هالیوود و تاریخ مصرف زن

مونرو...بازیگران زن هالیوود باید هر لحظه نیم نگاهی نیز به تاریخ مصرف خود داشته باشند .چرا که ظهور اولین چروک ها بر صورت و خمیدگی نسبی قد و قامتشان نشان از پایان تدریجی تاریخ مصرف آنان در شرکت های فیلم سازی دارد .از این رو این قشر ، یکی از مشتریان پر و پا قرص کلینیک های جراحی زیبایی به شمار می روند.کمتر پیش آمده که هالیوود به ارزش های حرفه ای بازیگران زن خود بیشتر از جذابیت های ظاهری آنان بها دهد.دلیلی که انسان را به این نتیجه می رساند عدم استفاده از این بازیگران هنگام سالخورده شدن آنان است.تصدیق بفرمایید که با بالا رفتن سن، شاید بازیگر آن زیبایی های گذشته را نداشته باشد ولی مطمئناً بر اندوخته های حرفه ای و تجربیات فنی او افزوده می شود و بهتر می تواند به ایفای نقش بپردازد .ولی در روزگاری که بُعد لذت سینما بر بعد هنری آن بچربد جایی برای بازیگران زن سالخورده (حتی با کوله باری از تجربیات هنری)وجود ندارد .همه می دانیم که تاریخ هالیوود پر بوده است از آنجلینا جولی ها ، نیکول کیدمن ها و اسکارلت جوهانسون ها و... که با گذشت عمر و از دست رفتن زیبایی ظاهرشان کنار گذاشته شده اند و کمترین اهمیتی به ارزش های حرفه ای و هنری آنان داده نشده است...(به ادامه مطلب رجوع کنید)

ادامه نوشته

نگذارید انقلاب به دست سفید پوستان بیفتد!!

استاد حسن رحیم پور ازغدی در بین یکی از سخنرانی هایش خاطره ای را از آخرین روزهای جنگ تعریف کرد که قابل تامل بود.ایشان می فرمود:[نقل به مضمون]«وقتی که می خواستیم از جبهه برگردیم یکی از رزمنده هایی که سنش از ما بیشتر بود و تمام جنگ را در جبهه مانده بود برای ما درباره کسانی که درگیر جنگ بودند صحبت می کررزمندهد.او می گفت:«این آدم ها سه دسته اند،سیاهپوستان،سرخپوستان و سفیدپوستان.سیاهپوستان ما بودیم که چون ماهها از خانه دور مانده بودیم وقتی به مرخصی می رفتیم باید دوباره با زنمان عقد می کردیم تا به هم حلال شویم!و خودمان را دوباره به بچه هایمان معرفی می کردیم تا بچه هایمان به اشتباه به ما نگویند «عمو!». بعد از جنگ هم حتما بیکار و بیسواد خواهیم بود و کنار گذاشته می شویم چون در این هشت سال هم شغلمان را از دست دادیم و هم فرصتی برای تحصیل نداشتیم.سرخپوستان شما دانشجوها و طلبه ها هستید که هم دلاورانه و غیرتمندانه جنگیدید و هم در کنار آن درستان را خواندید و کم و بیش از قطار پیشرفت عقب نماندید.اما سفید پوستان کسانی بودند که ظاهرشان انقلابی بود ولی خط مقدم جبهه شان صف اول دعای کمیل شبهای جمعه مسجد اهواز بود.این جماعت هم سختی جهاد را نچشیدند و هم به تحصیل و ترقی شان ادامه دادند و هم مدعی پست و مقام خواهند بود .» این رزمنده در ادامه ی درددلهایش با لحنی دلسوزانه به ما گفت:«نگذارید انقلاب به دست سفید پوستان بیفتد.»»

دانشجویان حزب اللهی و بسیجی وقتی وارد دانشگاه می شوند و خود را در مقابل حجم بالای ناهنجاریهای دینی و اخلاقی و در عین حال بی خیالی مسئولان دولتی و فرهنگی کشور و دانشگاه را می بینند،نمی توانند ساکت و بی تحرک بمانند و به دنبال محفل و مأوایی می گردند تا احساس و عقاید دینی خود را بروز دهند و از آرمانهای اسلام و انقلاب اسلامی دفاع کنند.لذا بخشی قابل توجهی از وقت و توان خویش را صرف فعالیت در این زمینه ها و اشاعه فرهنگ دینی می کنند.این موضوع باعث می شود تا گاهاً کم یا زیاد از تحصیل باز مانده و از همکلاسانشان که امر به معروف و نهی از منکر و فرهنگسازی دینی برایشان اهمیتی ندارد و مهمترین موضوع بعد از تحصیلِ درس برای آنها تحصیل لذتهای شخصی و خوشگذرانی است و مهمترین انگیزه ی هر کارشان اصل «سود شخصی»توماس هابز است،عقب بمانند و تحصیلشان کمی به طول انجامد.و در عین حال مورد تمسخر همکلاسیهایشان که جویدن آدامس و گوش دادن آهنگ با هندسفری و دیدن فیلم های روز هالیوود را به وقت تلف کردن در بسیج و جامعه و انجمن ترجیح می دهند ،قرار گیرند و به خاطر چند واحد بیشتری که نسبت به ما پاس کرده اند فخر فروشی کنند. چه بسیار از این دانشجوها دیده ام که وقت بیکاری به نماز می ایستادند و غلظت قرائت عربیشان حالمان را بهم میزد و وقتی فرصت دست می داد به لفاطی با معشوقه یا معشوقه هایشان می پرداختند و بکرّات هم به ما می گفتند که «مگر بیکارید که وقتتان را در بسیج تلف می کنید؟» و هیچ وقت یادم نمی رود که چند نفر از همینها فقط از خود من خواستند تا به رسم رفاقت و همکلاسیّت برای آنها «یک بسیج فعالی» جور کنم تا در گزینش استخدامی و یا کارشناسی ارشد فلان سازمان و اداره و یا ارگان نظامی پذیرفته و یا بورسیه شوند. من نمی خواهم بگویم که امثال ما سیاهپوست و یا سرخپوست هستند،حرف من اینست که در محضر انصاف،ما بیشتر به سرخپوستان شبیهیم تا سفیدپوستان.ما هم میتوانستیم همچون این جماعت زیست کنیم و یا همچون حزب اللهی نماهایی که در دانشگاه ها هم اکنون حضور دارند و چون به کُنهِ موضوع پی نبرده اند، در عرصه جهاد در جبهه جنگ نرم ،به داشتن ریش و انداختن پیراهن روی شلوار و تلفظ غلیظ «سلامٌ علیکم» بسنده می کنند، بسنده کنیم.

برای ما در محیط دانشگاه، حفظ و دفاع از سنگر انقلاب همانقدر مهم است که تحصیل.اما به هر طریقی که شده نباید در سنگر علم و تحصیل هم از سفیدپوستان عقب بمانیم زیرا به قول حجت الاسلام پناهیان:«بر بسیجی واجب است که دکترا بگیرد».پس مهمترین وظیفه دانشجویان حزب اللهی و بسیجی ، هم اکنون اینست که با تمام سختیهایی که دارد همزمان هم در جبهه جنگ نرم بجنگند و هم به تلاش بی وقفه در رسیدن به مدارج بالای علمی و تحصیلی بپردازند تا نگذارند انقلاب به دست سفید پوستان بیفتند.

ما تریبون نداریم

دانستن این واقعیت که جریان کلی سینما و تئاتر کشور در مسیر دین حرکت نمی کند چیز جدیدی نیست اما گاهی به قول معروف«شورش را در می آورند.» سینمای ما دینی نیست اما تئاتر ما بدتر از سینماست.فیلم های سینما را همه میبدون شرح بینند، یا در سینما و یا در خانه ها .اما تئاتر زنده برگزار می شود،شب تکرار آن را نمی توان در خانه دید ، در یک سالن محدود اجرا می شود تقریبا بی سر و صدا . میروم سراغ اصل مطلب...از 15 دیماه در تئاتر شهر تهران نمایشی برگزار می شود به نام «هدی گابلر» که نویسنده نمایشنامه اصلی آن یک شخص نروژی است.در این تئاتر که موضوع آن خیانت زن به شوهر است،یک دهن کجی درست و حسابی به اسلام و انقلاب اسلامی شده است.زن و مرد دست هم را می گیرند،با نوشیدن آب پرتقال مست می شوند و از خود بیخود،حرفهایی می زنند که بماند.... ،حجاب کاملاً تعطیل،محتوای آن هم خیانت زن به شوهر است و زن شوهر دار این نمایش کاملاً با رفتارش نشان می دهد که با نقش مرد قاضی نمایشنامه که خود می گوید «من همیشه دوست دارم نفر سوم باشم!!» ارتباط جنسی دارد.نفر سوم !!... می فهمید که ...ها...؟

آیت الله نمازی امام جمعه کاشان،عضو جامعه مدرسین و عضو مجلس خبرگان رهبری با دیدن گزارش و تصاویر این نمایش واکنش شدید نشان داده اند و ابراز داشته اند که این گزارش را به محضر شریف مراجع عظام تقلید ارائه خواهند کرد.مطمئنا اکثر قریب به اتفاق ملت ایران این گستاخی های اخلاقی را در این نمایش را برنمی تابند البته به این شرط که از آن باخبر شوند که نمی شوند، چون ما تریبون نداریم چون ما آنقدر که باید رسانه نداریم.تصاویر مربوط به این نمایش را فقط یکی دو خبرگزاری اینترنتی روی خروجی هایشان گذاشته اند،صدا و سیما هم که در خواب زمستانی است و از بین جراید و روزنامه ها فقط هفته نامه یالثارات این تصاویر را چاپ کرده است و به طور کامل به پوشش خبری آن پرداخته است.به روزنامه فروشی های شهر و محلتان سری بزنید و روزنامه ها را ببینید سهم اصولگرایان و حزب اللهی ها را از روزنامه ها و جراید ببینید؛ خیلی کم است .اما روزنامه ها و مجلات طرف مقابل بسیارند.ما تعدادمان خیلی بیشتر است ولی رسانه هایمان خیلی کمتر.اگر مستضعفین رسانه هایشان از لحاظ تعداد و محتوا متناسب با تعدادشان بود این موضوع می شد بمب خبری و قطعاً وزارت ارشاد دولت مکتبی!! احمدی نژاد را وادار به واکنش می کرد و قوه قضاییه هم مجبور به محاکمه این افراد می شد.من یک دانشجو هستم که این جور دهن کجی ها به دین اعصابم را خورد می کند ولی کجا می توانم دلخوری ام را ابراز کنم؟،به که بگویم؟چه جوری داد بزنم که مسئولین صدایم را بشنوند؟در صدا و سیمای ما برای شرکت در نظرسنجی های برنامه نود و نتایج فوتبال فرصت هست ولی برای ابراز احساسات انقلابی ما ... .تقصیر خودمان است .اگر به جای وقت تلف کردن وقتمان را به مطالعه میگذراندیم،اگر حضور در سینما و تئاتر و تلویزیون را به عنوان بازیگر و کارگردان و سینماگر برای خودمان عیب نمی دانستیم،اگر قبل از این که دشمن اعتماد به نفس ما را از ما بگیرد خودمان آن را از خودمان نمی گرفتیم و دستمان را به نوشتن عادت می دادیم و به قول حضرت روح الله «در مقابل مقاله هایشان مقاله» می نوشتیم و «در مقابل سخنرانی هایشان سخنرانی» می کردیم،الان وضعمان بهتر بود.خود کرده را تدبیر نیست.اگر امروز می خواهیم از انقلابمان دفاع کنیم باید در سنگر رسانه بجنگیم و اگر می خواهیم پیروز شویم باید این نوع جنگیدن را خوب یاد بگیریم و هر روز تمرین کنیم.غصه خوردن کافی است.الان نوبت من و توست ،اگر آماده ای بسم الله...

برای دیدن تصاویر بیشتر از این نمایش روی ادامه مطلب کلیلک کنید

ادامه نوشته

چرا رحیمی؟

دولت اول احمدی نژاد خیلی با قوت شروع شد .البته مجلس کمی او را در انتخاب وزرایش اذیت کرد ولی به هر حال دولت راه افتاد.وزنه ای سنگین همچون مصطفی پور محمدی وزیر کشور شد،دکتر پرویز داوودی (نابغه علم اقتصاد) معاون اول رئیس جمهور شد و ... .همه چیز نوید روزهای خوش را می داد ،خدمت رسانی بی وقفه به محرومین ،ساده زیستی مسئولین،ایجاد یک پیوند عاطفی بین مردم و دولت و ... .تقریبا همینطور هم شد .خدمات زیادی به محرومین صورت گرفت و روستاهای بسیاری آباد شد.تریبون مجمع عمومی سازمان ملل و اجلاس های. متفاوت همچون اجلاس دوربان2 محل بروز روحیه جهادی احمدی نژاد بودند.اما پررنگ شدن چهره دو نفر در اطراف رئیس جمهور کم کم حاشیه ساز شد.اسفندیار رحیم مشایی اولین نفر بود.کسی که گاها حرف هایی می زد که از آنها بوی تفسیر نادرست و تحریف دین می آمد.سخنان و گاهی هم رفتار او مایه ی دردسر دولت و فرسایش توان دولت در خدمت رسانی می شد.اما علاقه شدید احمدی نژاد به او به حدی بود که مشایی را تا سمت معاون اولی رئیس جمهور دولت دهم پیش برد ولی آینده نگری رهبر انقلاب و حکم حکومتی ایشان مانع از بروز این اتفاق شد.و در نهایت به ریاست دفتر رئیس جمهوری منصوب گشت.اما نفر دوم که بود؟ نفر دوم کسی نبود جز استاندار اسبق کردستان در دولت هاشمی،کسی که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 تمام قد از هاشمی حمایت کرد و برای جمع آوری رای مناطق کردنشین تا کردستان و دیدار ماموستا شیخ الاسلام هم پیش رفت.کسی که همواره شایعات زیادی پیرامون فساد اقتصادی او شنیده می شد.معاون پارلمانی رئیس جمهور در دولت نهم به سمت معاون اولی احمدی نژاد رسید.بهت همه را فرا گرفت .با وجود این همه نیروی ارزشی و بی حاشیه، چرا رحیمی؟ جواب این سوال را هنوز هم دقیقا نمی دانیم.الیاس نادران نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی 17 فروردین 89 در جمع خبرنگاران پرده از یک فساد اقتصادی بزرگ در بیمه ایران و خیابان فاطمی برداشت و سرسلسله این فساد را «محمدرضا رحیمی» نامید.متاسفانه اتفاقی که نباید می افتاد ،افتاد .دعواها شروع شد. احمدی نژاد را همه به عنوان مبارزی بزرگ در عرصه فساد اقتصادی می شناختند ، موضوعی که با آمدن رحیمی و حواشی پیرامون آن خدشه دار شد.از سوی دیگر مدرک دکترای رحیمی هم زیر سوال برده شد.رحیمی تا کنون به هیچ کدام از این دو شبهه پاسخ درستی نداده است.اما موضوع این است که اصلا چه لزومی دارد که چنین کسی در دولت احمدی نژاد که یکی از اهداف اصلی اش مبارزه با فساد اقتصادی بود حضور داشته باشد و جالبتر این که به عنوان رئیس ستاد مبارزه با فساد اقتصادی نیز انتخاب شود.مشایی هرچه که هست حداقل به او وصله ی فساد اقتصادی نمی چسبد.اطرافیان رئیس جمهور در دولت نهم خیلی بهتر از حال بودند.متاسفانه این نیامدن ها و پاسخ ندادن های رحیمی و سخنان اخیر دادستان کل کشور امکان صحت شایعات را بالاتر می برد و دوستداران این دولت را نگرانتر می کند.ای کاش همین روزها رحیمی کنفرانسی خبری تشکیل دهد و با ارائه دهها سند مستحکم ،ریشه تمامی شایعات حول فساد اقتصادی و مدرک دکترای خود را بخشکاند.

اما پرواضح است که برای ما آرمان های انقلاب بسیار مهمتر از اشخاصند و هر مفسدی که فساد او اثبات شود ،هرجا که باشد -حتی در دولت احمدی نژاد- باید دقیق،سریع و کامل مجازات شود.

هلاکم کن!!

تلویزیون ما وقتی می خواهد سریال های آمریکایی یا آلمانی یا انگلیسی و در کل هرکدام از کشورهای 1+5 را مثل «هشدار برای کبرا 11» و یا ... نشان دهد ، هنگام پخش تصاویر خانم هایی که احیانا و جسارتا –خیلی عذر می خواهم-لباس تنگ به تن دارند و یا یقه شان کمی بیشتر از حد معمول باز است و یا دامن شان به حد کافی بلند نیست،صد جور ادا در می آورد .گاهی تصویر را بالا می کشد، گاه پایین می کشد ،گاه زوم می کند ،گاهی تصویر چند ثانیه جلو می پرد،صدای بازیگر شنیده می شود اما تصویر گل و بلبل را نشان می دهند و از این جور نمونه ها.خب چاره ای هم ندارند بینواها ، به هر حال تصاویر خانم هایی که انسان را به لذت بیندازد به حکم اسلام نباید پخش شود.من تا حالا فکر می کردم که ملاک حذف تصاویر اینچنینی از سریال های خارجی همین موارد فوق الذکر یعنی پوشش بد و اینگونه مسائل است.اما چندی است که هلاکم کن!!متوجه شده ام اشتباه می کنم و صدا و سیما بیشتر به مضمون کلی فیلم و سخنانی که این خانم های زیبا رد و بدل میکنند توجه می کند.یعنی این که اگر فیلم در کل نگاهی هم به سوی خدا –حالا هر خدایی که شد-داشته باشد و یا از جملات دینی در آنها استفاده گردد ،از فیلتر سانسور به سلامت خواهد گذشت و مورد الطاف خفیّه و جلیّه ی دوستان سانسورگر قرار می گیرد.شاهد اصلی مثال بنده سریال فاخر،دین محور،خدا محور،قرآن محور،مکتبی،فلسفی،تئوریک،عقیدتی و بیدارگر«حلالم کن» است. قطعا زبان بنده و هر بچه حزب اللهی دیگری از بیان محاسن این سریال و تاثیرات شگرف دینی و اخلاقی آن بر جامعه ،به شدت قاصر و الکن است و فکر جمود و ذهن متحجر امثال حقیر توانایی تحلیل زوایای مختلف دینی این سریال را ندارد و کلا حرف زدن بنده در این باره «غلط زیادی» است. به هر حال ببخشید.برگردیم به همان موضوع سانسور.داشتم عرض می کردم که در سریالی همچون حلالم کن از آنجا که فرهنگ والای حلالیت طلبی را فرت و فرت و در سطح وسیع اشاعه داده می شود و توجه به حق الناس و حتی توجه به حق موجودات دیگر در این سریال موج می زند ، خانم های بازیگر این سریال با هر پوششی از قانون رافت اسلامی-بخوانید رافت ضرغامی- بهره مند گشته و همیشه و همه جا حضور گرم دارند.مسلما تایید می فرمایید که تصاویر سرخاب سفیداب های غلیظ و لباس های بسیار تنگ ،خوشرنگ و جذاب این خانم ها ، از آنجا که مخاطب را در فراگیری هرچه بهتر اخلاق اسلامی!مخصوصا همان بحث حلالیت خواهی بسیار یاری می کند،در صورتی که مورد سانسور قرار گیرد کاری بیجا و عبث است و نهایت کج سلیقگی مسئولین سیما را نشان می دهد.و حقیقتا و انصافا حداقل سزای هر کسی که حرف از حذف چنین سریال هایی از سیما بزند،دهها ضربه شلاق است .

و اتفاقا باید تصویر آن پیرزن محجبه را که هماهنگی لباس گروه بازیگران و تمرکز مخاطب را با حجاب خود به هم زده و مانع تاثیرگذاری بالای فیلم شده حذف کرد و او را اینگونه به سزای اعمالش رساند

.آه که چه آموزنده و مخصوصا لذت بخش است صحنه هایی که در آن ، این خانم های نازنین و با شخصیت با آن پوشش های جذاب ،طرف مقابل خود را حلال می کنند و یا از او حلالیت می خواهند.کیفیت خیره کننده و وضوح بالای تصاویر این سریال نیز انسان را در واکاوی هرچه بهتر شخصیت و مخصوصا فیزیک این بازیگران بااخلاق ،به زیبایی یاری می کند.مطمئنا اگر سناریو نویسان سریال ها و فیلم های آمریکایی پی به این فکر باز و روشن مسئولین صدا و سیما برده بودند ، حتما فیلمنامه ها را طوری می نوشتند که مثلا وقتی آنجلینا جولی با آن لباس های نصفه و نیمه اش در حال صحبت و یا برخورد گرم با بازیگران مرد فیلم ها است از جملات اخلاقی همچون «حلالم کن» استفاده کند تا دچار سانسور نشوند و بینندگان این فیلم ها به این بهانه هم که شده بتوانند از سیمای جمهوری اسلامی شاهد چنین تصاویر آموزنده ای باشند و در کل به قول یکی از دوستان قدیممان «هیچی مثل سوتی گرفتن از صدا و سیمای جمهوری اسلامی حال نمیده.!!».هلاکمان کردی «حلالم کن».

مردی از جنس سقوط

این جملات را به خاطر بسپارید تا هر لحظه حواستان باشد که با چه کسانی طرفیم:

چند نمونه از شبهه پراکنی ها و انحراعبدالسیا سروشفات عبدالکریم سروش در حوزه مقدسات

-ولایت،منحصر در شخص نبی اکرم است و با رفتن او ولایت نیز خاتمه می یابد؛او خاتم نبوت و خاتم ولایت بود،ولایت پیامبر بعد از او به کسی منتقل نشده است.   ماهنامه کیان بهمن 77

-در تعارض تکالیف دینی و حقوق بشر،حقوق بشر مقدم است؛متاسفانه فقهای ما اطلاعات برون دینی ندارند و متوجه این نکات نیستند.  روزنامه صبح امروز 16/6/78

-به نظر من گفتار فاطمه که بهترین زنان کسانی اند که «لا یُرینَ اَحداً وَ لا یُراهُنَّ» و رفتار او (فاطمه)در پنهان شدن از مقابل فرد نابینا نمی تواند الگوی رفتاری زنان ما باشد.     ماهنامه زنان شماره 59 دیماه 78

-فرهنگ شهادت خشونت آفرین است،اگر کشته شدن آسان شد،کشتن هم آسان می شود.     روزنامه نشاط ، 12/3/78

-ارتداد حق طبیعی هر انسان است و ادیان همگی برحقند.        ماهنامه کیان فروردین 78

-حقیقت دین همان تجربه فردی دینی است که در مورد پیامبران «تلقی وحی» نام گرفته و دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی ندارد،هر کسی همانقدر دیندار است که به این تجربه فردی رسیده باشد.   روزنامه صبح امروز 9/3/78

گامی دیگر در جهاد رسانه ای

هفته نامه ی«9دی» منتشر شد.در روزگاری که رسانه ها بیشترین تاثیر را در جهت دهی به افکار عمومی دارند انتشار چنین نشریه ای آن هم در جبهه اصولگرایان که همیشه در کار رسانه ای ضعیف تر از رقبای خود بوده اند،واقعا مسرت بخش است.این خبر وقتی شیرین تر و هیجارسانهن انگیز تر می شود که اسامی زیر را در بین مقاله نویسان و دست اندرکاران این هفته نامه می بینیم:

مدیرمسئول:حجت الاسلام حمید رسایی(نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس مرکز جریان شناسی تاریخ معاصر)

اعضای هیئت تحریریه:دکتر حسن عباسی(رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز)،حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان (نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی)وحید جلیلی(سردبیر نشریه «راه»متعلق به جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی)،دکتر وحید یامین پور(دکترای حقوق از دانشگاه امام صادق(ع) و مجری اسبق برنامه دیروز امروز فردا) ،دکتر مهدی کوچک زاده(نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی)،قاسم روانبخش (دبیر سیاسی هفته نامه پرتو سخن)

قیمت نشریه: 500 تومان

گفتنی است هفته نامه «پنجره» به مدیر مسئولی علیرضا زاکانی(نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی) نیز از نشریات بسیار خوب و تاثیرگذار جبهه اصولگرایان می باشد.

...و 9 دی ایجاد شد

  22خرداد 88 بود .مردم بار دیگر به پای صندوق های رای رفتند و رای دادند.احمدی نژاد پیروز شد آن هم با 25 میلیون رای.اشراف و انقلابیون سابق همان گردن کلفتان امروز تاب نیاوردند و گردن کشی کردند.گفتند او دیکتاتور است،رایش را از بین کمیته امدادی ها جمع کرده،آنهایی که به او رای داده اند داهاتی بوده اند بی سواد و گرسنه ی سیب زمینی، گفتند کودتا کرده،سپاه و بسیج و شورای نگهبان و صدا و سیما او را در این کودتا یاری کرده اند،رای را با سهام عدالت خریده و... .انگار یادشان رفته بود که همین داهاتی ها سال 76 و 80 به خاتمی آن حجم سنگین رای را دادند و همین شورای نگهبان بود که او را تایید کرد. همه جا حرف از تقلب گسترده می زدند  ولی وقتی از آنها دلیل می خواستی حرف از «داماد لرستان» می زدند و «فرزند تبریز»...9دی .دلیلی که اگر احمدی نژاد می آورد به قول وحید جلیلی «دیگر فحشی در جهان نمیماند که به احمدی نژاد ندهند»

خلاصه به قانون تمکین نکردند،«زنده باد مخالف منِ»خاتمی هم یادشان رفت،دیگر حرف از مبانی دموکراسی هم نمی زدند چون به ضررشان بود،25میلیون رای دهندگان به دولت را هم که اصلاً آدم حساب نمی کردند چه برسد به این که بخواهند به نظر آنها احترام بگذارند .روز اول بعد از انتخابات، دولت را فحش دادند اما از روز دوم به بعد به کل نظام فحاشی کردند.فائزه هم بینشان بود و همه جوره هوایشان را داشت.تکلیفشان با خودشان هم معلوم نبود.هم عکس امام(ره) را به دست می گرفتند ،هم مثل سروش فکر می کردند و هم مثل گوگوش در خیابانها می رقصیدند.حرف از خمینی می زدند و در عین حال فریاد «نه غزه نه لبنان ...» سر می دادند.«یا حسین» می گفتند و در ملا عام روزه خواری می کردند.روز 13آبان هم که حرف خمینی کبیر را که فرموده بود :«امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند»یادشان رفت.بعد که دیدند از تصویر امام هم برایشان آبی گرم نمی شود,عکسش را روز 16آذز پاره کردند و فیلمش را برای بی بی سی فارسی فرستادند.اینجا بود که کم کم صبر مردم تمام شد و دست به تظاهرات زدند...گذشت.6دی رسید.1400 سال بود که در هیچ مملکت اسلامی و حتی غیر اسلامی در روز عاشورا این گونه صدای سوت و هلهله و کف به آسمان بلند نشده بود.آبرویمان پیش خدا رفت.نمی دانم چرا آنروز عذاب نازل نشد.غروب آنروز همه ایران و جهان از مظلومیت دوباره پسر فاطمه آن هم در تهران ،ام القرای جهان اسلام،پایتخت تنها حکومت شیعی در جهان با خبر شدند.خون همه اساسی به جوش آمد.اعتراض های میلیونی از فردای عاشورا شروع شد و در 9 دی به اوج خود رسید.9دی را حکوت با زور و کیک و ساندیس ایجاد نکرد، مردم ایجاد کردند.حکومت اگر هم می خواست نمی توانست جلوی این سیل عظیم مردم خشمگین را بگیرد.و9دی ایجاد شد.من و ما شاخ درآوردیم .هیچگاه فکر نمی کردم و فکر نمیکردیم مردم تهران و اطراف آن اینگونه به میدان بصیرت بیایند و این گونه از حسین(ع) و انقلاب حسینی دفاع کنند.و 9دی تومار فتنه را پیچید و همه چیز تمام شد.

سنگری که هیچگاه فتح نشد

چند روز پیش جمله ی بسیار جالبی را که منسوب به شهید مطهری بود شنید.مضمون جمله استاد اینگونه بود:من تمایلی به پذیرش هیچ پستی را ندارم اما در صورتی که بخواهم این کار را بکنم ریاست صدا و سیما را میپذیرم.سنگر

استاد مطهری این جمله را در اولین سال بعد از پیروزی انقلاب فرموده اند یعنی دورانی که متدینین خاطره خوبی از برنامه های تلویزیون نداشتند.این جمله عمق بینش و نگاه استراتژیک این متفکر شهید را به کارکرد رسانه و اهمیت آن در عصر حاضر نشان می دهد.عرصه سینما و تلویزیون سنگری است که انقلابیون و به قول خودمان بچه حزب اللهی ها حتی بعد از انقلاب نیز نتوانستند آن را فتح کنند و همچنان تفکر غیراسلامی محتوای آن را اداره می کند.اگر ما-چه خانم و چه آقا- بازیگری و کارگردانی را عیب نمی دانستیم و به این عرصه نیز به عنوان یکی از سنگرهای مقاومت می نگریستیم حالا سینما و تلویزیون ما این وضع و اوضاع را نداشت.قطعا امروز یکی از مهمترین عرصه های جهاد در راه خدا کار در زمینه رسانه و مخصوصا سینما و تلویزیون است.جبهه انقلاب اکنون بیش از هر چیز دیگر به سینماگر متعهد احتیاج دارد.فراموش نکنیم که آمریکا و اروپا به وسیله هالیوود توانستند دنیای غرب و ظواهر آنرا به کعبه آمال جوانان کشورهای جهان سوم تبدیل کنند و هویت فرهنگی این جوانان را از آنها بگیرند.    

این همان است

سی و یک سال از پیروزی انقلاب می گذرد ولی هنوز قاطبه ملت و مخصوصا جوانان ما از چگونگی ارتباط نظام حکومتی جمهوری اسلامی با حکومت ائمه (علیهم السلام) بیخبرند.هنوز نمولایتی دانیم که تبعیت محض از ولایت فقیه در زمان غیبت امام معصوم (ع) به اندازه تبعیت و پیروی از امام معصوم حاضر و ظاهر واجب است.هنوز نتوانسته ایم ارتباط عمیق مابین ولایت امام معصوم و ولایت فقیه را درک کنیم.همه ما امام حسین (ع) و امام عصر(عج) را دوست داریم و بسیاری از ما حاضریم برای این عزیزان مال و جانمان را فدا کنیم اما نوبت به نایب امام عصر(عج) که می رسد ایمانمان سست می شود و برای دفاع از او و آرمان های انقلاب به شک می افتیم و صدها سوال و شبهه در ذهنمان می سازیم تا دفاع نکردنمان و کوتاهی هایمان را توجیه کنیم.چند روز پیش دانشجویی را دیدم که در جمع چند نفره ای در رابطه با موضوع هتک حرمت فتنه گران در روز عاشورای پارسال صحبت می کرد و می گفت:«انسان چقدر باید نفهم و رذل باشد که سر یک سری دعواها و لجبازی های سیاسی ، در روز عاشورا به خیابان بیاید و در روز شهادت امام حسین (ع) سوت و کف بزند».در آن جمع یک بسیجی هم بود که در تایید حرف او گفت «واقعاً،هم به امام حسین توهین کردند هم مرگ بر اصل ولایت فقیه گفتند».صحبت به اینجا که رسید  واکنش نفر اول جالب بود.او گفت:«حالا اصل ولایت فقیه هیچی ، به امام حسین و عاشورا نباید توهین می شد».آن فرد بسیجی خیلی قصه خورد.از چشمانش این را خواندم.کمی مکث کرد و گفت:«چه فرقی می کند؟حسین زمان همین ولی فقیه است و توهین به اصل ولایت فقیه هم همان توهین به امام حسین(ع) است.»

بعد از این اتفاق من با خودم گفتم این تازه وضع بچه های مذهبی ماست،وای به حال غیر مذهبی ها.آخر یکی نیست به این ها بگوید الان-که در عصر غیبت به سر می بریم- پرچمدار تشیع و علمدار علم کربلا همین ولی فقیه است دیگر.بالاتر از او مگر کسی را داریم که حاضر و ظاهر باشد؟خب همان امام صادقی (ع) که فرمود:«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» دقیقا همان امام هم به عمر بن حنظله فرمود:«ومن کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضو به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکماً و ...»(هر کس از شما که راوی حدیث ما باشد و در حلال و حرام ما بنگرد و صاحب نظر باشد و احکام ما را بشناسد او را به عنوان داور بپذیرید.همانا من او را «حاکم» بر شما قرار دادم...)(اصول کافی جلد یک ص 67).آخه همان امام زمانی که برایش دعای فرج می خوانید و عصر جمعه حسرت نیامدنش را می کشید ، دقیقاً همان امام زمان هم وقتی از ایشان پرسیدند که در زمان غیبت کبرای شما تکلیف مسلمین در حوادث و رخدادهای اجتماعی چه می شود و باید به چه کسی رجوع کنند، فرمود:«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله علیهم»(و اما رخدادهایی که پیش می آید پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم.)(اکمال الدین ج 1 ص483) ...

تمام این مشکلات متاسفانه از سطح پایین اطلاعات دینی نشات می گیرد.همین موضوع باعث می شود که عده ای فکر کنند که چون ولی فقیه یک مقام سیاسی دارد دیگر آن ارزش معنوی را نمی توان برای جایگاه ولایت فقیه قائل شد و هرکس که داخل در سیاست شود معنویتش کم می شود .غافل از این که اگر اینگونه بود که ائمه و علی (ع) وارد سیاست و حکومت نمی شدند.