. . .
هوای گریه دارم
چهلم مامان بزرگم نزدیکه
دلم واسه دستای چروکیدش
نگاه غمزدش
صدای ته گلوش
تنگ شده
چهل روزه از رفتنش میگذره
چهل روزه اشک ریختیم و غصه خوردیم
چهل روزه تنها شدیم
چهل روزه بی هدف و سرگردون روزو به شب گره میزنیم
چهل روزه یه لبخند زورکی میشونیم رو لبمون
+چه فرقی میکن در خانه یا سیرک؟
لبخندت که زورکی باشد تو هم دلقکی
بهـ نامـ خــــدا
تنهاییــــــــ رو دوستــــــــــ دارمـــــــــــ