکی دو بار که در حال تهیه گزارش از کنار این ستاره نما بودند، به این نکته اشاره کردند که ایشان (؟) حاضر به مصاحبه نشده اند. چقدر تلخ می نمود که هر چقدرایرانیان با محبت و علاقه بیشتری با آنان برخورد داشتند، تکبر و غرور مسخره آنان بیشتر می شد.
نه احترامی که بیش از ظرفیتشان دیدند را پذیرا شدند و نه ابرازعلاقه زاید الوصفی که جوانان از خود بروز می دادند. نه به شبکه های تلویزیونی پاسخ دادند ونه بعضی از آنها راضی شده اند به شیرخوارگاه بروندوبه حای آن به کاخ سعدآبادرفتند ، حقیقت زمانی تلختر شد که درلحظه آخـر، آنگاه که پیشکسوتان پرسپولیس در حال آماده شدن برای بازی شدند و قریب به ۴۰ – ۵۰ هزار نفر تماشاگر، با شوقی وصف ناپذیر منتظر ستاره نماهای میلانی بودند، اعلام کردند که تا پول نگیرند به ورزشگاه نمی روند و تا پول هم نگرفتند به ورزشگاه نرفتند. ایتالیائیها باید به این سؤال پاسخ دهند که ممکن است آدمی تا این حد نزول کند که در چنین شرایطی فقط به پول بیندیشند؟ حتی اگر "پائولو مالدینی" و فرانکو بارسی" و "گتوزو" و ...باشند؟