هاراول (haravel)

سانین سیتی سابق!!!  دست نوشته های یک ناشی

 

 

بعد از 15 سال بابا و مامان توی یه قاب

 

بابا و مامان

 


 

- این وبلاگ هرگز به روز رسانی نخواهد شد .

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۶ساعت ۱۲:۲۷ ق.ظ توسط شاهین|

 

 

 


 ...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت ۳:۵۶ ب.ظ توسط شاهین|

 

 

از هرچه هست غمزده تر عاشق من است
زن خسته از تمام بشر عاشق من است

من برگ برگ برگ درختم مقابلش
او ضربه ضربه ضربه تبر عاشق من است

مانند مصرعی به غزل، مثل گل به باغ
مانند دختری به پسر... عاشق من است!

این چیز داغ چیست اگر مرد مرده است؟!
این مرد مرده کیست اگر عاشق من است؟!

زن حدس می زند چقدر مانده تا سقوط
زن فکر می کند چقدر عاشق من است

او عاشق من است چرا، کِی، چقدر، تا،
اما، ولی، چگونه، مگر... عاشق من است

فریاد می زند برو گمشو کثافتِ...
هرچند می رسد به نظر عاشق من است!!

ترسیده است از اینهمه احساس در تنش
یعنی به جای چند نفر عاشق من است؟!

«چشمم به راه تا که خبر می دهد ز دوست»
او با خبر، بدون خبر عاشق من است

من بیت، بیت در همه ی شعر مرده ام
زن در تمام طول اثر عاشق من است

 

 

سید مهدی موسوی


 

 خشم و هیاهو

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵ساعت ۱:۲۱ ق.ظ توسط شاهین|

 

 

رفته ام، گرچه دلم منتظرِ "برگرد" است

چقَدَر صبر از این زاویه‌ اش نامرد است !

 

 


18آذر 87 اولین مطلبم رو توی این وب نوشتم
نمیدونم تا 18 آذر هنوز زنده باشم یا نه ولی خوشحالم که 9تا آذر رو منو این وب با هم دیدیم
خیلی ها اومدن و رفتن، خیلی ها اومدن و موندن
یه سری ها هم رفتن، اما جاشون مونده هنوز!
به سلامتی همشون، همتون ♥

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت ۱:۵ ب.ظ توسط شاهین|

 

 

 

با رقیبان
سخن از
کشتنِ* ما می‌گوید

 

 


                                         -شوقی-


* کشتن آن است که با غیر سخن میگوید

 

:(

نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت ۱۱:۴۳ ب.ظ توسط شاهین|

 

 

بیا شروع کنیمش، نترس! بشمر تا...
ما خیلی وقته که انگار پشتمون به همه
ندیدمت که نبینی م، میری و میرم
چشای خیس دو تامون پر از یه جور غمه

قراره خاطره هامون یه گوشه چال بشه
قراره زندگی نکبتی رو ول بکنیم
قراره بعد ِ سه حرکت، دو تا جنازه بشیم
قراره که سر هیچ چی! باهم دوئل بکنیم

بیا شروع کنیمش، نه با شکایت و قهر
یه سرنوشته ولی غیرقابل تغییر
یه عاشقانه ی غمگین بیا درست کنیم
بیا برات بمیرم، بیا برام بمیر

با اولین قدمت دووور میشم از فکرت
با دومین قدمم دووور میشی از نفسم
یه دنیا فاصله داریم تا یه ثانیه بعد
برس به لحظه ی آخر تا بعد ِ تو برسم!

دو سایه دور شدند و پس از شمارش «سه»
گلوله خالی کردند در سر ِ خودشان

 

 

فاطمه اختصاری

 


 

 

تا اطلاع ثانوی به روز نخواهد شد

نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۲:۲۴ ق.ظ توسط شاهین|

حالم این روزا حال خوبی نیست
مثل حال عقاب بی پرواز
شکل حال ژکوند بی لبخند
مثل احوال تار بی شهناز

...

نوشته شده در جمعه پنجم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱:۱۲ ق.ظ توسط شاهین|

حس کن مرا در "دوستت دارم" درِ گوشَت
حس کن مرا در شیطنت‌هایم در آغوشت
حس کن مرا در آخرین سطر از تشنج هام
حس کن مرا، حس کن مرا، که مثل تو تنهام

...

 


بعد از دو سال صورتمو تیغ زدم
پشیمونم

 

نوشته شده در جمعه پنجم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱:۵ ق.ظ توسط شاهین|

نکند رخنه کند در دل ایمانم شک

نکند لو بدهم اسم تو را زیر کتک

...

 


 

رفرش میکنم، پس هستم !

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱۱:۳۲ ب.ظ توسط شاهین|

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جستجو مکن 
آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر 
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن
 
در چشم دیگران منشین در کنار من 
ما را در این مقایسه بی‌آبرو مکن

راز من است غنچه لب‌های سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن
 
دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است‌
با یکدگر دو آینه را روبه‌رو مکن

 

 

فاضل نظری 

 


ممنونم

 

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۹:۴۹ ب.ظ توسط شاهین|

تو با منی اما

              من از خودم دورم

                                        ...

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۵ساعت ۴:۷ ب.ظ توسط شاهین|

جمعه وقت رفتنه، موسم دل کندنه
خنجر از پشت میزنه، اون که همراه منه
...

 


http://dl.topnaz.com/2013/04/JOME.mp3

نوشته شده در شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵ساعت ۱۲:۹ ق.ظ توسط شاهین|

پیدا بکن یک آدم آدم‌ تری را 
و شانه‌ های محکم و محکم‌ تری را

آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق‌ های دوستت دارم‌ تری را

من را رهاکن، هرچه ‌می‌ خواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را

با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید 
و زد رقـم آینده‌ ی درهم‌ تری را 

تو آخر این داستان باید بخندی 
پس امتحان کن عاشق بی‌ غم‌ تری را

من می‌ روم آرام آرام از همه‌ چیز 
هرروز می‌ بینی من مبهم‌ تری را

من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا ... 
پیدا نکردم واژه‌ ی مرهم‌ تری را

 


سیدمهدی موسوی

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۵ساعت ۴:۱۹ ب.ظ توسط شاهین|

صدای مشترک ِ روزهای غم باشی
صدای هق هق هر «پنج شنبه»ام باشی
زمان گذشت... و ساعت چهار بار نواخت
زمان گذشت... و مَرد* بازی خودش را باخت
زمان گذشت... و شب شد دو چشم خیسم را
که هی مچاله کنم هر چه می نویسم را
که کلّ هفته به فکرت... بیفتم از غم ها
[سقوط مَرد*
جلوی ِ
چشم ِ
مات ِ
آدم ها...]

 

 

فاطمه اختصاری

 


*در شعر زیبای خانم اختصاری "زن" نوشته شده است که فقط برای جلوگیری از یک سوتفاهم "مرد" جایگزین شد، نه به نشانه‌ی جنسیت، چون اشعار خانم اختصاری واقعا فرای جنسیت هستند.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۵ساعت ۲:۱۰ ب.ظ توسط شاهین|

اگرچه فاصله مان درّه هایی از سنگ است
پل ِ شکسته ی تو «چارشنبه» دلتنگ است
برای پای تو که از سرم عبور کنی
بیایی و همه ی هفته را مرور کنی

 

 

فاطمه اختصاری

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ساعت ۹:۵۶ ب.ظ توسط شاهین|


آخرين مطالب
» آخرین سنگر
»
»
» آذر
»
»
»
»
»
»
Design By : Pars Skin