یادمان باشدکه...


یادمان باشد که ...

یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .

 

یادمان باشد که : در حرکت ، همیشه افق های تازه هست .

یادمان باشد که : دست به کاری نزنیم که نتوانیم آن را برای دیگران تعریف کنیم !

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که دلی نو بخریم.

یادمان باشد که : فرار ، راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی.

یادمان باشد که : همه باور ها هم نمی توانند درست باشند .

یادمان باشد که : لبخند هایمان را توی آیینه جا نگذاریم .

یادمان باشد که : لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم .

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .

یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده یعنی همه چیز رو به راه است .

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود .

یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست .

یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودمان رو راست تر از این باشیم که هستیم .

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود ، به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .

یادمان باشد که : پیش تر ها چیز هایی برایمان مهم بودند که حالا دیگر نیستند .

یادمان باشد که : آنچه امروز برایمان مهم است ، فردا نخواهد بود .

یادمان باشد که : من "از این به بعد " هستم ، نه " تا به حال " .

یادمان باشد که : هرگز به تمامی ناامید نمی شویم اگر تمام امیدمان را به چیزی نبسته باشیم .

یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است.

یادمان باشد که : گاهی مجبوریم برای راحت کردن خیال دیگران ، خودمان را خوشحال نشان بدهیم.

یادمان باشد که : به جستجوی راه باشیم ، نه همراه .

و یادمان باشد که : آن سوی ناکامی ها ، همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشته ها است

.

.

لیاقت می خواهد واژه ” ما ” شدن

لیاقت می خواهد ” شریک ” شدن

تو خوش باش به همین ” با هم ” بودن های امروزت

من خوشم به خلوت تنهایی ام

تو بخند به امروز…

من میخندم به فرداهایت
.

.

.
.

تنـــــــهایی...
تنهایی حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ...
حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ...
زخم داشت و ننالید...
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ...
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود ... !!

سکوتی سنگین تر از فـریـاد...


سلام دوستان من واسه چند تاتون کامنت گذاشتم که لينک شدين اماتارفتم ثبتشون کنم برق رفت

شرمنده لطفا کامنت بزاريد وآدرستون رو هم بزاريد تا تو اولين فرصت لينکتون کنم

مر۳۰ شرمنده

فــریــاد

 

از اعماق وجود فرياد مي کشم نه براي شنيدن

تنها براي مبارزه، مبارزه با سکوت

فرياد ميکشم از اعماق قلبم بر ساحل درياي نيلگون چشمانت

در ساحل باراني چشمانت تنها رنگ غم را ميبينم

آرام شکست مي خورم

و سکوت دنيايم را در بر ميگيرد

فرياد، سکوت، غم و چشمانت به کناره ميروند و تنها من ميمانم

چگونه فرياد کشم وقتي در بند سکوت اسيرم ؟

کاش در زندان قلبت زنداني بودم و اسارت در بند سکوت را نميديدم

اسارتم در بنديست که قطورتر و محکم تر از تمامي بندهاي دنياست

سلولم کوچکتر از دلتنگترين قلبهاي عاشق دنياست

ديوارهايش به بلنداي امواج ترانه عشاق و ميله هايش به قطوري پيوند دو عاشق

خسته ام، خسته تر از همه مسافران دره دلتنگي

به کناري ميروم، آرام و تنها مينشينم و فقط به اميد فرياد يک نفر هستم، که مرا از بند اين اسارت برهاند

فرياد از آن من نيست اما براي من و فقط من طنين انداز ميشود

ميدانم فاصله سکوت من تا فرياد تو خيلي زياد شده است

اما منتظر مي مانم، چون مي دانم عاقبت فرياد تو در سکوت من طنين انداز خواهد شد

به اميد رهايي يک اسير از بند اسارت سکوت
http://forloveyasi.blogfa.com/
.

.

.

.

نه حوصلـــه ی دوســـت داشتــن دارم

نه  میخواهـــــــم کسـی دوستــم داشتـه باشد

ایـن روزهـــا ســـــَــــردم …

مثـل دی , مثـل بهمـــن , مثـل اسفنــــــد

مثـل زمستــــان

احســــــاسـم یـخ زده

آرزوهـــایـم قندیــــل بستــه

امیــــــدم زیــر بهمــن ِ ســرد ِ احســاساتم دفــــــــن شـده ….

نه به آمـــــدني دل خوشــم و نه از رفتـــــني غمگیــن

ایـن روزهـــا پــُر از سکـــــــــوتـم...

.::تاوان::.

به تاوان دلم که شکسته شد دل هارا میشکنم...

گناهش پای دلی که دلم را شکست!

حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند...

وای به حال دل!

به صدایت که معتاد شدم رفتی!!

حالا هر روز خاطره تزریق میکنم...

.::.

من به دنبال نگاهی هستم...

من نه عاشق هستم

و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من

من خودم هستم و تنهایی و یك حس غریب

كه به صد عشق و هوس می ارزد

من نه عاشق هستم

نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افكار پلید



من به دنبال نگاهی هستم



كه مرا از پس دیوانگی ام می فهمد!!





دلم ...



دلم دستانی مهربان میخواد که دستامو بگیره.

دلم پاهایی رو میخواد که کنارش قدم بزنه.

...

دلم یه نگاه میخواد!





مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن ..

آدمهای زیادی دور و برم دارم !!!

آن چیزی که ندارم کسی برای

" بـا هــــــــــــــــم بـودن "

است
.

.

هــرگــاه صـدای جـدیـدیــ سـلام مـی کنـد

تپــش قــلب مــی گیــرمـ!

مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارمـ

مـــرا ببخـش

کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــمـ!!…
.

.

تو خودت را رنگ زدی..تا شیبه خاطرات این آدما ها باشی؟
.
.
.شاید فراموش کردی....که این آدمها...رنگین کمان را با دروغ های خود رنگ میکنند!

.
.تو برای آنها...حتی معنی بی رنگی را هم نداری.!
.
.
کاش سیاه و سفید بودی!.
تا باورشان میشد...تو شیبه دروغ های رنگیِ آنها نیستی!
شبیه حقیقتِ...خودت هستی!

.

.

.

.

.

نمیدونم کجاست … چه میکنه … ولى میدونم که ندارمش !
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم ؛
نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم ؛
نمیخواستم که بى تو به دیوارها بگم ، هنوزم دوستت دارم …
آخه تو هول وهواى پریشونیا ، تو رو نداشتم !
تو گیرودار اى بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش ؛ اى بى مروت !
دیگه دلى میمونه که جور دل کبوتر بتپه ، که با شما از جون زندگیش بگه ؟!
بگه که هنوز زنده است …
اگه صدا ، صداى منه ؛ نفس ، اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل ، دِله و این دیگه دل نیست !
دیگه دل نمیشه !
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه …
.
.
.
.
.
اگه میخواى یكــــــیو از دست بــدى.
.
..
...
فقط كــافـیـه دوســـــتـش داشـته باشـى ....
هــــــــــــــــــمـیـن كـــــــــافـیـه .. .. .. !!!!!!!!
.
.
اینروزها که هنوز نیستـنت را به هوای دوباره داشتنت ثانیه شماری میکنم ..

ساکتم .. حرف نمیزنم.

نه که چیزی برای گفتن نباشد . . . نه!

به این سکوت پیله کرده ام . . . نه که ندانم چه بگویم . . . نـــه!!

اینروزها من از همیشه پر تر از حرفــم! از همیشه بیشتر گفتنی ها دارم . . .

ولی من ماندم و یک عـــــــالمه ناگفته هایِ ناشنیده ..

حرفهایم را جمع میکنم میگذارمشان گوشه ای روشن، میان دلــــــم!

میگذارمشان یک گوشه ی دلم و آنها را هر روز گردگیری میکنم و یادشان می اُفتم و خلاصه آنقدر نگهداریشان میکنم . . .

تا روزے که تو بیایــے !.!.!


روزی که تو باشی و بخواهی برایت حرف بزنم!

تا وقتی برمیگردی اتاقم پر از دوست داشتنی های تو باشد!
.
.
.

عشق زیباست اما غم دارد
عشق زیباست اما دل را می سوزاند
عشق زیباست اما نفسهای خسته ، دیگر تاب تحمل غمش را ندارد
عشق زیباست اما دیوانگی هم عالمی دارد

عشق تار و پود شکسته قلب را جلا می دهد
عشق قلب بیقراری را طوفانی می کند
عشق تنها امید قلب یک عاشق است
عشق مقامی بس عظیم و والا دارد

عشق معنای تمام زندگی یک عاشق است
عشق دل را بیقرار می کند و چشم را گریان
چشم هایی که برای عشق ، اشک می ریزند ، بسیار مقدس هستند
عشق صدای تیک تاک قلب عاشق است

قلبی که هر لحظه احساس می کند در حال خاموش شدن است
عشق صدای نبض زندگی است
زندگی و دار و ندار یک عاشق ، در عشقش خلاصه می شود

ای کاش معنای واقعی عشق را درک می کردیم
ای کاش هر لحظه ای با عشق نفس می کشیدیم
ای کاش فاصله ها را با رنگ زیبای عشق ، زیباتر می دیدیم

ای کاش عشقی وجود داشت که هیچگاه از بین نمی رفت
ای کاش تمام عشقهایمان جاودان بود و زیبا
ای کاش زیبایی و پاکی عشق را درک می کردیم

عشق زیباست به زیبایی و پاکی یک نگاه ساده
عشق مقدس است به تقدس یک قلب عاشق و شیدا
عشق تکان دهنده است حتی اگر یک عشق خیالی باشد



و عشق صدای فاصله هاست

حتی اگر سکوتی بس عظیم در آن نهفته باشد
عشق زیباست حتی اگر تنها یادگار از عشق ، حسرت جدایی باشد
عشق دوست داشتنی است حتی اگر زیر بار غم عشق ، شکسته شویم
عشق مقدس است حتی اگر رویایی بیش نباشد
ای کاش می شد حرف یک عاشق رااز نگاهش خواند
و صدای قلب بیقرارش را شنید
عشق را دوست دارم حتی اگر عاشق بودنم جرمی بیش نباشد

.

.

من یه شکلات گذاشتم توی دستش..اونم یه شکلات گذاشت توی دستم
.من بچه بودم...اونم بچه بود
.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه.خندیدم گفت: دوستیم؟
...گفتم:
دوست دوست

گفت: تا کجا؟
!گفتم: دوستی که تا نداره
!گفت :تا مرگ
!!!خندیدم و گفتم: تا نداره
!!!!گفت: باشه! تا پس از مرگ
!گفتم: نه! تا نداره
گفت: قبول! تا اونجاییکه همه دوباره زنده میشن..یعنی تا زندگی بعد از مرگ باز هم با هم دوستیم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم

خندیدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار! اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا! اما من اصلا تا نمیذارم!

!!! دوستی تا نداره
نگام کرد..نگاش کردم. باور نمیکرد..
میدونستم... اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمید

.گفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم
.گفتم: باشه. تو بذار
گفت: شکلات! هر بار که همدیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو ..یکی مال من! باشه؟
!گفتم: باشه
هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یه شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم..یعنی که دوستیم! دوست دوست
من تندی شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو میخوردم.
میگفت ای شکمو! تو دوست شکمویی هستی! و شکلاتش رو میذاشت توی صندوق کوچولوی
قشنگ.
میگفتم بخورش! میگفت نه! تموم میشه!میخوام تموم نشه! میخوام برای همیشه بمونه.
صندوقش پر از شکلات شده بود و هیچ کدومش رو نمیخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها..اون وقت چی کار میکنی؟ گفت مواظبشون هستم. میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعیکه دوست هستیم...و من شکلات و میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه! نه! تا نداره!! دوستی که تا نداره!

یه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بیست سال...شده که گذشته.
حالا اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ی شکلاتهای خودم و خوردم..اون اما همه ی شکلاتهاشو نگه داشته.
حالا اومده امشب که خدافظی کنه. میخواد بره.. بره اون دور دورا...میگه میرم اما زود برمیگردم! من میدونم ..میره و برنمیگرده...
یادش رفت شکلات رو به من بده. من اما یادم نرفت. یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردن..یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچولوت! یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خندیدم..
میدونستم دوستی من تا نداره...
میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه!
خوب شد همه ی شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هیچکدومش رو نخورد..

حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چی میخواد بکنه؟؟؟

اتل متل توتوله      این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه    نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه      بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره    باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه    میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش    میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم    تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ   بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده     همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی!      چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم      میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن      منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم    برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری   میام به خواستگاری!!!!!

دیوونه شدم...!!

برای خودت زندگی کن،

کسی که ترا دوست داشته باشد، با تو میماند

برای داشتنت می جنگد....

اما اگر دوست نداشته باشد، به بهانه می میرود......

 

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی

کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .

از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من گذر کردم

اشکهایی را بریز که من ریختم

دردها و خوشیهای من را تجربه کن

سالهایی را بگذران که من گذراندم...

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم

دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن

همانطور که من انجام دادم ...

بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی
دلش گرفته آخی !! (عکس)
گاهی فقط گاهی
با یک نگاه...
با یک نفس شاید
مواظبم بودی
پس بگذار و بگذر
نگران من نباش
خواستی بیا و مرا ببین
من هنوز تکیه به دیوار دلواپسی ایستاده ام.
 

دیدیم نمیشود درزمین عاشق شدبه اسمان پروازکردیم

وقتی برگشتیم مارادرقفس انداختند

نتوانستیم ثابت کنیم پرنده نیستیم

ماتنها

عاشق شده بودیم


 
با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.
.
.
.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند


کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام


من خوبم ....من آرامم......

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این...

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بیچاره..
 

دلـم گـرفته است ...
نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ...
من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد..
دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ...
و آنچه هستند را میپذیرم ...
و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را ...
 .

 .

 .

گاهی چند دقیقه سکوت واسه هر کسی لازمه چون....باید فکر کرد.

 

خسته شده....

 

 

رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها بگذاری.
رسم عاشقی این نیست که مرا به اوج قله احساسات ببری و بعد مرا از همان جا رها کنی.
این رسمش نیست که پا به پای من بیایی و روزی رفیق نیمه راه شوی.
این رسمش نیست که قلبم را بگیری و آن را بازیچه خودت کنی.
این رسمش نیست که مرا در آغوش بگیری و هوس را به جای عشق برایم معنا کنی.

یکرنگ باش ای تو که ادعا میکنی عاشقترینی ، مغرور نباش ای تو که ادعا میکنی مرا دوست داری ، تو که میگفتی تنها مال منی ، پس چرا برای همه چشمک میزنی.
تو که میگفتی تنها در قلب منی ، پس چرا در قلب همه پرسه میزنی؟
وفادار باش ، ای تو که در آغاز آشنایی وفاداری در حرفهایت بود ، صادق باش ای تو که با دروغ مرا در دام خودت انداختی .
یکدل باش با دلی که تنها به عشق تو مانده و خطی سرخ بر روی همه کشیده.
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
به خدا این رسم عاشقی نیست.

.

.

یادته بهم گفتی:

روقلب همه نوشته که مشکی رنگ عشقه

روقلب من نوشته رفاقت باتوعشقه

یادته گفتی:

در کلبه ای که نگاه تو فانوسش باشد هزاران زمستان را پشت در میمانم؟

به خودم قول دادم که:

اون آخریشباشه...

هنوز پای قولم هستم

اما خیلی از تنهایی

میترسم.آخه..........

آخه.. دیگه من باید

واسه کی نگران باشم؟

اصلا،دیگه کی نگرانم باشه؟هان؟!

دیگه من به کی صبح بخیربگم؟

برای کی بمیرم؟فدای کی بشم؟

قبول کن سخته...خیلی سخته؟

نه میشه...نه دوست دارم که بشه..

نه میتونم...نه دوست دارم که بتونم..

نه تنهام...نه دوست دارم تنها باشم..

آخه...

ولش کن،بماند....

 

تنهایی رسم زندگیه

دیر و زود داره،اما سوخت وسوز نداره...

بهتره اینو همیشه یادمون باشه...

NO LOVE

میروم تا تو ودنیایت با هم باشید...

ومن و دن...

راستی من که دیگر دنیایی ندارم!

دنیای من تو بودی...

بازم س... سلام

وقتی سرتاسر وجودتو تنهایی پرمیکنه.میتونی بگی

من با امید به زندگی ادامه میدم؟

میتونی بگی

آخه دنیا که به آخر نرسیده؟

میتونی بگی

من هنوز جوونم؟

شاید پیش بقیه تظاهر کنی که نه من هنوز میتونم ادامه بدم.

اما.......

وقتی با خودت فکر کنی میبینی که عمرا نمیشه...

وقتی زندگیت پوچه

به هر چی نگاه میکنی تمامشو غم فراگرفته...

........

آخه....

آخه مگه میشه ادامه داد؟!

مگه میشه رو همه ی خاطرات پاگذاشت؟

دوستم میگفت:HADIفکر اون روزا داره دییوونم میکنه...

هر جایی که رفتیم.هرچی که گفتیم.حتی...حتی هر کاری که کردیم.

اشک تو چشمای هردومون حلقه زده بودنمیشد کاریش کرد.

چون هرچی بودالان دیگه جزئی از زندگی بود

بهش گفتم.بیابهش فکرنکنیم.میشه؟

بهم نگاه کردباسکوت نیشخند

زدوباز سرشو گرفت تو

دستاش وشرع کرد

گریه کنه...

همین.

 



به همین راحتی
مرا ندیدی ...

من
به همان راحتی
تو را کنار گذاشتم ...

طول رابطه
دلیل بر عمر باقی
نخواهد بود ...

من برای دنیایم
شریک می خواستم
تو حتی زحمت دیدن دنیایم را هم
به خود ندادی ...

جدایی
را دوست ندارم
اما گاهی بین بَد و بَدتر
مجبور به انتخاب بَد هستم ...

خود خواهی من
حاصل تنهایی مفرطم بود
تو حتی تنهاییم را نفهمیدی ...

تمام خاطرات منِ با تو بودن
برای من ...
تمام خاطرات توِ با من بودن
باز برای من ...

دنیای تنهای من
قدر لحظات دوتایی رو خوب میدانند ...
اما دنیای لوکس تو ...

هیچ وقت از دیدن کلمه پایان
احساس خوبی نداشتم ...

اما ...

    پای آ ن ...



خیلی سخته...

خیلی سخته...

سخته.وقتی هرکاری از دستت براومد واسش کردی اما...

اما لحظه ی آخربهت بگه:مگه     مگه من ازت خواستم

سخت نیست که همه فکر کنن باداشتن اون تو خوشبخت ترین آدم دنیایی

اما...اما واقعیت این باشه که اون انقدر سرد شده که دیگه حتی وقتی صبح که

از خواب پاشدی بهش بگی:صبح بخیر گل بهارم!

اما حتی دیگه ارزش جواب یه صبح بخیر گفتنو نداشته باشی....

سخته...خیلی سخته

وقتی چند روز ازش بی خبر باشی وبعد چند روز بهت زنگ بزنه وبگه خبری ازت نبود

خواستم ببینم کجایی؟!

سخته.وقتی یه شب تا صبح سرشار از عشق ومحبت توبغلت باشه و

فردای اون روز سر یه حرف ساده بگه دیگه نمیخوامت....

سخته...خیلی سخته...

سخته وقتی عشق های صاف وساده ای رومی بینی...

بهش حسودیت میشه... میگی:...

میگی ای کاش...

اصلا ولش کن...آخه مگه...؟

دوست داشتم برگردم به اولش...

میدونی کجاش؟اون جایی که برا اولین بار گفت کلافم کردی ازت خسته شدم...

ومن به جای غلط کردناوببخشیداودیگه تکرارنمیشه ها میگفتم...

بای...نه تا چند ساعت دیگه...نه تا چند روزدیگه

واسه همیشه...بای

یادمه به یکی گفتم اگه یه روز بفهمی که من با یکی دیگه هستم

چیکار میکنی؟!

خونسرد گفت واسه خوشبختی دوتاتون دعا میکنم ومیگم خدافظ...

اون روز فکر کردم اون بی وفاست اما...

اما...بعد فهمیدم که جز این هیییییییییییییچ کاری نمیشه کرد....

فهمیدم اون راست میگفت...

اما:به سلامتی اونی که هنوز دوسش داری اما...اون دیگه مال تونیست..

هنوزم وقتی یادش میفتی.یاد حرفاش.کاراش.یاد....

یاد خنده هاش...

آتیش میگیری...انگار وسط یه جهنم بزرگ که هیزمش خاطره هاست.

بنزینش اشک های تو....

و

کبریتش دست تکون دادنا واسه همدیگه....

نمیدونم...

شاید باید اینجوری بشه.....

شاید باید تو این آتیش بسوزی....

آتیشی که هنوووووووزم گاهی وقتا یادت اونو باد میزنه...

یا شایدم....................

سخته...خیلی سخته...

 

اشک...

و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...






شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم !

و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !

مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است...





خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

آخرش برسه به یه بن بست …

تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

به اون هم نمی تونه بگه…

خبری از آسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…
.
.
رﺳﻢ دﯾﺮﯾﻨﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎ رو ﺧﻮب ادا ﮐﺮدی… ﻣﻨﻈﻮرم ﭼﯿﻪ؟ ﺑﯽ وﻓﺎﯾﯽ در ﻋﺸﻖ را ﻣﯿﮕﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ در ﺣﻖ ﻋﺎﺷﻘﺖ ادا ﮐﺮدی…
             ﺑﻬﺖ ﺑﺮ ﺧﻮرد!؟ ﺗﻮ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻨﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﯽ؟ ﻗﺴﻤﺖ و ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻻﺑﺪ…
ول ﮐﻦ ﺗﻮ رو ﺧﺪا اﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ رو دﯾﮕﻪ ﺧﺮﯾﺪاری ﻧﺪارﻩ…
               ﯾﻪ …ﺣﺮف ﺗﺎزﻩ ﺗﺮ ﺑﮕﻮ… ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﮕﻢ… ﭘﺲ ﺧﻮب ﮔﻮش ﮐﻦ آرﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ دﻟﻢ داﺷﺘﻢ ﺑﺮ آوردﻩ ﻧﺸﺪ…
               آرزوی رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺮای ﻫﻤﯿﺸﻪ در دﻟﻢ ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪ…
ﻧﻤﯽدوﻧﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ و ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻤﻮن ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻮری رﻗﻢ ﻣﯽﺧﻮرد… ﺑﺎﯾﺪ …ﺑﮕﻢ ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ…
ﭼﻪ زود ﯾﺎدت رﻓﺖ دوﺳﺘﯽﻣﻮن ﺧﺪاﯾﺶ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺣﺴﻮد ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﻮ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﺸﯽ…
 وﻟﯽ دﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮاﺳﺖ ﻓﺮاﻣﻮﺷﻢ ﻧﮑﻨﯽ…


رویـا هـا را ول کن دلم
هـیـچ " تـو "یی دوستت نداشته
حـتـی " تـو"هـای رویــاهـایـت نـیـز
بـا " تـو " هـای دیگر رفـتـه انـد
بـلـند شـو
رویـــا دیـدن بس اســــــت !!!


اگردلت گرفت سکوت کن,این روز ها هیچ کس معنی دلتنگی را نمیفهمد...

        
        دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!! 
         دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !!
         این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
            فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن…
          دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!!
         طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!! هه

میگویند یک روزی هست ..

که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...

و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!

فقط نمیدانم ....

تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد
من میخورد!؟!
.
.
.
.
.
ولو شده ام سر خیابان

در منطقه ی استحفاظی ِ یک مشت موش و گربه و سوسک و نکبت!

رد میشوند از کنارم

مردم ِ پرهیزگار!!

و دلسوز ترینشان

یک نخ سیگار به طرفم پرت میکند!

مچاله میشوم، در خودم، در بی کسی ام، در تمام گند زار ِ زندگیم...

و هنوز منتظرم

نه منتظر دستی که از روی ترحم برایم مرحم لحظه ای پرت کند

منتظر دستی ام که دستهایم را بگیرد و تمام کند.... این همه حقارتم را!

.

اعتراف می کنم به خیانت

در نبودت با

خیالت بودم

...

..

گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!!

که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..

و همچون تاریکی در هراسی

حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی

تو خود، او بودی و او تو نبود...

چه بد کردیم به خود...


هر چیز زمانی دارد

نفس هم که باشی

دیر برسی

من رفته ام . . .

.

.

.

ساده ی ساده ...


از دست می روند ..!


همه ی آن چیز ها که .....


سخت سخت ... به دست آمدند !..



مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!

خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


او کـه رفـت،

نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...

.
.
.
.
.
دلم یه قایق می خواد پر از ارامش

یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره

تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه

بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده

من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره

قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!

.
.
.

زرد آبی قرمز سفید مشکی

نمیدانم از کدام

رز...

برایت هدیه بیاورم تا در خاطرت بمانم

ای آنکه که

اشکهای

شبانه ام از آن توست...
.
.
.
.
.
.
کدامیک از ما بدجنس تریم؟
من؟
که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟
یا تو؟
که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟
بدجنس!!
کدامیک بچه تریم؟
من؟
که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟
یا تو؟
که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟
کدامیک عاشق تریم؟
من؟
که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟
یا تو؟
که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می کند؟
کدامیک بازیگوش تریم؟
من؟
که دلم بازیچه بازی موهایت در نسیم هر لحظه به
شوق بوییدن زلفت می تپد؟
یا تو؟
که با هر کرشمه ات بیچاره دلم را به بازی گرفته ای؟

… ها؟! …کدامیک؟
...

..

.

یادت هست می گفتی : اگر تركم كنی روزی ، تمام عمر خاموشم ؟

به یادت هست می گفتی : نرو هرگز كه من بی تو فراموشم؟

به یادت هست می گفتی : كه هر لحظه ، شبها ، صدایت هست در گوشم ؟

كنون آن روزها رفته

، تو هم رفتی ،

اینك من شدم تنها ،

اسیر دردها ،

غمها تمام روزها ،

شبها ،

ماهها ...

شكسته در گلو بغضم ،

به یادت اشك می ریزم

به یادت ای وجودو هستی من

به یادت میمیرم

به یادت ای امید من

اکنون دور از آشیان میمیرم

.

.

.

به چه می خندی عزیز !؟

به چه چیز !؟

به شكست دل من... !

یا به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی عزیز !؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد !؟

یا به افسونگریِ چشمانت...

كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

"به چه می خندی تو...؟"

به دل ساده ی من می خندی !؟

كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

به چه می خندی عزیز !؟
به هم آغوشی من با غم ها

یا به ...!

خنده دار است...بخند !!!

.

 

این روزها...

ایـن روزهـا،

بـا تـو،

بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم،

حـرف دارم…

امـا مـجـالـی نـیـسـت تـا بـنـشـیـنـی بـه پـای ایـن هـمـه حـرف،

دلـم تـنـگ اسـت،

فـقـط بـرای حـرف زدن بـا تـو…

دیـگـر نـمـیـدانـم چـه کـنـم، یـا چـه بـگـویـم…



خـسـتـه ام،

کـمـی هـم بـیـشـتـر… فـراتـر از تـصـورت…

سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش…

تـا بـه حـال نـمـیـدانـم،

دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـای من را یـا نـه…؟

بـغـض فـرو خـورده در گـلـویـم

بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرارم

و یـا…غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـم،…

کـه بـه خـدا قـسـم،

هـیـچ یـک از ایـن هـا، دیـدن نـدارد…

باهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم . . .

کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟

!وقتی کســی

جایت آمد …

دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….میگویــند :

عاشــقت

هســتند برای همیشه نه ……فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !و این است بازی باهــم بودن..

بیــــا

باید امشب جور دیگر نگریست

جور دیگر گونه ای دیگر گریست

و حالا من به آرامش خواهم رسید

اما بدون تو آرامشی که دیگران آن را به این نام میخوانند

اما من آن را فلاکتی میخوانم و بس

اینجا شادی برای من معنا ندارد

هنوز سردرگمم که آیا تورا فراموش کنم یا نه

آیا به امید روزی بنشینم که تو مرا میبینی یا نه

اینجا فقط تنهایی و غم و انتظار معنا دارد

تاریک است و بی روح

حتی پرنده ای در آن پر نمیزد

حتی صدای خنده ی کودکی شنیده نمی شود

فقط صدای ناله ی من گاه گاه بلند می شود

که تو را می خواند...!

شاد بنویس...!

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...


گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...


گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت
.







می گویند : شاد بنویس...!!
نوشته هایت درد دارند...!!
و من یاد مردی می افتم ، که با ویالونش...!!
گوشه ی خیابان شاد میزد...!!
اما با چشمهای خیس...!





این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش...

امشب آرام نشستم...


 

زل زدم به دیوار...


 

غرق شدم تو یه سری فکـــر...


 

شایدم رویـــا نمی دونم ...


 

تا به خودم اومدم دیدم صورتم خیس شده ....


 

به همین سادگی !!!

اگر میفهمیدی...

وابستگــی هــا

وام هـــای کــوتـــاه مــدتــی هستــند بــا بهــره هـــای سنگیــن...........







دنیای عجیبی شده است . . .

برای دروغ هایمان ،

خدا را قسم میخوریم ،

و به حرف راست که میرسیم ؛

می شود جان ِ تــو…


دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم…

نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم…

برای اینکه نگذارم آنها بیایند…



خسرو شکیبایی می گفت:
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،
... بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.
زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.




شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!





ادامه نوشته

عاشقونه ها

 

 

"داستان جوان عاشق"

در جنگل از کنار تخته سنگی میگذشتم روی تخته سنگ نوشته بود:"اگرجوانی عاشق شد باید چه کند؟"   من هم نوشتم بایدصبر کند.  برای باردوم که ازآنجا میگذشتم زیر نوشته ام نوشته بود اگر صبرنداشت چه کند؟ من هم بابی حوصلگی نوشتم:بمیرد بهتراست!برای بار سوم که از آنجا میگذشتم انتظار داشتم زیرنوشته ام نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ جوانی رامرده یافتم!

چگونه بفرستم برای توباورم را تاکه باورکنی ازیاد بردنت مرگ است.

.

گاهی بایدآرامش کسی رابهم ریخت،تنها برای اینکه بفهمد تنها نیست.

.

زمانی فراموشت میکنم که بالای سنگ قبرم بگویی:ای کاش زنده بودی.

.

فراموش کردنت کار سختی نیست،کافیست دراز بکشم چشم هایم راببندم،وبرای همیشه...بمیرم

.

آغوش گرمم باش بگذار فراموش کنم لحظه هایی را که درسرمای تنهایی لرزیدم.

.

kash ey tanha omide zendegi,mitavanestam faramooshat konam.

.

ای کاش آشنائیها نبود یا به دنبالش جدائی ها نبود

یا مرا با او نمی کردی آشنا یا مرا از او نمی کردی جدا . . .

.

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی

ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی

رو بگیری که با خدا حافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه . . .

.

گفتی محبت کن برو / باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی / دارم محبت می کنم . . .

.

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

.

از زندگیت بیرون میروم برای همیشه

مثل همیشه عقربه ها نمیزارن حرف بزنم .

خیلی دیره . میدونستم دیر میشه . اینو از همون سلام اول فهمیدم

تا دیر نشده خداحافظ . . .

.

خدا حافظ گل لادن تموم عاشقا باختند

ببین گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن

خدا حافظ گل پونه گل تنهای بی خونه

لا لایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

.

تو این رویای سر در گم خدا حافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم

خدا حافظ گل پونه که بارونی نمیتونه

طلسم رو بر داره از این پاییز دیوونه

.

خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم

نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم

.

به سرنوشت بیندیش که چگونه تصویر گر جدایی هاست

برمن خرده مگیر چراکه جبر زمانه از آغاز هر زمانه از آغاز هر سلامی بدرود میرسد

خدا حافظ

.

خدا حافظ
پیام من
کلام من
خدا حافظ تو ای تنها سلام من
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من

.

گفتی خدا حافظ

گفتم نمی خواهی مرا؟ باشد نخواه

اما ای کاش می گفتی چرا؟

.

از دست دادمت ، به راحتی یک نفس ، به آسانی یک پلک ، سخت ست ؛ ولی انگار باید

بگویم خداحافظ .ای تمام آن چه دارای ام بودی در این روزگار سخت ، خداحافظ .

.

ببین مرا چه گونه جادو کردی ؟ هنوز هم نمی توانم

آن گونه که بودم ، باشم . هنوز هم نمی توانم – روزها بعد از نبودنت انسان دیگری

را آنگونه که تو را ساختم برای خود بسازم

سخت ست اما خداحافظ

.

خداحافظ همیشه سخت ترین کلمه است برای بازگفتن… بر لب که بیاید دیگر باید رفت ! … می روی ؟

.

و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش میمردم

برو دیگر که دل از غم رها کردم

خداحافظ…خداحافظ که دیگر بر نمیگردم . . .

  1. عاشقونه ها:ادامه مطلب...

ادامه نوشته