یادآوری
امروز ، روز قشنگ تولد فرشته ها بود. شش سال پیش در چنین روزی وبلاگم با پیام های زیبای همراهان عزیز مزین شده بود. اینبار می خواهم پیام های آنروز را یاد آوری کنم.
امروز ، روز قشنگ تولد فرشته ها بود. شش سال پیش در چنین روزی وبلاگم با پیام های زیبای همراهان عزیز مزین شده بود. اینبار می خواهم پیام های آنروز را یاد آوری کنم.
چقدر دیر به دنیا آمدی. چقدر منتظر ماندم تا تو متولد بشوی. تو می دانی اتفاق های مهم زندگی در ذهن آدم ها حک می شوند و چقدر تولد تو مهم است
بعضی اتفاقات انسان سازاست و بعضی از انسانها اتفاق ساز. تأثیر متقابل انسانها و اتفاقات به هیچ عنوان قابل انکار نیست.ممکن است در یک سفر معمولی اتفاقی با کسی آشنا شوی و این آشنایی در پی یک اتفاق بسیار ساده منشاء تحول شود.گاه به اندازه ی تمام سطر های یک کتاب قطور باید اتفاق بیافتد تا یک حادثه یا اتفاق مهمتر رقم بخورد و گاه سرنخ بعضی ازاین اتفاقات را می توان تا حضرت آدم ادامه داد. بعضی وقت ها عواملی که مترصد ایجاد یک اتفاق اند باید مدتها صبر کنند. من هفتم فروردین ماه- سالها پیش از تو- متولد شدم. اگر زودتر یا دیر تر این اتفاق می افتاد شاید زودتر، دیر تر و یا هیچگاه اتفاق زیبای با تو بودن سر افتادن نداشت.
با تشکر و پوزش فراوان از همه دوستان ارزشمندی که در پست قبلی مرا مورد لطف و عنایت خویش قراردادند اما بدلایلی (نه چندان مهم )نظراتشان نمایش داده نشد . در مهر ماه و آستانه ی سالروز تولد فرشته ها با جدید ترین تصویر آنها و غزلی پیشکش به چیمن عزیزم آمده ام که اینبار بمانم .
*****
پس از تو میل تماشای باغ در من نیست
بهار بی تو در اندیشه ی شکفتن نیست
ببین ! تمام درختان به چوب می مانند
که بی حضور تو تکلیفشان معین نیست
به یک جنایت خونین شبیه تر شده است
سر بریده ی آلاله ها که بر تن نیست
مرا چگونه تسلی دهند حادثه ها
که هیچ نقطه ی امنی برایم ایمن نیست
چه جای دیدن یک آسمان ابر اندود؟
اگر به زینت ماه رخ ات مزین نیست
جهان ما همه در بهت بی تویی سرد است
بیا که معنی خورشید بی تو روشن نیست
از این جهنم ویران دلم گرفت بیا
دلم گرفت از اینجا - دل است - آهن نیست
*****
مجددا از همه قدردانی می کنم
سال 86 با تمام خوبيها و بديهايش به تاريخ پيوست.آغاز سال نو را به همه ي هموطنان بالاخص دوستان بزرگوار و ارزشمندي كه مي شناسمشان صميمانه مباركباد مي گويم
با باده نشین که ملک محمود این است
وز چنگ شنو که لحن داود این است
از آمــده و رفتـه دگـر یاد مـکـن
حالی خوش باش زانکه مقصود این است

شكفته است دو غنچه در آشيانه ي ما
دو غنچه اي كه صفا مي دهد به خانه ي ما
دو سرو ناز ، يكي از يكي خرامان تر
دو شاخه گل ، يكي از ديگري گل افشان تر
دو گل شبيه تمام هر آنچه زيبايي ست
دو گل كه مثل بهشت خدا تماشايي ست
دو تكيه گاه براي هميشه بودن ما
دو تا بهانه براي غزل سرودن ما
دهان دو جام شراب و دو كاسه ي عسل است
و چشم شان كه دو مصراع ناب يك غزل است
خدا نشسته ميان دو چشم آبي شان
و اسم اعظم او بر لب شرابي شان
تمام زندگي من ، تمام كشته ي من
فداي مژه ي ناز دو تا فرشته ي من
دو تا فرشته ، شبيه فرشتگان خدا
دو سرو ناز ، بلند و شكوهمند و رها
دو شوخ و شنگ ، شبيه دو بره ي آهو
شبيه زهره كه تا صبح مي كند سوسو
دو اتفاق قشنگيد مثل باريدن
شبيه لذت عشقيد و شوق رقصيدن
تريد و تازه ، شبيه شب پس از باران
شبيه رويش ماه از فراز كوهستان
اگر حرارت شب بوسه ي شما ها نيست
تبي كه سوي جنون مي كشاندم پس چيست ؟
خبر دهيد كه اينك بهار برگشته ست
و آب رفته ، به اين جويبار برگشته است1
***********************************************************
1 - به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار
كه آب رفته به اين جويبار برگردد
من کافرم همانکه مسلمان دین توست
آن کافری که مسجدش اینک جبین توست
آن کافری که عشق ـ کتاب مقدسش ـ
چون آیه های حضرت قرآن طنین توست
او را کسی به عالم بالا نمی برد
آن کافری که باغ و بهشتش زمین توست
دیگر چه جای میل به معراج رفتنش
وقتی که در کنار تو و همنشین توست
من ایستاده ام به بلندای سرنوشت
جایی که بی کرانه ی عرش برین توست

اردیبهشت سال 1369 بود . عشایر کوچ رو منطقه زردلان (zardalan)همه در کوههای کاژورkagavar سیاه چادر زده بودند .
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی هدانا
حسن فرجی هستم . از طرف دوست همیشگی ام نور مراد عزیز دعوت شده ام به بازی . بازیی که همیشه در آن جریان داشته ام . حداقل پیش خودم و حالا مجبورم پیش شما عزیزانی که دوستتان دارم اعتراف کنم
متولد هزار و سیصد و بوق .
بقیه در ادامه مطلب
سال پلنگ نیست ، نه ! این نیست سال من
ک اینگونه ساده می رمد از من غزال من
سال پلنگ نیست وگر نه چرا چنین
کل می کشند آهوکان با جدال من
دیگر نه میل جست و گریز و نه جای عیش
دیگر نه متن حادثه ها را مجال من
قسمت چنین شده ست که از هم جدا شویم
هرچه نشاط از آن تو . اندوه مال من
از دست تو چگونه شکایت کنم ، که تو
حتی تو گریه می کنی ای غم ! بحال من
پنهان نمی کنم که : به پایان رسیده ام
خوش باش ای غزال جوان ! بی خیال من